---- قسمت اول این مطلب را اینجا بخوانید

استاد شجریان همواره در مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایش اشاره کرده است که روح زمانه و جریان‌های اجتماعی را در نظر دارد، و سعی می‌کند تا همگام با زمان خویش حرکت کند. این نکته را البته با یک مرور سریع بر آلبوم‌ها و کنسرت‌های استاد نیز می‌توان درک کرد. به نظر من، استاد با شروع سال 1386، تحولات چشم‌گیری در شیوه‌ی خود به وجود آورده است تا به ذائقه‌ی جوانان امروز ایران (با سطح مطالعه و سلیقه‌ی هنری که فکر نمی‌کنم بر کسی پوشیده باشد!) نزدیک شود. در این شرایط که فریاد واجوانا‌ ! از هر شخصیت هنری و فرهنگی بلند شده است و یک شکاف چشم‌گیر میان اکثریت جوانان، و هنر و فرهنگ اصیل و ریشه‌دار به وجود آمده است (و این شکاف نه فقط در موسیقی که در ادبیات، سینما، و ... هم قابل مشاهده است) باز هم استاد شجریان با یک تغییر مسیر دقیق، سعی کرده است تا خود را گامی هر چند کوچک به جوان‌تر ها نزدیک کند.

آیا این وظیفه‌ی شجریان است که دست خود را به سوی جوانان دراز کند؟ یا جوانان هستند که مسئول می‌باشند تا غذای روح خود را با دقت و شناخت انتخاب کنند؟ به نظر من قطعا خود شخص مسئولیت دارد تا موسیقی، فیلم، کتاب، و ... را که می‌خواهد بخواند و بر ضمیر ناخودآگاه خود بنشاند، با دقت انتخاب کند. اما قبول هم دارم که هنرمندان نیز باید تا حدی که به شاکله و پایه‌ی اصلی کارشان ضربه نخورد، عناصر خلاقه را در کار خود به کار گیرند و کوشش کنند تا به جوانان نزدیک شوند. با بررسی آلبوم «غوغای عشق‌بازان» که قسمت دوم کنسرت استاد شجریان در مرداد 1386 است، و نیم‌نگاهی به اشعاری که در قسمت اول کنسرت خوانده شده‌آند (و هنوز مجال انتشار نیافته‌اند)، دو نکته در همین راستا به نظر من رسید که با شما در میان می‌گذارم:

1- شجریان، سعدی را با چاشنی عشق به‌گزین می‌کند:

شجریان این کنسرت‌ها را با عنوان استاد سخن سعدی، و به پاسداشت و نکوداشت این سخنور بزرگ فارسی که لقب افصح‌المتکلمین را نیز یدک می‌کشد برگزار کرد. سعدی آثار بسیار دارد. از گلستان و بوستان او که بگذریم، بالغ بر صدها غزل از او موجود است. شجریان این بار نیز دست به انتخاب و گزینش زده است تا اوج سلیقه، ادراک، و زیبایی شناخت خود را به رخ بکشد. استاد باید ده غزل از میان انبوه غزلیات را برمی‌گزید.

استاد با محور قرار دادن سعدی، جدیدترین کنسرت و آلبوم خود را بر پایه‌ی «عشق» و آن هم از نوعی که سعدی دارد، یعنی «عشق زمینی» قرار می‌دهد. به نظر من، استاد در این مجموعه کارها، بیش از این که به آسمان نگاه کند، به زمین نگاه کرده است، و این خود گامی بزرگ است که اگر گوشی شنوا باشد وضمیری لیاقت دریافت زیبایی ریشه‌دار را داشته باشد، قطعا جذب خواهد شد. استاد این بار فقط از عشق خواند، آن هم عشقی از این گونه که : چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی / چون‌که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی. جوان امروز ایران این مفهوم را هم نمی‌فهمد؟ دیگر چه بهانه‌ای هست؟ تا بود گله از این بود  که شجریان مضامین عمیق را در کار خود مطرح می‌کند و حوصله‌ی تنگ جوانان امروز به تدقیق و تحلیلی چنین بنیادین نمی‌رسد که آن مفاهیم را درک کنند. تا بود بهانه از این بود که شجریان مسائل تاریخی، سیاسی و اجتماعی را مطرح می‌کند و لذت بردن از کار او نیازمند یک حداقل شناخت و معرفت نسبت به این مسائل است. این بار چه؟ این بار استاد فقط از عشق خالص خوانده است. آن همه عشقی به لطافت عشق سعدی. عشقی که قاعدتاً جوان ایرانی باید بسیار بپسندد. ذوقی چنان ندارد بی‌دوست زندگانی / دودم به سر برآمد زین آتش نهانی. یا در جای دیگری : دیر آمدی این نگار سرمست / زودت ندهیم دامن از دست. و چه زیبا و حتی چه امروزی، که : دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست / تا نفهمند حریفان که تو منظور منی. استاد قبلا هم از سعدی خوانده بود، اما قبلا اگر هم غزلی خوانده می‌شد از این دست بود که : آن که سودای تو دارد چه غم از ترک جهانش؟ / نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش؟/ یا مثلا: نرسد ناله‌ی سعدی به کسی در همه عالم / که نه تصدیق کند کز سر دردی است فغانش. اما این بار استاد دست به گزینش عاشقانه‌ها زده است. مگر نه اینکه هر کجا عشق هست، جوان هم آن‌جا پیدا می‌کنی؟ به قول حافظ، عشق و شباب (=جوانی) جدا نشدنی هستند. عشق و شباب و رندی، مجموعه مراد است. مگر نه اینکه عشق، شیرینی مخصوص و طعم دل‌انگیز و جادویی‌اش را به جوانان هدیه‌ می‌کند؟ مگر نه اینکه عشق بهترین دستمایه است که یاد جوانی کنیم؟ استاد، با انتخاب اشعارش در برنامه‌های امسال خود (و آلبوم غوغای عشق‌بازان) به وضوح نگاه خود را سبکتر و دست یافتنی‌تر و ملموس‌تر و خواستنی‌تر کرده است، تا اگر هم ایراد از جانب سودای سر بالای استاد (*) است، این ایراد رفع شده باشد.

2- گروه، از نفس نمی‌افتد:

دومین موردی که من را به این قضاوت می‌رساند، شیوه‌ی اجرا است. در این مورد البته من فقط آلبوم غوغای عشق‌بازان را مد نظر قرار داده‌ام. برای خودم جالب است که در این آلبوم استاد، به ندرت (شاید دو مورد) پیش می‌آید که گروه از صدا بیفتند، و فقط استاد آواز بخوانند و کسی جواب آواز بدهد. کوشش شده است تا آوازها بر روی گروه‌نوازی‌ها اجرا شوند. یعنی گروه قطعه‌ای را می‌نوازند، ضمن اجرای قطعه‌ در نقطه‌ای مناسب، یک سری موتیف ریتمیک توسط گروه تکرار می‌شود و استاد روی آن آواز خود را می‌خوانند. یا ‌آواز بر روی چهارمضراب اجرا می‌شود. این‌ کارها البته کار نو و بدیعی نیستند، اما این بار استاد سعی کرده است به ندرت صدای گروه قطع شود، یعنی گوش بی‌قرار و دل کم‌صبر جوان دیگر مجبور نیست آن آوازهای سی دقیقه‌آی و چهل دقیقه‌ای استاد را بر جان خود بنشاند. استاد در آلبوم‌های قبلی، به هر حال در جایی از کار، آوازی می‌خواندند و شنونده باید منتظر می‌ماند تا سپس قطعه‌ای ریتمیک یا چهارمضرابی و رنگی بشنود. این بار در این آلبوم استاد، سازها خیلی کم ساکت می‌شوند. این به جذب جوانان کمک نمی‌کند؟

3- آواز و تصنیف، برابر هم نشسته‌اند:

من حس می‌کنم که در آلبوم غوغای عشق‌بازان، آواز و تصنیف، در یک جایگاه برابری قرار گرفته‌اند. بدین معنی که استاد یک توازن (بالانس) بین آوازها و تصنیف‌ها برقرار کرده است و تقریبا به شکل یکی در میان،‌ آواز و تصنیف خوانده می‌شود. این به شدت به جذب کسانی که با موسیقی شجریان قهر هستند (به دلیل اینکه درک و ظرفیت دریافتش را ندارند) کمک می‌کند تا گامی جهت آشتی جلو بگذارند. استاد بارها و بارها در مصاحبه‌ها اعلام کرده است که من یک آوازخوان هستم و همه‌ی طرفداران من هم از من انتظار خواندن آوازهای عالی دارند، تصنیف‌ها صرفا برای پر کردن فضا و تغییر ذائقه خوب هستند و البته حرفی هم برای گفتن دارند. این است که در دستان و نوا و بیداد و بی تو به سر نمی شود و معمای هستی و ... بخشی از زمان آلبوم به آواز و جواب آواز طی می‌شود اما در غوغای عشق‌بازان، فقط در یکی دوجا و آن هم برای زمانی اندک استاد به شکلی تکی سوال و جواب می‌کنند.

4- زمان آوازها کوتاه شده است:

به نظرم برای کسانی که «شجریانی!!!» باشند و آلبوم‌های استاد را بشناسند، این گزینه نیاز به توضیح زیادی ندارد. استاد به وضوح آوازهای کوتاهتری نسبت به کارهای قبلی خوانده‌اند و تعداد بیت‌های هر غزل را که اجرا می‌شوند کوتاه کرده‌اند.

5- دف اضافه شده است:

در حالی که گروه استاد شجریان یک تنبک را به عنوان ساز ریتم‌ساز و کوبه‌ای دارا بود، این بار دف هم اضافه شده است. دیده‌اید مربیان فوتبال یک مدافع را بیرون می‌کشند و یک مهاجم می‌فرستند داخل زمین؟ و این کار یک معنی می‌دهد و آن هم یعنی می‌خواهیم تهاجمی بازی کنیم. اضافه شدن یک دف، یک نتیجه روشن دارد و آن اهمیت بیشتر قائل شدن برای ریتم و ضرب است. شما وقتی یک دف اضافه می‌کنی یعنی به ریتم کار اهمیت داده‌ای، و خواسته‌ای که وزن این قسمت را سنگین کنی. حضور پر رنگ دف در تصنیف ها و قطعات ضربی، بسیار به قابل دسترس بودن و زودتر حس شدن کار کمک کرده است. این دقیقا به نفع جوانان نا آشنا با موسیقی ایرانی است. فضاهای ریتمیک کار از سنگینی هنرنمایی های تنبک رها شده اند و این بار دف است که با آن حالت‌های شور برانگیز و هیجانی و سرشار از حرکت و پویایی، کار گروه را شادتر و ریتمیک‌تر جلوه می‌دهد. به خصوص در چندجا دف ضرب و ضد ضرب را تلفیق کرده است و چیزی کاملاً مناسب خواست جوانان به وجود آورده است.

و ...

در پایان دو نکته:

الف- استاد، خیلی وقت است که دست خود را به سوی جوانان دراز کرده است. دیگر این جوانان هستند که دست به سوی دست او دراز می‌کنند یا نمی‌کنند. انتظار نداشته باشید که شجریان تکنو بزند و بخواند، یا اشعار ابتهاج و کدکنی و سپهری و اخوان و حافظ و سعدی و مولوی را رها کند و شعرهای مریم حیدرزاده و فریبا وکیلی را اجرا کند تا جوان‌گرایی کرده باشد. اگر قرار است شجریان جوان‌گرایی بکند، نمونه‌ی بارزش همین کنسرت و آلبوم اخیر و اشعار انتخاب شده وسبک اجرا هستند. دیگر بیشتر از این، شجریان از هویت خود دور می‌شود و شجریانی باقی نمی‌ماند. استاد مسئولیت خود را خوب انجام می‌دهد.

ب- یکی از آشنایان ما، که زیاد اهل موسیقی سنتی نیست، وقتی که من شب اول داشتم آلبوم غوغای عشق بازان را گوش می‌دادم، خانه ما بود. البته او دقت به آلبوم نمی کرد وداشت صحبت می کرد اما بعد از نیم ساعتی که گذشت من را صدا کرد وگفت: این بار شجریان چه شاد اجرا کرده است !!! این تاثیر همین تفاوت‌های کوچکی است که من گفتم. کوتاه شدن آوازها و بالانس تعداد آواز و تصنیف و حضور دف و ...