چندی پیش خبرگزاری «ایرنا» به بهانه‌ی کنسرت استاد محمدرضا شجریان که با عنوان استاد سخن، سعدی، برگزار شد، مطلبی خنده‌دار با عنوان «شجریان و انتظارات مردم» را منتشر کرد که فرصت نشد در زمان خودش راجع به ‌آن با شما حرف بزنم. الان که یک زمان خالی پیدا کرده‌ام دیدم خوب است چند نکته‌ای راجع به آن مطلب با شما در میان بگذارم. ابتدا بخش‌های اصلی ‌آن مطلب کوتاه را بخوانید:

- اين اجراها كه بنابه دلايلي با فترتي نسبتا طولاني همراه بود، در حالي بارديگر آغاز شد كه با استقبال نسبتا مناسبي از سوي مخاطبين همراه بود.

- شجريان كه يكي از هنرمندان و اساتيد بزرگ موسيقي كشور به شمار مي‌رود ، در حالي به اجراي كنسرت در تهران پرداخت كه صدايش تا مدت‌ها پنهان بود! ايشان كه سهم بزرگي درموسيقي ايران دارند، هرگز نتوانسته دين مردم كشورش را نسبت به صداي ماندگارش ادا كند.

- مردمي كه صداي شجريان را در ربناي ماه رمضان مي‌شنوند و با نواي وي همنوا مي‌شوند، انتظاراتي فراتر از يك استاد آواز و يا سرپرست يك گروه كنسرت از وي دارند.

- صداي شجريان كه امروزه يك صداي ملي است، زماني بر ماندگاري و جاوداني تكيه خواهد زد كه، صاحبش نيز "براي مردم" و "با مردم" بخواند.

- او ديگر نمي‌تواند از " اين " و يا " آن " مسئول گله مند باشد و در حاشيه بخواند و با اجراي كنسرت‌هاي چند صد ميليوني، صداي خود را در الواح چند هزار توماني محبوس سازد.

- استاد بايد براي همنوايي با مشتاقان خود در سراسر ايران اسلامي "صداي ملي اش" را دراختيار " رسانه ملي " قرار دهد و علاوه بر صداي ماندگار " خاطرات ماندگاري" را نيز از خود بر جاي گذارد.

خوب حالا که مطلب ایرنا را خواندید، صحبت‌های من را هم بخوانید و بعد خودتان قضاوت کنید. باید اعتراف کنم که در جای جای این مطلب، غرور و تکبر نویسنده‌ی آن موج می‌زند. به خوبی معلوم است که نویسنده، خودش و همفکرانش و یارانی که در حلقه‌ی فکری خودش جای دارند را صاحب یک موقعیت برتر و بالا دانسته، و با یک نگاه از بالا، راجع به استاد شجریان صحبت کرده است. او با غرور و نخوت تمام، اظهار نظرهایی کرده است که در هر کلمه‌اش صدها سؤال و نکته‌ی مبهم وجود دارد و ما طرفداران استاد شجریان به خود حق می‌دهیم که برخی از آن سؤال‌ها را بپرسیم و برخی نکات مبهم را مطرح کنیم تا کسی فکر نکند «ما» که اتفاقاً جزو «مردم» هم هستیم از شجریان «گله» داریم.

یکم)
نویسنده‌ی مطلب اشاره کرده است که «بنا به دلایلی» اجرای موسیقی سنتی با یک فترت (=جدایی، دوری) طولانی همراه بوده است. بسیار خوب. اکنون ما از ایشان سؤال می‌کنیم که آن «دلایل» چه بوده‌اند؟ و چه کسی مسبب آن دلایل بوده است؟ دلایل از کجا آمدند که اجرای موسیقی برای مدت‌ها تعطیل شد؟ خوب است ایشان این سؤال را با دقت پاسخ دهند و موضع فکری و اجتماعی خود را روشن کنند. من و امثال من آن «دلایل» را به خوبی می‌شناسیم. نویسنده‌ی مطلب هم آیا همین قدر احاطه دارد؟

دوم)
نویسنده مطلب ادعا کرده است که صدای استاد شجریان در حالی در کنسرت مرداد 1386 تهران به گوش طرفدارانش رسید که صدایش مدت ها «پنهان» بود. این یک ادعا است. ادعایی که در چشم بر هم زدنی رد می‌شود. اصولاً پنهان بود یعنی چه؟ منظور از پنهان چیست؟ محض اطلاع نویسنده‌ی مطلب باید عرض کنم ممکن است ایشان اینقدر از دنیای موسیقی بی‌خبر باشند که فعالیت‌های استاد را نشناسند، اما این اصلاً به این معنی نیست که استاد شجریان در زندگی ما حضور نداشته است. من به نمایندگی از تمام طرفداران استاد شجریان می‌گویم که صدا، سلوک، مرام، و شخصیت استاد شجریان در لحظه لحظه زندگی ما جاری و ساری است و ما به این استاد بزرگ کشورمان افتخار می‌کنیم. شخصیت ایشان در زندگی ما چنان پر رنگ است که بسیاری از کسان دیگر که سر و صداهایی ده‌ها برابر استاد دارند، هرگز چنین جایگاهی در میان انبوه هواداران نداشته‌اند.

سوم)
نویسنده ادعا کرده است که استاد شجریان «هرگز» نتوانسته دین (=وام) خود را به مردم کشورش ادا کند. اصولاً این نویسنده گویا اهل ادعاهای بسیار بزرگ است. این ادعا واقعاً گزاف است. بله درست است که محبت هواداران استاد شجریان نامحدود و گسترده است و محبت زیاد و ایثارگرانه همیشه دین بزرگی بر گردن انسان می‌گذارد که پاسخگویی آن دشوار است، اما منظور نویسنده از این‌که استاد هرگز نتوانسته دین خود را ادا کند یعنی چه؟ آیا ایشان به میان طرفداران استاد شجریان رفته‌اند و از آن‌ها سؤال کرده‌اند که آیا شما خود را طلبکار استاد می‌دانید؟ استاد همیشه به شنوندگان آوازهایش لطف داشته است. مگر باید این لطف را چگونه نشان دهد؟ همین که زیباترین اشعار را برمی‌گزیند و ما‌ه‌ها وقت صرف می‌کند و از جوهر جانش برمی‌کشد و از ذوق درونش مایه می‌گذارد و با استعداد شگرفش هر شعر را در مایه و گوشه‌ی دلپذیر می‌ریزد و با آوازی که رساترین آوازهایی است که شنیده‌ایم برایمان می‌خواند مگر کافی نیست؟

نمی‌خواستم این را بگویم اما محض اطلاع نویسنده‌ی آن مطلب باید بگویم که ایشان «جو گیر» نشوند و حواسشان باشد که این «مردمی» که اینقدر ازشان دم می‌زنند همه‌شان هم کشته مرده‌ی استاد شجریان نیستند. اصلاً کجا همه‌ی مردم ما اینقدر فهیم شده‌اند که هنری در سطح موسیقی‌ای که شجریان ارائه می‌کند را درک کنند و لذت ببرند؟ پس این همه خواننده‌ی پاپ سطحی که مثل قارچ‌های دهات سیرچ کرمان که با هر نم بارانی صدهاشان از کنار یک درخت سر می‌زنند، روزانه ده‌ها از آن‌ها متولد می‌شوند برای که می‌خوانند؟ از کجا نان در‌ می‌آورند؟ کجا مردم ما همه اینقدر منیع الطبع شده‌اند که از آواز شجریان لذت ببرند؟ کجا مردم ما اینقدر با ادبیات کهن و کلاسیک سرزمین خود آشنا شده‌اند که عاشقانه‌هایشان را با کلام سعدی بیان کنند و عارفانه‌هایشان را در ظرف مولوی بریزند و سرمستی‌هایشان را با خیام بسنجند و از کلام جادویی حافظ مست شوند؟ پس «مریم حیدرزاده‌»ها و «فریبا وکیلی»ها برای که شعر بگویند؟ و «م. مؤدب پور»ها برای که رمان‌های کیلویی بنویسند؟ هر ماه یک رمان: گندم، ساشا، یلدا، کژال، و ... نویسنده گویا فکر کرده است همه‌ی مردم ایران تشنه‌ی آواز شجریان هستند. باید برایشان روشن کنم که در نظرسنجی همین مؤسسه ایرنا مشخص شد که شنوندگان شجریان صرفاً از فرهنگی‌ترین اقشار جامعه هستند که سطح درک و سلیقه‌ي خاصی دارند.

چهارم)
نوشته‌اند که مردمی که صدای استاد را در ربنای ماه رمضان می‌شوند فلان انتظارات را از او دارند. سؤال من از شما خواننده‌ی خوب وبلاگ این است، شما فکر می‌کنید چند درصد از مردم ایران می‌دانند که «ربنا»ی ماه رمضان را شجریان خوانده است؟ کافی است امتحان کنید و از همین امروز از اطرافیان و آشنایانتان سؤال کنید. وقتی با چشمان از حدقه بیرون زده‌ی آن‌ها مواجه شدید می‌فهمید که در مخیله‌ی مردم هم نمی‌گنجیده است که به زعم خودشان یک «مطرب» اهل ساز و آواز ( که قطعاً مردود هم هست) ربنا خوانده باشد آن هم به این زیبایی.

کجا مردم می‌دانند ربنا را شجریان خوانده‌ است؟ از کجا بدانند؟ تلویزیون مگر زیر نویس کرده است؟ مگر یک بار شده است که تلویزیون وقتی این دعا را پخش می‌کند اسم خواننده‌ی آن را بنویسد؟ مگر اصولاً تلویزیون ما به این چیزها بها می‌دهد؟ در ضمن ما طرفداران استاد شجریان هرگز ایشان را «فقط» یک سرپرست گروه ندانسته‌ایم. نویسنده از کجا چنین برداشتی کرده است الله اعلم !

پنجم)
در قسمت‌های بعدی، نویسنده اشاره کرده است که شجریان «باید» برای «مردم» بخواند و این صدای «ملی» را به «رسانه‌ی ملی» بسپارد. این دیگر از آن جوک‌های قرن است. ما قبول داریم که صدای استاد شجریان یک «صدای ملی» است، اما فکر نکنم همه قبول داشته باشند که تلویزیون یک «رسانه ملی» باشد. تلویزیونی که در سریال پلیسی ایتالیایی که پخش می‌کند، تصاویر مربوط به بازیگر زنی را نشان می‌دهد که این بازیگر در ایتالیا علاوه بر سریال پلیسی در زمینه‌ی سکس هم فعال است و فیلم پر می‌کند و عکس برای مجلات سکسی می‌گیرد، اما همین تلویزیون حاضر نیست «تار» را که بزرگان علم و عرفان دست بر آن داشته‌اند حتی ثانیه‌ای نشان دهد، کجا «رسانه ملی» است و کجا در مرحله‌ای است که شجریان صدایش را به آن بسپرد؟ تلویزیونی که در فیلم افسانه 1900 تاریخ موسیقی ‌‌Jazz را کاملاً نشان می‌دهد و نه تنها پیانو و ترومپت را نمایش می‌دهد بلکه هنرنمایی نوازندگان آن را نیز کاملاً پخش می‌کند، اما همین تلویزیون تردید دارد که در فیلم «دلشدگان» آیا «سه تار» باید دیده شود یا خیر؟ «تنبک» باید دیده شود یا خیر؟ کجا این تلویزیون می‌تواند صدای استاد شجریان را پخش کند؟ نکند قرار است استاد علیزاده را هم پشت گل‌های مصنوعی بنشانند و یک پارچ آب بزرگ هم بگذارند جلویش که تارش دیده نشود و کادر دوربین را هم از زیر چانه استاد ببندند؟ نکند می‌خواهند فرجپوری بیایید و کمانچه‌اش را پشت یک خروار گل و گیاه و میز و دکور قائم کند و بزند؟ یا نکند می‌خواهند شجریان هم بیاید مثل سراج و افتخاری و مختاباد و سرلک،‌ روی یک نواری که از قبل ضبط شده است فقط لب‌هایش را تکان بدهد و دوربین هم در اوج آواز از خواننده دور شود و روی «کاسه کوزه» و «شمع» و «یک سیب که درون حوض آب افتاده است» زوم کند؟ منظور ایشان از رسانه‌ی ملی واقعاً مبهم است.

ششم)
نویسنده خاطر نشان کرده است که استاد شجریان «نمی‌تواند» از «این» یا «آن» مسئول گله مند باشد !!! چرا؟ چرا نمی‌تواند گله‌مند باشد؟ مگر چه شده است؟ مگر مسئولین نزدیک نبود تا لحظه‌ی آخر کنسرت او را لغو کنند؟ مگر به صراحت نگفتند هیچ مسئولیتی برای برقراری امنیت کنسرت قبول نمی‌کنیم؟ چه شده است که استاد «نمی‌تواند» از آ‌ن‌ها گله کند؟ چرا نویسنده روی واژه‌ی «چند صد میلیونی» تأکید می‌کند؟ مگر خودش در چند جا اقرار نکرده است که شجریان استاد «ملی» ما است؟ چند صد میلیونی یعنی چه؟ و جمله ای که سواد حرفه‌ای نویسنده را کاملاً بر ملا می‌کند: صدای خود را در الواح چند هزار تومانی (منظور همان ‌سی دی است!) مبحوس کند !!! یعنی چه؟ مگر سی دی قفس است؟ مگر ایشان نمی‌دانند که برجسته‌ترین هنرمندان جهان افتخار می‌کنند که سی دی کارشان بیرون بیاید؟ مگر نمی‌دانند  به لطف تکنولوژی امروز، سی دی کیفیت بسیار خوبی دارد؟ چرا نویسنده فکر می‌کند نباید کسی سی دی بیرون بدهد؟ چرا ایشان به جناب «افتخاری»  که رسانه‌ی به قول ایشان ملی اصرار دارد «استاد افتخاری!» صدایشان بزند گیر نمی‌دهند که با وجود قریب به 60 آلبوم موسیقی که فقط در یک ماهه‌ی اخیر 3 تا از آن ها با هم منتشر شد!!!، هر 7 سال هم یک کنسرت نمی‌گذارند؟ و حاضر نیستند ناتوانی تکنیکی خود را بر خواندن زنده بر روی صحنه قبول کنند؟ آیا لازم است من به نویسنده مطلب یادآوری کنم که درآمد چندصد میلیونی شجریان، پیش درآمد «...» میلیونی استاد افتخاری! همچون پرواز پشه است در برابر اوج عقاب؟

***
شنیده‌اید که می‌گویند یک دیوانه یک سنگ را در چاه انداخت و هزار عاقل نتوانستند بیرون بیاورندش؟ طرف چهار خط مطلب می‌نویسد و من بیچاره را مجبور می‌کند چهارصد خط چیز بنویسم. به قول شاعر : ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست / عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری.