اگر چه میدان دار هر میدانید ،
نه کسی را به صداقت یارید ،
نه کسی را به صداقت دشمن می دارید !

دیری با من سخن به درشتی گفته اید
خود آیا تاب تان هست که پاسخی درخور بشنوید ؟

رنج از پیچیدگی می برید ،
از ابهام ،
و هر آنچه شعر را در نظرگاه شما ،
به زعم شما ،
به معمایی مبدل می کند .

اما راستی را
از ان پیش تر
رنج شما از ناتوانی خویش است ، در قلمرو " دریافتن " .
که اینجا اگر از " عشق " سخن می رود ،
عشقی نه آنگونه است که تان به کار آید !

و گر فریاد و فغانی هست
همه فریاد و فغان از نیرنگ است و فاجعه .

خود آیا در پی دریافت چیستید ؟
شما که خودتان نیرنگید و فاجعه !
و لاجرم از خود به ستوه ...نه ؟

دیری با من سخن به درشتی گفته اید
خود آیا تاب تان هست
که پاسخی به درستی بشنوید ؟

تنهایی ... هدیه کوچکی از زندگی مدرن

از کدامین فرقه اید ؟ بگویید ...
شما که فریاد بر می دارید !

به جز آنکه سرکوفتگان بسته دست را ، به وقاحت ،
در سایه ی ظفرمندان رجزی بخوانید ،
یا که در معرکه ی جدال ،
از بام بلند خانه ی خویش سنگ پاره بپرانید ،
تا بر سر کدامین کس فرود آید  ،

اگر چه میدان دار هر میدانید ،
نه کسی را به صداقت یارید ،
نه کسی را به صداقت دشمن می دارید !

از کدامین فرقه اید ؟
کدامین داغ بر چهره ی خاک از دستکار شماست ؟
یا کدامین حجره ی این مدرسه  ؟

قوی ... ضعیف ... اندیشه بها ندارد ... حقیقت زندگی گاهی این است

خو کرده اید و دیگر راهی به جز این تان نیست .

که از بد و خوب ، همچنان
هر چیز را آیینه ای کنید ،
تا با ملاک زیبایی صورت و معناتان ،
گرد بر گرد خویش ،

هر آنچه را که نه از شماست ، به حساب زشتی ها
خطی به جمعیت خاطر بتوانید کشید و به اطمینان ،

چرا که خو کرده اید و دیگر به جز این تان راهی نیست !

که وجود خویش را نقطه ی آغاز راه ها و زمان ها بشمارید.

کرده ها را با کرده ی خویش بسنجید ،
و گفته ها را با گفته ی خویش ... !

لاجرم به خود می پردازید ...
و حماسه ای از شجاعت خویش آغاز می کنید
آنگاه که من دست اندرکار شوم حتی
که نقطه ی پایان را
بر این تکرار ابلهانه ی بامداد و شام بگذارم

تصویر احمد شاملو

آنجا که عشق غزل نیست ،
که حماسه ای ست ،
هر چیز را صورت حال
باژگونه ( واژگونه ) خواهد بود :

رسوایی ، شهامت است
و
سکوت و تحمل ، ناتوانی !

***

از شهری سخن می گویم که در آن شهر ، خدایید !

دیری با من سخن به درشتی گفتید ،
خود آیا به دو حرف تاب تان هست ؟

30 بهمن 1343
احمد شاملو
از کتاب آیدا ، درخت و خنجر و خاطره

وبلاگ به زودی دوباره با مطالبی پیرامون موسیقی ملی ایران به روز می شود . ممنون که تحمل می کنید !