پيش از مطلب اصلي :
مطلبي كه چندي پيش با عنوان " پيوند علم و احساس ... كيوان ساكت " نوشته بودم و در آن به شرح شيوه نوازندگي ، آثار مكتوب و صوتي و نوآوري هاي كيوان ساكت پرداخته بودم ، درسايت هنر و موسيقي ( artmusic.ir ) منتشر شد . وبلاگ دل آواز ضمن سپاس از مسئولان و دست اندركاران اين سايت ارزشمند ، خوشحال است كه نوشته هايش به چشم هنرشناسان واجد شرايط انتشار در چنين سايتي مي باشد و اميدوار است كه همچنان مورد لطف و ديد چشمان هنرشناس قرار بگيرد .

***

استاد محمدرضا شجريان مي گويد :

متاسفانه حسادت ها و رقابت هاي جامعه هنري ، مهم ترين مانع رشد هنر در ايران است . رقابت هاي ناسالمي كه وجود دارد ، خيلي لطمه وارد مي كند . اين ها جزو موانع كار است .  ... ايام استعداد كشي است ...
اينجا مردم عادت نكرده اند كه كار جمعي بكنند ، به خصوص در موسيقي . به جاي اينكه با هم باشند ، مضراب هايشان را روي هم مي كشند ! ...
خيلي ها به من گفتند و نياز به اين مساله هم احساس مي شود ،  ولي حسادت ها و رقابت ها آن قدر شديد است كه اگر كسي بخواهد اين ها را حل كند ، بايد كار و زندگي خود را كنار بگذارد و به اين ها بپردازد . من با اين مشكلات نمي توانم ... *

تصوير آلبوم زمستان است - آواز شجريان - موسيقي : عليزاده - كلهر و همايون شجرياناگر مباحث مربوط به موسيقي ملي ايران را در روزنامه ها و مجلات دنبال بكنيد ، و از علاقه منداني باشيد كه هميشه پيگير اخبار اساتيد و آثار هستند ، حتما از جنگ شرم آور و تفرقه كشنده اي كه ميان اهالي اين موسيقي هست با خبريد . به راستي چرا ؟ چه لزومي دارد ؟

چرا ما ، در هيچ زمينه اي نه فقط موسيقي ، تحمل اين را نداريم كه كسان ديگري هم باشند و كار كنند و محبوب مردم شوند ؟ به شخصه هميشه از اصطلاح " جنگ اساتيد " استفاده كرده ام . يك بار در يك نشست بررسي رديف ، سخنران برنامه ، وقتي مي خواست از تارنوازان معاصر نام ببرد ، به عمد و به صورت گزينشي فقط نام برخي را مي برد . اعتراض كردم كه اين چه كاري است ؟ چرا ما كه هنرجوياني مبتدي هستيم و هنوز به تعداد انگشتان يك دست ، آلبوم موسيقي توليد نكرده ايم ، همواره جنگ بين اساتيد را آغاز مي كنيم ؟ و از آن بدتر و تاسف بار تر ، رفتار خود اساتيد است .

البته مقصود من اين نيست كه كسي از كسي انتقاد نكند . مقصودم اين نيست كه هنرمندان نبايداستاد شجريان در كنسرت آذرماه هشتاد و چهار نگراني خود را از يك اثر موسيقي ابراز كنند . مثلا هنرمندان موسيقي ملي ايران هميشه نگراني خود را از رواج موسيقي سطحي و مبتذل پاپ ابراز كرده اند . همين اساتيد حتما حق دارند گاهي به برخي هنرمندان سنتي نيز تذكراتي پيرامون ابتذال و سطحي شدن موسيقي شان بدهند . صحبت من بر سر تخريب است . تخريب و تحقير و به خصوص غيبت . انتقاد اگر در حضور خود هنرمند باشد مسلما مانعي ندارد . اما تخريب شخصيت ، غيبت كردن ، بدگويي در محفل هاي مختلف ، ... ، چرا در موسيقي ما اين اخلاق تا اين حد وجود دارد ؟

چرا نوازندگان ما ، نمي توانند سبك و شيوه ديگري را بپذيرند ؟ چه اشكالي دارد كه همه با هم باشند ،استاد محمدرضا لطفي در كنار هم ، و هر طور كه صلاح مي دانند به موسيقي ايراني بپردازند . درست است ، شايد سبك يكديگر را نپسندند ، بسيار خوب ، مانعي ندارد ، با هم كار نكنند ، اما شروع به تخريب ديگر موسيقي دانان نكنند . چرا محمدرضا لطفي بايد تار خودش  را ملاك و معيار تار ايراني بداند ؟ و به عليزاده و ساكت و برخي نوازندگان جوانتر بتازد ؟ چرا بايد تارنوازان مرتبا از نوع مضراب هم ايراد بگيرند ؟ چرا فلان استاد موسيقي در كلاس هاي هفتگي رديفش ، دقايق پاياني را به بدگويي و ايراد گيري از نوع نوازندگي ديگري مي پردازد ؟ چرا آهنگسازان ، به سبك تصنيف سازي ديگران مرتبا ايراد مي گيرند ؟

چرا خواننده ها ، در مهماني هاي خصوصي ، يا در جمع هاي دوستانه اي كه با هوادارانشان دارند ، مرتبا به بدگويي از اساتيد ديگر مي پردازند . جالب است كه حتي نام برخي از اين اساتيد به بدگويي و فحاشي و تخريب ديگري شهره شده است . شخصا دوستاني دارم كه ارتباطاتي دوستانه با برخي از خوانندگان دارند . خوانندگاني كه روزگاري مطرح و شهير بوده اند و امروزه نيز البته براي بسياري از مردم عزيز هستند . متاسفانه بايد گفت كه به شهادت اين دوستان ، اكثر اوقات اين مجالس به ايراد گيري از خواننده ديگر طي مي شود . آن هم به شكلي مخرب و غير علمي . آيا زشت نيست كه  كسي كه خود را هنرمند و صاحب ضميري پاك و بي آلايش مي داند ، تا اين حد از محبوبيت ديگري برافروخته شود ؟ كاش اين همه ادعاي صفا و يكرنگي نبود !

حسين عليزاده - آهنگساز ، مولف و نوازنده تار و سه تارچرا آهنگسازان ما ، هميشه در اين دعوا هستند ؟ اركسترال بهتر است يا تكنوازي ؟ پلي فوني يا مونوفوني ؟ فلاني بي شعور است ست كه اركسترال مي سازد ... موسيقي ايراني را نمي فهمد . فلاني چرا اينطور تصنيف مي سازد ؟ تصنيف هايش بر اصول تصنيف سازي دوران قاجار !!! منطبق نيست . چرا آهنگسازان ما به همفكري با يكديگر نمي شينند ؟

در اين ميان ، هيچ كس توجهي به من هنرجو ندارد . اين جنگ اساتيد ، تنها ارمغاني كه براي هنرجويان موسيقي ايراني دارد ، سردرگمي ، آشفتگي ، عصبانيت ، عدم ايمان به مهارت استاد خود ، شك و ترديد دايمي ، و نهايتا افسردگي و دلزدگي و بي روحي است . من هنرجو ، وقتي مي روم كه براي آموزش يك ساز ، مثلا سه تار كه من اطلاعات بيشتري پيرامون آن دارم ، ثبت نام كنم ، ناگهان با توضيحات منشي آموزشگاه مواجه مي شوم كه در اين آموزشگاه ما سبك ساكت كار مي كنيم . در واقع ما مثل آموزشگاه هاي ديگر سبك ذوالفنون و عليزاده كار نمي كنيم . مي دانيد كه ذوالفنون قديمي است . كهنه شده است . عليزاده هم به درد نمي خورد .زيادي سخت است ! ... همين هنرجو در يك آموزشگاه ديگر با اين جملات روبرو مي شود : ما اينجا كتاب هاي استاد عليزاده را درس مي دهيم .

ساكت كه با ساز كشتي مي گيرد . آكروبات بازي مي كند . ذوالفنون هم مربوط به قرن پيش است ! ... و همين هنرجو در يك آموزشگاه ديگر ... مشخص است كه سرنوشت چنين هنرجوياني چيست ؟ و واي به اين موسيقي اي كه هنرجويانش همواره بين دو قطب مثل آونگ باشند ...

جالب است كه متاسفانه جديدا خود اساتيد هم ( البته برخي اساتيد ، كه از آنها انتظار رفتاري بسيار پخته تر داريم ) نيز وارد اين دعواها مي شوند . خنده دار است كه همه را متهم ميكنند . و خود را صاحب بهترين و زلال ترين شيوه مي دانند . حقا هم عالي هستند . و انسان از شنيدن سازشان نمي تواند لذت نبرد ...

اكبر گلپايگانيدر همين محيط مجازي نيز ، كوچكترين حرفي كافي است كه تمام وبلاگ هاي موسيقي به جان هم بيفتند و گروه هايي به طرفداري از گلپا و ايرج و شجريان تشكيل شود . طرفداران تار شهناز و لطفي و عليزاده صف آرايي كنند . و تصنيف دوستان در برابر آوازدوستان لشكر بيارايند . چرا ؟ كيوان ساكت در جايي گفته بود : ما جنگ نمي كنيم ، با موسيقي كار مي كنيم . موسيقي كه ميدان جنگ نيست . من آهنگ خودم را مي سازم ، ديگري آهنگ خودش را بسازد ، چرا بر عليه هم داد سخن مي دهيم ( نقل به مضمون ) ... كاش واقعا اينطور بود . خدا مي داند كه اين تفرقه ها ، كه متاسفانه ناشي از فرهنگ و تفكر خود ما ايراني هاست ، و در زمينه هاي ديگر نيز همينطور هستيم ، واقعا به اين موسيقي ضربه مي زند . همه دنيا مي دانند كه ايراني ها به تكروي مشهور هستند و توانايي كار گروهي ندارند .

شهره عالم شده ايم . تحمل يكديگر را نداريم . تحمل موفقيت يكديگر . نه در ورزش ، نه موسيقي ، نه سينما ، ... حيف ! يك بار يكي از دوستان من كه موسيقي غربي كار مي كند ، و به اصرار من مدتي را به كنكاش در موسيقي ايراني مي پرداخت ، به يادداشت هاي روزنامه پيرامون برخي انتقادهاي يكي از اساتيد بر عليه سايرين رسيد ... بگذريم ... مدتي اين جنجال را دنبال كرد ... و نهايتا روزي به من گفت : خجالت بكش بابا ! اين چه موسيقي است كه اساتيدش تشنه خون يكديگر هستند ... جمع كن بينيم !!!


پاورقي :
*  برگرفته از كتاب راز مانا  - ديدگاه ها ، زندگي و آثار استاد آواز ايران محمدرضا شجريان / محسن گودرزي ، محمدجواد كاشي ، علي اصغر رمضانپور / چاپ چهارم ،  انتشارات گام نو / جملات اين نوشته از صفحات 101 تا 103 برداشت شده اند .