درود!

برهرکه اینها را بخواند!

همانطور که علاقه مندان ومشتاقان موسیقی فاخر ایرانی و مخصوصا دلداگان خسرو شیرین سخن آواز ایرانی مطلعند شامگاه یکشنبه ۱۷تیرماه خانواده استاد شجریان به سوگ مادری هنرپرور ومهربان نشست.خبرتقریبا غیرمنتظره بود اما بسیار سریع دربیشتر خبرگزاری ها و روزنامه ها ومحافل ادبی وهنری منتشر شد وهمه دوستداران استاد وخانواده هنرمندشان خود را درغم ایشان شریک دانستند.

من هم به عنوان یکی از دلداگان استاد به ایشان این ضایعه بزرگ را تسلیت می گویم.

مراسم تشییع صبح پنج شنبه ازمقابل بیمارستان قائم مشهد شروع ودر آخر به منزلگاه ابدی خانواده شجریان واقع در خواجه اباصلت مشهد ختم شد.

این توفیق به من دست داد تا امروز درمراسم حضورداشته باشم.تا هم تجدیددیداری با استاد محبوبم داشته باشم هم چگونگی مراسم حضور دیگر اساتید و سیل مشتاقان را نظاره گرباشم.

حوالی ساعت ۸:۴۵  روبروی بیمارستان قائم بودم. مقابل درب بیمارستان تقریبا جمعیت متراکم بود.داخل بیمارستان شدم وجندین تن از اساتید موسیقی و خطاطی و نقاشی را درمیان مردم ازچهره شان تشخیص دادم. بسیاری ازمشتقان هم آقایان جوانی بودند که باانواع دوربین های دستی و موبایل و..سعی دراثبات لحظه ها داشتم. من دوربین نبردم ....یعنی نخواستم که ببرم.....شاید بهتر بود...شاید هم فرصت از دست رفت.....اما خب....ساعت ۹:۱۵ تابوت مرحومه وارد محوطه بیمارستان شد و دربین جمعیت مملو در واقع ناپیدا شد....هنوز استاد را ندیده بودم...کمی جلوتر رفتم ...ودراولین نگاه همایون شجریان را تشخیص دادم که البته با فشار جمعیت خصوصا خبرنگاران وعکاسان تقریبا به صورت محو بود...امیدوارم همایون عزیز را درست تشخیص داده باشم....!بیشتر اساتید ودوستان آقای شجریان از جمعیت فاصله گرفتند تا در فرصتی غنی تر استاد را ملاقات کننند.... وبعد از چند لحظه نگاهم به چهره دوست داشتنی وعرفانی استاد محمدرضا شجریان برخورد کرد...بغض شیرینی گلویم را فشرد...گرد خاکستری برروی موهایش و همان ظاهر مرتب و لبخند روی لب همیشگی...قطره اشکی درچشمانش به جای مانده بود..وبعد بازهم دوربین و سر وصدا ...وبالاخره صلواتی برای سلامتی استاد... همایون نیز درکنارپدر بود !

پیکرافسر شاهوردیانی  درماشین اورژانس قرار داده شد...واستاد وخانواده شان نیز در اتومبیل  مشکی رنگ خود به سمت حرم به راه افتادند...همایون شجریان هم در اتومبیل دیگری از میان جمعیت محو گشت.

 

فکر نمی کنم توضیح ظاهری این مراسم چیزی بیش از سروصدا و مرسومات معمول تعزیه وتشییع باشد...محتمل خبرنگاران بسیار بهتر از من از ظواهر سخن خواهند راند...نکته ی زیبای این مراسم حضورهمراه با متانت وبزرگواری استاد و همایون و دیگر اعضای خانواده شجریان بود که باصبر در مراسم به خاک سپاری مادرشان به محبوبیت وشهرت لبخندی با طمانینه زدند.

به هرحال آنچه که رصد کردم بسیار خوب وخاطره انگیز بود...مدام در ذهنم می پیچید:

 

ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره درچشم جویباران

آئینه نگاهت پیوند صبح وساحل

لبخندگاه گاهت صبح ستاره باران

دوش از من وتو بسیار بودندونقش بستند 

دیوار زندگی رازین گونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از تو ماند

تا درزمانه باقیست آواز باد وباران............................................

بعد از مدتی خوشحالم که باچنین مطلبی دراین فضای مجازی دوباره پا گذاشتم....دربازگشتی که داشتم ودوباره به وبلاگ های مورد علاقه ام سر می زدم چندین وچند وبلاگ خوب فیلتر شده بود...وبلاگ کاوه بسته شده بود. وفقط وبلاگ امیر دل آواز که هم چنان باپشتکار وقوت به زیبایی هرچه تمامتر کارش را انجام میدهد.امیردل آواز بسیار خوب دینش را به موسیقی فاخر ادا می کند.برخلاف ما ..وخیلی ها.

 

بازهم طلب مغفرت برای این زن نمونه دارم...و.