اکبر گلپایگانی به تازگی یکی ازمصاحبه های خود را انجام داده است . در اینجا فرازهایی از سخنان او را بدون حذف و اضافه می خوانیم :

1) مرغ سحر :

40 سال بود. با آن حال و هوا. حالا اگر بروم جلو آينه مي‌گويم: «دروغ نگو آينه كه من هنوز جوونم/ واسه دلاي خسته بازم مي‌‌خوام بخونم» اين آدم را تكان مي‌دهد تا اينكه دوباره برويم بخوانيم «مرغ سحر ناله...» ، بابا اين را در زمان خودش خواندند و خيلي هم خوب خواندند. حالا ما بياييم دوباره همه را دوباره بخوانيم. علت اين است كه خلاقيت وجود ندارد.

من نمي‌دانم. از لحاظ خودشان لابد خوب است ولي هيچ‌كس نديده كه من آهنگ كسي را بخوانم يا اينكه برگردم بازسازي كنيم. ما شاعر داريم، نوازنده داريم، آهنگساز داريم. چرا نياييم يك چيز تازه درست كنيم. همه‌اش بايد برويم بگوييم آقاي عارف اين را خوانده، آقاي شيدا اين را خوانده و هر كس را كه نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم يكي، دو تا از اين آهنگ‌ها خوانده. اين بازسازي دارد به جاهاي ديگر هم سرايت مي‌كند...

2) جایزه های زیاد گرفتم:

من آن زمان رئيس سنديكاي هنرمندان بودم. من همان زمان مي‌گفتم اگر هنرمندي آمد كه استعداد خوبي دارد تشويق‌اش كنيد. چوب نگذاريد لاي چرخش. من كارهايم را كرده‌ام.

كارنامه‌ام در گل‌ها هست و همه مي‌دانند كه من چه آثاري را اجرا كرده‌ام. 17 سال آواز خواندم: «پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكي است»، «كاروان» و «ما رند و خراباتي و مستيم».

اينها همه آواز بود و آنقدر مورد توجه بود كه به صورت ترانه درآمده بود. همين الان كه نوارهايم منتشر مي‌شود از همه بيشتر مي‌فروشد. جايزه‌هاي زيادي هم گرفته‌ام. شير طلايي از مجارستان گرفتم. يك دكترا هم از مجارستان گرفتم. با نورعلي‌خان و پايور و فرهنگ شريف به يونسكو هم دعوت شديم.

3) یعنی اینقدر بی اعتبار هستید؟

خودشان فكر مي‌كنند كه اگر گلپا بيايد آنها بايد جل و پلاسشان را جمع كنند و بروند. يعني شما اينقدر بي‌اعتبار هستيد كه پخش صداي من اينطور جل‌وپلاستان را به هم مي‌ريزد؟ اگر اينطور است خودتان برويد ديگر. براي من فرقي نمي‌كند. در هر خانه‌اي كه بروي چهار تا نوار گلپا هست.

4) گل های تازه چرا ؟

من احتياجي به اين ندارم. اين مسائل هم فقط مال الان نيست. مال قبل‌ترها هست. همان موقع قبل از انقلاب آمدند برنامه‌اي درست كردند و ما گفتيم چرا اسمش را گذاشته‌ايد گل‌هاي تازه؟ اسم برنامه گل‌هاي جاويدان است. مگر به سعدي مي‌گوييم سعدي تازه. مگر به حافظ مي‌گويند حافظ تازه. گل‌هاي جاويدان قشنگ است ديگر. چه چيزي مي‌خواهد به آن اضافه كنيد؟

 چرا از من مي‌ترسيد؟ اگر هم گاهي نواري از من پخش مي‌شود چيز تازه‌اي نيست. من بيشتر بايد كمك كنم به اين جوان‌ها. من الان يك نواري را مي‌آورم براي شما كه اگر ببينيد شاخ درمي‌آوريد كه اينها چه مي‌گويند. ما آمديم در 15 نوار 890 گوشه را جمع‌آوري كرديم. تاريخ موسيقي ما از 450 تا گوشه بيشتر نيست.

5) همان که از بم آمده بود ، دو سه جلسه آمد پهلوی من :

بالاخره اين به وجود خواهد آمد كه آدم‌هايي پيدا شوند كه زحمت كشيدند، رديف هم مي‌دانند، پايه‌هايشان هم خوب است اما آمده‌اند دنبال خلاقيت. حالا يك شور براي تو مي‌خواند كه بخواهي و نخواهي تكان مي‌خوري. يك نفر پيدا شده بود. واقعا يك نفر پيدا شده بود. همان كه از بم آمده بود و دو، سه جلسه هم آمد پهلوي من؛ ايرج بسطامي. اگر به او مي‌رسيدند يكي از كم‌نظيرترين خلاق‌ها مي‌شد. من از ته دل مي‌گويم كه خيلي صداي او را دوست داشتم. با همين آوازهايي كه خواند خودش را نشان داد. نگذاشتند. نگذاشتند. برگشت رفت بم.

۶) شعرهای شاعران امروز :

 چه ايراد دارد كه ما از شعرهاي شاعران امروزي استفاده كنيم. ما شاعران بسيار خوبي داريم مثل بيژنگلپایگانی ترقي. «مست مستم ساقيا» مال بيژن ترقي بود.  «ناله افتادگان دارد اثر» آدم را تكان مي‌دهد. «ناله افتادگان دارد اثر/ تا نگفتم اي خدا دستم بگير» اين مال بيژن ترقي است كه الحمدالله زنده است. وقتي خلاقيت باشد ديگر لزومي ندارد هي برگرديم به گذشته و هي بازخواني كنيم.

۷) کار سیاسی مطلقا نمی کنم :

هيچ وقت هم گول فرش ماشيني را نخوردم. گفتم فرش اگر باشد، فرش نائين و قم و تبريز و اينهاست. فرش ماشيني خيلي قشنگ است ولي به دل من نمي‌نشيند. ما دنبال آن اصل كاري هستيم. اينجا هم مانديم.

وطن‌مان را دوست داريم. عصر هم كه مي‌شود چهار تا رفيق مثل شما مي‌آيند اينجا گپ مي‌زنيم و صبح هم با آقاي مهديزاده و ورزشكاران مي‌رويم كوه. آنجا هوا عالي است. صحبت مي‌كنيم كوهنوردي مي‌كنيم. غيبت نمي‌كنيم. من كار سياسي مطلقا نمي‌كنم. چرا؟ به من بيايند بگوييند نخست‌وزير شو. من مي‌گويم من مي‌خواهم بروم كوه. من مي‌‌خواهم كار موسيقي بكنم. من چكار به كار سياسي دارم. من آماده‌ام كه خدمت كنم. خدمت من هم در حوزه موسيقي است.

*** بعد از تحریر :

توضیح :
چون جناب گلپایگانی در نهایت ادب و مناعت طبع در مصاحبه ی خودشان از دیگر هنرمندان اصلا نام نبرده اند و صرفا با ذکر بعضی کسان ، آن کس ، برخی ها ، بعضی ها ، از آن ها نام برده اند ، لذا من هم توضیحاتم را بدون نام آوردن از شخص دیگری و با همان عبارات کسان ! ، آن کس ! ، و بعضی ها ، می نویسم . حالا شما اینطور فرض کنید که ما نفهمیدیم جناب گلپا چه کسی را می گویند !!! به این می گویند ادای دموکراسی را درآوردن !

لذا به دلیل استفاده ی زیاد از کسان ! فقط کسانی که در باغ هستند ! و سر از زیر و بم دنیای ناجوانمرد پشت صحنه ی موسیقی در می آورند می توانند معنای جملات زیر را بفهمند. بسم الله:

بدون هیچ توضیحی ، صرفا لازم دانستم حضور جناب آقای گلپایگانی عرض کنم که تصنیف به قول ایشان " مرغ سحر ناله ... " را کسانی ! اگر اجرا می کنند به خواست مکرر و اکثریتی مردمی است که در سالن کنسرت نشسته اند. جالب اینجاست که در اکثر اجراها ، خواننده ی مورد نظر شما این تصنیف را نخوانده است ولی حضار در سالن یکصدا تشویق کرده اند و فریاد زده اند : " مرغ سحر ، مرغ سحر " . حتی گاهی کار به جنجال کشیده است که ما آمده ایم این کنسرت فقط برای شنیدن مرغ سحر ! لذا لطفا اینگونه القا نکنید که گویا کسانی ! از بس که دستشان تنگ است هی مرتب مرغ سحر می خوانند. زیرا آن کسان ( که شما یعنی مثلا خواسته اید نامشان را نبرید و البته ما هم یعنی مثلا نفهمیدیم منظور شما کیست ) دستشان که تنگ نیست هیچ ، اتفاقا در سال های اخیر سمبه ی پر زوری هم در اجرای کارهای شعرای معاصر و نوپرداز پیدا کرده اند. جالب اینجاست که آن کس ، به همراه یک کس دیگر که تار می زد ، و دو تایی با هم می شوند کسان ! ، سه آلبومشان سه بار نامزد جایزه ی جهانی گرمی شد .

در مورد مرحوم بسطامی (شماره 5 ) ، می فرمایید که " اگر به او می رسیدند ... " ، گر چه شما می فرمایید ایشان دو سه بار هم پهلوی من آمد ولی من و ما خوب می دانیم که استاد او چه کسی بود و هفته ای یک جلسه برای آموزش از چه کسی رنج راه طولانی بم-تهران را تحمل می کرد و می آمد. جناب گلپایگانی ، اگر به او می رسیدند یعنی چه ؟؟؟ یعنی جلو زلزله بم را می گرفتند که نیاید و آوار بر سر بسطامی خراب نکند ؟ و ایشان فوت نکنند؟ به هر حال مرحوم بسطامی در زمان حیاتش آلبوم هایی بیرون داد که سلیقه ی هنری اش را کاملا مشخص کرد ، کارهایی از کیوان ساکت و پرویز مشکاتیان خواند ، و " گلپونه " هایش همه گیر شد ، تیتراژ برنامه ی رادیو شد. پس آن کسان که منظور شماست و نام نبرده اید و ما هم یعنی نفهمیده ایم !  ، داشتند به بسطامی می رسیدند ، ولی دست تقدیر گل وجود بسطامی را چید. و البته همان کسان ! امروز دارند خانه ی هنری به نام ایرج بسطامی در بم می سازند که یادش همیشه جاودان بماند. در ضمن ، مرحوم بسطامی ، لب که از لب باز می کرد ، هر موسیقی شناسی درجا می گفت : چه قدر شبیه آن کس ! می خواند . انگار آن کس ! دارد می خواند .

و اما در مورد شاعران امروز ، چه خوب است اگر دقت کنیم که سهراب سپهری ، فروغ فرخزاد ، احمد شاملو ، نیما یوشیج ، اخوان ثالث ، شفیعی کدکنی ، هوشنگ ابتهاج و دیگر شاعرانی که برخی کسان ! در آوازهایشان از کار آن ها استفاده کرده اند نیز در تاریخ ادبیات جزو شاعران معاصر - ولی نه البته زنده - محسوب می شوند . البته که جناب بیژن ترقی هم شاعر معاصر و هم روزگار ما هستند . اما چه خوب اگر دقت کنیم که ما داریم در مورد 2 چیز کاملا مجزا حرف می زنیم . در یکطرف این بــــــــــازی ، این ها هستند :

 " واسه دلای خسته بازم می خوام بخونم " و
" مست مستم ساقیا دستم بگیر " و
" ناله ی افتادگان دارد اثر "  و در طرف دیگر این بازی 
" گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند "
، " من عریانم ، مثل سکوت های میان کلمات محبت ، عریانم "
، " هزار آفتاب روشن در خرام توست " ،
" قاصد روزان ابری ، داروگ ، کی می رسد باران ؟ " ،
" قاصدک ، هان چه خبر آوردی ؟ " ،
" ای مهربانتر از برگ ، در بوسه های باران " ،
" برسان باده که غم روی نمود ای ساقی " وجود دارند . امیدوارم درک کنیم که این ها دو چیز مجزا هستند . ما در ادبیات بهش می گوییم : دو طرز نگاه ، دو سبک ، دو جور شعر ، دو سطح مختلف شعر ، با دو سیستم واژه گزینی مختلف، دو سیستم پیام رسانی مختلف ، و دو سیستم  ادراکی گوناگون. امیدوارم این درک شود که شما و برخی کسان ! در این " دو " ها که عرض کردم با هم فرق دارید. امیدوارم بعد از این که این همه فرق در این " دو " ها درک شد ، اینقدر نخواهیم به آن کسان ! گیر بدهیم.

در پایان ، امیدوارم همه متفق القول باشیم که " سعدی " هنوز هم شاعر خوبی است ! و بیایید با هم یک غزل از سعدی بخوانیم و کام خود را شیرین کنیم :

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم ؟
که به روی دوست ماند که بر افکند نقابی
 ( نکته : به جای صبح می توانید بگذارید بعضی کسان ! )

دل مـن نه مرد آنست که با غـمش بر آیــد
مـگـسی کـجا تـوانـد که بیـفـکند عـقابی؟
( نکته : به جای عقاب بخوانید بعضی کسان ! )

بـرو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
کـه هـــــزار بـار گـفتـی و نیـامـدت جــوابی

نـفس خــروس بـگــرفــت که نوبـتی بخـواند
هـمـه بـلبـلان بـــمـردند و نـماند جز غـرابی