زمستان است .
زمستان است
نویسنده و کارگردان: رفیع پیتز (بر اساس داستانی از محمود دولت آبادی)
تهیه کننده: محمدمهدی دادگو
زمان : 86 دقیقه
بازیگران: میترا حجار، انوشیروان حداد، علیرضا نیک صولت، سعید ارکیانی، عزیز شاتیر
مدیر فیلمبرداری: محمد داودی
موسیقی : انتخابی . سلانه : حسین علیزاده ، زمستان است
تدوین: حسن حسندوست
طراح صحنه و لباس: ملک جهان خزایی
صدابردار: ناصر شکوهی نیا
صداگذار: محمدرضا دلپاک
طراح چهره پردازی: عبدالله اسکندری
عکاس: مهرشاد کارخانی
خلاصه داستان:
مردی به نام مختار ، به امید یافتن شغل بهتر با درآمد مناسب تر مهاجرت می کند. خبر می رسد که مختار در حین کار جانش را ازدست داده است. مدتی بعد همسر مختار ازدواج می کند. مختار که یک پایش را از دست داده، به خانه باز می گردد. ازدواج همسرش آنقدر زندگی را برایش تلخ می کند که با خود کشی به آن پایان می دهد.
یاری دهنده ترین انسان ها،کارگرانند. من این علامت را پیشنهاد می کنم :
مفهومش این است ؛ اجاره دادن دست ،کرایه ای.
"گفتگوی فراریان . برتولت برشت"
کارگران و زندگی های سخت و پر رنجشان، همواره ، مورد توجه نویسندگان بوده است. بینوایان ویکتور هوگو از آثار جاودان ادبیات جهان است که با زندگی اینگونه افراد گره خورده است . در سینما نیز ، این مسئله نیز ، از طرف هنرمندانی که از وجود این بی عدالتی در رنج بوده اند ، به تصویر کشیده شده است . مانند سینماگرانی که با حمایت از دکترین مارکسیسم ، آثاری خلق کرده اند که نمودار پیروزی پرولتاریا باشد .
فیلم های اولیه "سرگئی آیزنشتاین" و آثاری چون "تئورما" اثر "پازولینی" از این دسته اند .
در ادبیات و سینمای ایران نیز چنین آثاری آفریده شده اند. "سفر" اثر "محمود دولت آبادی" داستانی است که "رفیع پیتز" با بهره گیری از آن فیلم "زمستان است" را ساخته است.
گرچه داستان "سفر" حکایتی ست از مشکلات کار در یک سیستم فئودالیسم و "زمستان است" تجربه ای است نئورئالیسم که در یک فضای مدرن تر از مهاجرت در اثر بیکاری ، سخن می گوید؛ اما هر دو روایتی اند از یک رئالیته ی اجتماعی و اقتصادی از ناتوانایی ها، در ماندگی ها و نا هماهنگی های طبقاتی زندگی افرادی ، که می توانیم آن ها را بینوایان بنامیم.
این طبقه ، کارگران نیمه ماهری هستند که ثبات شغلی ندارند و همواره در معرض خطر بیکاری اند. البته این موضوع در حال حاضر شاید، مشکل دنیای صنعتی نباشد، اما کشور های جهان سوم به خاطر وابستگی اقتصادی و صنعتی شان به قدرت های توتالیتر، همچنان با این مسئله دست و پنجه نرم می کنند.
به فیلم باز میگردیم .
به دلیل بهره گیری مستقیم از شعر زمستان اخوان ثالث ، فیلم زمستان است نامیده شده است. موسیقی این فیلم گزیده ای است از آواز های "محمد رضا شجریان" از آلبوم "زمستان است" و به گونه ای شجریان راوی داستان می شود. البته غیر از آواز های شجریان، تکه هایی از "سلانه" علیزاده برای تیتراژ و دقایقی از فیلم انتخاب شده است.
گرچه زمستان اخوان ثالث ، یک چکامه سیاسی است که بر اساس اتفاقات سیاسی ایران در دهه ی 30 سروده شده است، اما فیلم رنگ و بوی سیاسی ندارد.
"زمستان است" اثری است با فضایی تلخ وسرد، از زندگی آدمهای گوشه گیر و تنها ، که تنهایی و بی کسی هایشان، عشق می سازد. زمستان که خود می تواند یک عنصر دراماتیک باشد، با همه ی زیبایی هایی که به تصویر بخشیده، یادآور روز های سرد و سخت نیز هست. در این فیلم، نوعی افسردگی زمستانی دیده می شود که با تحمیل فشار های اقتصادی و سرماخوردگی ها و اختناق های اجتماعی و مشکلات های خانوادگی ، پر رنج تر می شود.
این فیلم، مکان و زمان خاصی ندارد. حتی بیشتر شخصیت های داستان نام ندارند. از این رو این کاراکترها، می توانند هرکدام از ما در هر زمان و مکانی باشند.
"رفیع پیتز" در کارش در بازی گرفتن از نابازیگران موفق بوده است. گرچه یک نابازیگر نه دوبین را خوب میشناسد و نه در حرکاتش هارمونی مناسبی دارد، اما استفاده از آدم هایی از جنس خود قصه، با چهره های خسته و درون ها خسته تر، فیلم را وقع گرایانه تر ساخته است.
"زمستان است" ضرباهنگی آرام دارد، با میزانسن های کم تحرک. ریتم کند فیلم -- که حکایت از یک زندگی یکنواخت دارد -- و ماهیت سرد و تلخ این اثر می تواند با "طبیعت بیجان" ساخته "سهراب شهید ثالث" مشابهت داشته باشد.
شخصیت های اصلی داستان، در گوشه ای از حاشیه شهر نزدیک به ایستگاه راه آهن زندگی می کنند. قطار که خود می تواند نماد سفر باشد، قصه ساز است . سوت قطار که از ورود آدم های جدید به شهر خبر می دهد، هراس و ترس عجیبی به دل ساکنین می افکند. در آشنایی با این مسافران اکراه و تردیدی است:
وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون ...
در "زمستان است" رفیع پیتز، شعر و موسیقی، فضایی آفریده اند تا شیوه ی روایت، متفاوت باشد. جدای از این شعر و موسیقی دیگر عوامل فیلم نیز نقش ارزنده ای در جذاب کردن و ملموس ساختن تصویر داشته اند. مانند جادوی دوربین در برانگیختن حس ترحم تماشاگر به دختر بچه، و همچنین تراولینگ دوربین، در یکی از پلان های پایانی فیلم که با صدای شجریان همراه می شود.
در صحنه آرایی و طراحی لباس هماهنگی مناسبی به چشم می خورد. تضاد بین رنگ تیره ی اشیا و لباس ها با زمینه برفی خود سبب خلق هارمونی شده است.
گفتیم که موسیقی این فیلم انتخابی ست از آلبوم "زمستان است" که در داد و بیداد که گوشه هایی از دستگاه ماهور و همایون هستند، اجراشده.
حال اینکه رفیع پیتز با در دست داشتن و بهره گرفتن از چنین سرمایه های ادبی و هنری، یعنی سفر دولت آبادی، زمستان اخوان، آواز شجریان و سلانه علیزاده ، چه اندازه توانسته است موفق باشد ، پرسشی است که تماشاگران فیلم می توانند به آن پاسخ دهند.
یک نکته دیگر بنویسم . متأسفانه، اینگونه آثار با گرفتن لقب روشنفکرانه، ممکن است آنچنان مورد استقبال عام قرار نگیرند. در حالی که این فیلم براساس زندگی طبقه اقتصادی متوسط روبه پایین، که بیشتر جمعیت کشور ما را تشکیل داده اند، ساخته شده است. زندگی زنی با شخصیت استوار و کاری ، و مردانی که به دنبال یافتن زندگی بهتر ، مجبور به سفر و مهاجرت میشوند . از این نظر ، این اثر ، می تواند یک فیلم مردمی محسوب شود.
اینکه رفیع پیتز ، کوشیده تا چند اثر بزرگ را به هم گره بزند ، نشان از توجهش به ادبیات و هنر این سرزمین است . این خود ، شایسته ستایش است . با این همه ، تفکر در احوالات این جماعات بی نصیب و دردمند، به تصویر کشاندنشان، بخشیدن و وسعت دادن افق برای آنان، دادن سرمشق کار به آن ها، گرفتن بازوانشان و همچنین سبک تر کردن سنگینی بار فردی با افزودن معرفت عمومی به آنان، نه تنها دغدغه ی یک هنرمند بلکه، یک وظیفه برای همه ماست.