براي س . ا :

گل ... عشق

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نــبود بر سر آتش مـيسرم که نجـوشم

بـهوش بودم از اول که دل به کس نسـپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم

حـکايتي ز دهـانت به گـوش جــان آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست به گوشم

مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني
که من قرار ندارم که ديده از تو بپوشم

من رميده دل آن به که در صباح نيايم
که گر ز پاي درآيم به در برند به دوشم

بـيا به صلح من امروز و در کنار من امــشب
که ديده خواب نکردست از انتظار تو دوشب

مــرا به هـيچ بدادي و مــن هــنوز برآنـم
که از وجود تو مويي به عالمي نفروشم

مــرا بگوي که سعدي طـريق عشق رها کن
سخن چه فايده گفتن چو پند مي ننيوشند

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم

غزل سعدي
افق ... غروب ... عشق

آواز استاد محمدرضا شجريان ،
آلبوم ماهور ،
سه تار : پرويز مشكاتيان / ني : محمد موسوي