قیمت موسیقی

1)
فروشگاه آثار موسیقی

مرد: آقا من یه تصنیفی توی رادیو شنیدم از شجریان، ای بارون بود، بارون ببار بود، نمی‌دونم دقیق یادمغم عشق آمد و غمهای دگر جمله ببرد ... خط از محمدرضا شجریان نیست، اما خیلی قشنگ بود، می‌دونین تو کدوم آلبومشه؟

فروشنده یک سی دی «شب، سکوت، کویر» از داخل ویترین بیرون میاره و میده به مرد.

مرد نگاهی به پشت و روی سی‌دی می‌کنه، حسابی براندازش می‌کنه، اسامی قطعات رو می‌خونه.

مرد: مطمئنا دیگه اون تصنیف تو این آلبوم هست؟

فروشنده: مطمئن باشید.

مرد: قیمتش چه‌قدره؟

فروشنده: 3500 تومان.

مرد: اوووه، چه گرونه، چرا این‌قدر گرونه؟

فروشنده: خوب سی دی اورجیناله دیگه، اصلشه.

مرد: ...

بحث راجع به گران بودن سی‌دی‌ها و عدم توانایی خانواده‌ها و افراد برای پرداخت 3500 تومان به خاطر یک سی‌دی، شروع می‌شود. مرد می‌گوید که یک سی‌دی نباید 3500 تومان باشد. مرد می‌گوید که از کپی‌فروش‌ها همین آلبوم را با 500 تومان تهیه می‌کند و به ریش شجریان هم می‌خندد، تأکید می‌کند که تصنیف «ببار ای بارون» را که حالا اسمش را یاد گرفته است دوست داشته است و در او اثرگذار بوده است.فروشنده من را می‌شناسد، با من درد و دل می‌کند و می‌گوید که اکثر مراجعه‌کنندگان، استدلال همین آقا را دارند.

2)
پیتزا فروشی معروف شهر

مرد: مخصوص چه‌قدره قیمتش؟

خانم فروشنده: یک‌نفره 3500 تومان

مرد با خنده: باز عید شد گرونش کردین؟

خانم فروشنده لبخند می‌زند.

مرد رو به پسر کوچکش: خب دیگه چاره‌ای نیست،‌ بابایی پیتزا می‌خواد. حساب کن ببینم بابا، من، شما، مامان، خاله نرگس، خاله نسرین ...

...

مرد: 7 تا مخصوص، یک نوشابه خانواده، 7 تا سالاد فصل یکنفره، لیوان هم بذارین حتما، مرسی.

خانم فروشنده: 26000 تومان جمعا.

مرد با لبخند و شوق، سیزده تا اسکناس 2000 تومانی به خانم فروشنده می‌دهد و 3 بار دیگر هم تشکر می‌کند و می‌گوید: «مرسی»

3)
استاد معروفی در آخرین مصاحبه‌اش گفته است که صدها لوح گلی از تخت‌جمشید در دانشگاه پرینستون یا شیکاگو ؟ آمریکاست که خواندن و تفسیر آن‌ها فقط در گسترده‌ی دانش برخی افراد متخصص است، و طبعاً برخی نیازهای تکنیکی هم وجود دارد، و هزینه‌بر است. رییس دانشگاه از 300 نفر از ایرانیان ثروتمند مقیم آمریکا خواسته است تا با پرداخت هر نفر 50 دلار به خوانده شدن تعداد بیشتری از این گل‌نوشته‌ها کمک کنند و به ادامه‌ی پروژه یاری برسانند. از 300 ایرانی ثروتمند هیچ یک کمکی نکرده‌اند. مقام مسئول اظهار تعجب کرده است که: «من دیده‌ام که ایرانی‌ها برای رفتن به کنسرت خواننده‌های پاپ در امریکا گاهی چند هزار دلار هم پول می‌دهند، تعجب می‌کنم چرا 50 دلار برای یاری به این پروژه که به شکوه و یاد تخت‌جمشید کمک می‌کند نمی‌پردازند.»

کاش می‌شد بدانم آن مقام مسئول در مورد معمای پیتزا و سی‌دی‌های شجریان چه اظهار نظری می‌کند؟

پس نوشت: الان که نظرات برخی دوستان را خواندم به این فکر کردم که یک موقعیت فرضی برایتان درست کنم. فرض کنید اصلا سی دی های اریجینال (اصلی)  یک هنرمند با قیمت ۵۰۰ تومان عرضه شوند. مسلما بعد از مدتی کپی های غیرقانونی این سی دی به قیمت ۱۰۰ تومان وارد بازار می شوند. در این صورت ما کدام یک را انتخاب می کنیم؟ آیا باز تعداد زیادی از ما به سراغ  آن ۱۰۰ تومانی ها نمی روند؟ در حالی که واقعا تعداد بیشتری از ما می توانیم آن سی دی های ۵۰۰ تومانی اصلی را تهیه کنیم. منظور من این است که ریشه های فکری و فرهنگی این قضیه و ارزش ها وضدارزش هایی که در طول سالیان زندگی در محیط خانواده و اجتماع می آموزیم را جدی تر بگیریم و فکر نکنیم که موانع اقتصادی باعث همه چیز است و فقط گران بودن عامل است. خودمان هم باید تغییر کنیم. نظرتان را در میان بگذارید.

مردان آهنین - مردان مخملین

نفر اول - دوازده میلیون و پانصد هزار تومان
نفر دوم - ده میلیون تومان
نفر سوم - هشت میلیون تومان
...
نفر آخر - یک میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان (توضیح 1)

تعجب نکنید. این‌ها نه جوایز بانک هستند، نه جوایز رتبه‌های برتر علمی کشور، نه مربوط به بلیط بخت‌آزمایی! این‌ها جوایز نهایی مسابقات «مردان آهنین» هستند. مسابقاتی که سال‌هاست در ادامه‌ی برنامه‌های سرگرم کننده و بی‌فایده‌ی تلویزیون،  در ایام نوروز  پخش می‌شود، و لابد خیل عظیم بینندگان را نیز به همراه دارد! این مسابقه که در طول نوروز 1387 نیز هر شب حول و حوش ساعت 11 پخش می‌شد، شامل مجموعه‌ای از رقابت‌هاست که طی آن شرکت‌کنندگان که همگی در زمینه‌ی بدن‌سازی و تبدیل ماهیچه‌ها به سه برابر اندازه‌ی طبیعی‌شان استاد هستند، باید یک سری کارهای عجیب و غریب از قبیل کشیدن کامیون، بلند کردن وزنه‌های بالای 200 کیلوگرم، و ... را انجام دهند و هر چه بیشتر داد و فریاد کنند و سر و صدا راه بیندازند و قضیه را هیجانی‌تر نشان دهند، بهتر!

واقعاً تأسف‌بار است که چنین مسابقه‌ای در چنین سطح تبلیغاتی انجام می‌شود، و نه تنها انجام می‌شود،‌ بلکه جوایز میلیونی هم به برندگان آن می‌دهند. جوایزی که در همین ایران خودمان کاملاً بی‌سابقه هستند و مردم ما به یاد ندارند که تا کنون یک دفعه‌ 12 میلیون تومان پول به یک نفر داده باشند! وقتی من به این ماجرا نگاه می‌کنم هندوانه‌ای را تجسم می‌کنم که حالت تناسب و توازن خود را از دست داده است و یک طرف آن به شکل بیمارگونه‌ای باد کرده است و بیرون زده است و خیلی بزرگتر از سایر قسمت‌ها  شده است. این اتفاقی است که در مورد «ورزش» و «ورزشکاران» در کشور ما می‌افتد. قضیه فقط هم مربوط به مردان آهنین نیست. تجلیل‌های باشکوه و همراه با تبلیغات بسیار که در طول سال چندین‌بار و توسط چندین سازمان مختلف انجام می‌شود و هر بار جوایز بسیار شامل اتومبیل، صدها سکه، ... و در نهایت جشنی که تلویزیون برای انتخاب قهرمان قهرمانان برگزار می‌کند و آن جایزه‌های عجیب و غریب که در مخیله‌ی هیچ بیننده‌آی نمی‌گنجد! چرا فقط «ورزشکاران» باید اینطور مورد تجلیل قرار بگیرند؟ بگذارید کمی هم رک باشم و از معایب و نقص‌ها بگویم. چه قدر تعارف کنیم؟ همه‌ی ما می‌دانیم که در پشت پرده‌ی این محیط‌های ورزشی واقعاً چه چیزی وجود دارد.  هر کس که یکبار به این باشگاه‌های بدنسازی سر زده باشد می‌داند که محیط آن‌ها کاملاً غیرسالم و غیراخلاقی است. انواع و اقسام پودرها و مکمل‌های غیرقانونی در این باشگاه‌ها رواج دارد و دوستان عزیز ورزشکار ! مثل نقل و نبات پول پای این پودرها خرج می‌کنند و مثل شهد و شکر ‌آن‌ها را می‌بلعندصحبت‌هایی که رد و بدل می‌شود رکیک و غیراخلاقی و زشت هستند، و الگوهای رفتاری بسیار زننده و نامناسبی در این محیط‌ها رواج دارد.

آیا دستگاه‌های تبلیغاتی کشور فکر می‌کنند سوق دادن جوانان به این محیط‌ها کاری سازنده و فرهنگی است؟ آیا هنوز کسانی فکر می‌کنند که در این باشگاه‌ها اخلاق جوانمردی و مروت و پاکدامنی و پاک‌چشمی و انصاف  تدریس می‌شود؟!!! فکر می‌کنم انحرافات اخلاقی که در این زمینه وجود دارد را خوانندگان وبلاگ بهتر از من می‌دانند و نیازی به ذکر مثال‌های بیشتر در این زمینه نیست.

من مخالف ورزش نیستم، و آن را دوست دارم. به فواید آن هم آگاه هستم و می‌دانم که اثرات مثبتی دارد. اما سخن اینجاست که چرا نباید «توازن» و «تعادل» برقرار باشد، و از خیل عظیم «هنرمندان» و «هنرشناسان» و «دانشمندان» و «نویسندگان» و «پژوهشگران» نیز با همین آب و تاب و با همین تبلیغات و با همین زرق و برق و بوق‌های تبلیغاتی و با همین جواز عجیب و غریب تجلیل شود؟ چرا کسی سؤالی از حال و روز استاد فرامرز پایور نمی‌کند؟ چرا یک مقام مسئول برنامه‌ای در این جهت ترتیب نمی‌دهد؟ آیا فرامز پایور انسان کم‌اثر و کم‌کار و بی‌ارزشی بوده است؟ یا اکنون که دیگر نمی‌تواند دست به مضراب ببرد و جادوی دستش را در گوش سیم‌های سنتور نجوا کند و به رقص آوردشان، دیگر به درداستاد فرامرز پایور - سنتور - آهنگساز - تکنواز - مؤلف و پژوهشگر نمی‌خورد؟ آیا فقط باید تا زمانی از پایور حرف بزنیم که سرحال و کاری است و گروه تشکیل می‌دهد و تمرین می‌کند؟ چرا کسی از پایور به خاطر ردیف‌هایی که ساخت و پرداخت تشکر نمی‌کند و دوازده میلیون تومان به او پول نمی‌دهند؟ (پایور فقط یک مثال است، وگرنه فرامز پایور که به عنوان چهره‌ی ماندگار انتخاب شده است تازه نمونه‌ی خوب ماجراست! ) چرا وقتی استاد شجریان ریه‌ی خود را جراحی کرد، این برنامه‌های تجلیل وجود نداشت؟ توضیح۲ مگر تعداد نویسندگان و پژوهشگران ما کمتر از تعداد این به اصطلاح ورزشکاران است؟ اگر به جثه‌ی نحیف و ظریف هنرمندان و پژوهشگران نگاه می‌کنید و آن را با جثه‌ی عظیم و باشکوه ورزشکاران مردان آهنین می‌سنجید، خوب است به شما یادآوری کنم که بیایید جثه و اندازه‌ی مغز و روح و ادراک این دو گروه را قیاس کنیم! مگر جثه باعث افتخار است؟ و اگر هست، چرا معلومات نباشد؟ من نمی‌گویم از ورزشکاران تجلیل نشود، اما وقتی از کسانی که در طول سال فقط با خوردن» و «وزنه زدن» سر و کار داشته‌اند اینطور تجلیل می‌شود، چرا نباید از کسانی که سال‌های خودشان را با تحقیق و پژوهش و خلق آثار هنری و تدریس و تدقیق در دقیقه‌ها و ... می‌گذارنند تجلیل شود؟ مگر نه این است که جامعه‌ی سالم به چنین تعادلی نیاز دارد؟ و باید در همه‌ی عرصه‌ها و به خصوص در «فرهنگ و هنر» چنین سرآمدان و بزرگانی مورد تشویق و تجلیل قرار بگیرند تا موجب انگیزش جوان‌تر ها شود؟

وقتی نظرات مطلب قبلی خودم را «مروری بر محبوبیت اجتماعی موسیقی در سال 1386» می‌خواندم، دیدم که تعداد زیادی از شما به درستی اشاره کرده‌اید که «تبلیغات» را نباید دست کم گرفت. این نکته‌ای بود که من از قلم انداخته‌ بودم و به آن دقت نکرده بودم. تبلیغات و نیروی که تلویزیون در این زمینه دارد واقعاً چیز عجیبی است. حق با شماست که «موسیقی ایرانی» به درستی تبلیغ نشده است و نشان داده نشده است. وقتی چنین است، چه انتظاری باید از جوان ایرانی داشت؟ جوانی که شب‌ها را با هیجان و شور «مردان آهنین» طی می‌کند، کجا به فکر «مردان مخملین» می‌افتد؟ کجا به این فکر می‌کند که در کنار این مردان آهنین، زنان و مردانی هستند که شاید روز بازویشان به بلند کردن آهن نرسد، اما زور فکرشان و زور طبع سلیم و شخصیت بلندشان به این می‌رسد که جان‌های بسیاری را مشتاق کنند، و سؤال‌های بسیاری را جواب دهند، و بی‌قراری‌های بسیاری را قرار دهند. وقتی تمام توجه و قدرت تبلیغات متمرکز بر حوزه‌ی ورزش است و تمام صحنه‌ها و رسانه‌ها دربست در اختیار فوتبالیست‌ها و ورزشکاران است، معلوم است که بیننده‌ی این تبلیغات نمی‌تواند آگاهی‌ همه‌جانبه‌ای به دست بیاورد.


توضیح 1 :  الان که این مطلب را می‌نویسم مدتی از اتمام این برنامه گذشته است و من مقدار دقیق جایزه‌ها را فراموش کرده‌ام (از جایزه‌ی نفر اول مطمئن هستم) اما مقادیر در همین حدود است و اشتباه فاحشی نیست. لذا لطفا اگر مقادیر نفرات دوم و سوم را اشتباه نوشته‌ام، بحث را منحرف نکنید و به اصل قصه توجه کنید. با سپاس.

توضیح 2 :   [ قصد من در اینجا ذکر فهرستی از کسانی که مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند نیست، این دو مورد هم صرفاً همین الان به ذهنم رسید. مطمئن هستم که شما می‌توانید ده‌ها نفر دیگر را نام ببرید. لذا لطفاً حمل بر چیزی نشود، هر کس را دوست داشتید در نظرات از او یاد کنید. من مطلب را به نقل از حافظه می‌نویسم و وقت کمی هم دارم. با پوزش

تیرماه امسال با آلبوم تازه استاد شجریان

نخستین آلبوم گروه موسیقی "رودکی" به خوانندگی استاد محمدرضا شجریان و آهنگسازی مجید درخشانی تیرماه سال جاری توسط انتشارات دل آواز منتشر می شود.

مجید درخشانی نوازنده تار گروه موسیقی رودکی با اعلام این خبر درخصوص قطعات این آلبوم گروه موسیقی" رودکی" به خبرنگار مهر گفت : این آلبوم شامل شش قطعه در دستگاه همایون با اشعاری از مولانا ،حافظ و سعدی است و تا کنون ضبط سه قطعه از این آلبوم انجام شده است و باقی قطعات نیز ظرف یک هفته آینده به پایان خواهد رسید.استاد شجریان و گروه آوا

وی در ادامه با اشاره به قطعات این آلبوم گفت : پیش درآمد در همایون، زنگ شتر،چهار مضراب در بیداد، تصنیف "ما ز یاران چشم یاری داشتیم "از ساخته های استاد شجریان و همچنین تنظیم جدید بر قطعه "باد صبا" از آثار حسام السلطنه از جمله قطعات موجود در آلبوم گروه موسیقی رودکی است.

این نوازنده تا در خصوص برنامه های آتی گروه موسیقی خورشید گفت : موسیقی متن تئاتر "رودکی" به کارگردانی علی پویان را به تازگی به پایان رساندم و از اواخر فروردین ماه به روی صحنه خواهد رفت ؛ تمرینات گروه موسیقی "خورشید" آغاز شده و نخستین اجرای این گروه در سال جدید در اصفهان خواهد بود.

 "سینا جهان آبادی" نوازنده کمانچه ،"شاهو عندلیبی" نی،"حامد افشاری" قیچک باس،"مهرداد ناصحی" قیچک آلتو،"کاوه معتمدیان" کمانچه ، "رادمان توکلی" تار ،"رامین صفایی" سنتور ، "حمید قنبری" تنبک،"حسین رضایی نیا"دف،"محمدرضا ابراهیمی"عود،"مژگان شجریان" سه تار و عمیدی بم تار و رباب اعضای گروه موسیقی "رودکی" هستند که در ضبط این آلبوم محمدرضا شجریان را همراهی می کنند.     

اصل خبر

مروری بر محبوبیت اجتماعی موسیقی در سال 1386

مقدمه:
در این نوشتار قصد من این است که یکی از فاکتورهای مهم از لحاظ میزان نفوذ و مقبولیت سبک‌هایمحمدرضا لطفی در کنسرت سال هشتاد وشش هنری را (که در مورد موسیقی ایرانی گاهی با شدت و گاهی با ضعف دنبال می‌شود) با شما در میان بگذارم. ادعای من در این نوشتار این است که موسیقی ایرانی علی‌رغم فعالیت‌های چشمگیر هنرمندان در سالی که گذشت، و بسیاری از نوآوری‌ها و تلاش‌های جدیدی که رخ داد، گرچه بسیاری را شادمان کرد و سالی پر از موسیقی برای آن‌ها بود، اما این "بسیاری" جزو همان شنونده‌های همیشگی موسیقی ایرانی بودند، و همچنان این موسیقی نتوانسته است جایگاهی گسترده و درخور در میان اکثریت جوانان فارسی زبان باز کند.
توضیح این‌که منظور من از موسیقی ایرانی در این نوشته، موسیقی دستگاهی ایرانی است که بر پایه‌ی توانایی‌های ساز و آواز بنا شده است، منظور من نوعی که اصطلاحاً آن را ترانه‌خوانی (یا ترانه‌ی ایرانی) می‌نامند و علیرضا افتخاری، اکبر گلپایگانی، ایرج، و برخی دیگر، لااقل درقسمت بیشتر آثارشان دنبال کرده‌اند نیست. بلکه آن چیزی است که محمدرضا شجریان، علیرضا قربانی، سینا سرلک، حسام‌الدین سراج، شهرام ناظری، و ... ارائه کرده‌اند. هدف من در این نوشتار این است که اولاً این ادعای خود را با شما در میان بگذارم، و ثانیاً راه‌کارهای ممکن و عقاید موجود را بررسی کنیم. مهم‌ترین هدف این نوشته، جویا شدن نظرات شما خوانندگان عزیز است، که قطعاً حل هر مشکلی (بعداً توضیح می‌دهم که برخی اساساً این قضیه را نوعی مشکل نمی‌دانند) جز با همفکری و همدلی ممکن نخواهد بود.

1-
سالی پرتلاش

سالی که گذشت از بسیاری جهات برای موسیقی ایرانی سالی پربارتر نسبت به سال‌های قبلی بود. در این سال (1386) هم در حوزه‌ی نشر آلبوم‌، هم در زمینه‌ی برگزاری کنسرت‌های زنده، هم مصاحبه و تلاش‌های مطبوعاتی اهالی موسیقی، فعالیت‌های زیادی رخ داد. دو استاد بزرگ موسیقی ایرانی که سال‌ها کمتر فعالیت می‌کردند کنسرت برگزار کردند. ژ

*** در ادامه‌ي این مطلب، دیدگاه های موافقین و مخالفین و راه حل های موجود بررسی شده اند. همچنین دوستان بسیاری با بیان نظرات خود در این بحث مشارکت کرده اند. ادامه ی مطلب را بخوانید.

ادامه نوشته

در آستانه‌ی نوروز 1387

من لزومی حس نمی‌کنم که تمام مطالب وبلاگ را در سالی که گذشت مرور کنم، چرا که این کار را می‌توانید به راحتی از طریق «آرشیو و بایگانی» وبلاگ خودتان انجام دهید. سال 1386 از یکسو پر از اتفاقات خوب برای موسیقی ما بود،‌ و از یک هنوز حرف‌های بسیاری در سینه‌ی بسیاری از منتقدین (و از جمله خودم) هست که فرصت بازگویی پیدا نکرده‌اند. هنوز من فرصت نکردم تا گله کنم از این‌که چرا و چگونه شد که از شهرام ناظری در دانشگاه امیرکبیر تجلیل به عمل آمد، اما هرگز کسی به استاد شجریان یک «خسته نباشید» نگفت وقتی که او کوله‌بارش را پر از جوایز بین‌المللی کرده بود و به ایران باز می‌گشت. وقت نشد که بپرسم آیا سیاست باعث این تبعیض‌ها می‌شود؟ اگر این‌گونه است باید تحلیل کرد که واکنش‌هاش سیاسی این دو هنرمند چه تفاوت‌هایی داشته و دارد، که یکی با دریافت نشان شوالیه‌ي فرانسه، تمام مسئولان داخلی را به تکاپو می‌اندازد و برایش مجالس مختلف بزرگداشت برپا می‌کنند و حتی برنامه‌ی اجرای استاد شجریان در شهر خوی و بر مزار شمس را که از سال قبل اعلام شده بود ناگهان بر هم می‌زنند و کلید طلایی آرامگاه را به ناظری می‌دهند، اما دیگری وقتی در سال‌های گذشته نشان چشم پیکاسو را به خاطر «ترویج فرهنگ ایرانی در سرتاسر جهان» از یونسکوی سازمان ملل دریافت کرد، وقتی که این افتخار را یافت که در سالن اپرای فرانسه که جز معدودی کسی اجازه‌ی اجرا نیافته است برنامه اجرا کند، وقتی که مدال موتزارت را دریافت کرد، وقتی که در چند ده دانشگاه آمریکایی و اروپایی به تشریح موسیقی ایرانی پرداخت، در داخل کشور فقط سکوت بود و سکوت بود و سکوت ... سکوتی مرگبار، گویی شجریان وجود ندارد، گویی شجریان اصلا کاری نکرده است، از تهران خارج نشده است، اصلا شجریان کیست؟ همان که «مرغ سحر» می‌خواند؟ ...

هنوز فرصت نشده است که از مسئولان موسیقی سؤال کنند که وقتی خبر عمل ریه‌ی استاد شجریان منتشر شد، چه کردند؟ چه واکنشی نشان دادند؟ چه تجلیلی کردند؟ چه تقدیری شد؟ اصلاً آیا نگران شدند؟ اصلاً آیا شجریان را می‌شناختند؟

ادامه نوشته