پیش درآمد :

 

در زندگی ، لحظاتی هست که تن به هر حالت که باشد ، جان در سجودست . ما همه هر که باشیم ، کسانی را داریم که برای نفس کشیدنمان لازمند ؛ اگر نداشته باشیم ، هوا نداریم ؛ خفه می شویم . آن وقت است که انسان میمیرد . عشق می میرد . مردن از نبودن عشق ، هولناک است . خفقان جان است . هنگامی که عشق دو موجود را بگدازد و در یک اتحاد ملکوتی و مقدس در همشان آمیزد ، راز حیات برآنان فاش میشود . دیگر جز دوسر یک سرنوشت نیستند ؛ دیگر جز دوبال یک روح نیستند ؛ دوست میداریم و پرواز میکنیم .

برای همه ما ، هیئت ها و جوامعی وجود دارند که بدانها احساس تعلق میکنیم . حضور در این اجتماعات ، سبب پیوند ما به حلقه های یک زنجیر میشود . توجه کنید که این حضور ، در روزگاریست که تندباد حوادث ، رو به آدمیان زنجیر میگسلد . اما باز ، در اختلاط پرآشوب احساسات و سوداها ، در این هزاره وحشت ، در این سالهای شک و سالهای اشک هم ، میتوانی عشقت را بیابی. در این سالها هم پناهگاه هایی هستند که نگذارند این تندباد وحشت و ترس ، زنجیر میان ما را بدرد .

هنر بهترین این پناهگاه هاست و موسیقی لطیف ترینشان .

 

مضراب چپ به سیم واخوان :

 

نوشتن از حسین علیزاده ، موسیقیدان بزرگ معاصر ، کار ساده ای نیست . نوشتن از کسی که سبب خلقت پرخاطره ترین شب زندگی من بوده است .

یادم نیست که اولین مضراب علیزاده ، راست بود یا چپ . اما هرچه بود نوید گریستن میداد . همانقدر که زخمه های ساز علیزاده ، حرف داشت ، سکوتهایش هم پر بود از معنا . البته ، شاید این من باشم که آدمهایی را دوست میدارم که سکوتشان پرمعناست .

 

آفرینش طبیعت بیجان :

 

یکی از پرکاربردترین صفات ، برای علیزاده ، سنت شکن بوده است . اما همین مرد سنت شکن ، چنان برداشت عمیقی از سنت دارد که سنتی هایش هم ندارند . این گونه است که او دست میزند به ابتکار و آفرینش لحظات بی بدیل .

حال و هوای هر شب ، علیزاده را به یک سو میکشاند ، آنگونه که یک شب راست بنوازد و همایون ؛ و شب دیگری سه گاه و افشاری . نام این شکل از بداهه نوازی ، بداهه نوازی علیزاده ایست . پر از ایده پردازی ها و آفرینش های لحظه ای که باعث ساخت عبارات ملودیک و ریتمیکی میشود که همه اش بوی تازگی و طراوت میدهد .

 

بدون مرز :

 

موسیقی ایرانی ، سالهاست متهم شده است به یکنواختی . به نظر نگارنده ، این مشکل به موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی برمیگردد . چنان که می بینیم ، آهنگسازانی ، چون علیزاده ، کوشیده اند تا موسیقی ایرانی را از این اتهام مبرا کنند . واقعا میتوان امیدوار بود که با داشتن موسیقیدانان پردانشی چون علیزاده ، صفت محدودیت را از پیکر موسیقی ایرانی پاک کرد . مرکب نوازیهای علیزاده ، از  این سلسله کوشش هاست .

مدولاسیون های علیزاده ، در نوع خود بی نظیر است . چه در تغییر مایه و چه در تغییر مقام . ذهن پیچیده علیزاده ، چه در مدگردی به مقام های همسایه و چه به مقام های بیگانه ، خالق لحظاتی میشود که مانند آن در موسیقی ایرانی ، کمتر زاییده شده است .

بدون شک ، این نگرش به مدولاسیون ، بی تاثیر از تحصیلات آکادمیک علیزاده نبوده است .

             

کوله باری از گذشته برای زیستن در آینده :

 

علیزاده هم نوازنده نسل گذشته است و هم نسل حال . او هم تکنیکهای قدیمی تار را دارد و هم در تکنیک های نوتر ، به یگانگی رسیده است . معروف ترینهایش ، راست پشت سر هم و کنده کاری های خاص علیزاده است .

غیر ازین ، در یک قطعه از علیزاده ، پرده ای نیست که صدایش را نشنویم . ملودی هایی که علیزاده در ذهن میپروراند بر تمام پرده ها جاری میشود .

در کنار تمام صفات موسیقی علیزاده ای ، تاثیرپذیری عمیق او از فولکلور را هم قرار دهید . این شناخت از موسیقی های محلی ، علیزاده را از معاصرانش متمایز میکند . در باب اهمیت این نغمه ها ، رجوع میکنیم به گفته ماکسیم گورکی ؛ او مدعی بود که فولکلور ، برجسته ترین و از جهتی کامل ترین تیپها را می آفریند .

میشود گفت ، ساز علیزاده ، نوای کرد و ترک و شمالی و جنوبی و خراسانی و قشقایی و ... است .

 

شعر و آواز :

 

کلام در موسیقی علیزاده ، پراست از صلابت و لطافت . موسیقی او ، در پیوند شعر و آهنگ به بلوغ رسیده است . آنطور که خود علیزاده اشاره میکند ، او اشعاری را گزیده است که امید به زندگی ، در آن موج بزند . او با بهره گیری از هنر شاعران پیشین و معاصر ایرانی ، به فرم نو آوازی دست یافته است .

موسیقی هم آوایی علیزاده ، پیکره ای شبیه به همان شکل هموفونیک رایج در موسیقی کلاسیک غرب دارد . به گونه ای که یک ملودی مستقل وجود دارد و همراه آن صداهای دیگر به صورت آکورد همراهی میشود .

علیزاده با استفاده از صدای زن و مرد ، گستره مناسبی را در ارکستراسیون خود به وجود آورده است . البته این فرم از هم آوایی ، پیش ازین در "به تماشای آبهای سپید" هم دیده شده بود .

 

حرکت بر مدار ذهن علیزاده :

 

شاید اصطلاح "ارزش استتیک" را شنیده باشید . هرگاه برآیند سه عامل ملودیک ، هارمونیک و ریتمیک در موسیقی به حد متعادل و متوازن خود برسد و سه اصل مهم در زیباشناسی موسیقی ؛ تکرار ، تنوع و وحدت را به تناسب داشته باشد ؛ میگوییم اثر "ارزش استتیک" دارد .

ملودی های علیزاده ، عادی نیستند . بسیار تفاوت دارند با ساخته های دیگر آهنگسازان ایرانی . درست زمزمه کردن قطعات علیزاده ، کار ساده ای نیست . او ساختمان ملودی را مانند دیگران ، رنگ آمیزی نمیکند . درک ساز علیزاده ، نیاز به یک بلوغ در شنونده دارد . ملودی های پراحساس علیزاده ، به خوبی در تکنیک آمیخته شده اند .

در کنار غنای ملودیک در موسیقی علیزاده ، ارزش های ریتمیک آن نیز قابل تامل و تحسین است . شاید فقر ریتمیک ، برای هر شنونده ای آزار رهنده نباشد . اما علیزاده این حساسیت ریتمیک را برای مخاطبین خود به وجود آورده است .

اگر بزرگانی چون موتزارت و دبوسی را نوآوران ریتم در موسیقی اروپا بدانیم ؛ باید علیزاده را هم از هنرمندانی بدانیم که با بخشیدن غنای ریتمیک ، موسیقی ایران را از فقر ریتم به در آورده اند . ذهن علیزاده ، به طرز شگفت انگیزی ، توانایی پرورش ریتم های متنوع لنگ و ریتم های با دور طولانی را دارد .

 

هنر ، هم برای هنر ، هم برای مردم :

 

آهنگساز باید قادر باشد به وسیله تکنیک و احساس ، خلوص نیت و حال و هوایی را که در درون خود دارد ، برای مردم ارائه کند . اساس قضاوت مردم ، درباره نوازندگان ، روی اثر هنری آنها مستقرست . آنوقت ، شاید به این شکل آهنگسازی این ایراد وارد شود که چرا دقیقا مطابق با ذوق و سلیقه مردم تصنیف نشده است . باید گفت که لزوما نباید ذوق مردم ، معیار آهنگساز باشد ، بلکه هنرمند میتواند با تاثیرپذیری از اجتماع ، از هنر کمک بگیرد تا سطح سلیقه اجتماعی را بالا ببرد .

کارنامه موسیقیایی علیزاده گواه بر این سخن است . او با احترام به سلیقه شنوندگان ، سطح مخاطبین خود را بالا برده است .

عزیزی میگفت : علیزاده ، بهتر از بزرگان معاصرش ، وظیفه اش را در قبال مردم انجام داده است . این گفته کاملا صحیح است . علیزاده از کسانیست که با گوش فرا دادن به قلب تمدن ، گوش ما را هم به صداها حساس تر کرده است . حال ، پیمانه های ما بزرگتر هم شده است . دیگر با هر شکل و حجمی از موسیقی راضی نمیشویم .

آثار علیزاده هم از نسل جوان هستند و هم برای نسل جوان . او میدان را برای حضور این نسل باز گذشته است . ممکن است جوانان درکنار علیزاده خام به نظر بیایند ، اما با این تفکر علیزاده ای ، این انگیزه همواره برای جوانان ایرانی ، شکل میگیرد که با رسیدن به یک سطح قابل قبول ، میتوان در  کنار علیزاده هم بود . به نظر نگارنده ، شکل گیری این انگیزه ، آنقدر با ارزش هست که به هم سطح نبودن همراهان علیزاده نیاندیشیم .

 

سخن آخر :

 

محتوای غنی ملودیکی ، هارمونیک و ریتمیک ، در موسیقی علیزاده ، سبب نمیشود تا پیکان عیب جویان به سویش کشیده نشود . چون علیزاده از اندک هنرمندان زمانه ماست که تمام کارهایش را دقیق انجام داده است ، میتوانم بگویم که ایرادهای منتقدین نمیتواند استدلال های منطقی باشد و عیب جویان او ، فریب خورده استدلالهای کودکانه ناشی از مشهودات بی واسطه حواسند .

علیزاده ، پشتوانه گرمی از مردم دارد و البته خود او عامل شکل گیری آن بوده است . او ، آفریننده دوستی و عشق در میان مخاطبین خود بوده است . به طور خاص از این کنسرت اخیر بگویم که در آن هیچ کسی احساس تنهایی نمیکرد . هم من اشک می ریختم و هم همه کسانی که دل به ساز استاد داده بودند تا با اشک ، دلشان را جلا بدهند . با داشتن اینگونه اجتماعات ، میتوان امیدوار بود که هزاره وحشت ، عشق و احساس را نخواهد کشت .

                    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

                                                هزار باده ناخورده ، در رگ تاک است

 

 

دلت شاد باشد و درونت پرنشاط ؛ یکه سوار دشت امید