شب یلدا ، شب ایرانی ...


وبلاگ دل آواز
 
 فرا رسیدن شب یلدا
شب پیروزی همه ی روشنی ها بر همه ی تاریکی ها
 و شب لبخند اهورامزدا ، و غمناکی اهریمن سیاه دل
را گرامی می دارد .

یلدا  گرامی باد

 

...
زمان گذشت
...
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم

...

آرامگاه فروغ فرخزاد - شاعر زمستان

ای یار ، ای یگانه ترین یار
چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند

...

در کوچه باد می  آید
این ابتدای ویرانی است
آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می  آمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می توان به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟

...

و زخم های من همه از عشق است
از عشق  ، عشق ، عشق .
من این جزیره ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام .
و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد .

فروغ فرخزاد - شاعر زمستان

...

شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد .
و سال دیگر ، وقتی بهار ،
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود ،
و در تنش فوران می کنند ،
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار .

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

فروغ فرخزاد
کتاب : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
شعر : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

جوابیه ی ارسالی یک دوست + گپی با خوانندگان وبلاگ


نشان ذهن فرهیخته این است که یک اندیشه را به خوبی بسنجد و آن را بررسی کند ، بدون اینکه آن را پذیرفته باشد ...

ارسطو

فقط جهت اطلاع :

بعد از درج این جوابیه و ارائه ی توضیحات از جانب من ( یعنی همین مطلبی که در زیر می خوانید ) ، آقای کامیار . د باز هم جوابیه ای دیگر بر نقدی که من بر مهران مدیری نوشته بودم در این آدرس نوشته اند .

--- > جوابیه ی دوم ایشان را اینجا بخوانید.

پیرو همین توضیحاتی که در زیر می خوایند ( و قبل از انتشار جوابیه ی دوم ایشان و بدون خواندن آن نوشته بودم ) وبلاگ دل آواز هرگز قصد اینکه دوباره جوابی بر جواب ایشان ( که همه ی حقیقت را منعکس نکردند و ایمیل چهارم من را به خودشان نادیده گرفتند و فقط سه ایمیل اولی را ذکر کردند ) بدهد و این بحث را طولانی کند ندارد . چرا که عمل ایشان را عینا همان جنجال و طولانی کردن این به قول خودشان جنجال می دانم . آن هم به روشی ناجوانمردانه و استفاده از ایمیل های خصوصی که بین من و ایشان رد و بدل شده بود . تازه از همان ایمیل خای خصوصی هم آخرین ایمیل من را نادیده گرفته اند و جواب نوشته اند . چه بگویم دیگر ... این هم مرام این دوستان ماست . فقط دوست خوبم بدانید من خیلی چیزهای دیگر هم در ذهنم هست که همه را عمومی نمی کنم و در وبلاگ نمی نویسم . احسنت بر شما که از ایمیل خصوصی که برای شما نوشتم برای یک جواب عمومی استفاده کردید !
به هر حال این لینک را صرفا جهت اطلاع دوستان علاقه مند قرار دادم . لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید و مطمئن باشید این بحث از نظر " دل آواز " تمام شده است .

یکی از نظرات داده شده در ذیل جوابیه ی  آقای کامیار

ادامه نوشته

يك عكس و يك دنيا حرف...

*** دوست داشتم در این پست ، فقط از یک عکس استفاده کنم . اما با دیدن نظرات غریب دوستانم ، به این نتیجه رسیدم که گذاشتن یک عکس به تنهایی به عنوان "بدون شرح" نمی تواند مقصود مرا نشان دهد . بر آن شدم تا هدفم را از گذاشتن عکس در وبلاگ ، همراه با پاسخ به نظرات دوستان ، به پست اضافه کنم .

به نظر من ، استفاده از نام استاد شهرام ناظری ، که به حق از تاثیر گذارترین موسیقیدانان اخیر ایران بوده است ، کار درستی نیست . چون استاد شهرام ناظری علاوه بر اینکه میتواند نسبت فامیلی با شخصی داشته باشد ، محبوب هزاران هزار ایرانی هم هست . پس قبول کنید که با این برگه تبلیغاتی ، از حس دوستی من و شما نسبت به استاد ناظری ، سوء استفاده شده است . پس این عکس ، خنده دار نیست ، گریه دارد .

" از کدامین فرقه اید ؟ " ...  شعر ! نه چندان بی منظور !!!

اگر چه میدان دار هر میدانید ،
نه کسی را به صداقت یارید ،
نه کسی را به صداقت دشمن می دارید !

دیری با من سخن به درشتی گفته اید
خود آیا تاب تان هست که پاسخی درخور بشنوید ؟

ادامه نوشته

کار جدید آقای مدیری ! همه با هم به " درویش خان "  بخندیم ... !!!

مجموعه ی طنز جدید باغ مظفر ، به کارگردانی ، بازیگری ، و خوانندگی ! مهران مدیری چند شبی استمهران مدیری که ساعت 19:45 از شبکه سوم سیما پخش می شود . در تیتراژ ابتدایی این سریال ، آقای مهران مدیری ، تصنیف قدیمی " زمن نگارم ... " را با تنظیم جدید خوانده اند . من تا قبل از دیدن این سریال فکر می کردم شیرین کاری ایشان فقط در همین حد است ! اما بعد که سریال را دیدم ، متوجه شدم در کمال تاسف ملودی این تصنیف حتی برای موزیک متن این مجموعه طنز نیز انتخاب شده است ، و مثلا وقتی یک نفر محکم با سر به تیر برق می خورد ، یا پارچ آب از دست یک نفر می افتد ، یا وقتی که نازی به مظفر زرگنده نگاه می کند ، ملودی " زمن نگارم ... " پخش می شود !

در همین راستا ، چند نکته را قابل ذکر دیدم که قبل از بیان نکات ، چند توضیح را لازم می دانم . توضیحات ( واضحات ! ) را می خوانیم و سپس نکات را مطرح می کنم .

توضیحات : ( پیش مطالعه ! )

1) تصنیف " زمن نگارم ... " یک تصنیف قدیمی است . تصنیف قدیمی که آهنگساز آن غلامحسین درویش، معروف به درویش خان( نابغه ی موسیقی ایران ، مبتکر فرم هایی چون پیش درآمد ، چهار مضراب ، رنگ و ... ) است و شعر آن را ملک الشعرای بهار ( سراینده ترانه معروف مرغ سحر ، قصیده دماوندیه ، لزانیه ، و ... ) سروده است . این تصنیف در اواخر دوران قاجار ساخته و پرداخته شده است .

2) یکی از بازخوانی های موفق این تصنیف توسط استاد محمد رضا شجریان ، در آلبوم " آهنگ وفا " خوانده شده است . معمولاً شنوندگان حرفه ای موسیقی ایرانی این تصنیف را با این اجرا و این لحن شنیده و می شناسند . آهنگ وفا را نوازندگان گروه آوا ،شامل محمدفیروزی ، سعید فرجپوری ، بهزاد فروهری ، بهروز همتی ، جواد بطحائی و همایون شجریان به سرپرستی محمد فیروزی تنظیم کرده و نوازندگی کرده اند . اما ، حقیقت این است که این تصنیف مال کسی نیست !!! یعنی صاحب آن استاد شجریان یا هیچ کس دیگری نیست ! بلکه یک تصنیف قدیمی است که متعلق به حافظه موسیقایی همه ایرانیان است . این به خصوص به خاطر  رفع حساسیت دوستان و رفع شائبه ی هواداری یک فرد خاص توسط نگارنده ، ضروری به نظر می رسید .

دانلود کنید :" ز من نگارم " با صدای استاد شجریان - آلبوم آهنگ وفا

و اما نکات قابل طرح :

1) عوض کردن فضای روحی تصنیف ، یا جایگزینی بار سیاسی تصنیف با فضای رمانتیک و عشقی !

همانطور که گفتم ، شعر تصنیف را بهار و در اواخر قاجاریه سروده است . چند بیت آخر این تصنیف در اجرای آقای مدیری حذف شده است . این چند بیت را با هم می خوانیم :

همه سیاهی عزیزم همه تباهی
مـگر شـب مـا حـبیبم سحر ندارد

بـهار مضطر عزیز من آخ منال دیگر
کـه آه و زاری عــزیـــزم اثــر نـــدارد

جــز انـتـظار و عـزیزم جز استقامت
وطـن عـــلاج حـبـیـبم دگــر نــــدارد

شما قضاوت کنید . این یک شعر عاشقانه است ؟؟؟ دوستان همه ادیب هستند و می دانند که بهار مضطر اشاره به خود شاعر یعنی ملک الشعرای بهار است که  دچار  درماندگی  و  اضطرار شده است  .  " همه سیاهی ، همه تباهی " عاشقانه است ؟؟؟؟ رمانتیک است ؟؟؟ اینکه وطن جز انتظار و استقامت راه دیگری و علاج دیگری ندارد ، طنزآلود و مفرح است ؟؟؟ فضایی که تیتراژ القا می کند و باید هم بکند چون سریالی طنز است ، یک فضای با نشاط و مفرح و شادی است . این تصنیف کجا حامل این پیام بوده است ؟؟؟ البته که چرا ، بعد از جراحی و حذف و اضافات و اینکه فقط چهار بیت اول تصنیف را بشنویم ، می توان برداشتی عاشقانه از آن داشت .

در اینجا سوال هایی مطرح می شود . آقای مدیری به اجازه چه کسی این تصنیف را که متعلق به بخشی از تاریخ موسیقی ایران است دستکاری کرده اند و به طور مثله شده و تکه پاره ، و با تغییر صد در صد در فضا و روح تصنیف ،  به خورد ملت می دهند ؟ همه به خوبی می دانیم که سریال های آقای مدیری در میان جوانان نفوذ زیادی دارد و همه تکیه کلام ها و ملودی های آن ورد زبان مردم می شود . آیا این درست است که این تصنیف به این شکل ناقص ورد و جعل شده ورد زبان ایرانیان شود ؟ درست است که جوانان این تصنیف را به شکلی نصفه نیمه و با مضمونی کاملا متفاوت یاد بگیرند ؟ همه می دانیم که تیتراژ این سریال را از ده روز دیگر تقریبا همه از حفظ می کنند .

شاید شما بگویید که خوب در تلویزیون ، مدیری نمی توانسته است آن بیت های حذف شده را بخواند . این عذر بدتر از گناه است . چیزی که اهمیت دارد این است که آیا خود مهران مدیری این تصنیف را برای تیتراژش انتخاب کرده است ؟ یا مسئولان شبکه از او خواسته اند . اگر خود او این تصنیف را انتخاب کرده باشد که اصولا روشن تر از آفتاب است در هنگام انتخاب این تصنیف می دانسته است که صد در صد باید تصنیف  را از وسط نصف کند !!! اینجاست که ما می توانیم شک کنیم که ایشان می خواسته اند از سه چهار بیت عاشقانه اولی ، به نفع کل کار استفاده کنند ، ولو اگر تصنیف نصف شود !!! بهترین مدعای این امر هم ، این است که در لحظات خاصی از سریال به عنوان موزیک متن نیز از این ملودی استفاده می شود . چه ربطی دارد خدا می داند !

شاید شما بگویید که این تصنیف چون مربوط به زمان قاجار است مناسب سریالی با محوریت شازده های قجری چون مظفر زرگنده است . در اینجا باید گفت اولا در هیچ کجای تیتراژ ابتدایی و پایانی به مخاطب این آگاهی داده نمی شود که این تصنیف مربوط به عهد قاجار است تا مخاطب احساس نوستالژی و لذت تاریخی کند و این را فقط من و شمایی که شنونده حرفه ای موسیقی ایرانی هستیم می دانیم . و دیگر اینکه مگر همین یک تصنیف مربوط به دوران قاجار است ؟ کلی تصنیف واقعا عاشقانه از همین دوران به جا مانده است که می شد انتخاب کرد .

به هر حال این تصنیف ، بار سیاسی محض دارد و استاد شجریان نیز برای اینکه در آلبوم آهنگ وفا با مشکل مجوز و غیره برای خواندن این تصنیف روبرو نشوند ، مجبور شدند در جلد آلبوم یک جمله کوتاه ذکر کنند که این تصنیف مربوط به الان نیست و مربوط به دوران قاجار است . تصویر داخلی جلد آلبوم آهنگ وفا را در زیر برایتان به نمایش گذاشته ام . به هر حال یا کسی دست به چیزی نمی زند یا تلاشش را می کند که آثار ملی اش تکه پاره نشوند . آیا سود اندیشی این نتیجه را می دهد ؟ عکس را ببینید :

تصویر جلد آلبوم آهنگ وفا - استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا 

2) نحوه خواندن تصنیف :

سوال من این است . چرا در میهن عزیزمان ایران ، هر کسی که در یک  رشته ای سرشناس و متخصص شد ، خود را محق می داند که در همه رشته های دیگر نیز وارد شود ؟ و اعتماد به نفسش به طور کاذبی بالا می رود ؟ چرا اگر مردم از یک شخص در یک زمینه خاص استقبال کردند او سریعا خود را گم کرده و می اندیشد که در همه زمینه ها از همین استعداد و توانایی برخوردار است ؟

چرا آقای مدیری که در زمره معدود طنزپردازان پرطرفدار ایران هستند ... و کارگردان کارآشنایی هستند ... و بازیگر خوب و مسلطی هستند ... فکر می کنند که خواننده خوبی هم هستند ؟ آن هم خواننده سنتی ! که می توانند به راحتی یک تصنیف ماهور را بخوانند و به پرده دلکش هم بروند و به ماهور فرود بیایند و آب هم از آب تکان نخورد ؟؟؟ البته ایشان قبلاً خوانندگی پاپ را تجربه کرده بودند و نمی دانم با استقبال مواجه شده بود یا نه ... گویا شده بود . در سریال شب های برره نیز تیتراژ را خواندند . و این بار با اعتماد به نفس بسیار زیاد تصنیف را هم خودشان خوانده اند و از " امان از این عشق ... " تغییر مایه را هم به شکلی خنده دار اجرا می کنند !!! صدای ایشان کاملا رها و آزاد است و صاحب صدا کنترل آنچنانی بر صدای خود ندارد . طبیعی هم هست ، چون ایشان خواننده نیستند . به هر تقدیر در مورد بعد فنی اجرای ایشان مطمئن هستم که دوستان اهل موسیقی به زودی نظرات خودشان را اعلام می کنند و فکر نمی کنم صاحب گوش آشنا با موسیقی ای باشد که بتواند جلوی لبخند خود را بگیرد .

سوال من ساده و روشن است ... چرا این تیتراژ را نباید یک خواننده کار بلد و به اصطلاح این کاره بخواند ؟ چه لزومی دارد خود جناب مدیری تیتراژ را هم بخوانند ؟ ما که سرقفلی سریال های 90 شبی را به نام ایشان زده ایم ... و همه از جمله خود من کل کار را فقط با اسم مدیری می شناسیم . دیگر چرا خواننده تیتراژ هم باید خودشان باشند ؟ ما حق نداریم شک کنیم که اندیشه های غیرمعنوی و با محوریت مسائل اقتصادی است که باعث می شود کسی به این سادگی ، با حافظه موسیقایی ما بازی کند  ؟

3) حکایت کهنه ی بازخوانی :

ونکته مهم تر اینکه صاحب این آثار که اکنون در خاک خفته اند و در میان ما نیستند ، اگر بودند ، چگونه با آنها تعامل می کردیم ؟ بالاخره حق و حقوق خودشان را می خواستند ... بگذارید برخی مسائل را مطرح نکنم ... ولی وقتی کسی می خواهد چنین کاری کند و چنین تصنیفی بخواند باید لختی به رفتگان بیندیشد ... بیندیشد که آن آهنگساز ، آن شاعر ، آن نوازنده ... با چه قصد و غرضی این گوهر را ساخت و پرداخت ... و آیا من که در اوج قله های شهرت هستم حق دارم به سادگی به نتیجه ی کار آنها دست ببرم ؟


و در پایان  ، وصف حال :

دیگر جا نیست
قلبت پر از اندوه است
خدایانِ همه ی آسمان هایت ...... بر خاک افتاده اند.

چون کودکی
بی پناه و تنها مانده ای
از وحشت می خندی
و غروری کودن ، از گریستن پرهیزت می دهد ...

( شعر از احمد شاملو )

مراسم سالگرد استاد جلال تاج اصفهانی - گزارش اختصاصی

 

گزارش اختصاصی وبلاگ دل آواز
از
مراسم بیست و پنجمین سالگرد وفات استاد
جلال تاج اصفهانی

آرامگاه استاد جلال تاج اصفهانی

اینجا آرامگاه جلال تاج اصفهانی است
هزار دستان گلزار ایران ...


اصفهان ، خاک گنج گونه ای است که گوهرهای قیمتی بسیار از آن برخاسته اند ، در آن زندگی می کنند ، و در آن آرمیده اند . گر چه این شهر نه فقط در هنر ، که در سیاست ، تاریخ ، ادبیات ، معماری و ... نیز چهره هایی سرشناس به جامعه ایران تقدیم کرده است که اکثرا در رشته خود سردمدار و پیشرو بوده اند ، اما به ویژه در هنر ، و علی الخصوص در ادبیات و موسیقی صاحب چهره هایی شناسا و بزرگ است . هم از این روست که " مکتب اصفهان " همواره در کنار مکاتبی چون تبریز در هنر مینیاتور ( نگارگری ایرانی ) به عنوان یک شیوه و روش منحصر به فرد خود را مطرح کرده است .

آرامگاه استاد جلال تاج اصفهانی

آرامگاه استاد جلال تاج اصفهانیگا

در موسیقی ایرانی ، جلال تاج اصفهانی ، جلیل شهناز و حسن کسایی ، مثلث طلایی دوران دور موسیقی ایران ، برای کمتر کسی است که شناخته شده نباشند . شهناز و کسایی هنوز هستند و نظاره گر جوانی ما جوان ها ! ... جلیل شهناز که خداوندگار تار می نامندش ، مجموعه ای از کوک های بدیع به حافظه تاریخی تار اضافه کرد و بداهه و جواب آواز را جامه ای نو پوشاند . کسایی نیز ، نی را از زیر خروارها خاک ، خاکی که بی هوشی مدعیان و بی ذوقی صاحبدلان بی حوصله بر سرش کرده بود ، به در آورد و برای اولین بار صدایی شفاف و تمیز از نی درآورد ، و هنوز که هنوزاست به سبک او می نوازند ...

اما جلال تاج اصفهانی ، آوازخوان بزرگی که یکی از چهره های شاخص آواز در " مکتب اصفهان " و به نظر برخی اساتید حتی صاحب مکتب اصفهان به آن شکلی که امروزه ما می شناسیم است ، در گورستانی در داخل شهر اصفهان خفته است . و آرام و بی صدا به روزمرگی ما می نگرد ...

گورستان " تخت فولاد " که در یکی از مناطق مرکزی اصفهان قرار دارد ، معمولا سوت و کور است . گرچه به خاک خفتگان این گورستان هر کدام در زمان خودشان چهره هایی شاخص بوده اند اما امروزه صرفا تبدیل به نمادی فرهنگی شده اند .

اما امروز ، دوشنبه 13 آذر ، اگر از میدان فیض خیابان فیض را کمی سربالایی می رفتی ، و بعد از رسیدن به کوچه " تکیه ی سید العراقین " به چپ می پیچیدی ، می دیدی  که  " تخت فولاد "  آرام  و  بی صدا نیست ... انبوه جمعیت هنردوست و هنرمند اصفهان و نیز مهمانانی از تهران و سایر شهرهای ایران ، و همچنین تنی چند از شاگردان و همصحبتان جلال تاج از جمله استاد اصغر شاهزیدی از شاگردان شاخص و برجسته تاج و برنده جایزه آزمون موسیقی باربد و از اساتید فعلی آواز مکتب اصفهان که این مراسم همه ساله به همت ایشان برگزار می شود ، بر مزار جلال تاج اصفهانی گرد هم آمدند و بیست و پنجمین سالگرد فوت او را گرامی داشتند . مراسمی که از حدود ساعت 3 بعدازظهر شروع شد و تا کمی بعد از اذان مغرب ادامه داشت .

آرامگاه جلال تاج اصفهانی

تکیه " سید العراقین " مجموعه ای از آرامگاه های شخصیت های شناخته شده در عرفان ، فقه ، هنر و ... است . در عکس های زیر ، سر در این تکیه و نیز تابلویی که نام برخی آرمیدگان در خاک آن را بر آن نوشته اند می بینید . اگر دقت کنید در سطر پایین نام " جلال تاج " خوانده می شود .


سردر تکیه سیدالعراقین در اصفهان 

آرمیدگان در تکیه سیدالعراقین اصفهان

یکی از نکات قابل توجه این مراسم حضور پسر استاد جلال تاج اصفهانی در این برنامه بود که باعث شور و شعف حاضرین شده بود ، هر کسی سعی می کرد سر صحبت را با ایشان باز کند و عکسی یادگاری با ایشان بگیرد . شباهت چهره پسر به پدر دیدنی بود ! شایان ذکر است پسر استاد تاج از خارج از کشور صرفا برای حضور در این برنامه به اصفهان آمده بودند . تصویر ایشان را می بینید :

پسر استاد جلال تاج اصفهانی

آنچه باعث تعجب و افسوس همه حاضرین شده بود ، و باعث شد تا شایعات و زمزمه ها کم کم بین جمعیت شروع شود عدم حضور " علیرضا افتخاری " به عنوان یکی از شاگردان هنرآموخته نزد تاج اصفهانی بود . شایان ذکر است افتخاری همه ساله در مراسم 13 آبان شرکت می کرد و امسال نیز همه حضار منتظر حضور او بودند که مثل همیشه بیاید و خاطره تعریف کند و چند بیتی هم به یاد تاج بخواند . اما عدم حضور او باعث شد تا علامت سوال ها در اذهان پر رنگ شود .

البته به احتمال قریب به یقین برخی درگیری ها و کدورت ها که بین افتخاری و سایر هنرمندان شهر اصفهان پدید آمده است و در مراسم سال گذشته نیز این درگیری به عینه دیده شد و حتی به تریبون برنامه هم کشیده شد باعث حضور نیافتن او بود .

برای اینکه اوضاع را بهتر درک کنید باید جایگاه استاد تاج و نیز جایگاه این مراسم سالگرد را در میان هنرمندان اصفهان بدانید . در مراسم 13 آبان تعدادی زیادی از دوستان قدیم و کسانی که محضر تاج را درک کرده اند ( ولو شاگرد او نیز نبوده اند ) حضور پیدا می کنند . استاد شاهزیدی نیز همانطور که در بالا توضیح دادم که به عنوان شاگرد برجسته مرحوم تاج و بانی این برنامه حضور دارد . هنرجویان و جوانان اهل موسیقی ( اعم از هنرجویان ساز یا آواز ) معمولا به طور داوطلبانه در این برنامه کمک می کنند و از چیدن صندلی ها تا انجام پذیرایی به امور مختلف می پردازند . در واقع این بزرگداشت محفلی است که اهالی موسیقی اصفهان دیدارها را تازه می کنند و هر کسی بی ریا و بی دغدغه مقام و موقعیت ، پشت میکروفن می رود ، شعری می خواند ، احتمالا آوازی سر می دهد ، خاطره ای تعریف می کند و با صلوات و تشویق حضار پایین می آید . اما سال گذشته درگیری شدیدی بین علیرضا افتخاری و استادشاهزیدی درگرفت

( که فیلم آن نیز موجود است و وبلاگ دل آواز به خاطر اینکه نمی خواست بیش از این به انتقاد بیجا از افتخاری متهم شود از انتشار آن فیلم خودداری کرد ) .

نکته ای که هست اینکه جناب افنخاری درمیان قشری ازهنرمندان شهر خودش ، یعنی اصفهان ، به اندازه ای که در میان مردم سایر نقاط ایران محبوب است نیست . نمونه اش هم در مراسم همین امروز و در میان سخنرانان به خوبی دیده می شد . مثلا یکی از  سخنرانان  در  قسمتی  از  صحبت خود گفت  : " متاسفانه برخی هنرمندان که الان هم زنده هستند و از شاگردان تاج بوده اند همه چیزشان را به پول و شهرت فروخته اند در حالی که استاد تاج حتی یک روز غذای خود را به یک سگ حامله بدون غذا داد ... استاد تاج دنبال پول و ثروت نبود ... " و اشارات فراوانی از این دست ... در مجموع حاضرین دلگیر بودند .

به هر تقدیر این مراسم جالب تا دقایقی پس از اذان مغرب طول کشید و در پایان استاد شاهزیدی دقایقی آواز خواند و ختم برنامه اعلام شد . چند عکس هم از حضور مردم در محوطه آرامگاه تاج ببینید .

مراسم استاد تاج در اصفهان

مراسم استاد تاج در اصفهان

به اصفهان رو ، که تا بنگری ، بهشت ثانی
به زنده رودش ، سلامی ز چشم ما رسانی

...

شهر پر شکوه ، قصر چلستون
کن گذر به چارباغش ...

تصنیف " به اصفهان رو "  / آهنگ از علی اکبر خان شهنازی / مایه بیات اصفهان / شعر از ملک الشعرای بهار
اجرای اول : زنده یاد جلال تاج اصفهانی

- از دوست عزیزی که عکس ها و مطالب را در اختیار وبلاگ دل آواز قرار دادند سپاسگزارم .

- برای مشاهده همه عکس ها در اندازه بزرگتر و واضح تر ، اینجا کلیک کنید .

درگذشت بابک بیات ...

بابک بیات در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام می گیرد

بابک بیات

 

 

 

ادامه نوشته

هشتادمین سال درگذشت درویش خان ... معنای نبوغ !

شعري از ايرج ميرزا 

"شب چهارشنبه 2 آذر ماه (1305)، آقاي درويش خان استاد مهم و عاليقدر موسيقي ايران با درشكه نمره 159 ، در حين عبور از خيابان اميريه با اتومبيل نجم الدين نام مصادف شده ؛ اتومبيل يكي از اسب ها را شكم دريده ، درشكه چي حسن نمره 812 و درويش خان از درشكه پرت شده تا ايشان را به مريضخانه حمل نمودند ،  درويش ، دارفاني را وداع گفته ، محفل موسيقي ايران را از فقدان خود خالي و خاموش نمود ."          

سالنامه پارس  1306


 

هشتاد سال از آن شب ميگذرد . از شبي كه به ناگاه ، ستون هاي موسيقي ايراني لرزيدند . از شبي كه چرخ روزگار ، خواست تا درويش اولين قرباني تصادف اتومبيل در ايران باشد .

 

فهرست آثار درویش خان و دانلود چندین قطعه از او را در ادامه این مطلب خواهید دید .

ادامه نوشته