تاریخ را نباید تنها ، در کتابهایش خواند . رنج نامه های گذشتگان ما ، از غارت ها و غربت ها گرفته تا همه تنهایی ها و درراه ماندگی ها ، نغمه هایی شده اند که امروز ، روایت پر سند و قوم نگارانه از روزگار پیش از ماست . موسیقی ما ، میراث درماندگی های مردمان این سرزمین است . ریشه در خاطره ازلی اقوام این سرزمین دارد . این موسیقی ، ساخته ی افراد خاص نیست . محصول اجتماعی است که التهابات سیاسی و بلاهای طبیعی و خیانت های آشنایان و تاراج بیگانگان را از سر گذرانده است و هنرمندان ، تنها به تاثیر از این احوال و برای تسکین آلام بیمار این بستر پر رنج ، نغمه ها را از فردیت رهایی داده اند . نغمه هایی که ریشه در ناخودآگاه جمعی دارند ، تا غیر از انعکاس واقعیت های اجتماعی و تاریخی ، تجلی یک آرکتیپ بهشت نیز باشند . بهشتی که از درون ساخته می شد . شاید ایرانی ، از آنجا که نمی توانست دنیای بیرونی را آنگونه که میلش است بسازد ، از درون بهشت ساخت و از درون گفت و شاید اینگونه بود که موسیقیش و آوازش ، پر شد از تنهایی ها و غم غربت ها .

این آوازها که فراتر از یک ماده ی صوتی بودند ، ماندگارشدند . چون با روح زمانه و اندیشه انسانیت گره خورده بودند و از آنجا که زندگی و زندگانی یک ملت اند ، همیشه چیزهایی را در اعماق وجود شنوده هایشان به ارتعاش درمی آورند . اما غبار زمان ، ممکن است سبب به تاخیر افتادن دریافت و درک هویت این آوازها شود . برای این آوازها ، مختصات ژئومترودینامیک در نظر بگیریم . می بینیم که با دور شدن از ساختار مکانی و زمانی این آثار، نیازمند رمزگشایی شان هستیم .

بسیاری از این آوازها دستخوش واریاسیون های شهری شده اند . این آوازها ، تابع فونتیک عامیانه اند و دور شدن از گویش های محلی و نادانی نسبت به اشعار فولکلور و  همچنین به تعدیل درآوردن فواصل موسیقیایی ، از این آوازها نسخه ای غیر ارجینال می سازد ، و همانطور که والتر بنیامین بر این اعتقاد بود که در عصر تکثیر مکانیکی ، هاله ای که وجه تبیین کننده ی یک اثر هنری است ، نمی تواند تکثیر شود ، نگارنده نیز بر این نظر است که دورافتادگی ما از نسخه های ارجینال ، هاله ی این آثار را کم فروغ خواهد کرد . اما از سویی ، رسیدن به درکی عمیق از روح این آوازها و آشنایی با ساختار مکانی زمانی و همچنین چگونگی و چرایی این آثار ، می تواند چاره ای باشد برای درمان کمبودهایی که از دوری نسخه های اصلی گریبانگیرمان شده است.


در اینجا به طور خاصتر ، از آواز شوشتری خواهیم گفت ؛ آوازی که به نظر می رسد ، زادگاهش شوشتر باشد . شوشتری ، دانگی است که از مجنب 150 سنتی ، بیش طنینی 230 سنتی و بقیه 120 سنتی ساخته شده . بر این باورم که این چیدمان فواصل 4/3 ، 4/5 ، 2/1 پرده ، با گذشت زمان ، از رنج ها و دردهای این سرزمین ، به این شکل درآمده تا شوشتری ، پرغم ترین تتراکورد موسیقی ایرانی باشد .

اما از میان شوشتری ها ، آذرستون شجریان و موسوی که شهریور 58 ضبط شده ، از ماندگارترین هاست . انتخاب مناسب شعر و ساختن حال و هوای آوازی نزدیک به آن ، لحن و شیوه ادای کلمات و تقسیم ابیات در رژیستر بم و زیر و توانایی های تکنیکی اجرای آن در اکتاوهای بالا و پایین ،  سبب شده تا یکی از بهترین آوازهای شجریان ، که تا حدی متاثر از استاد دادبه است ، خلق شود . شجریان ، توانسته با درک و دریافت روح پر غم این دانگ ، آواز تاثیرگذاری بسازد . آوازی که بی ارتباط با فضای سیاسی در حال تغییر کشور نیست و به گونه ای محصول "تنهایی هایی ست که می شود در آن ، از ناممکن ، ممکن ساخت" . آن گونه که گوته نوشت .

چند دقیقه از آذرستون را بشنوید