گزارش وارده از کنسرت اخیر استاد شجریان
متن زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ و علاقه مندان استاد شجریان که در کنسرت اخیر ایشان در تهران حضور داشته برای ما ارسال نموده است. ضمن سپاس از وقت و زحمتی که صرف نوشتن این یادداشت کرده اند، با هم گزارش گونه ی ایشان را می خوانیم. این متن حاوی نکاتی است که در کمتر گزارش منتشر شده ای از خبرگزاری های معروف آمده است، از جمله در مورد مژگان شجریان.
روز عجیبی بود
روز عجیبی بود...از همان آغاز! در این گونه مواقع دنیای منحصر بفردی برایم شکل می گیرد ...قابل توصیف نیست! صدای روح بخش استاد است که آرامشم می دهد...چشمانم را می بندم و به امید شاعت حرکت _از خانه به سمت تالار وزارت کشور_از لحظه ها عبور می کنم ! عجیب است! همه ی ناخوشیهایم بخوشی مبدل می شوند و خوشیهایم رنگ دیگری به خود می گیرند! چگونه رازیست در این گوشه ی دهر؟!!!
حس لذت بخشی در درونم ایجاد شده بود! "ساعت 6! ساعت 6 حرکت می کنیم که 7 در تالار باشیم!"
به ساعت نگاه کردم...12 !از شادی در پوست خود نمی گنجیدم ! بیاد کنسرت زیبا و شور انگیز اصفهان افتادم! و با خود تکرار کردم :" همه بر سر زبانند و تو در میان جانی" !
به یاد عمل جراحی استاد افتادم ! همه ی آن دلنگرانیها ! و سر آخر پیام استاد شجریان در بیمارستان و کنسرت های موفقش بعد از آن اتفاقات!
به دیدار " افسانه ی موسیقی شرق" نائل می شدم اما اینبار بعد از همه ی آن نگرانیها! زمان گذشت و گذشت!
ساعت 6 بعد از ظهر به سمت تالار وزارت کشور حرکت کردم..ترافیک سنگینی نمایان بود و علاقمندان بسیاری آرام آرام به داخل سالن راهنمایی می شدند! بازار سیاه همچنان برقرار بود و قیمت ها کاملا" متفاوت بودند! گاه به خود قیمت بلیطها فروخته می شد...و گاه تا 4 برابر قیمت! حدود ساعت 8:10 دقیقه بود که به همراه دوستان وارد شدیم و پس از عبور از مراحل مختلف صندلیهایمان را یافتیم.
محیط سالن از نظر تهویه مناسب بود و به راحتی امکان تمرکز بر فضا وجود داشت...درست 5 دقیقه پس از جای گرفتنمان جمعیت با خضور استاد حسین علیزاده و استاد لطفی از جای برخاستند و پس از تشویق ممتدشان به انتظار نشستند!
تشویق های مجدد علاقه مندان حضور خسرو آواز ایران را نوید می داد...استاد مسلم آواز ایران و گروه شهناز وارد صحنه شدند و به زیبایی پس از عرض ارادتشان به دوستداران بر جایگاه هایشان قرار گرفتند. استاد شجریان عزیز از همان آغاز برنامه حضور استاد علیزاده و استاد لطفی را دلگرمی دیگری دانستند و نیز از بابت حضور دوربین های متعدد را به دلیل ضبط تصویری در شب آخر عذرخواهی نمودند.و پس از آن آرزوی شبی خوش برای همه ی علاقه مندان از جانب استاد مسلم آواز ایران!
برنامه در دستگاه همایون آغاز شد و پس از اجرای پیش در آمدی ساخته ی مجید درخشانی با ساز و آواز در گوشه ی همایون ادامه یافت...
" چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست"
نوای زیبای سنتور بود که در پی صدای دلنشین استاد روح همگان را مسحور خویش می کرد...
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
تصنیف زیبای "چشم یاری" ساخته ی استاد شجریان در پی گرفته می شود...و پس از آن ادامه ی ساز و آواز با غزلی از حافظ...
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
غرق در دنیای شگفت انگیزی بودم و مجذوب حال و هوای روحانی استاد شجریان!
" باد صبا بر گل گذر کن, گل گذر کن!
از حال گل ما را خبر کن , نازنین ما را خبر کن!"
با تصنیف شور انگیز " باد صبا" برنامه ادامه می یافت... و همنوازان گروه شهناز چه زیبا با خسرو آواز ایران می نواختند و عالمی دیگر می ربودشان! پس از اجرای زیبای این تصنیف آواز شوشتری با غزلی از سعدی بر فضای سالن غالب شد!
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد!
و بالاخره حنجره ی استاد شجریان عزیز بود که سرخوش از هوای عالمی دیگر و پس از اجرای چهار مضراب بیداد بیش از پیش همراهی اش می کرد...
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
برنامه به زیبایی هر چه تمامتر و با تصنیف شور انگیز " رندان مست" ادامه یافت!
روحی بود و فضایی عاشقانه...حضور و وجود این استاد گرانقدر و همراهی گروهش در این تصنیف به شکل عجیب و زیبایی نمایان تر می شد.
رندان سلامت می کنند
جان را غلامت می کنند
مستی زجامت می کنند
مستان سلامت می کنند
و صدای زیبا و آرامش بخش "مژگان شجریان " با پدر و گروه همراه می شد!
چگونه می توان گفت پایانی را که آغاز شگفت انگیزش تسخیرت کرده بود؟!!!قسمت اول برنامه با اتمام تصنیف "رندان مست" به پایان رسید و روانه کردن استاد مسلم آواز ایران و گروهش با تشویق های پیاپی مردم همراه شد!
پس از انتراکتی سی دقیقه ای مجددا" بر صندلی هایمان جای گرفتیم و حضور استادمان را از عمق وجود طلبیدیم!استاد شجریان و گروه دل انگیزش وارد صحنه شدند و برای بخش دوم برنامه خود را آماده کردند.
بخش دوم برنامه در دستگاه شور آغاز شد و پس از اجرای پیش درآمد درخشانی آواز آغاز شد...
به آب دیده بشوییم خرقه ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
آری ...این استاد آواز ایران بود که پیشرو..رسا و شیوا و بی وقفه با اوج گرفتن های دلنشینش به یاری روحمان می شتابید و نی "عندلیبی" عاشقانه و روح بخش همراهی اش می کرد...و در این میان جرعه های پی در پی آب بود که حنجره ی مهربانی را یاری می داد...
پس از اجرای ساز و آواز تصنیف " پیام نسیم" بر روح و جانمان حکمفرما شد...
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
و مجددا" ساز و آواز شگفت انگیزی...!
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست!
زبانی برای بیانی به رسایی آواز استاد شجریان نمی یافتم اما می دانستم حضورم در این آرامش گه به شکل شگفت انگیزی مسخر این دنیاست...
گروه با چهار مضرابی هماهنگ و شیوا...در پی آواز استاد برنامه را ادامه دادند و نوای مستانه ی دف و دایره ی "رضایی نیا" وجودمان را صیقل می داد...و پس از آن زیبایی حرکت انگشتان مژگان پدر بود که با لبخندها و نگاههای زیبای پدر و استادش در این تک نوازی آرامش بخش بر گذر لحظه ها روان می شد...
این بار آواز مثنوی استاد بود که روح مان را تسخیر می کرد...
رفت عمرم در سر سودای دل
وز غم دل نیستم پروای دل
دل به قصد جان من برخاسته
من نشسته تا چه باشد رای دل
آخرین برنامه از بخش دوم,تصنیف زیبای" مرغ خوشخوان" بود که با همصدایی و همنوایی گروه همراه می شد...
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
چه عالمی بود! ...از این دنیا به در آمدن حال عجیب دیگری به من می داد که نمی خواستمش...تحمل پایان را نداشتم...اما...
ابراز ارادت گروه و تشویق های پی در پی مردم برای اجرای " مرغ سحر" امیدم می داد...امیدی برای ماندن..!
مرغ سحر با درآمدی متفاوت از درخشانی توسط استاد و گروه آغاز شد...عدم حضور همایون اگرچه از آغاز به شدت حس می شد اما در این تصنیف بود که مشخص شد چشم های بسیاری می جویندش...
"نوبهار است...گل به بار است...ابر چشمم ژاله بار است...!"
نکته ای مهم تر و جالب تر از هر چیز دیگر اوج های استاد شجریان بود که به گفته ی دوستان , بدون هیچ مشکلی نسبت به شب های قبل بیشتر و بیشتر می شد و این نکته در شب آخر کنسرت حرف اول را می زد...
تصنیف که پایان یافت تمامی علاقه مندان خود را به سن نزدیک کردند و هر کس به طریقی از استاد مسلم آواز ایران تشکر می کرد...حدود ده دقیقه و مرتب دست می زدیم و استاد و گروه تشکر می کردند...در این میان مژگان شجریان به تک تک اعضای گروه شاخه های گلی را اهدا کرد و در آخر و پس از تشکر ویژه از حضور مهمانان به نزد پدر برگشت و چه زیبا و مهربانانه در آغوش پر مهر پدر جای گرفت...و بوسه ی زیبای پدر بود که تشویق حضار و لذت برنامه ی آن شب را دو چندان کرد...!
پی نوشت...:
از همان آغاز آرامش مژگان شجریان خیره کننده و ستودنی بود! و لباسش به همراه گوشواره های زیبای همراهش بسیار چشم گیر و دیدنی بود...
لبخند ها و نگاه های زیبای پدر و دختر به یکدیگر فضای نابی به برنامه می بخشید...!
تا لحظه های آخر, حضور همایون شجریان جستجو می شد و موضوع بحث همگان بود!