داشتم در آرشیو وبلاگ چرخی می زدم، می خواستم سر و سامانی به لینک ها بدهم. بعضی از مطالب قدیمی را مرور کردم. گفتم بد نیست یکی از آن مطالب را دوباره با هم بخوانیم. از آن روز تا حالا، به طور حتم خیلی خیلی به خوانندگان دل آواز اضافه شده است، و احتمالا خیلی از آن ها این مطلب را نخوانده باشند. این مطلب قبلا با عنوان " هزار سال موسیقی، ناتوان در برابر ابتذال" در دل آواز آمده بود و در واقع گوشه ای از نظرات من است درباره ی این وضعیت موسیقی که فعلا دچارش هستیم. باید ببخشید که آهنگ هایی که در پاراگراف اول ازشان اسم می برم قدیمی هستند، خودتان حساب زمانش را بکنید دیگر ...

مسئله به هيچ وجه پيچيده نيست ... زمانه ، زمانه شهره و آرش و دي جي اليگيتور ! شده است ... مي تواني امتحان كني ... ساده است ... يكروز از صبح تا شب وقت بگذار و در خيابان ها راه بيفت . " يه ماچ داد و دمش گرم " / " ديوونه ديوونه " / " هوس ... تو دلم پا نميذاره هوس !!! " / " حاليته ؟!! " / " آرش بي تو سردمه " / " نمره بيست كلاسو نمي خوام " / " يك پسري مثل من ، عاشق و بيقراره ... آره آره "  / و ...
ما ايراني ها ، علي الخصوص نسل جوان ، خودمان موسيقي خودمان را نمي خواهيم . استاد شجريان مي گويد اين موسيقي مانند گلي است كه بايد در خاك خودش رشد كند . خوب هر گلي مخصوص يك خاكي است . اگر اين گل در اين خاك نتواند رشد كند ،‌در كدامين خاك رشد خواهد كرد ؟ ( نقل به مضمون ) . مسئله اين است كه ايران ، تنها كشوري است كه خودش موسيقي خودش را دور مي اندازد ! اگر به موسيقي بلوز و جاز و راك نگاه كنيد ، خاستگاه اين موسيقي ها آفريقا ،‌ آمريكاي شمالي و آمريكاي جنوبي بوده است . و سياهپوستان هنوز هم با تمام وجود كانالهاي ماهواره را با موسيقي رپ و جاز خود پر كرده اند . گرچه آمريكايي ها به ديگر انواع موسيقي هم روي خوش نشان مي دهند اما همچنان انواع راك و متال را تشويق مي كنند . اروپا ، همچنان ضمن اينكه به موسيقي كلاسيك پرشكوه خود اهميت مي دهد نوعي موسيقي پاپ آرام و مفهوم گرا را دوست دارد . اعراب خريدار ريتمهاي خودشان هستند . ترك ها موسيقي خودشان را توليد مي كنند . افغان ها ، تاجيك ها ، و ... همه و همه موسيقي خودشان را دوست دارند و توليد مي كنند . اما جوانان ايران چه موسيقي توليد مي كنند ؟ تقريبا مخلوطي از همه موسيقي ها به غير از موسيقي ايراني . ( بحث من روي اكثريت مطرح در رسانه ها است و با اقليت فرهيخته كاري ندارم ) ... جوانان ايران امروزه چنان موسيقي راك را مي نوازند كه خود آمريكايي ها انگشت به دهان مي مانند كه اينان چگونه تكنيك هاي گيتار الكتريك را بهتر از ما مي دانند ؟ امروزه جوانان ايراني به سرعت برق و باد موسيقي عربي و تركي توليد مي كنند . اما حتي حاضر نيستند بيش از ده دقيقه به يكي از شاهكارهاي موسيقي سرزمين خودشان گوش بدهند ... آري درست است ... حتي حوصله اينكه ده دقيقه به يك شاهكار موسيقي ايران گوش كنند ندارند ، اما ساعت ها جلوي پي ام سي لم مي دهند و ريتم هاي سبك و آسان و اشعار ساده و بي معنا را به روح خود تزريق مي كنند .... دليل چيست ؟

پاسخ ( از نظر بنده حقير البته ) :

1) سو استفاده از حس شهوت  و غرايز جنسي مسئله اي است كه نه تنها موسيقي ايراني ، بلكه هر هنر فرهيخته ديگري به سختي مي تواند در برابر آن مقابله كند . در واقع جنگ نابرابر آنجاست كه در شوهاي تلويزيوني دنياي امروز ، دختران عريان ، تحريك كننده ترين حركات را با محرك ترين البسه انجام مي دهند ، و اشعار نيز مربوط به همين غريزه انساني است ، و موسيقي ايراني مي خواهد با شهناز و قرچه و عشاق و نيريز و زابل و مخالف به مقابله با اندام هاي زيبا و بوسه هاي آتشين برود . طبيعي است كه همه مردم فيلسوف و دانشمند و عارف و استاد و معناشناس نيستند . و طبيعي است كه به سادگي موسيقي ايراني ( از هر نوعي كه باشد )‌شكست مي خورد . اين قضيه براي سينماي فرهيخته در برابر سينماي مبتذل ، نقاشي فرهيخته در برابر نقاشي مبتذل ، ادبيات فرهيخته در برابر ادبيات مبتذل ، و همه گونه هنرهاي ديگر نيز صادق است . اصولا مقابله با پديده هايي كه از حس جنسي انسان ها سواستفاده مي كنند بسيار سخت است . در واقع جنگ در اين شرايط كاملا نا برابر است . زيرا طرف مقابل معمولا چيزي كه به جذابيت مسائل جنسي باشد براي ارائه ندارد و اگر هم بخواهد مسائل جنسي را ارائه كند ، كه خودش هم عين همان گروه مي شود .

2) عدم وجود چيزي به نام فكر !!!! اين دليل را اكثر نظريه پردازان بزرگ نيز قبول دارند . اصولا توده مردم خواهان آثار هنري هستند كه درك و فهم آن اثر نياز چنداني به قوه انديشه و نيروي ذهن نداشته باشد . در واقع توده مردم خواستار يك اثر ساده و روان هستند كه درك آن نيازمند صرف نيروي تفكر و انگيزش حس زيبايي شناسي انسان در حد عالي نباشد . به عنوان مثال سريال هاي تلويزيون خودمان ، پرمخاطب هستند چون ساده هستند . هيچ نيازي به فكر كردن آنچناني ندارند . مثل قصه هاي مادربزرگ ها مي مانند . اما فيلم هاي مخملباف و كيارستمي و تازگي ها پناهي و قبادي را اصلا يك عده قليلي مي پسندند . يك سمفوني پيچيده از بتهوون را شايد در صد نفر ده نفر هم گوش نكنند ، اما يك اثر از هر خواننده پاپ را خيلي ها گوش مي كنند . چون شعر و وزن موسيقي ساده است ... زن ايروني تكه ... اين را هر كسي مي فهمد ... اما : دل را خراب كرد و به گنج هنر رسيد ، عشق خرابكار تو آبادي آورد به كف .... اين را چند نفر حوصله مي كنند تا آخر گوش دهند ... اثر سبك و ساده مثل برخي ترانه هاي جناب افتخاري و جناب گلپا ( البته كارهاي اخيرشان ، وگرنه كارهاي ابتدايي هر دو نفر جزو آثار ماندگار موسيقي اين سرزمين است ) ( مثلا اينجا كليك كنيد و يكي از اشعار را بخوانيد ) را تعداد بيشتري مي پسندند ... و علت محبوبيت در توده مردم نيز همين است .

3) عدم آشنايي با ادبيات فارسي ... كه به نظر من يكي از مهمترين دلايل است ... راجع به اين دليل بنده شخصا حتي آزمايشاتي نيز كرده ام ... ببينيد تا وقتي كسي معناي يك شعر يا نكات ادبي زيبا و پنهان شده در لابلاي شعر را نفهمد و از استادي شاعر لذت نبرد ، از آواز آن شعر به هيچ وجه لذت نخواهد برد ... دقت كنيد : گفتي ز خاك بيشترند عاشقان ما / از خاك بيشتر نه ايم كه از خاك كمتريم ... چند درصد از جوانان امروز ايران با اين بيت ارتباط برقرار مي كنند ؟ شايد معني  را بفهمند اما آيا لذت ادبي خواهند برد ؟ تشبيه بسيار زيباي شاعر را خواهند فهميد ؟ اينكه معشوق ( شايد خداوند ) منظورش از خاك ، اندازه بوده است و عاشق (‌شاعر )‌ خاك را به معني ارزش خود گرفته است ؟ خوب تا كسي حظ اين شعر را نبرد از آوازش نيز محظوظ نمي شود ... در چند مورد ، من قبل از اينكه يك آواز از استاد شجريان را به كسي بدهم ، متن شعر آن را نوشته ام ، سپس از فرد خواسته ام كه چند روزي شعر را مطالعه كند و خوب معنا و نكات آن را بفهمد ، سپس آواز را شنيده است ، نتايج بسيار بهتري حاصل شده است . در اكثر مواقع حتي شنونده آواز قادر نيست كه متن شعر را بفهمد . يعني كلمات غزل فارسي را اينقدر نخوانده است كه نمي تواند آن ها را حدس بزند ... اين دليل واقعا دليل مهمي است كه امروزه زياد هم وجود دارد و اصلا هم ربطي به تحصيلات آكادميك ندارد . من پزشك و مهندس ديده ام كه شخصا به من گفته است كه : " بگذار راحتت كنم من اين چرت و پرت ها را نمي فهمم ... " و خوب مسلما از موسيقي مبتني بر اين چرت و پرت ها هم لذت نمي برد.

4) صدا و سيما ، و مطبوعات .... يك روز يكي از شبكه هاي تلويزيون را در نظر بگيريد ... از صبح تا شب ، و از شب تا صبح ، چند دقيقه موسيقي ايراني و چند دقيقه موسيقي غير ايراني پخش مي كند ؟ تفاوت بسيار بسيار زياد است و گاهي موسيقي ايراني اصلا وجود ندارد ... در چنين شرايطي گوش هاي ما جوانان ، از دوران بچگي و نوجواني اصلا موسيقي ايراني نشنيده است و اصلا به فواصل و صدادهي سازهاي ايراني عادت ندارد و اصلا نسبت به ربع پرده ( كه شاهكار و منحصر به موسيقي ايراني است - در موسيقي غربي فواصل فقط تا نيم پرده هستند ) عكس العمل منفي نشان مي دهد . به محض اينكه ربع پرده را مي شنويم مي گوييم : " واي ، دوباره اين مزخرفات ... !!! " ... در حاليكه با ربع پرده موسيقي شاد هم مي توان زد كه خيلي ها مي زنند ... اما گوش ما تربيت نشده است ... و همين اتفاق براي كودكان الان ايران هم مي افتد و گوش آنها ضمن رشد و تكامل تا دوران نوجواني و جواني و ميانسالي اصلا با موسيقي ايراني عادت نمي كند ... همه مي دانيم كه بخش زيادي از لذت بردن از موسيقي بالاخره راحتي گوش ( بخوانيد روح ) در پذيرش فاصله ها و نت بندي هاي موسيقي است ... در شرايطي كه كودك ايراني هيچگاه از سينما ، تلويزيون و راديو ، در كارتون ها و برنامه هاي كودكان ، صداهاي ايراني نشنيده است ، و فقط گاهي ديده كه پدرش چيزهايي گوش مي دهد كه او هيچ چيز از آنها نمي فهمد ، چه انتظاري هست كه او عاشق موسيقي سرزمينش شود .؟؟؟ در عوض او موسيقي پاپ را زياد شنيده .... و ادامه ماجرا ... اين بحث شامل نشان ندادن سازهاي ايراني از شبكه هاي تلويزيون نيز مي شود . چه كسي گفته موسيقي ايراني غمناك است ؟ البته غم در اين موسيقي زياد هست زيرا تاريخ اين ملت غمناك است و اين موسيقي نيز از خلال هزاران سال تاريخ آمده است و محصول امروز و ديروز نيست ... اما شادي نيز دارد . لا اقل درويش خان چارمضراب هاي بسيار شادي دارد . خود استاد شجريان قطعاتي خوانده اند كه واقعا فرح بخش و طراوت انگيز هستند ... " مي نوش كه عمر جاوداني اين است / خود حاصلت از دور جواني اين است ..... هنگام گل و مل است و ياران سر مست / خوش باش دمي كه زندگاني اين است ..... " اين قطعه استاد شجريان شاد نيست ؟ اما طراوت داشتن و فرح بخش بودن با سكسي بودن  و هيجان كاذب ايجاد كردن فرق دارد .... قطعات شاد به خصوص امروزه زياد هست ... اما گوش ها عادت به اصوات اين موسيقي ندارد ...
 

در چنين شرايطي مي بينم كه هيچ فرقي نمي كند كه اساتيد موسيقي ايراني ساكت باشند با نباشند ... زيرا اصل دلايل چيز ديگري است ... فرهنگ و مطالعه در بين مردم بايد بالا برود تا اين موسيقي جان بگيرد ، به هر حال موسيقي ايراني موسيقي آب دوغ خياري نيست و اقلا پنج سال وقت لازم است تا تازه هنرجوي مبتدي با دستگاه ها فقط آشنا شود ... فقط آشنايي !!!! .... براي بداهه نوازي و صاجب سبك شدن اقلا هشت تا ده سال زمان كه سرشار از تمرين و ممارست باشد وقت لازم است ... اين موسيقي جزو سه موسيقي كهن دنياست و بسيار پيچيده است ... وقتي غزل حافظ را نمي فهمند ، چه فرق مي كند كه شجريان آوازش را اينجا سردهد يا در كانادا ؟ وقتي كسي گوش به آواز نمي دهد ، چه فرق مي كند شجريان سالانه پنج كاست بدهد يا يك كاست ؟؟؟؟

مجملش گفتم نكردم من بيان ... ور نه هم افهام سوزد هم زبان

شما چه مي گوييد ؟