گفتم غم تو دارم . 1

گفتــم غــم تـو دارم ، گفتــا غمت سـر آیـد

                   گفتــم کـه مـاه من شو ، گفتــا اگــر بـرآیـد

گفتــم ز مـهــرورزان ، رســم وفــا بیــامــوز

                   گفتــــا ز خـوبرویـان ، ایـن کــار کـمـتــر آیـد

گفتــم کـه بوی زلفت ، گمــراه عالمم کـرد

                   گفتــــا اگــر بــدانــی ، هــم اوت رهبـر آیـد

گفتــم کــه بــر خیـالـت ، راه نـظــر ببنــدم

                   گفتــــا کـه شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

                   گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید

Painting : Landscape with Couple Walking and Crescent Moon . By  Vincent  van Gogh

کنسرت همایون .

آواز: استاد محمدرضا شجریان . نی : استاد محمد موسوی

Painting : Landscape with Couple Walking and Crescent Moon . By  Vincent  van Gogh

دریافت کنید

به زودی سعی میکنم فایل تصویری همین اجرا را در اختیار شما بگذارم .

پرونده ای برای ترانه های بازخوانی شده

درچندسال اخیر ، که بیش از پیش در احوال و اخبار موسیقی بوده ام ، هیچگاه بحثی درباره بازخوانی ترانه ها و تصنیف ها ، چرایی و چگونگی آنها ، و نیز تحلیلشان از پیدایش ترانه ی بازخوانی شده تا تاثیرش بر شنونده ، ندیده و نخوانده ام .

چنانچه هدف ما ، ساختن پرونده ای کارشناسانه بر این موضوع باشد ، در ابتدای راه ، نیاز داریم تا از تاثیر ترانه های بازخوانی شده بر حداقل یک نمونه آماری کوچک آگاه شویم .

خوانندگان این مطلب ، با اینکه از طبقه آگاه به موسیقی جامعه هستند و خود ، توازن نمونه آماری را برهم میزنند و کفه آگاهی را سنگین تر میکنند ، اما میتوانند با پرس و جو از اطرافیان ، دوستان و آشنایانشان ، ما را در پربار کردن این پرونده و پرتعداد ساختن نمونه اماری یاری دهند .

در چند روز آینده ، برای این موضوع ، یک لینک دائمی در دل آواز در نظر گرفته میشود . خوش حال خواهیم بود تا همواره نظرات شما را بخوانیم .


"ایران ای سرای امید" به یک روایت دیگر

 

"ایران ای سرای امید" که در سال های نخست انقلاب ، با همراهی گروه شیدا و هنرمندانی چون شجریان و شهرام ناظری اجرا شده است ، از ماندگارترین ترانه های این سرزمین بوده است . در اینجا یک بازخوانی تازه از این آهنگ ماندگار را به شما معرفی میکنیم . این بازخوانی در مقایسه با نسخه اصلی آن ، بسیار پر ایراد و ضعیف است ، اما همین کپی غیر استاندارد ممکن است عامه پسند شود و به مذاق بسیاری از اهل کوچه و بازار خوش بیاید . این نکته نیز ، خود میتواند محل بحث باشد ، که ذائقه های ایرانی ، چه را و چرا می پسندند ؟

اخیرا خواننده ی جوانی به نام "فرهاد" ، در آلبوم "پالاش" ، این آهنگ را به شکل دیگری اجرا نموده و در خارج از ایران منتشر کرده است . برای این ترانه یک موزیک ویدئو هم ساخته اند و جالب است که در هیچ کجای آن احساس نشده که باید نامی هم از شاعر و آهنگساز اثر برده شود .

نمی خواهم حساسیتی روی این تصنیف و اجرای جدید آن به وجود بیاورم . و امیدوارم این ترانه که یک دلیل قرار گرفتن آن در دل آواز ، عجیب بودن آن است ، ما را از بحث اصلی که ساختن پرونده ای برای ترانه های باز خوانی شده است ، دور نکند .

 

دریافت کلیپ "ایران ای سرای امید"

 

شاعر "گنجشک‌ها در جاليز مي‌ميرند"در خاک آرام گرفت

محمود درویش، شاعر نام آور عرب که از او به عنوان شاعر "ملی" فلسطینیان نام برده می شد، در پی یک عمل جراحی در سن 67 سالگی در آمریکا، جهان را بدرود گفت.

 

***

درود بر هر که با من شریک است

در مستی من از نور ، نور پروانه

در شب این دهلیز !

 

درود بر هر که با من شریک است در نوشیدن این جام

در تراکم شبی سرشار از دو صندلی

درود بر شبحم !

 

***

صلح کلام مسافری ست در درون خویش

به مسافری که به سمت دیگر میرود ...

صلح دو کبوتر نا آشناست

که قسمت میکنند بغ بغوی آخرشان را

بر لبه مغاک .

ادامه نوشته

زیستن در زمانه‌ی شجریان - به بهانه‌ی DVD جدید


چندی است که DVD کنسرت استاد شجریان که در تابستان 1386 در سالن وزارت کشور در تهران برگزار شد به بازار موسیقی عرضه شده است. این DVD که مربوط به کنسرت «بزرگداشت استاد سخن، شیخ اجل، سعدی» است همانند سایر آثار استاد، اثری درخور توجه و قابل تحسین است. کنسرت بزرگداشت سعدی استاد شجریان در دو بخش مجزا با نام‌های «سخن عشق» و «غوغای عشق‌بازان» روی صحنه رفته بود که پیشتر و همزمان با شب‌های اجرای کنسرت، قسمت دوم آن یعنی «غوغای عشق‌بازان» در قالب یک سی‌دی صوتی با همین نام به دوستداران عرضه شده بود. ...

ادامه نوشته

با دوستان دل آواز . شازده کوچولو

آنچه که میخوانید ، نوشته ایست از خانم ژینا . دوستی دل آوازی ،  که احساساتش را درباره همایون شجریان ، به رشته تحریر درآورده است . پوستر طراحی شده برای کنسرت "گروه دستان و همایون شجریان" و چند تصویر همراه نیز ، حاصل زحمت این دوست گرامی ست . ایشان را به خاطر نوشته شان ، سپاس میگوییم و بار دیگر ، یادآور میشویم که دل آواز ، میکوشد تا خانه و پایگاهی باشد برای هنرمندان ، هنرپروران و هنردوستان . و دریچه ای برای آنچه که دل تنگشان میخواهد بگوید .

پوستری برای کنسرت همایون شجریان و گروه دستان

پوستر در سایز بزرگتر


متن زير گزيده اي از دفتر خاطرات روزانه ي من است. دفتر خاطراتي كه با خاطرات تلخ و شيرين به سرعت پر مي شود و هر سال جاي خودش را به برگ هاي تا نخورده ي سال نامه اي دگر مي سپارد. اين دفتر و دفتر ها يادگار روزهاي تلخ و شيرين ماست و صفحه هاي آن محرم  ناگفته هايمان...

 بي شك به رشته ي تحرير درآوردن احساساتمان ، آن گونه كه بايد ، كار آساني نيست . اما به مناسبت اولين كنسرت مستقل شاهزاده ي موسيقي در ايران ، گوشه اي از اين خاطرات
را رو مي كنم و با صراحت اقرار مي كنم كه در دنيايي اين چنين ناملايم ، تنها طنين آواز اوست كه مرا به ادامه ي راه دلگرم مي كند.  او كه با گلبانگ صدايش روح مرا به پرواز درآورد و مرا به اختركي برد كه هيچ گاه نرفته و نديده بودم.

آري به گمانم او نيز ، يك شازده كوچولوست

...

چشم باز مي كنم. چه مي ديدم؟ خواب نبود نه, چيزي وحشتناك تر از آن! شايد كابوس بود! آري كابوس بود كه اين چنين مرا از جا كند و هوشيار ساخت. عقربه ي ساعت آغاز روزي ديگر را نويد مي دهد. نمي دانم بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟! پرده را بالا مي كشم. سپيده دميده ست. هرچند شبي نبود تا صبح شود..

خورشيد از پس درخت ها نور افشاني مي كند. اين جا تا چشم كار مي كند درخت است و درخت. دريغ از يك كوه!

ياد شهر خودمان مي افتم  كه تا چشم كار مي كرد كوه بود و بلندي. دريغ از يك درخت!
به گمانم جاي زيبايي بايد باشد. آن جا كه هم كوه دارد هم درخت! نمي دانم من كه نديده ام!!!
خورشيد بالاتر آمده ولي چه فايده كه سوسويش گرمي ندارد. مي گويند تابستان فرا رسيده. اما وقتي پنجره را باز مي كنم تا نفس عميقي بكشم گو انگار كه تابستاني در كار نبوده! تقويم ايراني مرداد ماه را نشان مي دهد. اما هوا همچنان سرد است.گويا امسال هم تابستان مان همان زمستان است!
از لاي در روزنامه ي صبح را به داخل خانه مي اندازند. صفحات روزنامه را ورق مي زنم تا شايد هواشناسي خبر خوبي داده باشد. اما اخبار مثل هميشه تكان دهنده است! باز هم گراني. باز هم قتل باز هم تجاوز باز هم سرقت مصلحانه . ديپورت پناهندگان بي اقامت  خودكشي دختر افغاني و ... و ... و  ...

بعد از دیدن يك كابوس وحشتناك ، خواندن روزنامه اي با اين اخبار ، كار آساني نيست. خانه سوت و كور است. چرا راديو را روشن نكنم تا شايد خبر  خوشي را بشنوم . آخر اين جا 27 راديوي فارسي زبان داريم. چيزي كه در ايران خودمان هيچ وقت نداشته ايم.خب ديگر شايد چون آنجا يك كشور 70 ميليوني ست و اينجا 9 ميليوني.راديو را روشن ميكنم ولي او نيز همچنان بيداد ميكند . سكوت ... شايد سكوت بهترين گزينه باشد.

آري ، در سكوت به فكر مي روم. اما افكار در هم ريخته ام در سكوت نيز آرامم نمي گذارند.

براي رفتن عزمم را جزم مي كنم ، اما قبل از رفتن يك نوشيدني گرم مي چسبد.بيرون هوا سرد است ، اين را از آفتابش فهميدم.آخر اينجا كه افتاب گرمي ندارد.وقت رفتن است. مي روم. باز هم درس باز هم كار. نمي دانم با اين همه درس كه خوانده ام تا امروز به كجا رسيده ام. خوب است يا بد ولي چاره اي نيست. باز هم مي خوانم. شايد بعدها چيزي شدم. كمي تندرستي داريم.خدايش از ما نگيرد.چون گر بگيرد ديگر نه درس داريم نه كار. زندگي است ديگر. زندگي سخت است. چه خوش گفت آنكه سرود روزگار غريبي ست نازنين .

 بيرون از خانه گاهي هوا سرداست ، گاهي هوا گرم است.نميدانم چه بپوشم.مي پوشم گرمم است نمي پوشم سردم است.كاش كسي بود لباس هايم را حمل مي كرد.آخر در تابستان پوشيدن پالتو كار آساني نيست.اين را فقط من نمي گويم.همه جيغ شان در آمده. ولي خب چاره اي نيست اينجا قطب است. بايد تحمل كرد.كلاه و شال گردن نمي برم.شال گردن را دوست ندارم.خفه ام مي كند.احساس بدي دارم.شايد به گمانم طناب دار است.ياد همايون شجريان افتادم.وسط زمستان آمده بود اينجا.كنسرت داشت هوا سرد بود خيلي سرد نه شايد خيلي خيلي خيلي سرد. هر بار كه مي خواست بيرون برود دور گلويش را با شال گردن مي پوشاند.

خب حق داشت.اگر سرما مي خورد چه مي كرد.ان همه كنسرت. آن همه طرفدار. شايد او هم دوست نداشت. ولي مي پوشيد. شايد او هم اذيت مي شد.ولي به خاطر ما قبول مي كرد. به خاطر ما به خاطر من.تا پس فردا نگوئيم صدايش خش داشت. ما اينگونه ايم. وفا نداريم.نمي گوئيم اين جا هوا سرد است. خب او هم آدم است سرما مي خورد. ميگوئيم بلد نيست آواز بخواند. ما نمي دانيم كه بايد از هر كسي چيزي را توقع داشت كه ازش ساخته باشد.قدرت بايد بيش ازهر چيز به عقل متكي باشد.ولي نه او بلد است.من و ما درك نمي كنيم. من و ما همه چيز را با هم مي خواهيم.

مي خواهيم خواننده برايمان بخواند.بدون اينكه عطسه بزند يا سرفه كند.فقط بايد بخواند. خب ما اينجوري هستيم.يا شايد اينجوري شده ايم. چرا نمي دانم. يادم است تو كنسرتش همه سرفه مي كردند. گاهي در اوج زيباترين چهچهه ها كه فكر و جانمان را با خود به فضا مي برد صداي عطسه اي كر كننده ماراازفضا به زمين مي كوبيد. ولي او كار خودش را كرد سرفه نزد عطسه نكرد تا من و ما نگوئيم صدايش خش داشت.با خودم مي گويم او چقدر به فكر ماست. مابراي او چه كرده ايم. شايد هيچ.ولي نه سي دي هايش را كپي كرده ايم.خب اين هم خودش كاريست. 

بگذريم...
بيرون مي آيم. گويي خبري شده است. اينجا همه مي دوند. آدم هاي بيرون از خانه. دنبال چه مي دوند . آن هم صبح به اين زودي.شايد ديرشان شده.اگر دير برسند از كار بي كار مي شوند. خب حق دارند. كار سخت پيدا مي شود. قطاري مي آيد قطاي مي رود شهر شلوغ و پر هياهوست.داخل قطار مي شوم .

جا براي نشستن نيست . انگار بايد سر پا بايستم . اشكالي ندارد يك ساعت كه چيزي نيست . خدا را شكرمي كنم كه راه طولاني تر نيست . صداي جيغ و داد بچه مدرسه اي ها همه را متوجه خود مي كند. فقط اين ها نيستند كه، كوچولوهاي تو كالسكه. سگ ها صاحبان سگ ها همه با صداي بلند حرف مي زنند. انگار هنوز از خواب بيدار نشده اند.اگر بيدار شده اند چرا جيغ مي زنند .كيفم را باز مي كنم . MP3 ام، داخل كيفم است . خوشحال مي شوم از اين كه كسي همراهم نيست. شايد اگر بود او هم جيغ مي زد. حالا ديگر مجبور نيستم اين همه جيغ را تحمل كنم. ديگر مجبور نيستم خودم را با تيترهاي روزنامه غمگين كنم. گوشي را در گوشم مي گذارم و Play  مي زنم. و اينك فقط اوست كه مي خواند :

 

چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی نه غمگساری

نــه بــه ا نـتـظــار یـاری ، نــه ز یـــار ا نـتــظــاری

چقدر صدايش زيباست. چقدر صدايش گيراست. چقدر زيبا غم نهانش را فرياد مي كند. اي كاش من هم مي توانستم فرياد بزنم. كاش من هم مي توانستم آنچه را كه ذره ذره ي وجودم را فرا گرفته ، از دل بيرون بريزم. ولي نه. گويي اين گلبانگ , فرياد من است. انگار او نيز از دل من مي خواند. آري انگار او هم غم مرا مي داند. انگار او هم با رنج من آشناست . در يك آن من هم با او هم آواز مي شوم .

غــم اگــر بــه کـوه گـویـم ، بــگـریــزد و بــریــزد

کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری

  

چشمهايم را مي بندم تا شايد اين گونه بهتر فراموش كنم ، آن جايي را كه هستم . در سياهي و ظلمت صدايي طناز مرا به خود مي آورد .

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ ست

تــو بـکــش که تا نیفـتـد ،دگـرم بـه شـب گـذاری

 

سياهي محو مي گردد . چه مي بينم نمي دانم. هرچه هست كابوس نيست. سياهي محوتر مي شود و مي رود. او مي ايد خودش است.آري همان كه دوستش دارم.انگار در كنار من است.سال هاست كز او بي خبرم. ولي نه اكنون در كنار من است.

صدا همچنان مي خواند.

اين جا كجاست. من كجايم. اين جا را به ياد نمي آورم.يادم نمي آيد هيچ وقت آمده باشم. نه نيامده ام. چقدر اين جا زيباست. اين جا همه چيز هست. اين جا هم كوه دارد هم درخت. اين جا پر از گل است پر از پرنده پر از عطر اقاقي. اين جا ظلم نيست. دشمني نيست. جنايت نيست. اين جا عشق است . شور است . شادي ست. اين جا ريا نيست . گراني نيست . فغان نيست. اين جا كجاست . من اين جا چه مي كنم. نمي دانم . او آمده است. آري . همان كه دوستش دارم . همين جاست . در كنار من است.

 صدا همچنان مي خواند

نمي دانم كجايم اين ها كي اند. آدم اند. چقدر زيبايند. ولي چرا بال دارند. نكند فرشته اند؟ هان گويي فرشته اند.

صدا همچنان مي خواند

مانده ام من اين جا چه مي كنم. اين جا چقدر زيباست. حتي تصورش نيز در روياهايم نمي گنجد. نكند دارم خواب مي بينم ؟! نه. خواب نيست. من بيدارم . ولي چگونه مگر مي شود آدم در بيداري هم به چنين جايي بيايد. من چگونه آمدم . با كه آمدم. يادم نمي آيد. من سوار قطار بودم. آري. سوار قطار بودم. پس چرا ديگر نمي بينم بچه ها را. سگ هارا. صاحبانشان را. نكند آن صدا. آري. خودش است.

همان صداست......

كسي مرا به خود مي آورد. چشم باز مي كنم. مي بينم. هم قطاري هايم را ، بچه هارا، سگ هارا صاحبانشان را . هنوز هم جيغ مي زنند. انگار هنوز بيدار نشده اند. دلم برايشان مي سوزد.با خودم مي گويم آن همه وقت من كجا بودم و آنها كجا!

كسي با صداي بلند مي گويد پياده شو اينجا آخر خط است. چقدر زود رسيديم ما كه تازه سوار شده بوديم. هوا گرم بود نمي دانم. شايد سرد بود نمي دانم .

آنجا كجا بود نمي دانم ، ولي هرچه بود زيبا بود آري مي دانم.!!! از قطار پياده مي شوم ولي صدا همچنان مي خواند : 

من از كجا عشق از كجا ...

 

دهم مرداد ۱۳۸۷ . گوتنبرگ . سوئد

شبهای باشکوه سلیمانیه

مردم هنردوست و هنرپرور کردستان ، که از ماهها قبل به انتظار حضور استاد شجریان نشسته بودند ، در آخرین روزهای تیرماه ، دل به آواز استاد دادند .

استاد شجریان از ماهها قبل ، توسط ، هیرو ابراهیم احمد ، بانوی اول عراق (فرزند ابراهیم احمد ، از نویسندگان و بزرگان کرد و همسر جلال طالبانی ، رییس دولت عراق ) و تعدادی از هنرمندان کرد ، به کردستان دعوت شده بود . اما به دلایلی از جمله بیماری استاد ، این سفر به تعویق افتاد .

 

 

دریافت کنید :

 

گزارش ویدئویی شبکه kurdsat از کنسرت سلیمانیه

 

گزارش تلویزیون صدای آمریکا voa از کنسرت سلیمانیه

 

مجموعه عکسهای خبرگزاری مهر از کنسرت سلیمانیه

 

ادامه نوشته

ناشنیده های شجریان . قسمت چهارم . عیشم مدامست

آواز : محمدرضا شجریان . تار : فرهنگ شریف . تنبک : جهانگیر ملک

دریافت کنید :

تصنیف عیشم مدامست . کیفیت  خوب

 

تصنیف عیشم مدامست . کیفیت متوسط

ادامه نوشته