* از این‌که وقت می‌گذارید و با دقت، "تمام" این نوشتار را می‌خوانید و پس از مطالعه‌ی آن وارد بحث می‌شوید و نظر خود را با همه‌ي خوانندگان وبلاگ در میان می‌گذارید بسیار ممنونم. یقین دارم که ارزش وقتی که می‌گذرید را دارد و می‌ارزد که لا اقل یکبار آن را بخوانید.

**  ادعاهایی که در نوشتار زیر مطرح شده‌اند هیچ‌کدام بر پایه‌ی تحقیقات علمی جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه نیستند، بلکه همگی بر اساس ادراکات شخصی من و حاصل برداشت‌های شخصی من که ناشی از فعالیت و حضورم در فضای موسیقی ایرانی ( به عنوان یک شنونده علاقه‌مند) هستند می‌باشند.


مقدمه:
در این نوشتار قصد من این است که یکی از فاکتورهای مهم از لحاظ میزان نفوذ و مقبولیت سبک‌هایمحمدرضا لطفی در کنسرت سال هشتاد وشش هنری را (که در مورد موسیقی ایرانی گاهی با شدت و گاهی با ضعف دنبال می‌شود) با شما در میان بگذارم. ادعای من در این نوشتار این است که موسیقی ایرانی علی‌رغم فعالیت‌های چشمگیر هنرمندان در سالی که گذشت، و بسیاری از نوآوری‌ها و تلاش‌های جدیدی که رخ داد، گرچه بسیاری را شادمان کرد و سالی پر از موسیقی برای آن‌ها بود، اما این "بسیاری" جزو همان شنونده‌های همیشگی موسیقی ایرانی بودند، و همچنان این موسیقی نتوانسته است جایگاهی گسترده و درخور در میان اکثریت جوانان فارسی زبان باز کند.
توضیح این‌که منظور من از موسیقی ایرانی در این نوشته، موسیقی دستگاهی ایرانی است که بر پایه‌ی توانایی‌های ساز و آواز بنا شده است، منظور من نوعی که اصطلاحاً آن را ترانه‌خوانی (یا ترانه‌ی ایرانی) می‌نامند و علیرضا افتخاری، اکبر گلپایگانی، ایرج، و برخی دیگر، لااقل درقسمت بیشتر آثارشان دنبال کرده‌اند نیست. بلکه آن چیزی است که محمدرضا شجریان، علیرضا قربانی، سینا سرلک، حسام‌الدین سراج، شهرام ناظری، و ... ارائه کرده‌اند. هدف من در این نوشتار این است که اولاً این ادعای خود را با شما در میان بگذارم، و ثانیاً راه‌کارهای ممکن و عقاید موجود را بررسی کنیم. مهم‌ترین هدف این نوشته، جویا شدن نظرات شما خوانندگان عزیز است، که قطعاً حل هر مشکلی (بعداً توضیح می‌دهم که برخی اساساً این قضیه را نوعی مشکل نمی‌دانند) جز با همفکری و همدلی ممکن نخواهد بود.

1-
سالی پرتلاش

سالی که گذشت از بسیاری جهات برای موسیقی ایرانی سالی پربارتر نسبت به سال‌های قبلی بود. در این سال (1386) هم در حوزه‌ی نشر آلبوم‌، هم در زمینه‌ی برگزاری کنسرت‌های زنده، هم مصاحبه و تلاش‌های مطبوعاتی اهالی موسیقی، فعالیت‌های زیادی رخ داد. دو استاد بزرگ موسیقی ایرانی که سال‌ها کمتر فعالیت می‌کردند کنسرت برگزار کردند.

جلد آلبوم سرود گل اثر حسین علیزادهدر مورد کنسرت‌ها، محمدرضا لطفی با تار، سه‌تار، و کمانچه و بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی، بار دیگر سیلی از دوستداران را دور هم جمع کرد (و البته انتقادات شدیدی نیز دریافت نمود) و پرویز مشکاتیان سرانجام در این سال با گروهش در سالن وزارت کشور کنسرتی برگزار کرد که هم به دلیل پوستر آن که طرحی از عباس کیارستمی بود، هم به دلیل اجرای تکنوازی خود مشکاتیان که با اقبال نسبی مواجه شد، هم به دلیل آوازخوانی حمیدرضا نوربخش با این گروه کاملاً حرفه‌ای، و مهم‌تر از همه به دلیل حضور محمدرضا شجریان در این کنسرت (که در پاسخ حضور مشکاتیان در کنسرت آبان‌ماه شجریان بود) و دیده‌روبوسی این دو نفر، خبرساز شد. همچنین در همین سال، محمدرضا شجریان، که همواره در کانون توجهات دوستداران، خبرنگاران و اهالی موسیقی است، تلاش‌هایی تحسین‌برانگیز و درخور توجه برای برپایی یک سلسله کنسرت در تورهایی در سرتاسر ایران انجام داد که فقط در تهران و اصفهان موفق به این کار شد.

علی‌رغم فوت مادرش، شجریان با قاطعیت اعلام کرد که در مردادماه کنسرت تهران را برگزار می‌کند (و کرد) و پس از خستگی سفر به مشهد و دفن مادر، کنسرت "استاد سخن، سعدی" برگزار شد و همزمان در اقدامی بی‌سابقه سی‌دی قسمت دوم این کنسرت منتشر شد و در اولین‌ شب‌ها، در سالن کنسرت به فروش رفت و این شایعه را که "شجریان می‌خواهد مردم را تشنه کند تا در اوج شهرت بماند" شکست.پوستر کنسرت‌‌های استاد شجریان در سال هشتاد وشش ویژگی اصلی این کنسرت، گروه جدیدی بود که در کنار شجریان بودند و تمرکز شجریان بر اشعار عاشقانه‌ی سعدی (که قبلاً در همین وبلاگ بررسی کرده بودیم.) پس از آن، شجریان، با تغییر برخی اشعار قسمت اول و انتخاب غزلی از مولانا، همین کنسرت را در اصفهان برگزار کرد. شاید این انتخاب مولانا به این دلیل بود که تب و تاب "رومی" کم کم داشت بالا می‌گرفت و ناظری در مصاحبه‌ای گفته بود که "خواندن از مولانا صدایی خاص می‌خواهد که هر کسی ندارد." و شجریان با درآمد ماهوری بر روی این غزل مولانا که "روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم" بار دیگر حاضران را به فکر فرو برد که واقعاً روح اشعار مولانا را چه کسی بهتر منتقل می‌کند؟ و درونمایه‌ی اصلی آن‌ها، شور و سماع است، یا تفکر موجود در آواز کلاسیک؟ به هر تقدیر نکته‌ی دیگر در این کنسرت‌ها فروش اینترنتی و استفاده از روش‌های نوین بود که گاهی انتقادات شدیدی را از طرف کسانی که موفق به تهیه‌ي بلیط نشده بودند بر انگیخت. کامکارها و گروه دستان نیز کنسرت‌هایی (گر چه گاهی در خارج از کشور) در این سال برگزار کردند که با استقبال کم‌نظیر علاقه‌مندان آن‌ها روبرو شد. در این‌جا این پاراگراف را تمام می‌کنم و شما را به این نکته توجه می‌دهم که قصد من نام بردن از همه‌ي برنامه‌های اجرا شده نیست،‌ بلکه در همین حد که حافظه را فعال کنیم و یادآوریم که "سالی پرتلاش" بود برای من کافی است.

در باب انتشار آلبوم‌ها، محمدرضا شجریان با انتشار 3 آلبوم "ساز خاموش" ، "‌سرود مهر" و "غوغای عشق‌بازان" (دو آلبوم اول در اواسط اسفند 1385 منتشر شدند که به لحاظ تأثیرگذاری من آن‌ها را در سال 1386 طبقه‌بندی کرده‌ام، شما ممکن است قائل به این نباشید، که البته این در نتیجه‌ی بحث تاثیری ندارد) را منتشر کرد. غوغای عشق‌بازان مانند همیشه تا مدت‌ها (و حتی گاهی هم‌اکنون) در صدر پرفروش‌های موسیقی ایرانی بود. ترافیک زیادی در ماه‌ آخر سال وجود داشت و در این ماه،  آلبوم "سعدی‌نامه" از گروه دستان،  آهنگسازی ارشد طهماسبی و صدای سالار عقیلی منتشر شد. آلبوم "روی در آفتاب" با صدای علیرضا قربانی و آهنگسازی صادق چراغی و پشتیبانی بنیاد فرهنگی هنری رودکی، به مناسب هشتصدمین سال تولد مولانا جلال‌الدین محمد منتشر شد. این آلبوم که در قالب 2 سی دی و 4 قسمت (بهار - تابستان - پاییز - زمستان ) است، در واقع بهار زندگی، تابستان زندگی، جلد آلبوم با صدای حمیدرضا نوربخش و آهنگ گروه شمس - پورناظری‌هاپاییز زندگی، و زمستان زندگی مولانا را با موسیقی روایت می‌کند. این آلبوم بیش از 30 نوازنده دارد. آلبوم پنهان چو دل با آهنگسازی پورناظری‌ها و صدای حمیدرضا نوربخش منتشر شد. آلبومی که به عقیده‌ی بسیاری، اتفاق موسیقی بود. حمیدرضا نوربخش همچنین آلبوم دیگری به نام آسمان با آهنگسازی داریوش پیرنیاکان منتشر کرد. این آلبوم اولین آلبوم گروه آقای پیرنیاکان یعنی گروه شهنازی بود که ایشان آن را به یاد استادشان (استاد شهنازی) تشکیل داده بودند و مدت‌ها بود تمرین می‌کردند و سرانجام این آلبوم منتشر شد. حسین علیزاده نیز در سال 1386 در دو آلبوم حضور داشت. یکی آلبوم سرود گل که روی جلد آن نوشته شده است با صدای افسانه رثایی اما قطعاً همخوانی دارد (و گرنه منتشر نمی‌شد) و من هنوز نتوانستم آن را تهیه کنم ( که علت آن هم قیمت باورنکردنی 12000 تومانی این سی دی است که سابقه نداشته است! دلیل آن را نیز نمی‌دانم ! ) گروهو دیگری آلبومی است با نام ابرها که از حسین علیزاده نیز اثری در آن هست، گرچه اصل آلبوم مجموعه‌ای از آهنگسازان مختلف است. گروه دستان و سالار عقیلی آلبومی منتشر کردند، همچنین گروه دستان آلبوم بی‌کلامی نیز روانه‌ی بازار کرد. در این سال آلبوم‌های فقط‌موسیقی (بی‌کلام) موسیقی ایرانی نیز داشتیم که تکنوازی عود از آن جمله است. من در حال حاضر از روی یادداشت یا متن از پیش تعیین شده‌ای نمی‌نویسم و حافظه‌ام فعلا در همین حد یاری می‌کند. احتمالاً آلبوم‌های کمتر شناخته‌شده‌ی دیگری نیز بوده‌اند که من ندیده‌ام و متوجه نشده‌ام. اگر آلبوم معروفی یادم رفته است در قسمت نظرات یادآوری کنید ممنون می‌‌شوم.

همان‌طور که خواندید، در مجموع سال 1386 سالی بود که در حوزه‌ی موسیقی ایرانی واقعاً اتفاق‌هایی در آن افتاد و هنرمندان زیادی فعالیت کردند.

2-
محبوبیت اجتماعی

علی‌رغم همه‌ی آن‌چه که در قسمت قبلی گفتم،‌ به نظر من تغییر چندانی در میزان رواج و محبوبیت این موسیقی در جامعه و توده‌ی مردم و به خصوص جوانان رخ نداد. در کنسرت‌هایی که شلوغ بودند و آلبوم‌هایی که فروش زیادی داشتند، ردپای همان شنونده‌های همیشگی موسیقی ایرانی پررنگ بود، همان‌ها که در برف و باران، آفتاب و سایه، بهار و زمستان، خود را برای کنسرت شجریان به تهران می‌رسانند، و صد تومان صد تومان پول روی هم می‌گذارند تا آلبوم علیزاده را بخرند.

در سال 1386 همچنان رقبای قوی و فاتحی برای موسیقی ایرانی وجود داشتند. رشد قارچی شکل و ویروس مانند خواننده‌های پاپ ادامه داشت. گاهی از این هفته تا آن هفته 2 خواننده‌ی جدید پاپ آلبوم منتشر کرده بودند و دنیای موسیقی پاپ ایرانی را به حضور خویش مفتخر نموده بودند. تولیدکنندگان موسیقی پاپ دست به ابتکار جالبی زده و سی‌دی‌های اصل را به جای جعبه‌های شیشه‌ای و بسته‌بندی شکیل‌تر، در قالب پوسته‌های مقوایی و بسیار ارزان‌قیمت (1000 تومان) روانه‌ی بازار می‌کردند و این کار کمک شایانی به فروش رفتن سی‌دی‌ها ( به جای نوار کاست) و نسخه‌های اصلی (‌به جایاستقبال از کنسرت شجریان در اصفهان - هشتاد و شش کپی‌های غیرقانونی) نمود. به نظر من همچنان جوانان 18 تا 30 ساله‌ی ایرانی این نوع موسیقی را در اولویت اول موسیقایی خود قرار داده بودند. انبوه آلبوم‌هایی که به تقلید از کارهای لس‌آنجلسی‌ها (اعم از بی یا با کلام) تولید شدند و بازار را کنترل می‌کردند. هنری‌ترین آلبوم‌هایی که مورد توجه بود را شاید بتوان کارهای حامی و احسان خواجه‌امیری دانست، گرچه کسانی که این آلبوم‌ها را می‌خریدند در سبد خرید خود غیر از این‌ها، دو سه آلبوم از نوعی که شرحش رفت نیز قرار می‌دادند که این نشانه‌ی بی‌ثباتی و عدم وجود تعصب خاصی بر روی این سبک کار است، و گرایش عمومی به موسیقی پاپ سبک، مفرح، و ساده را نشان می‌دهد. به نظر نمی‌رسد محبوبیت اجتماعی موسیقی ایرانی در سال گذشته رشد قابل توجهی داشته باشد.

3-
نگاه کلی‌تر

به نظر من، این قضیه صرفاً مربوط به موسیقی ایرانی و پاپ نمی‌شود. به طور کلی موسیقی‌هایی که امروزه از فروش خوب، محبوبیت بالا، و رواج چشم‌گیر برخوردار هستند، موسیقی‌هایی ساده، سریع‌ درک شونده (این واژه را از خودم سر هم کردم و منظورم موسیقی‌ای است که فهم آن تلاش فکری زیادی نمی‌خواهد)، دارای سطح زیبایی شناسی پایین، از لحاظ هضم: سبک، و دارای اشعار و کلامی بسیار ساده و گاهی غلط و بی‌معنا می‌باشند.

در واقع موسیقی کلاسیک غربی هم (که امروزه به صورت شکیل و به وفور در فروشگاه‌های معتبر وجود دارد و شرکت‌های زیادی اقدام به عرضه‌ی آن کرده‌‌اند)، موسیقی‌های فیلم‌های معناگرا، موسیقی غربی در حوزه‌ی تکنوازی، کارهای ارکسترال کلاسیک سبک یا غیرکلاسیک، و ... نیز از فروش و محبوبیت چندانی برخوردار نیستند. در یک کلام شاید بتوان گفت کلیت جامعه‌ی جوان، هنوز به "پیام" و "عناصر زیبایی شناختی" موسیقی توجهی ندارند و صرفا به "ریتم" و "ضرباهنگ" سرخوشانه و سبک و رها توجه می‌کنند. خواهان موسیقی‌هایی با پیام‌های جدی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی نیستند، و صرفاً پیام‌هایی که حاوی سرخوشی، رهایی، بی‌قیدی، و دوری جستن از هرگونه فکر خاص و قید محدود کننده باشد هستند. (به تم های موسیقی‌های محبوب توجه کنید.)

4-
دو دیدگاه: آیا محبوبیت اجتماعی مهم است؟

در این میان، دو دیدگاه وجود دارد.

یکی دیدگاه کسانی است که معتقد هستند اساساً محبوبیت اجتماعی و میزان استقبال اجتماع از یک اثر، اصلا مهم نیست و نمی‌تواند شاخص خوبی برای میزان "هنری بودن" و "عمق پیام" آن اثر باشد. این گروه، برای تحکیم استدلال خود این‌گونه مثال می‌زنند که در شرایط فعلی جامعه‌ی ایران، قطعاً یک فیلم س*ک*س*ی و شهوت‌آمیز از استقبال بی‌نظیری برخوردار می‌شود، یا یک کنسرت موسیقی داش‌مشدی یا کوچه‌بازاری همراه با رقص بابا کرم، و ... که در هیچ موردی این استقبال نمی‌تواند نشانه‌ی ارزش هنری اثر باشد. در واقع به عقیده‌ی این گروه، استقبال جامعه از هنر، معلول شرایط آن جامعه، تربیت محیطی و مدرسه‌ای جامعه، ارزش‌های حاکم بر اکثریت مردم آن، و ... است و لزومی ندارد که توده‌ی مردم به طور ذاتی از یک اثر بسیار هنری همیشه استقبال کنند، کما اینکه فیلم‌های کیارستمی و مخملباف، و کنسرت‌های کلاسیک، و تئاترهای عمیق و حتی اجراهای شجریان (در قیاس با کل جمعیت جوان ما) از محبوبیت قابل لمسی برخوردار نمی‌شوند. به عقیده‌ی این گروه، هیچ جای تأسفی نیست اگر که موسیقی ایرانی از محبوبیت اجتماعی برخوردار نیست.

در مقابل، گروه دیگری معتقد هستند که محبوبیت اجتماعی کاملاً مهم است، و ما باید همواره تلاش کنیم که اگر چیزی را ارزشمند و واجد اصول هنری تشخیص می‌دهیم آن را در جامعه ترویج کنیم، و به جاست و باید که از محبوب نبودن آن در بین جوانان تأسف بخوریم. این گروه عقیده دارند که زنده بودن و باقی ماندن این موسیقی در گروه محبوبیت اجتماعی آن است و کار و فکر صحیح این است که در جهت ترویج آن بکوشیم. حتی اگر لازم است برای ترویج هر چه بیشتر این موسیقی باید تغییراتی در سبک و سیاق آن بدهیم، شیوه‌های نوینی بیاوریم، و در ضمن، بکوشیم تا مخاطبان را نیز از این سطح زیبایی‌شناسی که در ‌آن هستند فراتر ببریم.

موسیقی پاپ و لس آنجلسی همچنان در صدر خواسته‌های جوانان بودندمن بر این نظرم که قسمتی از عقاید هر دو دیدگاه بالا صحیح است. در دیدگاه اول، این نکته که محبوبیت اجتماعی یک اثر و میزان استقبال مردم از آن هرگز نمی‌تواند دلیل کافی (توجه کنید که نمی‌گویم اصلاً دلیل نیست، اما دلیل کافی نیست) بر میزان و نحوه‌ی پیام و تفکر آن اثر باشد. این صحبت درستی است. بسیار بستگی دارد که جمعیت استقبال کننده از چه رده‌ی سني، چه سطح تحصیلات، چه پیشینه‌ی رشد، و چه جهان‌بینی برخوردار باشند. باید دید استقبال‌کننده‌ها از چه قشر و تفکری هستند. این بخش را من قبول دارم و به نظرم حرف درستی است، در واقع "هرگز شلوغی یک سینما دلیل بر پرمفهومی آن فیلم نیست." همان‌طور که خودمان هم در روزگار خود شاهد هستیم چه فیلم‌هایی گیشه‌ی خوبی دارند. اما با این قسمت که می‌گوید محبوبیت اجتماعی اهمیتی ندارد و نباید در جهت آن کوشش کرد موافق نیستم، زیرا که به نظرم زنده ماندن و باقی ماندن آن هنر خاص (در اینجا موسیقی ایرانی) بستگی به این دارد که تا چه میزان در جامعه محبوب است. اگر محبوبیت آن میان اقشار مختلف مردم و به ویژه جوانان، روز به روز کمتر و کمتر شود، معلوم نیست از عمر آن چه میزان کاسته می‌شود، و به چه مقدار محدود و در گوشه باقی می‌ماند.

نظر شما در این مورد چیست؟ اگر دوستان در این زمینه وارد بحث شوند قطعاً نتایج بهتری خواهیم گرفت.

5-
راه‌حل‌ها

اگر شما قائل به نظریه‌ی اولی باشید که در قسمت 4 مطرح کردم، از این‌جای نوشته به بعد را می‌توانید نخوانید. زیرا شما معتقد هستید که اگر جامعه‌ی جوان از این موسیقی استقبال نمی‌کند اصلاً نه مهم است و نه اشکالی ایجاد می‌کند. اما اگر قائل به نظریه‌ای هستید که معتقد است حتی اگر استقبال مردم ملاک چیزی نباشد، برای زنده ماندن و بقا هم که شده باید این موسیقی را ترویج کرد، بیایید با هم راه‌حل‌ها را مرور کنیم.

به طور کلی، 3 راه حل وجود دارد.

راه حل اول بر این فرض بنا می‌شود که هنرمندان و موسیقی‌دانان ما باید به جبر زمانه و تغییراتی که بر اثر گذشت روزگار رخ داده است دقت کنند و سلیقه‌ی جوانان امروز را کاملاً احترام بگذارند و در نوع آهنگسازی و تفکر هنری خود تغییر ایجاد کنند تا جایی که آثار آن‌ها مطابق میل جوانان امروز و مطابق معیارهای زیبایی‌شناسی‌ آن‌ها باشد. حتی اگر به نظر ما، معیارهای جوانان بسیار نپخته و ناصحیح است بازهم بنا بر این تفکر که "زمانه این‌طور شده است" و "چاره‌ای جز این نیست" باید سعی کنیم که مطابق میل آن‌ها موسیقی تولید کنیم. نقطه ضعف این دیدگاه این است که برخی منتقدان می‌گویند اگر بخواهیم این‌گونه عمل کنیم، اساسا موسیقی‌ای را که مرتب به فکر دفاع و ترویج آن هستیم از بین برده‌ایم، و شاید محصول مورد علاقه‌ی جوانان،‌ فاصله‌ی خیلی زیادی تا آن موسیقی ما با اصول و قوانین خودش داشته باشد. ‌آیا اشکالی در این نیست و ما میراث نیاکان را نابود نکرده‌ایم؟

راه حل دیگر، بر عکس راه حل قبلی است. به این معنا که معتقدان به این شیوه می‌گویند که موسیقیدر مورد دیدگاه‌های زیبایی‌شناسی جوانان، نظرهای متفاوتی وجود دارد ما غنی، زیبا، و سرشار از مفاهیم اصیل و انسانی است، اما این موسیقی برای همه‌ی مردم جذاب نیست، زیرا که همه‌ی مردم از آن تربیت روحی و ذهنی و آن ادراک رشد یافته و زیبایی‌شناسی فلسفی و احساس عمیق برخوردار نیستند که زیبایی‌های این موسیقی و نکات و راز و رمز‌های آن را درک کنند. بنا بر این ما نباید موسیقی خود را چندان تغییر بدهیم،‌ بلکه باید به تریبت جوانان همت گماریم و بکوشیم تا با کارهای فرهنگی-تبلیغاتی-ترویجی دیدگاه آن‌ها را عوض کنیم و سعی کنیم تا آن‌ها را به آن سطح ادراک و احساس که توانایی لذت بردن از این موسیقی را پیدا کنند برسانیم. نقطه ضعف این دیدگاه این است که اولاً به نظر نمی‌رسد موسیقی ایرانی بتواند تا قرن‌های قرن به طور یکسان و بدون هیچ تغییری همواره پاسخگوی نیازهای انسانی آینده باشد، کما اینکه اساتید پیشرو و عالم نیز همین تغییرات را در برخی برهه‌ها اعمال کرده‌اند. محمدرضا شجریان در یک مقطع زمانی تشخیص داد باید آواز را با شعر نو و شعر نیمایی بخواند، و روح‌الله خالقی تشخیص داد که باید ای‌ایران حماسی را در دشتی بسازد. ضعف دیگر این دیدگاه این است که به بودجه، نیرو و سرمایه‌ی هنگفتی که برای مبارزه و مقابله با تمام سیستم آموزشی و پرورشی یک کشور نیاز است توجه نمی‌کند. منتقدان این تفکر می‌گویند چگونه می‌شود در برابر کلیه‌ی فرآیندهای آموزشی ایستاد و از نو کتاب‌های دیگری و معلمان دیگری و خانواده‌هایی که همه هنرشناس و ژرف‌اندیش هستند در کار انداخت؟

و در نهایت راه حل سوم، راه حل "ترکیبی" است که معتقد است باید آمیزه‌ای از دو تفکر پیشین را انتخاب کنیم و بر مبنای آن حرکت نماییم. یعنی هم باید سعی کنیم مقتضیات زمانه را در موسیقی خود به کار بندیم، و هم اینکه یکسره تسلیم بی‌سوادی و سرخوشی و بی‌فکری این نسل نشویم و در تربیت و تهییج آن‌ها بکوشیم و سعی کنیم تا دیدگاه‌های آن‌ها را به سطوح متعالی‌تری هدایت نماییم.

در این زمینه هم اگر دوستان وارد بحث شوند و نظر خود را بنویسند قطعاً نتایج آن برای همه‌ی ما جالب توجه خواهد بود.

***پس‌نوشت:

در ستون سمت چپ وبلاگ، امکان عضویت در خبرنامه فراهم شده است (در زیر قسمت آمار بازدیدها.) چنان‌چه مایل هستید از طریق ایمیل از به روز شدن این وبلاگ، و نیز لینک‌ بحث‌ها و اخبار جالب توجه آگاه شوید، و با سایر علاقه‌مندان شبکه‌ی ارتباطی تشکیل دهید، نام و ایمیل خود را وارد کنید و عضو شوید. اگر عضویت شما با موفقیت انجام شده باشد یک ایمیل که حاکی از پیام عضویت موفقیت آمیز شماست برایتان ارسال خواهد شد. در ضمن، هر زمان که بخواهید می‌توانید عضویت خود را به سادگی لغو کنید، بنا بر این نگران نباشید.