قسمت اول این مطلب را پیش از این ، اینجا خواندید .
به هیج وجه قصد نداشتم که ادامه آن مطلب را در این زمان بنویسم . اما شروع دوباره برنامه به غایت بیهوده کوله پشتی ، ( هر شب ساعت ۲۱ شبکه سوم ببینید ) ، و اجرای مجری آن ، که توام با غرور بسیار ،  و  تحقیر  و نیش  و  کنایه و زخم زبان فراوان است ، و استفاده ای که این برنامه از موسیقی می کند و جایگاهی که برای آن قایل است ، باعث شد تا شاهد قسمت دوم این نوشته باشید .

 ***فرزاد حسني مجري برنامه كوله پشتي

                      استاد محمدرضا شجريان
در قسمت قبلي اين نوشتار ، به برخي از مهمترين مطالب اشاره كرده ام كه شايد دوستان پاسخ بسياري از سوالات خود را آنجا پيدا كنند و احيانا دوست داشته باشند مروري نيز بر مباحث قبلي نمايند .
در قسمت قبل از جمله به برخي از اشكالاتي كه صدا و سيما و ساير متنقدين بر موسيقي ايراني مي گيرند اشاره كردم . از جمله غم انگيز بودن و مردمي نبودن و البته پاسخ ها را نيز ارائه كردم . اما در اين قسمت بسيار مايلم ابتدا به تاثير پخش تلويزيوني موسيقي بپردازم و پس از آن به يكي از برداشت هاي اشتباهي كه بسياري از افراد و از جمله صدا وسيما از موسيقي ايراني دارند اشاره كنم.

      امشب به قصه دل من گوش مي كني             فردا مرا چو قصه فراموش مي كني

                                                                  ه.ا.سايه

1) پخش تلويزيوني موسيقي :
اگر بخواهيم از اساس و بنياد بحث كنيم ، موسيقي هنري است شنيداري و نه ديداري . يعني تاثير اصلي آن مسلما از راه گوش است نه چشم . اما اين صحبت در شرايط كنوني كه رسانه هاي تصويري مانند تلويزيون از قدرتي بي مثال بهره مند شده اند شايد كمرنگ شود . چرا كه رسانه هاي تصويري ، در دنياي امروز ، بر بسياري از باورها و پذيرش هاي انسان تاثير مي گذارند . بگذاريد اينگونه بحث كنم . چه دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم ، امروزه تقريبا تمام كساني كه در دنياي موسيقي هستند اصرار دارند كه كليپ تصويري موسيقي شان از يك رسانه تصويري پخش شود . تقريبا همه هنرمندان غربي و امروزه اكثر هنرمندان ايراني به تاثيرات غير قابل انكار پخش تصويري موسيقي شان پي برده اند . اصولا امروزه ساخت و توزيع و پخش كليپ هاي تصويري يا موزيك ويديو ها (Music Video) خود به صنعتي بزرگ تبديل شده است و اثر تبليغاتي شگرفي نيز بر فروش و استقبال مردم از يك اثر موسيقي مي گذارد. در چنين شرايطي بعيد است هنوز كسي بخواهد اثري كه پخش تلويزيوني يك كار موسيقي بر استقبال و رغبت عمومي نسبت به آن اثر دارد را زير سوال ببرد.
اجازه بدهيد خواهشي از شما بكنم . لطفا از نزديكترين مركز فروش به منزلتان ، وي سي دي يا دي وي دي كنسرت استاد شجريان در سال 1882 را با عنوان " همنوا با بم " تهيه نماييد .
اين سي دي شايد تنها اثر موسيقي ايراني است كه با چندين دوربين حرفه اي فيلمبرداري شده ، به شكلي حرفه اي صدابرداري گرديده ، و داراي تدوين و مونتاژي سطح بالا و دلچسب است . در يك كلام به قول معروف ضبط تلويزيوني شده است . اكنون خواهش مي كنم به تماشاي اين برنامه بنشينيد . خوب ، قاعدتا چيز جديدي نيست كه نشنيده باشيد . زيرا اين كنسرت به غير از يك آواز ، همگي همانهايي است كه در دو آلبوم بي تو به سر نمي شود و فرياد قبلا توسط استاد شجريان اجرا شده بود . اما با صداقت بگوييد آيا لذت يكساني مي بريد ؟
من شخصا بسيار دوست دارم اجراي تصويري اين كار را ببينم .
ببينيد ، وقتي شما حسين عليزاده را هنگام تار نوازي مي بينيد ، غير از اينكه گوش شما موسيقي دلچسب او را مي گيرد ، چشم شما متوجه حركات سريع و هنرمندانه انگشتانش روي دسته ساز مي شود . نا خداگاه احساس مي كنيد كه با يك استاد طرف هستيد . همچنين از لحاظ ديداري شما چهره حسين عليزاده را مي بينيد . و از همه مهمتر ، حالات و درونيات او كه در هنگام نواختن مشهود است . گاهي لبخند مي زند . چشمانش را مي بندد . باز مي كند . اين ها همه باعث مي شود كه شما سوار بر بال هاي موسيقي شويد و همراه و همپاي هنرمند بخنديد ، چشمانتان را ببنديد ، باز كنيد ، تكان بخوريد ... با او همذات پنداري كنيد . همچنين است وقتي چهره و عضلات گردن استاد شجريان را هنگام آواز مي بينيد . من بسيار كسان ديده ام كه بعد از تماشاي اجراي تصويري تازه پي برده اند كه اجراي اين نوع موسيقي مشكل و طاقت فرساست . زيرا تا قبل از اين صرفا صدايي شنيده بودند و صدا ، تا زماني كه شما خودتان اهل ساز يا آواز نباشيد نمي تواند شما را متوجه سختي كار كند .
چهره هاي هنرمندان و طرز لباس پوشيدن و اجراي آن ها نيز قطعا بر توده ها تاثير خواهد داشت . اصلا خوب است يادآوري كنم كه يك بخشي از كار نوازندگي و خوانندگي ، رعايت صحيح استيل يا حالت فيزيكي بدن هنگام اجراست . البته اين مربوط به قبل تر بود كه كنسرت رونق داشت و اصولا مردم زياد هنرمندان را با چشم مي ديدند . خود استاد شجريان ذكر مي كنند كه اكثر تمرين هايشان را مقابل يك آينه انجام مي داده اند ، اين است كه امروز ايشان هنگام اجرا كج نمي نشيند ، و لبخندي بر لب دارد . در نوازندگان نيز همين هست . روزي استادي نقل مي كرد كه شخصي را مي شناسم كه بسيار زيبا تار مي نوازد اما از آنجا كه هنگام نوازندگي بر روي ساز خم مي شود ، مردم عادي كه ساز زدن او را مي بينند به او مي خندند .
حتما مي پرسيد من اين ها را براي چه تعريف مي كنم ؟ براي اينكه نقش فاكتورهاي ديداري را در دلپذيري يك اثر شنيداري مثل موسيقي روشن كنم . اينكه تلويزيون اجراهاي زنده و يا ضبط شده موسيقي ايراني را پخش نمي كند حقيقتا جفايي بزرگ است . ببينيد ، شما فكر مي كنيد چه چيزي باعث اين همه رونق اين خوانندگان لس آنجلسي و شش و هشتي است ؟؟ خوب فكر كنيد . اگر اين ها موزيك ويديو ( يا به قول خودماني شو ) نسازند و كليپ هاي تصويري ندهند ، اين همه نفوذ دارند ... صد البته كه نه ! در واقع آن ها با ساخت موزيك ويديو اولا شور و هيجان ر القا مي كنند . يعني يك دسته چند ده تايي آدم ، دختر و پسر ، دارند مي پرند هوا و مي رقصند و مي خندند ... اين حس به من جوان القا مي شود كه اين موسيقي سراسر نشاط و خوشي و شادماني است .
شما سال هاي دور را به ياد بياوريد كه ماهواره تا اين اندازه رايج نبود و بساط شو و وموزيك ويديو مثل امروز نبود و سال به سال و نوروز به نوروز يك شوي طنين و يك شوي رنگارنگ و دو سه شوي ديگر از لس آنجلسي ها در مي آمد . اصلا نفوذ آ‌ن زمان با اين زمان قابل مقايسه نيست . ببينيد ، الان در يك موزيك ويديو اولا از چهره هايشان استفاده مي كنند . ثانيا با نشان دادن كلي ساز و نوازنده اينطور القا مي كنند كه اين موسيقي بسيار درخشان و از لحاظ موسيقيايي فني است . در حاليكه حتي گيتارالكتريكشان به برق وصل نيست و اهل فن مي دانند كه كل اين موسيقي را يك دستگاه سينتي سايزر توليد كرده است اما اين رسانه با عموم مردم ( كه همه موسيقي دان نيستند ) سر و كار دارد . همچنين از طريق تصوير از جذابيت هايي غير از هنر موسيقي ، مثلا سكس ، استفاده مي كنند و به هر حال ابر و باد و مه و خورشيد و فلك !! را به كار مي گيرند تا مجموعه اي از عوامل كه بيشتر هم به نظر من شنيداري نيست و ديداري است روي شماي بيننده تاثير كند و آن خواننده معروف شود .
اگر موسيقي ايراني نيز توسط سيما درست و حسابي پخش مي شد ، مردم كه الحمدالله عقل هايشان نيز در چشم هايشان است مي ديدند كه استاد شجريان نيز به هرحال خوش بر و رو است . همايون نيز خوش تيپ است و چيزي كمتر از لس آنجلسي ها ندارد . عليزاده خوش تيپ است . گلپا خوش تيپ است . لطفي قيافه متمايزي دارد . استاد پايور خوش پوش و مرتب هستند . ( و صدها اسم و شخص ديگر كه حضور ذهن ندارم ) ... پخش تلويزيوني يك اثر موسيقي امروزه در دنيا بسيار مهم است . اينكه شما نحوه كمانچه نوازي يا سه تار نوازي را ببينيد تا اينكه فقط صدايش را بشنويد خيلي خيلي در لذت شما فرق دارد . وقتي حركت سريع انگشتان يك كمانچه نواز را ببينيد مي فهميد كه شنيدن كي بود مانند ديدن . فكر مي كنيد براي چه گيتار اينقدر رايج شده است ؟ چون جوانان در همه شوها و برنامه هاي لس آنجلسي نحوه نواختن و دست گرفتن آن را ديده اند .
همه اين تفاسير براي اين بود كه بدانيم تصويري بودن و تماشاي يك كار موسيقي بسيار بسيار تاثيرگذار است ، كه اگر نبود صدها هزار نفر انسان ، امروزه درگير اين كار نبودند.

2) يك برداشت اشتباه :
متاسفانه اينطور به نظر مي رسد كه بيشتر مردم و رسانه ها اين برداشت را دارند كه وقتي مي گوييم موسيقي سنتي ، يعني آواز . اصلا اينطور نيست . البته آواز عالي ترين نوع موسيقي ايراني است كه هم اجرا كننده استاد مي خواهد و هم شنونده اهل دل و شعر شناس . اما موسيقي ايراني فقط آ‌واز نيست كه آقايان يك صندلي بگذارند آن وسط دو تا كوزه هم بشكنند و سه تا شمع روشن كنند و سراج را بنشانند كه آ‌واز بخواند آن هم ساعت دوازده شب . تصنيف ها يك بخش قدرتمند اين موسيقي هستند . تصنيف ها هنوز در خاطره مردم مانده اند و مي مانند . تصنيف هم انواع دارد . مي شود با يك تار و تنبك خواند . مي شود مثل كارهاي استاد فرامرز پايور اركسترهاي بزرگ فراهم كرد و تنظيم هاي بي نظير انجام داد و فضاهاي خارق العاده خلق كرد و تصنيف خواند  . چهار مضراب و رنگ و پيش در آمد هم موسيقي ايراني هستند . اما نكته اينجاست كه چهارمضراب به تنهايي ممكن است براي عموم مردم جالب نباشد . اين به خاطر اين است كه اجراي تصويري آن را نديده اند . اگر شما يكبار يك نوازنده تار يا سه تار يا سنتور را در حال نواختن چهارمضراب ببينيد خيره مي شويد . زيرا حركات سريع انگشتان و دست هايش مسلما جالب است . اما مادامي كه تلويزيون نخواهد ساز را نشان دهد خوب قصه همين است . موسيقي ايراني كه فقط آواز نيست . به بهترين شكل ها و انواع مختلف مي شود از اين موسيقي استفاده كرد كه لازم است به آن دقت كنند . استاد شجريان ، هم فقط ‌آواز نخوانده و نمي خواند . تصنيف دوش دوش را هم خوانده است . ضرب و ريتم خود يكي از مهمترين شاخصه هاي موسيقي ايراني است . اما دريغ كه تنبك ساز تنهايي است و هنوز شناخته نشده است و آن را بد و مشكل دار مي دانند . همراهي تمبك با قطعات مي تواند محيطي جالب و دوست داشتني براي مخاطب جوان ايجاد كند .


چند كلمه درد دل خودماني :
متاسفانه تلويزيون در بسياري اوقات اصلا توجهي به آنچه به عنوان موسيقي تحويل بيننده مي دهد ندارد . موسيقي غذاي روح است و همانطور كه شما حاضر نيستيد يك قاشق غذاي فاسد را بخوريد و مراقبت مي كنيد ، بايد مراقب آنچه كه روح را با آن تغذيه مي كنيم باشيم . وقتي در برنامه كوله پشتي ، مي خواهند تصاويري معنوي و احساسي نشان دهند و موسيقي آن به بدترين شكلي ، گيتار اسپانيايي است كه ريتم شكسته و تند آن اصلا با روح تصوير همخواني ندارد ، انسان فكر مي كند كه اينها دوسه روز بابت تصوير زحمت كشيده اند اما موسيقي را پنج دقيقه اي رديف كرده اند !!! چرا نبايد نواي يك ساز ايراني نغمه انگيز اين لحظات باشد ؟ آيا بهتر نيست مجري محترم اين برنامه به جاي اينكه بگويد " نمره تلفن " يا " نمره اس ام اس "  ( كه من نمي دانم كاربرد كلمه " نمره "‌براي شماره تلفن و اس ام اس كه مربوط به پنجاه سال پيش است و امروزه منسوخ شده است به چه معناست واقعا ؟ ) كمي هم از آن آقايان و خانم هاي نخبه ، راجع به هنر و فرهنگ ايراني بپرسد ؟ نه اينكه مثل چند شب پيش از يك مهمان سوال كند كه شما موسيقي هم گوش مي كنيد و او اخم هايش را در هم كند و بگويد نه اصلا به هيچ وجه ! اگر هم گوش بدهم پاپ فقط ! ... و مجري نيز بلافاصله او را مورد همه گونه تشويق قرار دهد . آيا نمي شود در اين برنامه كه مثلا جايگاه دعوت نخبگان و شايسته هاست ، يكبار از يك نخبه موسيقي دعوت شود ؟ اصلا مخترع تيونر رهاب را چند نفر مي شناسند ؟ بگو چند نفر مي دانند تيونر چيست و چند نفر مي دانند ربع پرده چيست كه بعد مخترع تيونر ربع پرده دار رهاب را كه مناسب كوك سازهاي ايراني است بشناسند ؟ مگر اختراع يك تيونر ساده است ؟ كار تجريه و تحليل صدا مي خواهد . الكترونيك . چه مي دانم مهندسي و ... . چرا مخترع دف هاي كوك دار را دعوت نكنيم ؟ دف هايي كه مثلا با شور سل يا شور مي كوك مي شوند ؟ مخترع اين نخبه نيست ؟ چرا در ميان اين همه ميان پرده و آخر پرده كه با يك موسيقي سوزناك الكي همراه شده است يكبار به كارگاه يك سازنده تار و سه تار يا تنبك نمي روند ؟ گويا در ميان پرده ها علاقه زيادي به پيرمردهاي مهربان و خوش خلق و با صفا دارند ... تا دلتان بخواهد از اين پيرمردها توي كارگاه هاي كوچيك نم زده دارند ساز مي سازند ... چه بگويم كه نگفتنم بهتر است . اين ها مثال هايي بود كه يادآوري كنم اگر بخواهيم مي شود ... و بسيار راه ها هست كه به اين موسيقي كمك كرد ... بايد خواست .