اندر حکایت سرود تیم ایران در جام جهانی
قبل از نود دقیقه بازی ، لطفا یک دقیقه سکوت ...
سهیل محمودی
روزنامه شرق ، مورخ پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۵ ، صفحه آخر
[ رجوع به منبع ]
ما همه چيزمان، مثل هم است، هيچ چيزمان هم سر جايش نيست. ملت دقيقه نود هم هستيم و معمولاً در همان دقيقه نود هم گل مى خوريم. حتى اگر بازى فوتبال هم نباشد و چيزى باشد مثل انتخابات!اما حالا شعر و موسيقى و دقيقه نود ربطى به فوتبال هم پيدا كرده!در اين مملكتى كه قرار نيست به اتومبيل مونتاژ و لوازم صوتى و تصويرى وارداتى و حتى فوتبالش بنازد، كار شعر و موسيقى و فرهنگ و ادبياتش هم به دقيقه نود كشيده يعنى قرار است باز هم گل بخوريم! كار شعر و موسيقى يا بهتر بگويم سرود يا ترانه جام جهانى فوتبال، خارى شده در جگر اهل موسيقى و شعر كه به فوتبال هم علاقه مندند. معلوم نيست متولى اين يكى، ديگر كيست؟ آيا فدراسيون فوتبال است؟ آيا كميته ملى المپيك است؟ آيا وزارت فرهنگ و ارشاد است؟ آيا صدا و سيما است؟ آيا برعهده نمايندگانى از اين چند نهاد دولتى است؟ آيا قرار است برعهده بخش خصوصى باشد؟ و چند آيا و اماى ديگر.اما، «اما»ى بزرگ اين است كه موسيقى و ترانه ما در جام جهانى فوتبال، بايد معرف نغمه ها، الحان و موسيقى ملى و ادبيات فاخر و پربار ما باشد. در هر «ژانر» و «گونه» و «نوع» و «جنس» و «شكل» شعرى و موسيقايى... بالاخره قرار است اين سرود- اگر سرودى در كار باشد- معرف فرهنگ و مليت ايرانى باشد و احتمالاً قرار بوده كه درجه يك هم باشد و اصل اصل و ارژينال ارژينال هم باشد! اما- و اماى بزرگ اين است!- كه در مصاحبه ها مى شنوى و در خبرها مطلع مى شوى كه هر كسى برداشته و ساز خودش را در همان مايه اى كه دلش خواسته كوك كرده و به طور گوش خراشى مى نوازدش، يكى با لحن «نكيسايى» سر و صدايى درمى آورد و يكى هم با لهجه «تاجيك» قرار است ناله اى بزند و يكى هم مى خواهد «مينا»ى به كنجى پرت شده را بردارد و يك نوشيدنى مجاز تعارفمان كند!

و تو مانده اى كه يقه چه كسانى را بايد بگيرى. خانه موسيقى را با آن هنرمندان ريز و درشت؟ يا خانه شاعران را با آن هنرمندان پير و جوان؟ يا مركز موسيقى صدا و سيما؟ و يا مركز موسيقى ارشاد؟ و يا هر كسى ديگر...آقايان، يادمان باشد: هر چند تا گلى كه در جام جهانى از دقيقه يك تا نود بخوريم، سرافكندگى نخواهد داشت. بازى فوتبال است و ما هم آسيايى و پنجاه سال عقب تر از فوتبال اروپا و آمريكاى لاتين. اما در موسيقى و شعر كلى باد در غبغب داريم و صاحب ادعاييم... چرا حالا با اين همه بزرگ و كوچكى كه در موسيقى و شعر روزگار ما سراغ داريم، كار را به چند تا «پاپيست» و «فوتباليست» سپرده ايم؟ ما مى توانستيم از موسيقى «محمدرضا لطفى» تا موسيقى «ناصر چشم آذر» را، با يك حساب و كتاب، در ترانه جام جهانى، تعريف بكنيم و از صداى «محمدرضا شجريان» تا صداى «محمد نورى» و «عليرضا عصار» را. و بخواهيم كه در هر شكل از اشكال، نغمه، لحن، لهجه و مقام، ايرانى باشد. اما خبرها حاكى از آن است كه هوا كمى تا بسيارى ابرى است. و به سمت بى هويتى پيش مى رويم و كاملاً قرار شده در اين «گوشه» سايه نشين باشيم. و كار را به «دسته» چندمى ها بسپاريم...نمى دانم اين ناله ها در گوش كسى اثر خواهد كرد يا نه؟ فقط نوشتيم كه در تاريخ ثبت شود تا آيندگان بدانند در روزهاى قبل از جام جهانى و پيش از پخش ترانه اى كه معلوم نيست چيست و صاحبش كيست، هوارى بلند شده كه: آى... اينجا ايران است... سرزمين فرهنگ و شعر و موسيقى و كلمه و لحن... و اين تنها بخشى از دارايى ما است كه مى توانيم به آن بنازيم... اين ميراث باستانى را تخريب نكنيد... اصلاً اگر قرار است كار به مقلدين درجه چندم لس آنجلسى بكشد، از خير موسيقى و ترانه جام جهانى گذشتيم... يك دقيقه سكوت!
پي نوشت :
قصد من نبود كه براي مطلب جديد ، بحث سرود تيم ايران در جام جهاني را مطرح كنم . قصد داشتم به معرفي يكي دو تا وبلاگ واقعا عالي در زمينه موسيقي ايراني بپردازم ، و يا اينكه از كاركردهاي صدا و سيما در برابر موسيقي سخن بگويم . دليل اينكه نمي خواستم از سرود ايران چيزي بنويسم اين بود كه حامي و پناهگاه و ياوري براي اين قضيه نمي ديدم ، و جالب بود كه چرا در اين يك مورد هيچ كس هيچ اعتراضي نمي كند . تا اينكه امروز يادداشت سهيل محمودي را كه در روزنامه چاپ شده بود ديدم . با اينكه به عملكرد و كارنامه سهيل محمودي شاعر انتقادهاي زيادي دارم اما انصافا در اين سال هاي اخير كه صدا و سيما محلي از اعراب براي هنرمندان موسيقيدان ايراني قائل نيست ، ايشان در همان مجال هاي كوتاهي كه داشته ، قطره آبي بوده كه خيل تشنگان مي طلبيده اند . به هر حال از ساير دوستان وبلاگ نويس و صاحبان قلم در همه پايگاه هاي اينترنتي مي خواهم كه به اين موضوع بيشتر بپردازند . نوشته زير كه اولين مطلبي است كه در دل آواز به قلم شخص ديگري مي آيد ، آغاز يك بحث است ، بحثي كه آن را بعدا پي مي گيرم ....