بحران موسیقی نسل امروز: ترانه های سیاه

چه بگویم که دل‌افسردگی‌ات
از میان برخیزد؟

نفس گرم گوزن کوهی،
چه تواند کرد؟
سردی برف شبانگاهان را،
که پرافشانده به دشت و دامن؟

محمدرضا شفیعی کدکنی
از زبان برگ

1)
برای این‌که بفهمی بیشتر ترانه‌هایی که در سال‌های اخیر سروده، خوانده و ضبط می‌شوند به سمت سیاه بودن و «ضد عشق» بودن می‌روند، نیازی به بررسی همه‌جانبه و آمارگیری نیست. به خصوص در این سال اخیر و ماه‌های اخیر هجوم همه‌جانبه‌ی خواننده‌هایی که دو سه سالی است بر سر زبان‌ها افتاده‌اند به سمت این ترانه‌ها باورنکردنی و عجیب و غریب است. در شهر یک تاکسی یا ماشین شخصی پیدا نمی‌کنی که ضبط آن روشن نباشد و چیزی از ناسزا و فحش و لعنت نثار معشوق نکند. دعوت به اتمام رابطه، لعن و نفرین معشوق، تهدید به انتقام‌گیری، تشویق و تهییج عاشق برای انتقام از معشوق، انواع و اقسام فحش‌ها و کلمات ناپسند به معشوق و ... از جمله مفاهیم همیشگی و اصلی این ترانه‌های سیاه هستند. اکثر جوانان نیز به سمت این ترانه‌ها متمایل شده‌اند و تا حدی که من دیده‌ام معمولاً بهترین ترانه‌ای که دوست دارند و مدام گوش می‌کنند یکی از همین نوع ترانه‌هاست.

2)
لعن و نفرین به عشق و توهین و ناسزاگویی به معشوق با آموزه‌های اصلی ادبیات (فارسی، جهانی) و معیارهای روان سالم انسانی هماهنگ نیست. خاصه ادبیات فارسی که گنجینه‌هایش پر از ابیاتی این چنینی است: (از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند) . (عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش / تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام) . (عشق دردانه و من غواص و دریا میکده ... ) . (عشق است که در جانت هر کیفیت انگیزد / از تاب و تب رومی تا حیرت فارابی ) . ‌( عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی) . (سعدیا نامتناسب حیوانی باشد / هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست ) . (ای عشق همه بهانه از توست / من خامشم این ترانه از توست / این بانگ بلند صبحگاهی / وان زمزمه‌ی شبانه از توست ) . ( از در درآمدی و من از خود به در شدم ...) و ...

از دیدگاه روان‌شناسی انسان هرگز به طور پیش‌ فرض و بدون هیچ تجربه‌ی تلخی، شروع به لعن و نفرین معشوق نمی‌کند. (مگر این‌که تجربه‌ای تلخ و یا دیدگاهی غیرمتناسب و افراطی/تفریطی وجود داشته باشد) در ضمن در هیچ‌کدام از داستان‌های ادبی و روایت‌های ماندگار، عاشق به یک کرشمه‌ی معشوق شروع به فحش  و ناسزا نکرده است. سعدی می‌گوید: (به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق ...) . در جای دیگر: (وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش ... ) . (جفای یار پری‌چهره عاشقانه بکش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند.).

3)
پس این همه هیاهو و شهرت و رواج و هوادار چیست که این ترانه‌ها دارند؟

4)
فیلسوف نامدار تحلیل زبانی، لودویگ ویتگنشتاین، در یکی از معروف‌ترین جملات خود می‌گوید: "اکثر نزاع‌ها به خاطر عدم تعریف دقیق معنای واژگان برپا می‌شود. اگر آدمی واژه‌ها را دقیق و شفاف تعریف می‌کرد، از بسیاری از این نزاع‌ها به دو بود." (نقل به مضمون، نقل از حافظه، امکان تفاوت با اصل جمله وجود دارد.) به نظرم این مورد خاص یکی از مواردی است که این جمله به شدت توضیح دهنده‌ی وضع موجود است.

آیا تمام این هیاهوها به این خاطر به پا نشده است که واژه‌ی «عشق» را بد و اشتباه معنی کرده‌اند؟ بله من هم قبول دارم که اگر لبخندی که دختری در یکی از راهروهای یک پاساژ به پسری می‌زند و نگاه تند پسر که از فرق سر تا نوک پای دختر را برانداز می‌کند و جنبش سریع و ظریفی که دختر به اندامش می‌دهد «عشق» است، آن‌گاه وقتی این دختر شماره‌ی موبایل پسر دیگری را در پارک می‌گیرد و به او زنگ می‌ِزند و پسر اولی متوجه می‌شود، می‌تواند بگوید: «برو بمیر که بی تو دنیا بهتره!!!»

نظر شما چیست؟ در مورد هر کدام از بند‌های 1 تا 4 چند دقیقه فکر کنید و نظر مثبت، منفی و یا متفاوت خود را با همه‌ي دوستان خود در میان بگذارید. منتظریم ...

یادآوری: کلیه‌ي نظراتی که عاری از فحش و ناسزا و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی که ربطی به مطلب مربوطه ندارند باشند و صرفا با هدف ارائه‌ی نظرات نویسنده‌اش و در چارچوب مطلب مربوطه نوشته شده باشند در وبلاگ دل‌‌آواز مجال انتشار و بازخوانی دارند و این مطلب هیچ ربطی به نظر موافق یا مخالف نویسنده ی نظر ندارد. ما از انتقادها بیش از تاییدها خوشنود می شویم.

نغمه های کهن ایران

در آن روزها که باربد و نکیسا با نواهای پهلوی و ترانه‌های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواجدو قرن سکوت - مرحوم دکتر زرین کوب لطف و ذوق فرو می‌گرفتند، زبان تازی (عربی) در کام فرمانروایان صحرا از ریگ‌های تفته‌ی بیابان نیز خشک‌تر و بی‌حاصل‌تر بود. در سراسر آن بیابان‌های فراخ بی‌پایان اگر نغمه‌ای طنین می‌افکند، سرود جنگ و غارت و نوای رهزنی و مردم‌کشی بود. نه پندی و حکمتی بر زبان قوم جاری بود و نه شوری و مهری از لبهایشان می‌تراوید. شعرشان توصیف پشک (مدفوع) شتر بود و خطبه‌شان تحریض به جنگ.

به خلاف ایران که زبان آن سراسر معنی و حکمت بود. اندرزنامه‌های لطیف و سخنان دلپذیر داشت. کتاب‌های دینی و سرودهای آسمانی زمزمه می‌نمودند. داستان‌های شیرین از پادشاهان گذشته در خداینامه‌ها می‌سروددندو هر طبقه را خطی و زبانی جداگانه بود. سرودهای لطیف و سخنان زیبا را ارجی و بهایی بود.... وجود شعر و سرود در ایران پیش از اسلام از وجود شعر جاهلی عرب محقق تر (مستدل تر) است. شهرت و آوازه‌ی خنیاگران و نغمه‌پردازان مشهوری مانند باربد و نکیسا حکایت از وجود شعر در زبان پهلوی دارد. ... زبان ایران در ‌آن زمان گذشته از شعر، آثار فلسفی و علمی نیز داشت.

زبان این قوم زبان شعر و ادب و زبان ذوق و خرد بود. با این همه این قوم، «که به صد زبان سخن می‌گفتند» وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند «آیا چه شنیدند که خاموش شدند؟»

متن بالا برگرفته از سطرهای آغازین بخش چهارم از کتاب «دو قرن سکوت» است. دو قرن سکوت تحقیقی تاریخی از مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب است و مربوط به اوضاع و احوال ایران در دو قرن اول اسلام می‌باشد. عنوان فصل چهارم این کتاب «زبان گمشده» و سرتیتر آغازینی که این جمله‌ها را از آن ذکر کردم «نغمه‌های کهن» است. مرجع من کتاب دو قرن سکوت، دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن، چاپ نوزدهم 1384 (چاپ اول 1330)، تیراژ 11000 نسخه با 372 صفحه و قیمت 4500 تومان است.

شجریان فقط ربنا نیست

1)
تلویزیون را که روشن کردم تازه اخبار ساعت 2 بعدازظهر شروع شده بود. مجری در همان کلام اول، آغاز ماه رمضان را تبریک گفت و مثل تمام سال‌های گذشته (دهه‌های گذشته!) صدای استاد شجریان و ربنای ماندنی و زیبای او پخش شد تا تلویزیون بار دیگر به عنوان تنها سمبلی که بوی رمضان را ناگاه در مشام جان مردم ایران زنده می‌کند از آن استفاده کرده باشد. ربنا در طول این اخبار یکی دو بار دیگر و به بهانه‌های مختلف و با تصویر‌های مختلف دیگر نیز پخش شد و باز مثل سال‌های گذشته (دهه‌های گذشته!) از تنها کسی که نامی برده نشد و ذکری نرفت، استاد شجریان بود.

2)
برای خود من این بیشتر شبیه یک لطیفه یا یک خبر شوک‌آور غیرقابل باور بود. واقعا دشوار است که درک کنیم شجریان از نظر مدیران و گردانندگان بخش موسیقی و فرهنگ کشور، کجاست و چه جایگاهی دارد. از یک سو، می‌بینیم که متاسفانه هنوز باور نشده است که محمدرضا شجریان به عنوان استاد اول آواز دستگاهی ایرانی و به عنوان یک هنرمند ملی (که نشان‌های بسیاری نیز به عنوان چهره‌ی ملی دریافت کرده است و آخرین آن‌ها مدال نوشین بود که طی روزهای گذشته به او اهدا شد) که در کار و هنر خود تنها به تعالی انسان می‌اندیشد و احساس و ادراک پاک و عمیق انسانی را در کارش نشان می‌دهد باید ارج نهاده شود، و از دیگر سو می‌بینیم که هنوز بانگ مؤذن رمضان بلند نشده، ربنای شجریان به تسخیر کانال‌های تلویزیونی آمده است. از یک سو می‌بینیم که برای کسی مهم نیست که شجریان از او انتقاد کند و پس از سال‌ها که کاسه‌ی صبرش از بی‌برنامگی‌ها و دشواری‌های کنسرت در ایران لبریز شد و لب به گلایه گشود، جوابی نیامد که نیامد، و از دیگر سو، بانگ ربنایش چونان بانگی مقدس و ارزشمند رواج دارد و ارج نهاده می‌شود. آیا وقت آن نیست که اولا به همه‌ی مردم ایران بگوییم که صدایی که ربنا را می‌خواند، محمدرضا شجریان است تا همه‌ی ‌آن‌ها بتوانند قضاوت بهتری بکنند و شناخت بهتری به دست بیاورند، و ثانیا باور کنیم که همین صداست که «مرغ سحر» را نیز می‌خواند و از «غوغای عشق‌بازان»، «فریاد» به میان می‌آورد؟

3)
استاد شجریان چند سالی است که گویا خط بطلانی بر گلایه‌های گذشته‌ی خویش از شرایط برگزاری کنسرت در ایران کشیده است و اقلا در یکی دو سال گذشته، با شدت و پشتکار و ممارست اقدام به برگزاری کنسرت‌هایی زیبا و پرشکوه در ایران کرده است. کنسرت همنوا با بم در زمستان 1382 و پس از ‌آن کنسرت ساز خاموش و سرود مهر در 1384 و دگر بار کنسرت تهران و نیز اصفهان غوغای عشق‌بازان در 1386 و مجددا و با وجود بیماری کنسرتی دیگر با گروه شهناز در  1387. به همه‌ی این‌ها اضافه کنید یک دو چین کنسرت در آمریکا و اروپا و ... این برنامه‌ها نوید این را می‌داد که استاد سرحال و زنده‌ دل است و تصمیمش را گرفته است تا بیشتر برای مردمش بخواند. حتی شنیده شد که تلاش‌هایی شده است تا کنسرت‌ها در دیگر شهرستان‌ها نیز برگزار شود. اما اتفاقی که در کنسرت همایون افتاد و در اقدامی بی‌نظیر و بی‌سابقه، حضور شجریان روی صحنه و دست گرفتن میکروفن و انتقاد از سیاست‌های کشور، شاید گل جوان امید ما را پرپر کند ...

4)
این‌که این روزها در کشور ما برق می‌رود چیز غریبی نیست. همه‌ی ما هم عادت کرده‌ایم و فعلا با همین شرایط زندگی می‌کنیم. اما اینکه‌ در دو شب (شب‌های 2 و 4) کنسرت همایون شجریان برق قطع شود و در یک شب نیز علی‌رغم همه‌ی تذکرات و نامه‌نگاری‌ها با مسئولان سالن، برق اضطراری سالن صحیح و به موقع عمل نکند و پس از هماهنگی‌های کتبی و شفاهی به عمل آمده مجددا در شب 4 نیز برق قطع شود، استاد را به سخن آورد. شجریان گفت «کساني که فکر مي کنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني که زبان فارسي هست، موسيقي فارسي هم هست و هيچ کس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.»

 5)
واقعا وقت این است که همه‌ی کسانی که زیر لب به شجریان و موسیقی او و کلیت موسیقی ناسزا می‌گویند،‌ بدانند ربنایی که دوستش دارند را شجریان خوانده است (و علی‌رغم همه‌ی تلاش‌های صدا و سیما هنوز که هنوز است حتی یک رقیب کوچک و ضعیف نیز نتوانسته است پیدا کند و حتی یک قطعه نیز به چنین درخششی دست نیافته است که چنین حسی را در مردم بیدار کند) و واقعا وقت این است که باور کنیم و باور کنند: «شجریان، فقط ربنا را نخوانده است.

اگر او را دوست داریم، همه‌ی آوازهایش را دوست بداریم...»

مرتبط:

چون دوست دشمن است

وطن

 

دریافت کنید

 

شعر : سیاوش کسرایی

آواز : همایون شجریان

آهنگ : سعید فرجپوری

گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387

 

چون دوست دشمن است

روزنامه اعتماد . چهارشنبه، 6 شهريور 1387 - شماره 1756

قطع دوباره برق در روز چهارم کنسرت همايون شجريان و گروه دستان سبب شد نام بي بديل آواز ايران يکي از شديد ترين اعتراض هاي چند سال اخير را درباره بروز مشکل بر سر اجراي برنامه هاي موسيقي در کشور بيان کند. شامگاه دوشنبه درحالي که تماشاگران وارد تالار بزرگ کشور مي شدند تا به تماشاي آخرين و چهارمين اجراي همايون شجريان با گروه دستان بنشينند برق تالار به مانند روز سوم اجرا قطع شد اما اين بار سيستم برق اضطراري هم دچار مشکل شده بود و در نتيجه تالار بزرگ کشور در تاريکي کامل فرو رفت. در اين لحظات تنها منبع روشنايي تالار نور گوشي هاي همراه مردم بود. تداوم قطع برق باعث شد فضاي عجيبي در تالار ايجاد شود. عده يي از تماشاگران شروع به خواندن تصنيف هاي مورد علاقه شان کردند. گروهي «مرغ سحر» مي خواندند و گروهي ديگر تصنيف «اي ايران » و البته زمزمه هاي اعتراض به برگزارکنندگان نيز از سوي بعضي از تماشاگران آغاز شد که اتفاقات پيش آمده را نتيجه ناهماهنگي هاي برگزارکنندگان مي دانستند. اين در حالي است که به گفته مدير روابط عمومي اين کنسرت «موسسه دل آواز بعد از قطع برق در روز سوم کنسرت از مديران تالار خواسته بود هماهنگي هاي لازم را با مسوولان برق منطقه براي عدم قطع برق در زمان اجرا انجام دهند. گويا نامه نگاري هايي هم انجام شد و به طور شفاهي به مديران تالار قول داده شده بود که در ساعت برگزاري برنامه برق منطقه قطع نخواهد شد.»تمامي اين اتفاقات مصادف شد با روزي که همايون شجريان و گروه دستان ميزبان ميهمانان ويژه خود بودند. محمدرضا شجريان براي بار دوم شامگاه دوشنبه به تماشاي کار فرزند خود نشست. علاوه بر او حسين عليزاده ، محمدرضا درويشي، بيژن کامکار، سالار عقيلي، محمد سرير و مجيد درخشاني از ديگر ميهمانان ويژه همايون شجريان و گروه دستان محسوب مي شدند. با تاخيري يک ساعته برق اضطراري تالار وصل شد اما پيش از روي صحنه رفتن گروه، اين محمدرضا شجريان بود که با چهره يي برافروخته روي صحنه رفت و با زباني تند و صريح نسبت به شرايط موجود اعتراض کرد. مرد آواز ايران گفت؛« دست يکايک شما را مي بوسم. شما مردمي که اين گونه رفتارها را تحمل مي کنيد، رفتارهايي که به نظرم جز شيطنت چيزي نيست.» او ادامه داد؛ «بايد از وزارت کشور که صاحبخانه است پرسيد چرا برق چنين تالاري در چنين شرايطي قطع مي شود؟، اما مشکل اينجاست که هيچ کس پاسخگوي ما نيست.» اعتراض محمدرضا شجريان که به بهانه قطع برق آغاز شده بود در ادامه سياست هاي فرهنگي را هم در بر گرفت. او سخنان خود را با خواندن يک بيت از سعدي ادامه داد؛ «از دشمنان برند شکايت به دوستان، چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم.» شجريان خاطرنشان کرد؛ «کساني که فکر مي کنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني که زبان فارسي هست، موسيقي فارسي هم هست و هيچ کس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.» استاد آواز ايران در پايان سخنانش گفت؛ «اعصاب بچه هاي ما را خرد کردند اما بايد تحمل مان بيش از اينها باشد تا بتوانيم در کنار هم زندگي کنيم.» بعد از سخنان محمدرضا شجريان گروه روي صحنه آمد. پيش از شروع اجرا حميد متبسم نوازنده و آهنگساز گروه از حمايت هاي محمدرضا شجريان تشکر کرد و توضيح داد چون در روز سوم اجرا به دليل قطع برق و شرايط نور اضطراري نتوانسته اند از بخش اول کنسرت تصويربرداري کنند امروز تصميم دارند ابتدا بخش دوم را اجرا کنند تا اجراي بخش اول بماند براي بعد از وصل برق. اينچنين بود که در آخرين روز اجرا گروه دستان برنامه خود را با ساخته هاي سعيد فرج پوري آغاز کرد. در ميانه هاي اجراي بخش اول بود که برق منطقه وصل شد و باز هم به مانند روز سوم در اين هنگام به خاطر جايگزين شدن برق عادي به جاي برق اضطراري براي چند لحظه وسايل و ابزار صدا از کار افتاد و بعد از يک وقفه گروه با بازگشت به چند ميزان قبل، کار خود را ادامه داد. اما نکته ويژه اين اجرا حضور محمدرضا شجريان روي صحنه براي اجراي قطعه درخواستي «مرغ سحر» بود. در پايان بخش دوم برنامه همايون شجريان از پدر دعوت کرد که روي صحنه برود و به همراه هم تصنيف مرغ سحر را اجرا کردند. بعد از اتفاقات دوشنبه شب، ديروز همايون شجريان و گروه دستان با انتشار بيانيه يي از تماشاگراني که در اجرا هاي سوم و چهارم گروه حضور داشتند عذرخواهي کردند. در اين بيانيه آمده است؛ «دوستان، همراهان و مهربانان عزيزي که يکشنبه و دوشنبه شب در کنسرت حضور داشتيد؛ از اينکه به خاطر قطعي بي برنامه برق که در نيمه اول کنسرت رخ داد، سختي کشيديد، پوزش مي خواهيم. مي دانيد که کنترل اين بي برنامگي از حوزه اختيارات ما و برگزارکنندگان خارج بود. علي ايحال بابت تاخير در شروع برنامه، گرماي سالن، عدم پخش تصوير از نمايشگر ها و کيفيت نامناسب نور صحنه در بخش اول اجرا پوزش مي خواهيم و از شکيبايي شما سپاسگزاريم. اميد است که بخش دوم کنسرت جبران کمبودها را کرده باشد.» عمده کنسرت هاي بزرگ که در اين روز ها برگزار شد به دليل عدم وجود تالار هاي حرفه يي و تخصصي در حوزه موسيقي با مشکلات زيادي در حوزه صدابرداري، ديد و آسايش تماشاگران و گروه اجرايي روبه رو بودند. براي تکميل شدن مجموعه ضعف ها پديده قطع برق کم بود که آن هم اضافه شد.


بنا به درخواست های مکرر دوستان ، صحبت های استاد شجریان ، را آپلود کردم ، تا در اختیارتان بگذارم . امیدوارم بتوانم به زودی ، از کنسرت پراتفاق گروه دستان و همایون شجریان بنویسم .

دریافت صحبتهای استاد شجریان