جای خالی زن

گابريل گارسيا ماركز ، نويسنده رمان پرآوازه "صد سال تنهايي " كه برنده جايزه نوبل ادبيات نيز هست ، مي گويد : " زن ها حافظان دنيا هستند ، در حالي كه ما مردها با وحشي گري هاي تاريخي خود ، نظم آن را بر هم مي زنيم ... "
***
سال ها پيش ، وقتي مرتضي ني داوود در يك مراسم عروسي صداي دختر پانزده ساله اي را شنيد و در آن صدا ، زيبايي ذاتي و جذب كننده اي را درك كرد و در دلش برقي زد كه اگر خرده استعدادي هم در صاحب صدا باشد ، ايران را آوازه صدايش مي گيرد ، در آن زمان هنوز زنان مي خواندند و مي نواختند و ... .
وقتي مرتضي ، قمر را پيش خود برد و آموزش دستگاه هاي موسيقي ايراني را با او شروع كرد ، وقتي هر روز بهتر از ديروز همه چيز پيش مي رفت و قمر قد مي كشيد و بزرگ مي شد ، و ياد مي گرفت و ياد مي گرفت ، در آن زمان هنوز زنان مي خواندند و مي نواختند و ... .
بعدها وقتي ملوك ضرابي ، تصنيف ساخته مرتضي ني داوود را خواند و تصنيف بر روي صفحه ضبط شد ، خودشان هم نمي دانستند كه "مرغ سحر " با صداي ملوك ضرابي ، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ايران را طي مي كند ، در آن زمان هنوز زنان مي خواندند و مي نواختند و ... .
وقتي قمر الملوك رسما آوازخوان شد ، وقتي در گراند هتل با مرتضي ني داوود كنسرت گذاشت و تمام خيابان هاي تهران كوچك و خلوت آن زمان پر از جمعيت شد ، و يك شب كنسرت قمر در آن تاريخ ، چهار هزار تومان فروش بليط داشت ، در آن موقع زنان هنوز مي خواندند و مي نواختند و ... .
محمدرضا شجريان ، كوچك بود . در خانه شان نه راديو بود ، نه تلويزيون ، نه گرامافون ، نه صفحه ، نه موسيقي ... ! محمدرضاي كوچك وقتي از انتهاي كوچه رد مي شد كنار مغازه سمساري مي ايستاد . سمساري در مغازه اش گرامافون داشت . صفحه قمر را مي گذاشت ، و محمدرضا صداي قمر را مي شنيد . صدا ، محمدرضاي كوچك را شجريان بزرگ امروز كرد ... در آن زمان هنوز زنان مي خواندند و مي نواختند و ... .
سالن رودكي آن زمان - وحدت امروز - و صدها نوازنده چيره دست اركستر سمفونيك ، خاطرات خوشي با " مرضيه " داشتند ... مرضيه تمام سالن را پر مي كرد ، البته سالن هاي ديگري هم بود كه " دلكش " آن را پر مي كرد ... به هر حال زنان هنوز مي خواندند مي نواختند و ... .
آري ، زنان سال ها بود كه مي خوانند و مي نواختند ، اما ما پسران هم صاحبان چشماني از حدقه درآمده نبوديم ، كه هر بعداز ظهر و شب ، از سر شهوت يا شايد بيكاري ، دم به دم امنيت رواني دختران هموطن و همشهري خودمان - خواهران خودمان - را به هم بزنيم . /
سال ها بعد ، شجريان نيز قد كشيد ، خيلي قد كشيد ، و قبل از محمدرضا ، نوشتند " استاد " ... خيلي ها شاگرد او شدند ... سراج ، ناظري ، افتخاري ، مرحوم بسطامي ، سرلك ، علي جهاندار ، و البته كسي بود كه به او مي گفتند " پريسا " ... پريسا آواز را تمرين مي كرد ، اما در اين زمان ديگر زنان نمي خواندند و نمي نواختند و ... .
پدر ، پسر را صدا كرد ... تمرين آواز با همايون شروع شد ... همايون قد مي كشيد و قد مي كشيد و آواز مي خواند . همه همايون را شناختند . اما كسي نمي دانست كه در آن زمان كه همايون درآمد شور را تمرين مي كرد ، و سعي مي كرد به بهترين نحوي ، مو به مو صداي پدر را تقليد كند و از قرچه و عشاق بهره بگيرد تا از اصفهان به دشتي برود و برگردد ، آيا مژگان هم آواز مي خواند ؟ هنوز هم كسي نمي داند كه آيا فرزانه هم مثل همايون مي تواند بخواند ؟ افسانه چه ؟ ... چون در آن زمان كه پريسا تمرين آواز مي كرد ، و اساتيد در حال انتخاب شعر براي چهارگاه بودند ، ديگر زنان نمي خواندند و نمي نواختند و ... .
تاريخ را فراموش كنيم ، پيرنياكان چند ماه پيش ميزگرد داشت . هميشه ميزگرد دارد . رديف را تحليل مي كند و از رديف آقاحسينقلي در برابر رديف برادرش ميرزا عبدالله دفاع ميكند . پيرنياكان گفت : امروز يكي از بهترين شاگردانم را همراه آورده ام تا برايتان تار بزند . تا ببينيد نحوه آموزش دادن من چگونه است . همه چشم دوختند ... يك دختر آمد ... البته مردها اول كمي جا خوردند . اما خوب همه اهل موسيقي بودند و فضا ، فرهنگي بود . زشت بود كسي در ميان آن جلسه ، از تارنواختن يك دختر تعجب كند . دختر تار زد . همه از شوق دست زدند . البته زنان ديگر نمي خواندند و نمي نواختند و ... .
پري ملكي به اعضاي گروهش تلفن مي زند . مقصد ؟ فرانسه . دليل ؟ اجراي كنسرت موسيقي ايراني و دريافت جايزه از يونسكو . گروه خنيا به سرپرستي پري ملكي ، فرانسوي ها را با حافظ و آواز آشتي دادند . البته فرانسوي ها از ديدن دختري كه تار بزند يا زني كه آواز بخواند تعجب نمي كنند ... اما صداي كسي در دل پري ملكي بود كه مي گفت : به آنها نگو كه زنان ديگر در كشور من نمي خوانند و نمي نوازند ...
دختر با يك دف وارد آموزشگاه شد . سوالاتي راجع به كلاس ها و اساتيد و اين ها داشت . وقتي رفت ، مسئول آموزشگاه به من گفت : حيف ! ببين دف دست چه نجس هايي افتاده است ! به نجاست كشيدند دف را !
دختر ، برايش سخت بود كه جعبه بزرگ و سنگين تار را با خودش حمل كند . اما حمل مي كرد . پياده راحت تر بود . با آن جعبه بزرگ نمي توانست سوار تاكسي و اتوبوس شود . مردم بد نگاه مي كردند . مردي ، نه چندان پير ، در حاليكه زير لب تصنيفي از هايده را مي خواند ، پوزخندي به دختر زد و گفت : غذاتو پختي مي ري دنبال مطربي ؟؟؟ و پسرجواني ، كه معلوم بود شديدا احساس خود روشنفكر بيني دارد ، در حاليكه طوري بلند بلند ترانه " پير مشرق " گوگوش را مي خواند كه همه بفهمند او گوگوش ، گوش مي كند ، به دختر گفت : واي چه عالي ! شما اهل موسيقي هستيد ؟ افتخار هم صحبتي مي ديد ؟
آري ، زنان سال هاست كه نمي خوانند و نمي نوازند ، اما ما پسران هم بي تغيير نبوديم . صاحبان چشماني از حدقه درآمده شده ايم ، كه هر بعداز ظهر و شب ، از سر شهوت يا شايد بيكاري ، دم به دم امنيت رواني دختران هموطن و همشهري خودمان - خواهران خودمان - را به هم مي زنيم . /
حكايت گذشته را فراموش كنيم . به هر حال موسيقي ايراني پر از اساتيد رنگارنگ است . غلامحسين درويش - برادران خاندان فراهاني - علينقي وزيري - روح الله خالقي - حشمت سنجري - ابوالحسن صبا - عارف - شيدا - جواد معروفي - مرتضي محجوبي - يوسف فروتن - ارسلان درگاهي - احمد عبادي - حسن كسايي - جليل شهناز - تاج - طاهر زاده - ظلي - خوانساري - فرامرز پايور - مشكاتيان - شجريان - عليزاده - محمدرضا لطفي - حسين تهراني - ناصر فرهنگفر - و ده ها اسم ديگر ...
خسته نشديم از بس كه اين نام ها را گفتيم و شنيديم و انواع و اقسام زندگي نامه هايشان را خوانديم ... خسته نشديم چون دوستشان داشتيم ... چون موسيقي روح ما را مي نواختند ... اما در كدام زندگي نامه ، نام و نقش و تاثير همسر آن استاد در زندگي و كارش را نوشته بودند ؟ شما سراغ داريد ؟ همسران مشير همايون و اميرناصر افتتاح و علي اصغر خان بهاري چه كساني بودند ؟ همسران پايور و عليزاده و لطفي را چه كسي مي شناسد ؟ اصلا آن معشوقه كلنل علينقي وزيري كدامين دختر خوشبخت بود كه كلنل از عشق او ، روزها و روزها خود را در اتاق حبس كرد و نهار را با شاگردان مدرسه موسيقي اش كه از جانش عزيزتر بودند ( و روح الله خالقي يكي از آنان بود ) نخورد و حاصل شب بيداري هايش يك سه گانه با شكوه شد كه بعدها توسط اركستر هنرستان اجرا گرديد ؟ البته آن موسيقي ها را همه شناختند اما دختري كه سمفوني ها به خاطرش نوشته شده بود را هنوز هم نمي شناسيم ... همسران تاج و شجريان و ظلي و گلپا و ايرج و خوانساري را آيا مي شناسيم ؟ اصلا آيا آنها هم مثل شوهرانشان آواز را دوست دشتند ؟ مي خواندند ؟ مخالف بودند ؟ موافق بودند ؟ ... الله اعلم ! البته همه ما اين جمله را حفظ هستيم كه "پشت هر مرد بزرگ ، زني بزرگتر نهفته است " و بارها هم باد به گلو انداخته ايم و فيلسوف وار اين جمله را تكرار كرده ايم و گفته ايم : " حقيقتا كه جمله زيبايي است ... " اما فراموش كرديم كه در كنار پندار نيك ، كردار نيك نيز مطرح است . كو كردار نيك ؟
مشكل از آنجا شروع شد كه فردوسي سال ها پيش گفت : زنان را همين بس بود يك هنر / نشينند و زايند شيران نر ! و هيچ كس از خودش نپرسيد كه جناب فردوسي ! لطفا توضيح دهيد كه آن ني ني كوچولوي گريه روي ضعيف كه حتي قدرت ندارد از خودش در مقابل يك پشه مراقبت كند ، و كثافتش را در لباس هايش مي ريزد ، چه طوري يك دفعه تبديل به يك "شير نر " شد ؟؟؟
شايد يكي از جواب هايي كه مي شود به سوال قبلي خودم داد ( همان كه پرسيده بودم دلايل عزلت موسيقي ايراني در شرايط كنوني چيست ؟ ) همين باشد ، كه نصف توانايي ذهني خودمان را در موسيقي كشور تاثير نداده ايم . آيا زنان نصف جامعه ما نيستند ؟ شايد مشكل نوآوري و خلاقيت و آفرينش اثرهاي بديع و امروزي كه جايش در موسيقي ما خالي است ، در حيطه قدرت ذهني همان نصفه اي باشد كه شريكشان نمي كنيم ... جاي زنان خالي است ... به جاي اينه يك شاخه گل روي صندلي خالي آنها بگذاريم ، ذهنيت خود را منصفانه و روشن انديشانه كنيم و كمك كنيم خودشان روي صندلي شان بنشينند و گل را در گلدان قرار دهند /