*** آنچه در زير مي خوانيد صرفا نظرات شخصي من است . خوشحالم كه همواره روحيه نقد و نظر داشته ام ، و اين بار نيز دست همدلي به سوي همه خوانندگان وبلاگ دل آواز دراز مي كنم ، تا من را و سايرين را از نظراتشان بهره مند كنند .

چندي است كه آقاي فريد اسدي دهدزي ، مطلبي با عنوان جذاب و فريبنده " شجريان زدگي " را در وبلاگ هاي شجريان و تحرير منتشر كرده اند و گويا متاسفانه در مجله موسيقي مقام نيز به چاپ رسانده اند . اين نوشته كه در 16 بند جداگانه به رشته تحرير در ‌آمده است ، در هر بند خود ، از فقر استدلال و عدم وجود نظم و پيوستگي در كنار هم چيدن دلايل و در نهايت نتيجه گيري ، رنج مي برد . به گونه اي كه در اكثر بندها يك سري جملات كه در ذات صحيح هستند كنار هم چيده شده اند و در نهايت نتيجه اي بي ربط و دور از انتظار از آن جملات صحيح اخذ شده است كه به نظر من ، اين دليلي جز هيجان زدگي نويسنده مطلب و خودبزرگ بيني ايشان ندارد . متاسفانه نويسنده اين مطلب ( كه خود همه را به عدل و داد توصيه مي كند ) با استفاده از مجموعه روابطي كه دارد موفق به چاپ نوشته هاي خود در مجلات موسيقي مي شود ، و اين در حالي است كه من نمي دانم ايشان تا چه حد به عواقب نوشته هاي خود فكر مي كند ؟ آيا مي داند كه سطر سطر نوشته اش ممكن است اذهان نوپا و تازه آشنا با موسيقي را كاملا ديگرگون كند و تحت تاثير آموخته هاي غلطش قرار دهد ؟ كاش ديگران هم چون ايشان از اين زنجيره هاي ارتباطي برخوردار بودند تا مي توانستند مطالب خود را به همين سادگي در نشريات به چاپ برسانند كه بزرگترين خطر ، همانا اين است كه عده اي احب انديشه و صاحبدل ، به واسطه نداشتن برخي چيزها نتوانند صداي خود را به گوش برسانند . به هر حال من هم اگر مي تواستم مقاله اي با اين عنوان پرطمطراق " شجريان زدگي " را با نام خودم جايي منتشر كنم ، شايد هنگام نگارش آن كمي هيجان زده مي شدم و دست و پايم را گم مي كردم . اميدوارم كساني كه اين مقاله را خوانده اند فرصتي يابند تا نقد آن را نيز بخوانند .
وبلاگ دل آواز ، ابتدا شما را به مطالعه كامل آن مطلب دعوت مي كند . [ از اینجا و يا اینجا مي توايند مطالعه كنيد  ]

از آنجا كه اين نوشته در 16 بند جداگانه نوشته شده است ، من نيز نظرم را در مورد هر بند به طوراستاد محمدرضا شجريان جداگانه مي نويسم تا بدين ترتيب امكان مقايسه و بررسي براي علاقه مندان بيشتر باشد .

بند 1 )
اولا علمي شدن موسيقي ، چيزي نيست كه باعث عمومي شدن آن و از حد تخصصي خارج شدن آن باشد . اگر به زعم آقاي دهدزي امروزه موسيقي چيزي عمومي است ، فقط به دليل تحول رسانه هاست . وگرنه علمي شدن هر چيز ، اتفاقا آن چيز را تخصصي مي كند و دايره مطالعات علمي ، محدود به متخصصان است . در مورد جفاي مسئولان و تحريم و تحديد ها ، سخن از پديده اي اظهر من الشمس است كه نه بنده كه همه با آن موافقيم .  اما ، اوضاع هر چه قدر هم بد باشد ، نبايد به سمت اين نگاه برويم كه رشد و تعالي را به فراموشي بسپاريم و صرفا به پاسداري از همين خرده ميراث فكر كنيم . زيرا معروف است آن كس كه به قله فكر كند تا نيمه كوه هم نمي رسد . بايد اهداف بلند و متعالي داشت تا موسيقي نيز رشد كرده و متعالي شود . صرفا با هدف پاسداري از اين خرده ميراث ، مطمئنا همين چيزي هم كه از آواز ايراني باقي مانده و بخواهيد و نخواهيد فقط استاد شجريان پرچم دار معاصر آ‌ن هستند ، از شدت نداشتن شنونده به زودي به فراموشي سپرده مي شود .

بند 2 و 3 و 4 )
در اين بندها نويسنده مي كوشد اين مفهوم را تبيين كند كه اگر كمي و كاستي در موسيقي ايراني و رواج آن در جامعه امروز ما هست ، همه تقصيرها را نبايد بر گردن سياست گذران و مسئولان امر انداخت . بلكه شايسته است به نقش برخي اهالي موسيقي در نقصان موسيقي نيز توجه كنيم . در اين بندها نويسنده مثال هايي از گفت و گوهاي برخي هنرمندان آورده است و در پايان اينگونه مي گويد : " به طور مصداقي  در این مقاله حاکمیت تام برخی خوانندگان به‌ويژه استاد «محمدرضا شجریان» در قلمرو موسیقی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد " . همينجاست كه سخن از اساس بيهوده است . سوال اساسي من از فريد عزيز اين است : اساسا حاكميت تام استاد شجريان در قلمرو موسيقي ، تا چه حد به شخص ايشان مربوط است ؟ آيا شخص شجريان ، پول و وقت صرف كرد تا به جاكميت تام برسد ؟ آيا شجريان بود كه با طرح نقشه و توطئه ديگران را از ميدان به در كرد ؟ اساسا ربط موضوعات مطرح شده در اين نوشته با شخص استاد شجريان كاملا بي اساس است ... وقتي ما با اين جمله مواجه مي شويم كه در اين مقاله قصد دارند حاكميت تام استاد شجريان را بر موسيقي بررسي كنند ، انتظار داريم كه به مجموعه اي از عوامل بپردازند كه عقلايي و منطقي باشد و ضمن اين عوامل ، از ديده انصاف نگريسته و به برخي برتري هاي مسلم شجريان نيز اذعان كنند  ... اما لحن نويسنده و جهت گيري هاي خاص او ، خصوصا آنجا كه محبوبيت بي نظير استاد شجريان در اذهان ايرانيان را ، ثمره ذهن خيال باف و اسطوره پرداز ايراني  مي داند ، ذهن را بدين سمت متبادر مي كند كه مسئوليت همه اين اوضاع ، با شجريان است ... و اين تصوري خنده دار است ! توجه كنيد كه اين نوشته ها همه ذيل عنوان "‌شجريان زدگي " آمده اند و انتظارات را به سمت شجريان هدايت مي كند . ممكن بود نويسنده همين جملات را تحت عنوان " بررسي تاريخ موسيقي ايران " يا " آسيب شناسي موسيقي " نوشته باشد كه در اينصورت بسياري از انتقادات بي اساس خواهد شد . اما استفاده از اين عنوان نيازمند وجود رابطه هايي منطقي است كه در متن ديده نمي شود .

بند 5 )
در اين بند ، متاسفانه نويسنده "‌شجريان زدگي " را در يك قياس كاملا اشتباه و مع الفارغ با " غرب زدگي " جلال آل احمد ، با طاعون زدگي و سل زدگي و ماشين زدگي مقايسه مي كند . حال اينكه نويسنده تئجه ندارد كه طاعون و سل بيماري هايي هستند كه انسان ناخواسته و ناآگاهانه و كاملا غير ارادي دچار آنها مي شود ، اما موسيقي مقوله اي است كه انسان اگاهانه انتخاب مي كند و با تصميم و اراده به هواداري از يك هنرمند مي پردازد . مقايسه شجريان زدگي و سل زدگي البته اين معنا را نيز به ذهن مي رساند كه شجريان زدگي نوعي بيماري است ، كه اگر مقصود نويسنده اين است خوب است توضيح بيشتري دهند ... آيا ايشان هواداري از شجريان را نوعي جنون مي دانند ؟ البته بديهي است كه در ميان شنوندگان موسيقي شنونده آگاه و موسيقي شناس هست ، و شنونده عادي و نا آشنا به موسيقي هم هست . به نظر من وقتي كسي كه با موسيقي آشنايي دارد از شجريان هواداري مي كند ( مثل استاد داريوش پيرنياكان - استاد لطفي - استاد عليزاده و ديگران ) نمي توان اين را جنون و انتخاب غيرآگاهانه ناميد .

بند 6 )
اين بند نوعي نگاه جامعه شناسانه به جامعه ايراني است كه اتفاقا تا حدي هم درست است و با بيشتر قسمت هاي آن موافقم . نويسنده اين بند را صرفا به منظور اماده كردن اذهان براي نتجه گيري آينده آورده است و تلاش مي كند محبوبيت ايران گير استاد شجريان را از نوع همين اسطوره پردازي و معشوق خواهي بداند .

بند 7 )
اين بند در واقع برشي از تاريخ موسيقي ايران است ، كه به طور مستقيم هيچ ربطي به استاد شجريان ندارد . نويسنده در اين بند توضيح داده است كه چگونه بنان و محمودي خوانساري فوت مي شوند ، دوامي و قوامي نيز مي روند ، اديب و تاج نيز پر مي كشند و ايرج و گلپا و شهيدي نيز بعد از انقلاب ممنوع مي شوند . همچنين نويسنده بيان مي كند كه پس از انقلاب زنان فرصت تجلي در عرصه موسيقي نيافتند و فعاليت آنها ممنوع شد . نيز بيان مي كند كه چگونه و چطور كسي اهميتي به صفحات قديمي نداد و تلاشي در جهت احياي آنها نكرد . ايان در سطرهاي بعدي كاملا از موضوع اصلي كه خود مطرح مي كند " شجريان زدگي " دور مي شود و اينگونه به درد و دل مي نشيند :
" می گویند: ادیب‌خوانساری به خاطر اختلافی که با مدیر بخش رادیو (مشیرهمایون‌شهردار) پیدا کرد، بخش قابل ملاحظه آثار  وی را پاک کردند. اما سئوال این‌جاست چرا باید ردیف‌های آوازی وی پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سال‌هاي عمر اديب برمي‌گردد و چندان از آن كوك‌هاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميانسالي وي خبري نيست). آیا پس از انقلاب حتی یک اثر از آثار ادیب منتشر شده است؟ آیا خود اهالی موسیقی جد و جهدی برای پاسداری و پاسبانی از این میراث اندک، هم انجام داده‌اند؟ " ... سوال اينجاست كه آيا ايشان اهالي موسيقي را فقط استاد شجريان مي دانند ؟؟ كه اگر اينطور است خود ايشان هم دچار شجريان زدگي ! هستند . و اگر معتقدند اهالي موسيقي شامل همه هنرمندان بنام اين عرصه است ، ربط اين سطور با عنوان شجريان زدگي را نمي توان به سادگي درك كرد .

بند 8 )
نويسنده پس از ذكر بند 7 در اين بند اينطور نتيجه مي گيرد كه پس از انقلاب ميدان كاملا براي شجريان خالي شد ، و اينطور كه به نظر مي آ‌يد مي كوشد اين ذهنيت را تبيين كند كه شجريان چون رقيب نداشت شجريان شد ، و اگر رقيب داشت شجريان نمي شد ! ايشان مي نويسند : " در موسیقی ایران پس از انقلاب، تمامی راه‌ها به یک نفر ختم شد، او هم «محمدرضا‌شجریان» است. " ... و من مي پرسم ، گناه شجريان در اين مسير چيست ؟ گر چه من اصلا قبول ندارم كه موسيقي در تمام راه ها به شجريان ختم شد . بلكه صحيح تر اين است كه بگوييم فعاليت هاي خلاقانه و آثار بديع شجريان باعث شد تا عملا كسي ياراي رقابت نداشته باشد . جناب دهدزي موسيقي شناس هستند و خوب مي دانند كه اگر گلپا و ايرج و شهيدي و همه و همه هم بودند ، باز "‌بيداد " شاهكاري است كه نمي توان انكارش كرد . " بيداد " شاهكاري است كه نه به خطر وجود نداشتن رقبا ، بلكه به خاطر ارزش ذاتي خودش شاهكار است . آيا ايشان اين را قبول ندارند ؟‌ به هر حال ايراداتي كه از اين بند به بعد توسط نويسنده مطرح مي شود اساسا هيچ يك بر دوش شجريان نيست . يعني اصولا او هيچ نقشي در اين زمينه ندارد .

بند 9 )
همانطور كه گفتم باز هم سوال همان است ، چه ربطي  به شجريان دارد ؟ اگر مشروعيت هر نوازنده به اين است كه يكبار با شجريان كار كرده باشد آيا استاد شجريان باعث اين شده اند ؟ ايشان دستخط نوشته اند كه هر كس با من كار كرد مشروع است و ديگران نيستند ؟‌ يا اينكه اين منتهاي آرزوي هر نوازنده اي است كه حتي يك ساعت هم كه شده با شجريان همنواز آواز باشد ؟ ايشان در اين بند جمله اي مي گويند كه از شخص ايشان بعيد است . بخوانيد :
" وضعیت خوانندگان که البته به‌مراتب بدتر است تمامی خوانندگان مانند: افتخاری، ناظری، سراج، مختاباد، کرامتی، نوربخش، رستمیان، تعریف، پریسا (فاطمه واعظي)، افسانه‌رسایی‌، سالارعقیلی و ... حتماً بايد یک دوره محضر شجریان را درک کرده باشند (درک هم کرده‌اند‌)، تا صدای آنان به گوش، خوش آید. " ... فريد عزيزم ... اين ها همه شاگرد شجريان بوده اند نه اينكه براي شنيده شدن بايد باشند . خوب حقيقت را من و تو نمي توانيم تغيير دهيم . آيا شجريان به زور يقه سراج و ناظري و مختاباد و سايرين را گرفت و آنها را مجبور كرد كه در محضر او بنشينند ؟ يا اينان خود به خواست خودشان آمدند كه در دوره هايي ولو شش ماهه برخي تكنيك ها و گوشه ها را بياموزند ؟ اين آيا عيب شجريان است ؟

بند 10)
در اين بند باز سخني خنده آور مي نويسيد . ايشان مي گويد چرا همايون شجريان مي گويد تنها استاد آوازم پدرم است . خوب عزيز من ! چون هست ! چون استادش پدرش بوده است ! پس چه بگويد ؟ به دروغ بگويد فلاني و فلاني استاد من بوده اند ؟ وقتي استاد كسي شجريان است ، نبايد بگويد استاد من شجريان بوده است ؟ آن هم همايون كه پسر استاد است ... جالب اينجاست كه ايشان پاسخ همايون را ملاكي براي ارزيابي ذهن تمام خوانندگان مي دانند ! سينا سرلك چه گناهي كرده است كه استادش شجريان است ؟ وقتي از او بپرسيد چه جوابي بايد بدهد كه شما راضي شويد ؟
در اينجا باز هم جمله اي مي خوانيم كه نشان مي دهد گويا نويسنده تا كنون در كلاس موسيقي حضور نداشته است . بخوانيد : "‌در یکی از کلاس‌های درسی‌، استاد شجریان مشغول تعلیم و تدریس آواز ابوعطا به خانم «مهرعلي» بودند، در میانه کلاس، استاد به شیوه طاهرزاده رجوع می‌کنند و بقیه درس را ادامه می‌دهند، بدون آن‌که آن خانم درباره جزئیات بیشتر شیوه سئوالی کنند، منفعلانه مانند ضبط‌صوت منتظر یادگیری جملات بعدی می‌شود. "
آيا شما نمي دانيد كه اساسا وقتي ضبط صوت روشن است مرسوم نيست كه هنرجو پرس و جو كند ؟ مي توانيد به صدها كلاس تار و سه تار در شهر تهران مراجعه كنيد و ببينيد كه اگر در هنگام ضبط درس هنرجو كلامي بگويد استاد ضبط را متوقف كرده و از نو ضبط مي كند . اتفاقا به احترام مقام استاد ، وقتي استاد مي نوازد يا مي خواند ، معمولا هنرجويان صحيح نمي دانند كه ميان نواختن يا خواندن او بپرند . بلكه صبر مي كنند تا تدريس استاد و نواختن آن قطعه يا خواندن فلان قطعه تمام شود و در فرصت هاي مناسبي سوالات خود را مطرح مي كنند . اين چيزي است كه من در كلاس ها ديده ام ! ثانيا دوست من اين كاملا غير علمي است كه شما با استناد به يك نوار كه فلان هنرجو هيچ سوالي نمي كند ، تماميت آموزش آواز را زير سوال ببريد . از كجا معلوم شايد آن خانم هنرجوي توانايي نبوده ؟ شايد اصلا دوست نداشته شيوه اي جز شجريان ياد بگيرد ؟ و هزار شايد ديگر ... مثل اين است كه من نزد كيوان ساكت براي اموختن تار بروم ، اما از او بخواهم سبك عليزاده را يا شهناز را برايم تدريس و تحليل كند .

بند 11 )
در اين بند در واقع نويسنده براي اولين بار به طور مستقيم ايراد خود را بر استاد شجريان وارد مي كند و به نظر من بزرگتري ظلم را در حق استاد شجريان روا مي دارد . چرا هيچ نامي از دوره " صداسازي " كه ابداع استاد شجريان است و عيب بزرگ همه خوانندگان تاريخ موسيقي ما نمي آورد و بي رحمانه شيوه استاد را زير بار نقد مي گيرد . بخوانيد : " وی معتقد است: یک خواننده باید از همان ابتدای مراحل آموزشی تا انتهای دوره عالی، تحت تعلیم خویش قرار بگیرد، بدون آن‌که به منابع و مراجع دیگر رجوع کند. خود استادشجریان به سطحی‌نگري و سطحی‌گرایی شاگردانش (که بخش عمده خوانندگان معاصر را تشکیل می‌دهند) دامن‌ زده است " ...
 باز هم گويا با نويسنده اي نا آشنا با سيستم آموزش موسيقي روبرو هستيم ...
در حوزه هنري ، همين امروز در تهران ، در كلاس آواز ، يكي از شرايط اين است كه شما تا مدتي كه تحت تعليم آواز هستيد نبايد هيچ صدايي غير از صداي آموزگار خود را بشنويد . اين به خاطر تعليم گوش است . تا زماني كه گوش شما كاملا با سولفژ و ژوست صداي استادتان تطبيق پيدا نكرده است شما در همه كلاس هاي آواز از شنيدن آوازهاي سايرين منع مي شويد . لا اقل در مورد استاد شاهزيدي ( از شاگردان جلال تاج ) كه خودم از نزديك در ارتباط بوده ام مي دانم كه سيستم قطعا همين است . بنا بر اين عدم رجوع به منابع ديگر چيزي است كه همه جا هست . حتي در ساز ! جالب است كه شما نمي دانيد ... در طول دوره اموزشي يك ساز ، تا زماني كه شما به حدي از مهارت نرسيده ايد ، توصيه استاد اين است كه يك سبك خاص را بشنويد و پيروي كنيد . مثلا به هنرجوي سه تار مي گويند مرتبا نوارهاي مختلف از استاد ذوالفنون و كيوان ساكت و حسين عليزاده و داريوش طلايي گوش نده ! چون اين هنرجو در ‌آخر هيچ چيز از سبك هيچ كدام ياد نمي گيرد . مگر اينكه به درجه اي از پختگي در شناخت رديف رسيده باشد كه در آن صورت مانعي ندارد .
و اما "‌صدا سازي " كه استاد شجريان بي نهايت بر آن تاكيد دارند و به همين خاطر است كه سرلك و همايون را از شاگردان خلف مي دانند . صداسازي چيزي است كه در تئاتر و سينما سال هاي سال است استفاده مي شود . در موسيقي غرب هم البته خوانندگان از صداسازي استفاده مي كنند . استاد شجريان براي اولين بار بيان كردند كه صحيح نيست در آموزش آواز از همان ابتدا به تدريس رديف بپردازيم . بلكه بايد تا چندين ماه تكنيك هاي صدا سازي محض ( بي توجه به رديف و موسيقي ايراني و ... ) روي صدا پياده شود تا اساسا هنرجو قابليت هاي حنجره و شيوه بازي با صدايش را بياموزد ، و سپس رديف را شروع كند . دقيقا مانند آ‌موزش ساز كه تا شما مضراب ريز ، دراب ، چپ ، شلال ، دراب معكوس ، و ... را نياموزيد آموزش رديف را شروع نمي كنند . اين بزرگترين لطفي است كه استاد به آواز ايراني كرده اند و متاسفانه شما كاملا ناديده اش گرفته ايد . در مورد زيبايي صدا ، بحث كاملا سليقه اي است و پايه علمي ندارد . صدايي كه از نظر من كاملا زيباست ممكن است از نظر شما كاملا نا زيبا باشد و اين قابل استناد نيست . در مورد توانايي همايون آيا همين بس نيست كه موزيسيني چون درويشي بيان مي كند براي كار به يك خواننده فقط همايون را ترجيح مي دهيد ؟؟؟ جاي تاسف است كه من و شما به خودمان اجازه مي دهيم راجع به شيوه آموزشي كسي كه چهل سال است در ‌آواز ايراني فعاليت كرده نظر بدهيم و بعد هم بي توجه به نظر اساتيد فن ، صداي همايون را نامناسب بدانيم . به هر حال شما خودتان خوب جايگاه همايون را در ميان اين همه خواننده ريز و درشت موسيقي سنتي مي دانيد . يعني اميدوارم بدانيد !

بند 12 )
اين بند نيز همانند ساير قسمت ها هيچ ارتباطي با استاد شجريان و نقش و تاثير ايشان ندارد . نويسنده معترض است كه چرا خوانندگان امروزي به كارهاي طاهرزاده و تاج گوش نمي دهند ... اين سوالي است كه بايد از خوانندگان امروزي كرد . قبول نداريد ؟ چه ارتباطي با استاد شجريان در اين مقوله هست ؟

بند 13)
اين بند را عينا كپي مي كنم ... واقعا جالب است ... همانطور كه در ابتدا گفتم جملات همه صحيح هستند اما نتيجه نهايي اصلا ربطي به جملات ندارد . بخوانيد :

 "  نه تنها معیار آواز شجریان است،  بسا که معیار شنیداری مخاطبان موسیقی ما هم معطوف به شجریان شده است. وقتی تنها یکنفر در میانه میدان باشد، طبیعی است که آن یک‌نفر شهسوار، پهلوان، قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن یک نفر ردیف بخواند! این که شاملو گفت: «این مردم حافظه تاریخی ندارند»، در این جا بیش از همه صدق می‌کند. ما یادمان رفته که در این مملکت خوانندگان اعجوبه‌ای چون قمر، ادیب، تاج، ظلی، اقبال، طاهرزاده و ... بوده‌اند! اصلاً چه کسی ظلی را می‌شناسد، جالب این‌که وقتی پس از نیم‌قرن اثری از ظلی یا طاهرزاده را با احتیاط منتشر می‌کنند، با تأکید بر تخصصی بودن آن‌، آثار را تنها برای متخصصان قابل توصيه می‌دانند، گواین‌که چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارک می‌رسانند! "

اولا اگر فرض كنيم معيار آواز براي مردم عادي فقط شجريان است ، اين گفته شما درست . اما در برابر اين پرسش چه مي گوييد كه چرا معيار آواز براي متخصصان و نوازندگاني كه به آرشيو آوازهاي طاهرزاده و تاج و گلپا و ايرج و ... نيز دسترسي دارند ، باز هم شجريان است ؟؟؟ انها كه دسترسي به همه اين آثار دارند ، چرا معيارشان باز شجريان است ؟؟؟ يكبار با انصاف به آوازها گوش دهيد و با انصاف از خود بپرسيد ... دوست من ، تو راست مي گويي ، دير است كه پس از نيم قرن اثري از طاهرزاده و ظلي و تاج منتشر شود . اما الان چه ؟ الان از تاج و طاهرزاده و ظلي و ديگران درنوارفروشي ها نوار هست ، اما فروش آنها چه قدر است ؟ اصلا چند نفر سراغ آنها را از فروشنده مي گيرند ؟ اينها حقيقت است ... آوازي كه تاج مي خواند زيباست ، اما چرا به دل شنونده امروزي نمي نشيند ؟ چون زمان آن گذشته است ... امروزه تصنيف سازي نيز به مدد ذهن خلاق حسين عليزاده و مشكاتيان و ديگران ، چهره اي نوين يافته است ... با سلايق تغيير يافته چه مي كنيد ؟ واقع بين باشيد ... ذهن زنده امروزي ، آواز زنده امروز را مي خواهد ، اگر تمام بازار را پر از كارهاي تاج و ديگران كنيد ، فقط يك ميانگين سني خاص از آنها استقبال مي كنند و البته متخصصان موسيقي ... چيزي از فروش نوارهاي شجريان كم نمي شود ... آيا مخالف اين هستيد ؟

بند 14 و 15)
كه گويا نويسنده در اين دو بند در راستاي سياست "‌يكي به نعل بزن يكي به ميخ " يا به عبارت ديگر طوري حرف بزن كه " نه سيخ بسوزد نه كباب " در اين دو بند به تحسين استاد شجريان پرداخته است .

بند 16)
دوست من ! فريد عزيز ... وارد مباحثي مي شوي كه نيك پيداست تخصصي در آنها نداري ! و البته من هم ندارم . جالب است كه در نشستي كه با استاد اعظمي كيا از شاگردان آواز استاد شاهزيدي ( شاگرد تاج ) داشتم ، ( اعظمي نيا نويسنده سه جلد كتاب در زمينه آواز ايران است كه دوستدران آواز اين كتاب ها را مي شناسند ) ... ايشان ابتدا تفاوت هاي مكتب و سبك وشيوه را براي من توضيح دادند و در پايان بيان كردند كه شجريان هم داراي مكتب است و هم داراي سبك و شيوه ! يعني دقيقا عكس چيزي كه شما فرموديد  ! من نمي گويم شما اشتباه مي كنيد بلكه خواستم توجه كنيد كه ورود به اين مباحث نياز به تخصص بسيار زيادي دارد و در ضمن نظرها نيز متفاوت است ، اينطور راسخ و محكم نگوييد شجريان داراي سبك و شيوه نيست .

در پايان ، توجه شما را به چند اظهار نظر جديد جلب مي كنم :
عبدالحسين مختاباد در صفحه موسيقي روزنامه آينده نو ، مورخ يكشبنه 2 مهر 1385 دقيقا انگار گفته هاي شما را جواب مي دهد ، بخوانيد :
" عده اي مي گويند كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار بودند تا شجريان ، شجريان شود . آنان معتقد هستند بعد از انقلاب حداقل تا يك دهه به هيچ خواننده اي از خوانندگان تاريخ اجازه عرض اندام داده نشد و اين فرصتي مغتنم براي يكه تازي شجريان بود . در مقام يك شنونده موسيقايي كه آثار بالاي 90 درصد خوانندگان موسيقي اصيل ايراني ر ا شنيده  و تجزيه و تحليل كردم بايد گفت كه بدون شائبه هيچ يك از آنها در قدرت صدا ، برجستگي و توانايي حنجره ، تلفيق شعر و موسيقي و نيز رديف داني به قواره شجريان نبوده و نيستند . شجريان از همه الگو گرفته اما هيچ يك از آنان نيست . آواز او منحصر به فرد و اختراع خود اوست و لذا تنها با نخواندن اين و آن ، يك خواننده نمي تواند مقبول طبع مردم صاحب نظر شود . "

و نيز در شماره سه شنبه 4 مهر 1385 در صفحه موسيقي به قلم محمد محجوب مي خوانيم :
"يك نكته مسلم است . شجريان و صدايش ، چيرگيو تسلط مفرطي بر محيط موسيقايي امروز ايران دارد . خوانندگان مطرح امروز ( ناظري - مرحوم بسطامي - نوربخش - كرامتي - بيژن كامكار - جهاندار - سراج - رستميان و افتخاري ) كوتاه مدت يا طولاني تر شاگرد اين محضر بوده اند . اين مورد شايد جدي ترين انتقاد به استاد بزرگ آواز ايران باشد اما مگر او اينگونه خواسته است ؟ و همه را واداشته است كه اينگونه بخوانند ؟ سيطره غالب شجريان ، سبب به حاشيه رفتن و كنار ماندن مكاتب و شيوه هاي مختلف آ‌وازي شده است . ديگر كسي هنر آواز خواني قدما و سبك هاي قديم را نمي داند و منسوخ شده است. اما چرا شجريان مقصر باشد ؟؟؟
هر نقد يا انتقادي بر هنر آوازخواني شجريان وارد كنيم دراين نكته حيران مي مانيم كه چرا هيچ خواننده ديگري ( حداقل از دوران تاسيس راديو ) و حتي جوان تر ها به اين سطح از دانش ، آگاهي و تكنيك آوازي دست نيافتند ؟ "

و اما ، در پايان فريد دهدزي به اين نكته اشاره كرده است كه بايد موسيقي را از سرچشمه گرفت ... وشجريان را رها كرد ... زيرا شجريان خودش از سرچشمه موسيقي آب خورده است و اينك ما نبايد سرچشمه ها را گم كنيم ... اما سوال اينجاست ... سرچشمه كيست ؟؟؟ سرچشمه موسيقي ما امروز چه كسي است ؟؟؟ آيا تا صد سال ديگر آوازهاي تاج و طاهر زاده سرچشمه اصلي موسيقي ماست ؟ بي هيچ تغيير و تبديل و به روز شدني ؟ مگر نه اين است كه شجريان امروزه خود ، سرچشمه اي براي اين آواز است ؟ سرچشمه امروز آواز ايران را درياب ... سرچشمه ، به خصوص در امر هنر ، چيزي نيست كه براي ساليان متوالي بتوان از آن بهره گرفت . زيرا اساتيد در زمانه خودشان رشد مي كنند .
سوالي از تو دارم ... سرچشمه تار ايران كيست ؟ آيا عليزاده و ساكت و لطفي و طلايي و درخشاني و سايرين شبيه سرچشمه اصلي تار مي زنند ؟ هرگز ! كه هر كدام به سبكي متناسب روحيه خود و فضاي امروز رسيده اند ... اما سرچشمه تار در زمان ما همين ها هستند ... نه درويش خان ... نه ميرزا عبدالله و ميرزا آقا خان ... سرچشمه تار در زمان ما همين لطفي است ... همين عليزاده است ... همين پيرنياكان است ... همين آدمهاي زنده دور و بر تو ... نمي شود تا يك قرن ديگر به تار درويش خان گوش سپرد ... مي شود ؟ گر چه آنها سرمايه هاي ما هستند ... بهتر است به جاي سرچشمه از "‌سرمايه " استفاده كنيم . بله تاج و طاهر زاده از سرمايه هاي آواز ما هستند ، سرمايه هايي كه بايد امروزه اساتيد با نگاه به روش و منش آنها كار را متناسب فضاي امروز پي بگيرند . و گرنه آوازهاي تاج ، استاد تاج ، واقعا براي جوان امروز كه چند هفته و ماهي است دل به موسيقي ايراني سپرده ، جذاب نيست.  اين چيزي است كه من بارها از نزديك مشاهده كرد ام . زيرا جوان امروز به هنرمند زنده نگاه مي كند . حتي به حضور هنرمند محبوبش در مجامع مي بالد و به آن براي ارضاي خود نياز دارد .

پذيراي نظرات تك تك خوانندگان وبلاگ ، و نيز دوست مهربانم جناب فريد دهدزي عزيز مي باشم . به اميدي كه چيزهاي بيشتري از اين دوست موسيقي شناس ياد بگيرم .

 

دل من باز چو ني مي نالد.
اي خدا ، خون كدامين عاشق ، باز در چاه چكيد ؟

شعر قصه ، از كتاب يادگار خون سرو ، هوشنگ ابتهاج