یلدا 1387
تا چند شب پیش، وقتی به یلدا فکر می کردم، با خود می گفتم که اتفاقی تکراری و قدیمی و معمولی است و بعید است که بندهای دلم با سرانگشت آمدنش بلرزند. اما امروز، آن بندها لرزیدند...
نمی دانم، چگونه است که آمدن یلدا همیشه برایم غریب بوده است. فکر می کنم، بیش از هر چیز به تاریخ کهن آن، و تاریخ کهن خاکی که در آن می زیم، و تاریخ کهن نامی که برای خاک زیستنگاهم برگزیده ام، می اندیشم، و قطار افسوس هاست که حالم را دگرگون می کند...
افسوس از اینکه چرا ما دیگر هیچ روزی برای خود نداریم، و از انبوه روزهای غم و شادی که داشتیم تنها همین یلدا و نوروز و دو سه روز دیگر مانده است. افسوس از این که در کدامین پله بودیم و در کدامین پله هستیم، افسوس از این که آیا با این پای لنگ اندیشه که ما داریم و با این جامه ی کهنی که بر تن کرده ایم، می توانیم پله ها را دو تا یکی برویم و به رفتگان برسیم یا خیر. و هزار افسوس دیگر ...

سخن کوتاه، غزلی از سعدی را به همسر مهربانم آرزو تقدیم می کنم (که تشویق های مکررش تن نیمه جان دل آواز را می رود که دوباره زنده کند)، و همین را دستمایه قرار می دهم که آمدن این شب لطیف سیاه را که سیاهی اش نه از سر بدطینتی، که از سر یکرنگی اش است، به همه ی شما عزیزان که همیشه - واقعن همیشه - همراه دل آواز بوده اید و با دل تنگ من دلتنگی کرده اید شادباش می گویم.
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق، این همه ایامم نیست؟
خالی از ذکر تو عضوی؟ ، چه حکایت باشد...
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
شب نشینی تان شاد، و عشق تان دراز باد. یادی هم از خاطرات گذشته بکنیم:
یلدای 1385 در دل آواز
یلدای 1386 - شب انار - در دلآواز
این یادداشت را هم حتما بخوانید
پی نوشت:
نقدی که بر لطفی نوشتم را فراموش نکنید. بعد از مدتها، دستمایهی خوبی برای همفکری اهالی موسیقی میتواند باشد. شدیداً به اظهار نظر محتاجیم!!!
زخمزبان و کینهورزی ما فارسیزبانها) نه جاافتاده است و نه گویا قرار است حالا حالاها جا بیافتد. گرچه روشنتر از آفتاب است که ایرانزمین دیرینهای بس شکوهمند در ادبیات، تعلیم و پرورش روحانی و معنوی دارد، اما باید پذیرفت که این فرهنگ و تمدن نیز همچون سایر محصولات بشری، آمیخته با اشتباه و خطا است. مصرع مشهور «هنر نزد ایرانیان و است و بس...» خود نشانگر روحیهی یک جانبهنگری و نقدناپذیری ما ایرانیها در طول تاریخ است.