چندی است که DVD کنسرت استاد شجریان که در تابستان 1386 در سالن وزارت کشور در تهران برگزار شد به بازار موسیقی عرضه شده است. این DVD که مربوط به کنسرت «بزرگداشت استاد سخن، شیخ اجل، سعدی» است همانند سایر آثار استاد، اثری درخور توجه و قابل تحسین است. کنسرت بزرگداشت سعدی استاد شجریان در دو بخش مجزا با نام‌های «سخن عشق» و «غوغای عشق‌بازان» روی صحنه رفته بود که پیشتر و همزمان با شب‌های اجرای کنسرت، قسمت دوم آن یعنی «غوغای عشق‌بازان» در قالب یک سی‌دی صوتی با همین نام به دوستداران عرضه شده بود. از آن مدت تا کنون مشتاقان هنر و سلوک استاد شجریان همواره به دنبال انتشار قسمت اول این کنسرت بودند که این اتفاق میمون در قالب نسخه‌ی تصویری با کارگردانی «محمدرضا هنرمند» در دسترس همگان قرار گرفت. گرچه قرار بود نسخه‌ی VCD آن نیز منتشر شود اما نسخه‌ی DVD زودتر به بازار آمد. این بسته شامل دو دیسک از نوع DVD است که در دیسک اول قسمت اول کنسرت با نام «سخن عشق» و در دیسک دوم «غوغای عشق‌بازان» موجود است. در مورد این آلبوم جدید نکاتی قابل ذکر است که در زیر می‌آورم:

1- شجریان، همواره مبتکر، همواره پیشتاز
کسانی که اهل موسیقی ملی ایران هستند و آن را با گوش‌های جانشان می‌شنوند می‌دانند که بر خلاف نسخه‌های صوتی زیادی که از اجراهای مختلف در این ژانر موسیقایی وجود دارد، میدان فرهنگ و هنر ما هنوز تشنه و ملتهب نسخه‌های تصویری «با کیفیت» و «مجوز دار» است که به صورت «حرفه‌ای» و «دقیق» ضبط و تدوین شده باشند. تا قبل از انتشار این DVD استاد شجریان و تا چند ماه قبل، تنها اثر حرفه‌ای تصویری از یک اجرای موسیقی سنتی، کنسرت همنوا با بم استاد شجریان بود که به همراه علیزاده و کلهر و همایون در سال 1382 اجرا شده بود و در قالب 1 دیسک DVD و 3 VCD به بازار آمده بود. تا مدت‌ها، اگر کسی می‌خواست که یک اجرای حرفه‌ای و تدوین تلویزیونی لذت‌بخش از یک کنسرت موسیقی سنتی ببیند انتخابی جز ‌آن CDها نداشت. در طول ماه‌های آخر سال گذشته و امسال هنرمندان دیگری همچون محمدرضا لطفی و ... نیز اقدام به عرضه‌ی تصویری کنسرت‌هایشان کردند. این‌بار استاد شجریان بار دیگر این DVD را با بخش‌هایی جدید و نو به دوستدارانش هدیه می‌کند. در آلبوم «همنوا با بم» برای اولین بار با ببنندگان کنسرت مصاحبه شده بود و همچنین یک سی‌دی به BackStage یا پشت صحنه اختصاص داشت که تمرین‌های گروه و آماده‌سازی صحنه را نمایش می‌داد. در این DVD جدید نیز 3 قسمت به صورت پیوست علاوه بر فیلم کنسرت موجود است. این سه قسمت به ترتیب عبارتند از تمرین‌ها و پشت صحنه، معرفی گروه، و آلبوم تصاویر کنسرت. این DVD در نوع خود بسیار مبتکرانه و خلاقانه طراحی شده است. شجریان همچون همیشه از ‌آخرین امکانات موجود بهره برده است.

2- شجریان تمرین می‌کند
یکی از قسمت‌هایی که در DVD موجود است تمرین‌های گروه آواست. تمرین‌های گروه آوا که در منزل استاد شجریان برگزار شده‌اند تصاویری بسیار زیبا و پرمعنا هستند و من شخصا درس‌های زیادی گرفتم وقتی که دیدم استادی همچون شجریان با این تجربه و این سن، به چه صورت و با چه جدیت و نظمی به تمرین می‌پردازد و مطمئن شدم که همانا «راز مانا»یی شجریان همین پشتکار و عدم دلبستگی به توانایی‌ها و اسیر شدن در گرداب غرور حرفه‌ای اوست. این در حالی است که جوانان زیادی را می‌بینم که بعد از چند اجرا خود را بی‌نیاز از تمرین می‌دانند. به یاد داریم که استاد قبل از اجرای این کنسرت در تهران بارها آن را در فروردین 1386 در کشورهای خارجی اجرا کرده بود، اما باز هم تمرین را کنار نگذاشته است. تصاویر تمرین گروه از چند جهت برای دوستداران استاد جالب توجه است. اولا یادآوری این نکته که کسی همچون شجریان هنوز هم برای رفتن روی صحنه و اجرای کنسرت، تمرین می‌کند و هرگز بدون آمادگی قبلی اجرا نمی‌کند. این نهایت احترام به شعور مخاطب است و ارزش قائل شدن برای وقت و هزینه‌ی کسی که می‌خواهد کنسرت را تماشا کند. دیگر این‌که برای بسیاری از دوستداران استاد شجریان، کنجکاوی در زندگی خصوصی او و دیدن لحظات زندگی‌اش در زمان‌هایی غیر از اجرا یا مصاحبه، همواره یک دغدغه‌ی شیرین بوده است. در آلبوم جدید علاوه بر صحنه‌های تمرین، صحنه‌های حضور استاد و همایون در استودیوی تدوین جهت انتشار آلبوم و حضور آن‌ها در سالن برای تست صدا و ... موجود است.

3- «سخن عشق» ناشنیده بود
پس از اجرای کنسرت بزرگداشت سعدی و انتشار قسمت دوم این کنسرت در قالب آلبوم «غوغای عشق‌بازان» تمام توجهات به سمت این سی‌دی صوتی که در واقع آلبوم جدیدی از استاد شجریان محسوب می‌شد جلب شد. علاقه‌مندان بارها و بارها آن را شنیدند و تحلیل کردند. اما از قسمت اول این کنسرت سخنی در میان نبود الا تصنیف پایانی که «سخن عشق» نام داشت. نسخه‌های بی‌کیفیت این تصنیف که حاضران در کنسرت‌های مختلف استاد در ایران یا خارج از ایران ضبط کرده بودند و روی اینترنت قرار داده بودند بارها و بارها دانلود شد و شنیده شد، اما آوازها و سایر بخش‌های قسمت اول کنسرت را کسی نشنید. انتشار این DVD مجال مناسبی است تا با فراغ بال و وسعت نظر و  حسن دقت، قسمت اول این کنسرت را نیز بشنویم.

4- حاشیه‌های مرغ سحر
شاید یکی از بهترین وجوه انتشار این DVD این باشد که کسانی مثل جناب امین‌اله رشیدی و سایرینی که سال‌هاست بنای ایراد را بر استاد شجریان گذاشته‌اند که چرا تصنیف قدیمی مرغ سحر را هنوز اجرا می‌کند. این دسته افراد همواره با استفاده از جملاتی نظیر این‌که «عدم وجود نوآوری و خلاقیت و تکرار دوباره‌ی تصانیف قدیمی و تکراری» و «بی ارزش بودن بازخوانی تصانیف قدیمی» و ... سعی در تخریب کنسرت‌های استاد شجریان دارند. البته روشن است که این‌گونه افراد از آنجا که هیچ گونه ایراد منطقی و مستند و علمی به موسیقی و فکر شجریان نمی‌یابند، دست به غرغر کردن‌هایی از این نوع می‌زنند. چیزی که این منتقدین بی‌انصاف همواره از آن به طرزی ناجوانمردانه می‌گذرند و اشاره‌ای به آن نمی‌کنند، همانا «خواست و علاقه‌ی حاضران در کنسرت» است. چیزی که در این ‌DVD به خوبی مشهود است، تشویق‌های مکرر و شورانگیز مردمی است که پس از یکصدا فریاد زدن‌های «استاد، دوستت داریم»، یکصدا و پرقدرت «مرغ سحر، مرغ سحر» را فریاد می‌کنند. دوربین برای لحظاتی چهره‌ی پیرمردی بامو و سبیل‌های سفید را نشان می‌دهد که همگام با جوان‌تر ها دست‌هایش را دور دهان حلقه کرده و «مرغ سحر» را می‌خواهد. من به جناب رشیدی و همه‌ی کسانی که اینگونه فکر می‌کنند شدیدا توصیه می‌کنم این آلبوم تصویری را تهیه کنند و با دقت ببینند. ببینند که وقتی استاد مرغ سحر را می‌خواند، جمعیت را چه شوق و خوشی فرا می‌گیرد. گرچه امیدی به این توصیه ندارم،‌ زیرا خواست و استقبال مردم در VCD همنوا با بم هم مشهود بود، اما گویا این عزیزان هرگز آلبوم‌های جدید را مورد مداقه قرار نمی‌دهند و بی‌مطالعه صحبت می‌کنند.


زیستن در زمانه‌ی شجریان

پس از شنیدن «سخن عشق» است که بار دیگر از این‌که در زمانه‌ی شجریان زندگی می‌کنیم و زیست ما در دورانی است که امکان مشاهده‌ی فعالیت‌های این هنرمند گرانقدر و انتشار آ‌لبوم‌هایش را داریم به خود می‌ببالیم. شجریان هنرمند بزرگی است که به تنهایی وزن زیادی از ارزش‌ها و شکوه و عظمت موسیقی کهن و ملی ایران زمین را به دوش می‌کشد و در دوران معاصر که سخت‌ترین کار ممکن، رقابت است و ضعفا به سرعت حذف می‌شوند و اصالت آن‌ها که می‌مانند همیشه قطعی نیست و زر و زور و تزویر نیرومند است، اوست که باعث شده ما سرمان را بالا بگیریم و هنوز که هنوز است بتوانیم با سرخوشی هرچه تمام تر از شکوه و غنای موسیقی سرزمین مادری‌مان حرف بزنیم. در «سخن عشق» شجریان نه تنها تیزبینی و درک وسیع خود را از ادبیات ایران زمین به رخ می‌کشد، بلکه نیرومندتر از همیشه و پرشکوه‌تر از قبل، ‌آوازهای سرزمین پدری را به گوش جان می‌نشاند. دستچینی که شجریان از بوستان و گلستان پر گل و خار سعدی کرده است، حقا که دستچینی زیبا و دیدنی است. اشعار انتخابی استاد برای این کنسرت مجموعه‌ای فشرده و بس زیبا از عاشقانه‌های لطیف سعدی است که جان روح عاشقان را می‌نوازد و غم‌های پیدا و پنهان دل را به زیباترین شکل بیان می‌کند. «هر کس به تماشایی رفته‌اند به صحرایی / ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی ...» این بیت را استاد درآمد می‌کند و آواز آغاز می‌شود. تکه‌هایی از زیبایی‌های ناب ادبیات پارسی در گلچینی که شجریان از غزل‌های سعدی کرده است در طول این کنسرت به گوش می‌رسد. «دیر آمدی ای نگار سرمست / زودت ندهیم دامن از دست ...»

شجریان در آوازهای «سخن عشق» پا را فراتر از دستگاه و گوشه و تکنیک می‌گذارد و به «لحن و فراز و فرود» شعر در آواز می‌رسد. با خود می‌اندیشیدم که شاید کسانی باشند که همین گوشه و همین مایه را در همین دستگاه که استاد می‌خواند، به همین خوبی یا لااقل نزدیک به این اجرا کنند، اما این لحن و شیرینی و گوارایی که استاد به شعر می‌دهد، یگانه است. آن‌جا که شجریان می‌گوید: «سعدی، تا جان داری تا جان داری تا جان داری، ...» گویی دارد شعر را دکلمه می‌کند، و زیبایی شعر کاملا درک می‌شود. علاقه‌مندان به مباحث فنی زبان نیک می‌دانند که تکیه و فشار، و ملودی و آهنگ، بخش اعظم زیبایی شفاهی شعر را تشکیل می‌دهند. شعر یک زیبایی مکتوب دارد که روی کاغذ است. اما شعری که روی کاغذ است،‌ صامت است،‌ بی‌زبان است، و بخش بزرگی از زیبایی‌اش هنوز پنهان است، و این بخش پیدا نمی‌شود مگر آن‌گاه که شعر را کسی از روی کاغذ به «صوت» تبدیل کند و بخواند. من تا به حال افراد بسیار زیادی را دیده ام که گفته‌اند همواره شعرهایی را می‌خوانده‌اند و می‌شناخته‌اند اما هرگز زیبایی آن‌ها را به گونه‌ای که پس از شنیدن آواز استاد روی آن شعر درک کرده‌آند، درک نکرده بودند. به نظر من در «سخن عشق» و «غوغای عشق‌بازان» شجریان به یک پختگی دیگر در این مرحله می‌رسد.

آواز ایرانی ریشه‌دار، در اجراهای اخیر استاد شجریان به بلوغی دوباره رسیده است و این میوه‌ی درختی است که یک عمر زیر باد و باران و آفتاب، با بی‌آبی و بی‌مهری ساخته است و اینک فولاد آبدیده شده است و قلب بلورینش در زیر سینه‌ی چروکیده و کدرش پیداست. پیوند میان آواز ایرانی و شعر ایرانی در اجراهای این کنسرت اخیر،‌ پیوندی بس میمون و شنیدنی است. با داشتن شجریان می‌توانیم به خود ببالیم و خوشحال باشیم که در آواز ایرانی و موسیقی ایرانی که می‌شنویم خبری از اشعار مبتذل و عوام پسند نیست، می‌توانیم مطمئن باشیم که هنر موسیقی و هنر ادبیات در اوج هستند و کسی به فکر تنزل مقام این هنرها به خاطر کسب ثروت و شهرت نیست. خوشحالم که شجریان در موسیقی ما آمد و هست،‌ چرا که اگر نمی‌آمد و نمی‌بود من هرگز نمی‌اندیشیدم که جوهره و ذات موسیقی‌ وطنم، چیزی فراتر از ابتذال و بی‌مایگی است.

من شادم که شجریان هنوز هست و هنوز «آواز» ارج و ارزشی والا دارد. یقین کامل دارم که اگر خدای ناکرده شجریان روزی نباشد، این سیل مدعیان و بی‌هنران در چشم بر هم زدنی مجلس ترحیم آواز را می‌گیرند و صرفا به تصنیف‌خوانی می‌پردازند، کما اینکه شاگردان بس مشهور استاد نیز، از جوان‌ها و مسن‌ترها هر دو، سال‌هاست که فقط سی‌دی‌هایشان را پر از تصنیف کرده‌اند، و حتی همان دو بیت آوازی که تا سال پیش میان یک تصنیف می‌خواندند را نیز حذف کرده‌آند. من به شجریان درود می‌فرستم که هنوز با غرور روی صحنه می‌رود تا «آواز» بخواند، و برای یک ساعت تمام سکوت را بر سالن حکمفرما می‌کند تا «آواز سنتی» در فضا طنین افکن شود.

به استاد شجریان درود می‌فرستم و برایش از خداوند متعال،‌ طول عمر و سلامتی، و عزت و شوکت بیش از این که دارد طلب می‌کنم. چرا که موسیقی‌ای را که دوست می‌داریم در اوج می‌نشاند و برایش عزت می‌آورد ...

پی‌نوشت1:
در کلاس زبان، استاد از زبان‌آموزان می‌پرسد که شما به چه نوع موسیقی علاقه دارید. پس از این‌که چند نفر از بچه‌ها از  شادمهر و افشین و اندی گفتند، یکی می‌گوید شجریان. استاد جوان چشم‌هایش را گرد می‌کند و به انگلیسی به او می‌گوید: «آیا تو مشکل روحی روانی داری؟» و کلاس می‌خندد. ننگ بر ما که نزد جوانان و همسالان خودمان «هنر خار شد،‌ جادویی ارجمند ...»

پی‌نوشت2:
«مدتی این مثنوی تأخیر شد / مهلتی بایست تا خون،‌ شیر شد ...» نبودم و تاخیر داشتم. اما دورادور وبلاگ را می‌خواندم. از همه‌ی شما که سراغی و یادی از من گرفتید ممنونم و متواضعانه از داشتن دوستانی چون شما خرسندم. و خطاب به همه‌ی آنان که نفس بی‌مهری را در بوق شایعه دمیدند می‌گویم که اولا حقیر زنده‌ام، همچنان به استاد شجریان علاقه دارم، نه تهدید شده‌ام و نه ترور !!! ، نه دست از علاقه‌ام کشیده‌ام، نه هنوز آن‌قدر مغرور شده‌ام که هیچ کس را آدم حساب نکنم، و نه قصدم توهین به شما بوده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به پی‌نوشت 4 رجوع کنید.

پی‌نوشت3:
فعلا که دوباره هستم! تا کی دوباره ... !

پی‌نوشت4:
می‌خواهم برای " آ " عزیز و مهربانم که در هفته‌ی گذشته طی مراسمی کوچک اما گرم، به همسری هم درآمدیم، شعر مختصری بنویسم. باشد که تا آخرین نفس با هم باشیم. از همین‌جا از همه‌ی کسانی که تبریک و شادباش گفتند ممنونم.

تنها، در بی‌چراغی شب‌ها می‌رفتم.

دست‌هایم از یاد مشعل‌ها تهی شده بود.

همه‌ی ستاره‌هایم به تاریکی رفته بود.

مشت من ساقه‌ی خشک تپش‌ها را می‌فشرد.

لحظه‌ام از طنین ریزش پیوند‌ها پر بود.

تنها می‌رفتم، می‌شنوی؟! تنها.

من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم،
آینه‌ها انتظار تصویرم را می‌کشیدند،
درها عبور غمناک مرا می‌جستند.
و من می‌رفتم، می‌رفتم تا در پایان خودم فرو افتم.

ناگهان، تو از بیراهه‌ی لحظه‌ها، میان دو تاریکی، به من پیوستی.

صدای نفس‌هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت:

همه‌ی تپش‌هایم از آن تو باد، چهره‌ی به شب پیوسته، همه‌ی تپش‌هایم.
سهراب سپهری.

*** مثل همیشه با نظرات خود، به منطقی‌تر شدن و عمیق‌تر شدن بحث‌های وبلاگ کمک کنید، و از حاشیه‌هایی که نه برای موسیقی ما و نه برای خود ما فایده‌ای ندارند بپرهیزید، سپاس.