جوابیه ی ارسالی یک دوست + گپی با خوانندگان وبلاگ
نشان ذهن فرهیخته این است که یک اندیشه را به خوبی بسنجد و آن را بررسی کند ، بدون اینکه آن را پذیرفته باشد ...
ارسطو
فقط جهت اطلاع :
بعد از درج این جوابیه و ارائه ی توضیحات از جانب من ( یعنی همین مطلبی که در زیر می خوانید ) ، آقای کامیار . د باز هم جوابیه ای دیگر بر نقدی که من بر مهران مدیری نوشته بودم در این آدرس نوشته اند .
--- > جوابیه ی دوم ایشان را اینجا بخوانید.
پیرو همین توضیحاتی که در زیر می خوایند ( و قبل از انتشار جوابیه ی دوم ایشان و بدون خواندن آن نوشته بودم ) وبلاگ دل آواز هرگز قصد اینکه دوباره جوابی بر جواب ایشان ( که همه ی حقیقت را منعکس نکردند و ایمیل چهارم من را به خودشان نادیده گرفتند و فقط سه ایمیل اولی را ذکر کردند ) بدهد و این بحث را طولانی کند ندارد . چرا که عمل ایشان را عینا همان جنجال و طولانی کردن این به قول خودشان جنجال می دانم . آن هم به روشی ناجوانمردانه و استفاده از ایمیل های خصوصی که بین من و ایشان رد و بدل شده بود . تازه از همان ایمیل خای خصوصی هم آخرین ایمیل من را نادیده گرفته اند و جواب نوشته اند . چه بگویم دیگر ... این هم مرام این دوستان ماست . فقط دوست خوبم بدانید من خیلی چیزهای دیگر هم در ذهنم هست که همه را عمومی نمی کنم و در وبلاگ نمی نویسم . احسنت بر شما که از ایمیل خصوصی که برای شما نوشتم برای یک جواب عمومی استفاده کردید !
به هر حال این لینک را صرفا جهت اطلاع دوستان علاقه مند قرار دادم . لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید و مطمئن باشید این بحث از نظر " دل آواز " تمام شده است .


***
پیرو درج مطلبی با عنوان " آقای مدیری ، همه با هم به درویش خان می خندیم " در وبلاگ دل آواز ، یکی از خوانندگان وبلاگ که بنا بر ادعای خودشان از دوستان صمیمی آقای مدیری هستند جوابیه ای بر آن نوشته تهیه کرده اند که صرفا بنا بر موازین اخلاقی و بنا بر رعایت اصل " دانستن ، حق همه است " که شفافیت اطلاع رسانی و تکثر عقاید را می طلبد ، دل آواز این جوابیه را عینا و بدون کم و کاست ( و بدون اینکه با آن موافق باشد ) جهت اطلاع همه ی خوانندگان وبلاگ و نیز جهت رعایت احترام به دوستانی که همواره از طریق ایمیل ، یاهو مسنجر ، و یا کامنت های وبلاگ ، ارتباط خود را با من ادامه می دهند و عقاید خود را صرفا با هدف حرکت به سمت تعالی و دسترسی هر چه بیشتر به حقیقت ناب ، مطرح می کنند درج می کند .
ضمن اینکه به اطلاع سایر دوستان نیز می رساند که نه تنها در این موضوع خاص ، بلکه در باب همه ی موضوعاتی که در وبلاگ مطرح می شود ، چنانچه نظری دارید که مایل هستید با همه در میان بگذارید ، قطعا آن را توسط ایمیل ارسال کنید تا نسبت به درج آن اقدام شود .
صبحت دوستمان را با هم بخوانیم :
وقتي اختلافهاي پيش آمده ميان دوستداران اين دو هنرمند را در وبلاگ شما خواندم با دوست هنرمندم (مهران مديري)که چند سالي است از نزديک شاهد خلق آثارش بوده ام،تماس گرفتم...
ايشان که هميشه و در هر زمينه اي از فعاليتشان از تواضع و فروتني خاصي برخوردار است،علاقه خود را به صدا و هنر استاد شجريان اعلام داشتند و معتقد بودند که محمد رضا شجريان استاد بي چون و چراي موسيقي اصيل ايراني هستند...و بعد در کمال صداقت و متانت گفتند که قبل از بازخواني اين تصنيف از استاد شجريان کسب اجازه نمودند و چند و چون اجراي اين موسيقي را با ايشان در ميان گذاشتند و ايشان که در آن زمان در سفر خارج به سر مي بردند و با جناب مديري تلفني صحبت کردند از اين اقدام اين هنرمند محبوبِ ميليونها ايراني، بسيار استقبال کردند....
که همين مورد ميتواند بهترين مدعا براي پايان بخشيدن به اين کشمکشهاي بيهوده باشد.
آهنگي قديمي، بازخواني شده است در برنامه اي که به جرات ميتوان گفت پر مخاطب ترين برنامه تلويزيوني است و مهران مديري که سالهاست با او و اخلاق و منش او آشنايي دارم در راستاي اين اقدام و به احترام استاد شجريان با ايشان صحبت کرده است و هر دو هنرمند به خوبي و زيبايي نسبت به اينکه اين موسيقي ميان مردم شنيده شود موافقت کرده اند.
پس قطعا بسيار بي دليل و بيهوده است اگر بخواهيم بي جهت و از روي ناآگاهي در ميان هواداران و دوستداران اين دو هنرمند گرانقدر، کينه ورزي و فضايي غير دوستانه ايجاد کنيم.
دوست عزيز از آنجائي که من خود را مسئول دانستم و با تماس با اين هنرمند از ايشان کسب آگاهي کردم و به اطلاع شما رساندم،شما نيز به عنوان صاحب اين وبلاگ و نويسنده اين مطلب مسئول هستيد تا اين مطلب را براي پايان بخشيدن به بسياري از اختلافات و نقلها و حرفها و شايعات و براي اطلاع تمامي بازديدکنندگان در وبلاگتان قرار دهيد....
مطمئن باشيد در اين صورت نه تنها وظيفه خود را به عنوان دوستدار حقيقي موسيقي ملي ايران بلکه به عنوان کسي که براي هنر و هنرمند، دلسوزانه و بي غرض مينويسد، به کمال به انجام رسانيده ايد.
با تقديم احترام و تشکر.
کاميار.د
در اینجا چند توضیح را ، اولا پیرامون ایمیل این دوست خوب ، و ثانیا در مورد مباحثی که اخیرا در این وبلاگ مطرح شده است ، ضروری می دانم . امیدوارم برای همیشه اذهان تاریک ، روشن شود . و البته آن ها که قصد و غرضی غیر از جویندگی و یابندگی دارند ، یقین بر همان منوال سابق باقی خواهند ماند که : نرود میخ آهنی در سنگ ... و ... تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است ...
توضیح اول :
دل آواز بدون هیچگونه تحقیق ، پرس و جو ، و بدون هیچ گونه بدبینی و بی اعتمادی و اصراری مبنی بر حقیقی نبودن و تخیلی بودن این جوابیه ، آن را درج می کند . لذا اگر برای شما هم مثل من سوال است که از کجا معلوم که واقعا ارسال کننده ی جواب دوست صمیمی آقای مدیری است یا خیر ؟ از کجا معلوم که آنچه در این نامه بیان شده است حقیقت است ؟ و صرفا تلاش یکی از دوستداران جناب مدیری جهت ارائه ی چهره ای محق و موجه از ایشان نیست ؟ چگونه می شود که استاد شجریان در خارج از کشور باشند و درباره ی موضوعی بدین درجه از اهمیت پاسخی با این زمان کوتاه و بررسی قلیل بدهند ... و ده ها سوال دیگر ... من هم مثل شما هیچ پاسخ روشنی بر این سوال ها ندارم . امیدوارم دوستان درک نند که ذهنیت من در این وبلاگ ، مبتنی بر " برائت " است . یعنی همگان راست می گویند مگر زمانی که عکس آن ثابت شود . این جوابیه با نگاهی بر پایه ی اعتماد ، و حسن اندیشه درج می شود و هیچ گونه تحقیقی مبنی بر صحت آن انجام نشده است . حتی رابطه ی من و شخص ارسال کننده ، چیزی فراتر از 2 ایمیل نبوده است و من حتی نمی دانم ایشان چند ساله هستند ؟ کجا سکونت دارند ؟ و چه سلوک و تفکری دارند ... لذا مسئولیت این نوشته بر عهده ی دل آواز نیست و اساسا فضای سایبر ، فضایی به رسمیت و جدیت فضای مطبوعات و مکتوبات نیست و اگر چنین اعتمادهایی نباشد اصولا هیچگونه جوابیه و توضیحی نباید درج شود . زیرا از طریق ایمیل هیچگاه نمی توان شخصیت واقعی فرد مقابل را شناسایی کرد .
توضیح در مورد فضای به وجود آمده ی اخیر در وبلاگ :
پیش داوری + ذهنیت پیشین قبل از مطالعه دقیق مطلب = خلط مبحث ( مخلوط کردن چند موضوع جداگانه با هم !!! )
این توضیح را با بررسی چند جمله از جوابیه ارسالی این دوست عزیز شروع می کنم . در واقع می تواند یک شروع خوب برای آنچه می خواهم بگویم باشد . در این جوابیه با این عبارات روبرو هستیم :
" بيهوده است اگر بخواهيم بي جهت و از روي ناآگاهي در ميان هواداران و دوستداران اين دو هنرمند گرانقدر، کينه ورزي و فضايي غير دوستانه ايجاد کنيم... "
"وقتي اختلافهاي پيش آمده ميان دوستداران اين دو هنرمند را در وبلاگ شما خواندم ... "
اساسا در نوشتن آن مطلب ، چیزی که مطرح نیست ، هواداران استاد شجریان و جناب مدیری هستند ! اساسا چیزی که مطرح نیست این است که من بخواهم با نا آگاهی هوادارن این دو نفر را به موضع گیری علیه هم تحریک کنم . این ذهنیت شماست که اینطور برداشت می کند . من ، با همین سواد کم و کودکانه ای که دارم می دانم که قیاس و مقایسه ، باید شدنی و منطقی باشد . آیا من تا این حد روان پریش هستم که مثلا آواز استاد شجریان را با صدای آقای مدیری مقایسه کنم ؟ و سپس نتیجه بگیرم که قطعا استاد شجریان بهتر هستند ؟؟؟ !!!!
این مثل این است که یک نفر شکلات کاکائویی را با داروی تلخ و بدمزه مقایسه کند و سپس بگوید که قطعا شکلات بسیار خوشمزه تر است !!! حال اینکه اساسا دارو کاربرد دیگری دارد . کارکرد دارو در سلامت جسم و جان است و تلخی و مزه اصلا در آن مطرح نیست . و این قیاس اصطلاحا محلی از اعراب و توجه ندارد . صحبت من در آن مطلب ، اصلا هیچگونه ارتباطی با استاد شجریان نداشت . حتی من مطلب خودم را چندین بار دیگر مرور کردم . کجا گفته ام که شجریان بهتر از مدیری می خواند ؟؟؟ مگر در این شک داشتید ؟؟؟ مگر الان اصلا چند نفر هستند که بتوانند بهتر از شجریان بخوانند ؟؟؟
چیزی که من در آن نوشته مطرح کردم این بود که یکی از بازخوانی های موفق این اثر که اکثر شنوندگان حرفه ای موسیقی ملی ، این تصنیف را با آن صدا و لحن به خاطر سپرده اند ، بازخوانی انجام شده توسط استاد شجریان بوده است . و اگر با دقت می خواندید می دیدید که من به وضوح نوشته ام :
" اما ، حقیقت این است که این تصنیف مال کسی نیست !!! یعنی صاحب آن استاد شجریان یا هیچ کس دیگری نیست ! بلکه یک تصنیف قدیمی است که متعلق به حافظه موسیقایی همه ایرانیان است . این به خصوص به خاطر رفع حساسیت دوستان و رفع شائبه ی هواداری یک فرد خاص توسط نگارنده ، ضروری به نظر می رسید . "
شما چندین بار این جمله را بخوانید و انصافا قضاوت کنید این چه معنایی می دهد ؟ من صریحا ذکر کرده ام که استاد شجریان یا هیچ کس دیگر صاحب آن نیست ... گرچه آن ها که اهل مطالعه ی تاریخ موسیقی هستند می دانند که اگر همت شجریان نبود و قرارداد استاد دوامی و وزارت هنر را خودش با پس انداز خودش دوباره با استاد دوامی نمی بست ، اکنون آن 200 تصنیف قدیمی همراه با استاد دوامی به خاک رفته بودند . یعنی آگاهان می دانند که اینکه اکنون من و شما اصلا می دانیم چنین تصنیفی وجود دارد به خاطر آن کار استاد شجریان است . اما با این همه من عینا در ابتدای آن مطلب ذکر کرده بودم که این تصنیف متعلق به حافظه ی موسیقایی یک ملت است نه یک شخص خاص .
من در آن مطلب اساسا قصد مقایسه ی این دو نفر را نداشتم ( و هرگز هم چنین مقایسه ی بی نتیجه ای انجام نخواهم داد مگر اینکه دچار مشکلاتی در سیستم منطقی شده باشم ! ) بلکه همه ی حرف من این بود که کار جناب مدیری شایسته نبود . نه اینکه مثلا ایشان بدتر از شجریان خواندند . یا مثلا چرا مثل او نخواندند . نظر شخصی من این بود که این کار و برخی استفاده های دیگر ایشان از موسیقی ملی شایسته نیست . اما من نگفتم که مثلا آواز ایشان در مقایسه با آواز شجریان ضعیف است . من گفتم آواز ایشان ضعیف است . نه در مقایسه با شجریان . بلکه به طور کلی ! در مقایسه با یک خواننده ی نسبتا معمولی موسیقی ایرانی . اما متاسفانه دوستان به جای اینکه به بحث اصولی بپردازند مثل دعواهای خانوادگی و عامیانه مثلا می آیند و اینطور جواب می دهند :
حالا مگه شجریان کیه ؟ اصلا شجریان هم بیخود کرده خونده !!! تازه مدیری خیلی بهتر خونده ! اصلا شجریان دو تا زن گرفته پس غلط کرده !!!!
ببینید ! من می گویم فضای تصنیف خراب شده است ... خواندن آن ضعیف است و بهتر بود کسی غیر از آقای مدیری آن را بخواند ( نه اینکه شجریان بخواند !!! ) ... کار بازخوانی به طور اصولی انجام نشده است و از این دست حرف ها . بعد شما می آیید می گویید که شجریان فلان و بهمان ؟ متاسفانه پدیده ای که در چندین نوشته ی اخیر دل آواز با آن مواجه هستیم ، " خلط مبحث " است . چیزی که به روشنی درک می شود این است که دوستان ، مطالب را با دقتی که شایسته است مطالعه نمی کنند ( لا اقل با همان درجه از دقت و صرف وقت که نویسنده برای تهیه مطلبش به کار برده است و نه بیشتر ! ) ... سپس به سرعت به نتیجه گیری می پردازند و اجازه نمی دهند تا ذهن ، به درستی پیش شرط ها و جملات را با هم بیامیزد و نتیجه ای به دور از تعصب و پیش داوری بگیرد. دوستان توجه کنند که " پیش داوری " و داشتن " ذهینت پیش از مطالعه ی مطلب " باعث شده است تا اکثر دوستان با یک " حالت دفاعی " و " گارد بسته " مطالب را مطالعه کنند و کلمه به کلمه ی این وبلاگ را به هر طریق ممکن به شخصی به نام " محمد رضا شجریان " ارتباط دهند .
ببینید دوستان ، من ممکن است یک بار بخواهم مثلا از آواز خواندن حسام الدین سراج انتقاد کنم . آیا معنی اش این است که دارم از شجریان دفاع می کنم ؟ یا صدها موضوع دیگر مشابه این ... من از دوستانی چنین فرهیخته و خوش اندیش ، که در این وانفسای ماکیاولیسم و سودجویی و منفعت طلبی همگان ، به موسیقی اصیل ایرانی توجه دارند و مطالب آن را پیگیری می کنند و با اظهار نظرهای همیشگی نمی گذارند که چراغ این وبلاگ و وبلاگ های مشابه خاموش شود ، واقعا انتظار دارم که توانایی تفکیک موضوعات را داشته باشند و منصفانه تر نظر بدهند . من اگر بخواهم چیزی از استاد شجریان بنویسم قطعا آن نوشته ، مقایسه ی ایشان با کسی نخواهد بود و فقط پیرامون خود ایشان خواهد بود . ( کما اینکه قبلا دیده اید ) .
البته یک سری از دوستان نظرات خوبی دادند و اصل مطلب را به خوبی متوجه شدند و روند نظرات به شکلی انتقادی اما شایسته پیش می رفت که متاسفانه برخی دوستان با کج فهمی مطلب ، و نظرات کاملا بی ربطی که نوشتند فضا را تیره و آلوده کردند .
مشابه همین بحث را در پست قبلی وبلاگ ، که عکس پوستر تبلیغاتی یک کاندیدای شورای شهر بود دیدیم . کاوه زحمت کشیده بود و از پوستر یکی از کاندیداها عکس گرفته بود و در وبلاگ قرار داده بود . آن کاندیدا نوشته بودند که اهل فرهنگ هستند صرفا به این دلیل که پسردائی شهرام ناظری می باشند ... بعد شما دوستان آن بحث را اینطور برداشت کردید که ما می خواهیم " شهرام ناظری " را مسخره کنیم !!؟؟ یا مثلا او را مورد هتک حرمت و تمسخر قرار دهیم ...
آخر شما چگونه به این ذهنیت عجیب و غریب رسیدید ؟؟؟ چگونه نتیجه گیری کردید ؟؟؟ سیستم نتیجه گیری شما اصولا چطوری کار می کند ؟؟؟ ما خواستیم بگوییم که ببینید کار مملکت و سیاست مملکت و ... به کجا رسیده است که یک نفر ادعا می کند چون پسرخاله ی فلانی هستم پس اهل فرهنگ و موسیقی ایرانی هستم !!!! آخر این شد حرف ؟؟؟ این مسخره کردن ناظری است ؟؟ ببینید باز " خلط مبحث " کردید ... باز دو موضوع را قاطی کردید ... شهرام ناظری جایگاه کم و کوچکی در موسیقی ایرانی دارد که بشود او را اینطور کودکانه و ناشیانه مسخره کرد ؟ اصلا ما چرا باید کسی مثل ناظری را مسخره کنیم ؟ بیچاره کاوه که به طور خصوصی به من می گفت من عاشق شهرام و کارهای او هستم و چرا این ها اینطور برداشت کرده اند که من خواسته ام او را مسخره کنم ؟ ... و من چه جوابی داشتم بدهم ؟ ...
ببینید اینکه یک نفر بیاید بنویسد من دوستدار فرهنگ هستم چونکه پسردائی فلانی هستم خنده دار نیست ؟؟؟ همین و همین ... مگر دیالوگ زیر عکس جز این معنی می داد ؟؟؟ متاسفانه باز هم منصفانه برخورد نکردید ... بگذریم ...
صحبت پایانی این است که اولا دوستان حتما توجه دارند این یک وبلاگ است . سایت وزرات فرهنگ و ارشاد یا مثلا سایت یک ارگان موسیقی یا خبررسانی نیست . یک وبلاگ است . و به عنوان یک وبلاگ تنها و تنها بازتاب دهنده و منتشر کننده نظرات شخص یا اشخاصی است که آن را می نویسند و به هر ترتیب به روز می کنند . هدف نوشته های من آشوب بر پا کردن و ایجاد کدورت نیست . همانطور که در بالای وبلاگ هم می بینید این ها " دل نوشته " هستند . یعنی حرف هایی هستند که به ذهنم می رسد و می نویسم . مثل آنچه شما در دفترچه شحصی تان یادداشت می کنید . اصولا فلسفه وبلاگ همین است .
اما هدف نوشته های من بر هم زدن آرامش مصنوعی و کاذب مغزهای بی خیال شده ی ماست ! به نظرم اصلا بد نیست که کسی که حرفی به ذهنش می رسد یا نظری دارد ، بدون خودسانسوری و توجه به هزار جور مصلحت و مفسده و فلان و بهمان ، حرفش را بزند و زمینه را برای ایجاد یک بحث و جدل جدی آماده کند . بدین ترتیب هم شخص نویسنده و هم سایر کسانی که در بحث شرکت می کنند به اندازه یک قدم کوچک به شناخت نزدیک می شوند . ولی با این پیش شرط که همه معتقد باشیم : " حقیقت به تمامی نزد هیچ کس نیست ... " و " هر کسی تکه کوچکی از حقیقت را در اختیار دارد " . در واقع جایی نیست که ما بر آن بایستیم و از آنجا نظاره گر اعمال و رفتار دیگران باشیم و بتوانیم احکام قطعی و کامل در مورد ارزشمند بودن یا نبودن آن کارها صادر کنیم . با این پیش شرط که همه با دید " نظر شخصی " به مطلب نگاه کنیم و سپس نظر خودمان را نیز در قسمت نظرات بنویسیم و نظرات سایرین را نیز پیگیری کنیم و کوشش نماییم تا به تصویری واقعی تر و حقیقی تر دست بیابیم .
نه اینکه به محض اینکه کوچکترین مخالفتی با هنرمند محبوب ما شد ، شمشیرها را از رو ببندیم و با هر دلیل و برهان ولو بی ربط و مناسبی سعی کنیم هر طور شده مخالفت کنیم . مثلا دوستی آمده بود و ذیل مطلبی که درباره مدیری نوشته بودم کارنامه ی افتخارات سینمایی ایشان را از سال فلان تا سال 85 ردیف کرده بود . ایشان واقعا دچار همان " خلط مبحث " که عرض کردم شده اند . مگر من گفتم مثلا مهران مدیری سینماگر بدی است ؟ یا مثلا بازیگر بدی است ؟ اگر من نقدی نوشته بودم بر توان فنی آقای مدیری برای کارگردانی و بازیگری ، جواب آن دوستی که کارنامه ی افتخارات ایشان را نصب العین همه کرده بودند کاملا مناسب و به جا بود . اما وقتی من می گویم فلان تصنیف خوانده شده و به موسیقی ایرانی توهین شده است ، ربط این موضوع با اینکه مثلا ایشان بهترین بازیگر کمدی سال فلان بوده اند چیست ؟ نیچه هم فیلسوف بزرگی بود ، اما زن باز بود و هوسران ... اینکه فیلسوف بود دلیل نمی شود که لزوما هنجارهای اخلاقی جامعه را هم رعایت کند ... در قالب فلسفه ی خودش از این دست رفتارها هم داشت ... امیدوارم مطلب روشن شده باشد ...
پس به طور خلاصه :
1- انگیزه و هدف من را از این که نوشته ها و نظراتم را در وبلاگ می گذارمتا با هم بخوانیمشان ، منصفانه تر بررسی کنید . من خودم بر مبنای همان که عرض کردم : " حقیقت نزد هیچ کس نیست و هر کس تکه ای از حقیقت را دارد " مطلبم را می نویسم و سرخوشانه منتظرم تا نظرات سازنده ی دوستان ( اعم از مخالف و موافق ) را بخوانم تا دست به دست هم به جاهای بهتری برسیم .
2- با دقت بیشتری مطالب را بخوانید و به پیش شرط ها و توضیحاتی که خود من اکثرا در صدر مطلب می نویسم دقت کنید . یا لا اقل اگر چنانچه واقعا فرصت مطالعه ی کامل و دقیق مطلب را ندارید از نوشتن نظراتی که بی فکر و همینطوری بابت مثلا اعلام حضور یا رفع تکلیف یا هر چیزی هستند خودداری کنید . چرا که ممکن است مثل بعضی از دوستان بیهوده آتش نزاعی را برافروزید .
3- به نظرم اینکه یک وبلاگ بتواند به کارش ادامه دهد ، و خودش را با مطالب بهتر و متنوع تر به روز کند ، و در مسیر رشد باشد ، به طور قاطع به خوانندگان آن وبلاگ و نظردهندگانش بستگی دارد . و از این حیث دل آواز جدا بهترین خوانندگان را دارد . کسانی که در امر موسیقی دارای ایده های جدی و شفافی هستند و همیشه با نظرات خودشان ( و نه دیگران ) به میدان بحث می آیند . اگر هم رشدی در کار هست به خاطر این خوانندگان خوب است . از آن سو ، دل آواز هم کوشیده است یکی از معدود وبلاگ هایی باشد که همیشه به نظرات خوانندگانش اهمیت داده است ، آن ها را تا حد توان پاسخ گفته است ، بحث کرده است ... علی رغم توصیه بسیاری دوستان وبلاگ نویس که معتقد بودند نباید اهمیتی به نظرات داده شده قائل بود و صرفا باید مطالب را به روز کرد . علی رغم این توصیه ها شخصا همیشه با خوانندگان خوب وبلاگ دل آواز وارد بحث شده ام و گرچه برخی اوقات رنجیده ام اما در نهایت احساس نزدیکی با یک سری انسان دوست داشتنی ، موجب می شود خستگی و کدورت رفع شود .
از همه خوانندگان خوب این وبلاگ ، ممنونم و امیدوارم مثل همیشه حمایت و پشتیبانی شان ادامه داشته باشد . دل آواز هم دو سه پست بعدی را کولاک می کند ! البته اگر باز این قلم ناجور من طرف بحث های خطرناک ! نرود . پاینده باشــیـــد ... /