دست نوشته ی فروغ فرخزاد

۱۵ بهمن ماه ۱۳۴۵
مـــــرگ فـــروغ فــرخــزاد

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر ؟

نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر ...

***

مرگ من روزی فراخواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستان غبارآلود و دور
یا خرانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فراخواهد رسید
روزی تلخ ازین تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها ، دیروزها

بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

***

 فروغ فرخزاد

همه می دانند
همه می دانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ،
ره یافته ایم...
ما حقیقت را در باغچه پیدا کرده ایم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظه ی نامحدود
که دو خورشید به هم خیره شدند ...

***

انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد

نگاه کن که دندان هایش
چگونه وقت جویدن سرود می خوانند !

و چشمهایش
چگونه وقت خیره شدن می درند !

***

شعر ها از
فــروغ فـــرخــــزاد

دی ماه ۱۳۱۳
بهمن ۱۳۴۵

 

* توضیح : " پری شادخت شعر آدمیزادان " عنوانی که مهدی اخوان ثالث در سوگنامه ای که برای مرگ فروغ سرود ، به عنوان لقب فروغ به کار برد . تقریبا تمام شاعران نامدار معاصر از احمد شاملو گرفته تا احمدرضا احمدی ، و از مصدق گرفته تا اخوان ثالث ، مرثیه هایی در مرگ فروغ سرودند. دوست داشتم چندتایی از آنها را می آوردم ، اما انتخاب از بین ۴۰ یا ۵۰ مرثیه ، کار مشکلی است !