كـــوه از اين قــصه پر غصه به فريـاد آمـــد ، آه و آه از دل سنگ تو صداي تو كجاست ؟
براي محمدرضا شجريان :
رفتي اي جان و ندانيم كه جاي تو كجاست
مرغ شبخوان كـــجايي و نـواي تو كجاسـت
آن چه بيگانگي و اين چه غريبي است كه نيست
آشـــنايـــي كــه بپرســيم ســـراي تو كـــجاســت
چه پريشانم از اين فكر پريشان شب و روز
كه شـب و روز كجايي و كـجاي تو كجاست
هـــنر خـــويش به دنيا نــفروشــــي زنهار
گوهري در همه عالم به بهاي تو كجاست
كــــوه از اين قــصه پر غصه به فريـاد آمـــد
آه و آه از دل سنگ تو ، صداي تو كجاست
دل ز غم هاي گلوگــير گره در گره است
سايه آن زمزمه گريه گشاي تو كجاست
هوشنگ ابتهاج - ه.ا. سايه

غزلي كه خوانديد ، بخشي از شعري است كه هوشنگ ابتهاج براي محمدرضا شجريان سروده است .
حتما مي دانيد كه ابتهاج يا همان سايه معروف ، ساليان سال دوست صميمي محمدرضا شجريان بوده است و اين دو با هم چه داستان ها و خاطره ها كه ندارند . غزل زيباي ابتهاج ، مانند همه غزل هاي ديگرش است . به راستي كه سايه در غزلسرايي در تعقيب حافظ است .
.jpg)