برش اول - دهه ی 70 - استاد شجریان در یک مصاحبه:

من خیلی به صداسازی اعتقاد دارم. متاسفانه اکثر کسانی که برای کلاس آواز پیش من می آیند کسانی نیستند که از ابتدا بخواهند کار کنند. مثلا آقای ... و ... ( اسم ها به دلیل شهرت فراگیر و طرفداران متعصب امروزی آقایان نوشته نمی شوند ) که پیش من آمدند خوب این ها آواز می خوانند. دیگر برای صداسازی دیر شده است. ولی هستند کسانی که از صداسازی پیش من آمده اند و خوب هم کار می کنند. مثلا یکی آقایی است به نام ایرج بسطامی ( توضیح : در زلزله ی 5 دی ماه 1382 فوت شد ) که ساعت ها سفر می  آید برای کلاس و خوب هم می خواند. یکی هم یک جوانی است به اسم سینا سرلک که از جوانان خیلی سخت کوش است و با ایشان هم از صداسازی کار کردم و امیدوارم که خوب بشود.

برش دوم - خرداد 1386 - سهیل محمودی و شبکه ی دو:

چند شب پیش در برنامه ی آقای سهیل محمودی ، سینا سرلک مهمان برنامه بود. سهیل محمودیسینا سرلک توضیح داد که سینا سرلک از این سر جهان تا آن سر جهان را پیموده است و موسیقی ما را به جهانیان معرفی کرده است و اتریش رفته است و سوییس رفته است و خیلی جاها خواهد رفت. سپس خود جناب سرلک شروع به صحبت کردند و فرمودند که تا چند ماه دیگر به اسپانیا خواهند رفت و فستیوال ها افتتاح خواهند کرد و چه قدر همه ی گروه ها می خواهند که با سرلک کار کنند و قرار است سرلک به این کشور و آن کشور در آینده برود... و خلاصه تو گویی یک سینا سرلک است و یک کره ی زمین و یک موسیقی ایرانی. سپس طبق معمول تعریف ها و تمجید های جناب محمودی شروع شد که نفسش گرم است و نگاهش شفا است و دستش مهر است و روحش زلال است و رفیق شفیق من است و چنین است و چنان است . جناب سرلک توضیح دادند که جهان یک سره زیر سیطره ی نگاه ایشان است و کدام صحنه مانده که فتح نکرده باشند ؟ و کدام سالن است که صدای سرلک دیوارهایش را ننواخته باشد ؟ و ایرانیان هلند و بلژیک و سوئد هم به زودی بهره مند خواهند شد . اما آقای سرلک ، کاش می گفتی چه شد که خارج رفتی؟ با چه کسی کار کردی؟ استادت که بود ؟ آواز از که آموختی ؟ نکته از که یاد گرفتی؟ کجای دنیا رسم است که نمک بخورند و نمکدان بشکنند ؟ لازم نبود بگویی من شاگرد شجریان بوده ام ، می توانستی یک تعارفی بکنی ، وقتی جناب محمودی شما را با فردوسی توسی یکی می کردند اقلا یک شکسته نفسی می فرمودی ، یک تواضعی نشان می دادی ، یک تعاریف تو خالی می زدی ، لا اقل اسم شجریان هم نمی خواستی بیاوری همینطوری برای خالی نبودن عریضه می گفتی که نه نفرمایید ، برخی اساتید هستند که ما شاگرد و کوچک آن ها هستیم . اینجوری اسم شجریان را هم نیاورده بودی اما اقلا برای آن ها که می فهمند دنیا دست کیست ثابت می شد هنوز جنمی دارید! ای روزگار بی مروت...

در همین زمینه ، از قول شاعر:

مـعرفت در گــرانی اســت به هــر کس ندهــنــدش
پر طاووس است قشنگ است به کرکس ندهندش

و

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است !

و از قول بنده :

اوضاع را خوب بسنجید ، سبک سنگین کنید ، بالا و پایین کنید ، مردمی ها و نامردمی ها را ببینید ، و آنگاه بپرسید استاد چرا خسته است ؟ چرا درمانده است ؟ چرا برای موسیقی ایران از جان خودش مایه نمی گذارد؟ ( نمی گذارد ؟؟ ) چرا فلان و چرا بهمان. مگر دیگر چیزی هم در این اوضاع برای آدم می ماند؟