نقد ارسالی از آقای محمدرضا کاکاوند
امير جان، آنچه راجع به موسيقي سنتي مدّ نظرم بود چنان بسيار بود كه اين مقال، مجال آوردنش نبود. خلاصهاش را در وبلاگ خودم تحت نام "آواهاي آسماني" آوردم. ليكن تو نقد از شجريان خواسته بودي. گاه آدمي كاري را انجام ميدهد كه خود نميخواهد؛ دلش چرا و عقلش نه. نوشتن اين مقاله خطايي از اين رو بود.
موفق و سرفراز باشي
وبلاگ نویسنده ی نقد : http://mrkakavand.blogfa.com
نميدانم چرا نوشتم. نميخواستم بنويسم مگر نقد ما را استاد ميخواند؟ يا اين نوشتهي كوتاه تاثيري بر آيندهي موسيقي ايران زمين خواهد گذارد؟ اما نوشتم.
ابتدا بياييد يكبار ديگر ببينيم شجريان كيست؟ او از دههي چهل كارش را رسماً شروع كرد. در دههي پنجاه ديگر جايي براي خود باز كرده و يك پاي ثابت موسيقي سنتي بود - جايي كه عرصه بزرگاني چون بنان بود - پس از انقلاب ديگر او جزء چند صدايي بود كه در نبود موسيقي پاپ داخلي توانست تا سالها صداي مسكوت موسيقي سنتي را در گوش ملت زمزمهگر باشد. آن سالهاي سخت و ناهمگون را موسيقي شايد هيچگاه از ياد نخواهد برد. آنجا كه موسيقي نوين پاپ به تاراج غرب رفت و موسيقي سنتي چون شاخه گلي پژمرده با چند صداي مجاز به راهش ادامه داد. (به ياد مرحوم علي حاتمي افتادم كه فيلم دلشدگان را به همين علت ساخت. آن فيلم هم خوش نوايي از استاد به يادگار دارد.)
شجريان اما در دههي هفتاد كه موسيقي (اينبار به اصطلاح) پاپ در كشور رواج يافت و از سوي ديگر صداهاي ديگري در موسيقي سنتي به گوش رسيد همچنان بار رسالت خود بر دوش ميكشيد و هرگز از راهي كه همانا احياي موسيقي سنتي و بر افروختن آتش اين موسيقي در دل و جان مردم باشد؛ عدول نكرد. با اين تفاوت كه اين دوره ديگر از اجراي كنسرتهاي داخلي كاسته شد و همه شد تورهاي اروپايي.
در دههي هشتاد شجريان همكاري خود را تقريباً محدود به سه نفر كرد همايون پسرش، عليزاده و كلهر كه به انصاف كارهاي خوبي از ايشان شنيديم. اين بار همايون در گوشههايي پدر را همراهي هم ميكرد. استاد اكنون با گروه جديدي همكاري ميكند كه خود تنوع را دليل اين تغيير قلمداد كرده است
.
استاد را اما به چند گمان كودكانه مظنون ميكنند، اينكه با حكومت همكاري كرده و از كساني چون "ايرج" و "گلپا" نردبان ساخته است و بالا آمده . اينكه خود را مركز ثقل موسيقي ميداند و هرچه خود خوانده و ميخواند را صحيح ميداند و لاغير. اينكه مغرور است و كس را به پاي خود نميداند و خلاصه تا بخواهي هست از اينگونه حرفها.
در تبراي اين "سياوش" ِ موسيقي ايران زمين از اين همه ظنّ نابجا همين بس كه نه او با اين "صدا و
سيما" همكاري كرده و نه ميكند چرا كه .... ( حذف شد) . افرادي كه با او همتا ميكنندشان در سطح او هرگز نبوده و نيستند. نمونهاش كارهايي است كه هر كدام انجام دادهاند. و غرور؛ كه بستگي دارد چه معنايش كنيم؟ كه اين عدّه شايد و عزّت نفس و ميل به تحوّل و هزاران موضوع ديگر را با آن اشتباه گرفتهاند.
اما استاد هرگز شاگردان فعالي نداشته است، جز فرزندش همايون و چند نفري كه از او فيض بردهاند ديگر كسي را چون خود و بجاي خود روانهي بازار نكرده، كه برگزاري كارگاه شايد دواي اين درد باشد. ديگر آنكه استاد گرچه صدايش را از شرق آسيا تا غرب امريكا گسترده است؛ اما نتوانسته موسيقي سنتي را جهاني كند. يعني موسيقي ايراني و گوشههاي آن در موسيقي آنان بكار رود، آنگونه كه ديگر شرقيان كردهاند، البته خود ايشان در جايي تنبلي و كم كاري را علت دانستهاند. استاد همواره رو به جلو رفته و ميرود و جانب ترقي را فرو نگذاشته است. او امسال را نيكوتر شروع كرده كه نويد از آيندهاي پربار در موسيقي سنتي ميدهد.
اما بايد باور كرد كه ما در سرزميني زيست ميكنيم كه موسيقي را غنا و وسيلهي عشرت ميدانند و هنوز دستور ميدهند بر عليهاش؛ مملكتي كه نشان دادن ساز ملي در تلويزيونش نابجاست. تلويزيوني كه سيماي خوانندگان عَرَب را به آن راه است و تصوير استاد شجريان هنگام پخش بياجازه تصنيفش مدتي كوتاه بصورت محو شده نمايش داده ميشود. مملكتي كه جوانانش روز را با كوبههاي موسيقيهاي جاز و رپ و راك شب، و شب را با توهم صبح ميكنند. در اين بين شجريان شجرهي موسيقي سنتي ناب را زنده نگاه داشته و به چشمهاي زلال ميماند كه عطش ما را فرو مينشاند. عمرش دراز و راهش پر رهرو.
|
نغمه سر كن كه جهان تشنهي آواز تو بينم |
چشمم آن روز مبيناد كه خاموش در اين ساز تو بينم |