کجاست جای رسیدن

_ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی
_ چه قدر هم تنها!
...

 

با سهراب سپهری

 

ادامه نوشته

کنسرت گروه عارف ، آلبوم های آماده شجریان و مشکاتیان : در گفتگو با علیرضا جواهری

نام علیرضا جواهری برای اهالی و دوستداران موسیقی آشناست . ایشان از اعضای گروه عارف هستند و در چند سال اخیر با این گروه بزرگ همکاری داشته اند . همکاری با استاد مشکاتیان ، استاد محمدرضا لطفی ، استاد شفیعیان و استاد رجبی ... در گردآوری و اجرای آثار ماندگار موسیقی ایرانی ، و همچنین تشکیل و همراهی  گروه های موسیقی مانند چکاد ، بهار و ضربآهنگ در کارنامه هنری این عزیز دیده میشود . بسیاری از مجموعه نتها برای سنتور( قطعات استاد مشکاتیان و استاد شفیعیان و ... ) و پارتیتورها برای گروه سازهای ایرانی، حاصل گردآوری ، تدوین و نگارش این نوازنده و موزیسین جوان هستند . مجموعه هایی مانند گل آوا ، گل آیین ، بیست قطعه برای سنتور ، سل آیین ، مجموعه تصانیف استاد مشکاتیان ، و پارتیتورهایی چون چکاد ، لاله بهار ، رزم مشترک ، پیروزی و ...

 

بیوگرافی کاملتر این هنرمند

 

گزیده ای از گفتگوی وبلاگ دل آواز با علیرضا جواهری

 

دل آواز : آقای جواهری ، از کنسرت گروه عارف بگویید ؟

علیرضا جواهری : کنسرت که ششم آذر شروع میشه . هر روز هم تمرین داریم . خواننده  آقای نوربخش هستند و قطعاتی ست در ابوعطا و دشتی و ... .

 

خود شما سنتورباس مینوازید ؟

نه . سنتور آلتو .

 

ترکیب گروه تغییراتی داشت . شاید جوانتر شده . نظر شما چیه ؟

البته مهم اینه که گروه به ترکیب تقریبا ثابتی برسه . نوازنده های جوان گروه هم ، انگیزه های زیادی دارند و خیلی برای کار مایه میگذارند .

 

آقای مشکاتیان در مصاحبه ای  از قطعاتی صحبت کردند که با همکاری استاد شجریان ، اجرا خواهد شد . این کار عملی خواهد شد ؟

عملی شده . این قطعات ، کارهایی ست از سالهای 61،62 . همه قطعات روی ریله . مسترینگ شده و فقط مانده که نوار بشه .

 

مثل آذرخش یا کنسرت فرانسه ؟  

نه . شنیده نشدن . یه کار نوا هست . یه کار محلی خراسانی . یه کار سه گاه و چند کار دیگه . همین الان چند تا آلبوم آماده هستند .

 

امکان اجرای جدید هم هست ؟

بستگی داره به نظر آقای شجریان و آقای مشکاتیان .

 

سی دی کنسرت سال 83 گروه عارف با آقای ناظری چطور ؟ قرار نیست به بازار بیاد ؟

هفته پیش ، آقای ناظری با آقای مشکاتیان صحبت هایی داشتند که به نتیجه برسند . البته یک سی دی از اینکار با یک دوربین توی بازار هست ، که پر از خش و قطع و وصله . قرار شده که دی وی دی کار بیرون بیاد . کاوه حیدری

به سوگ قیصر امین پور ... شاعر معاصر

قیصر امین پور - شاعر معاصرقیصر امین پور، شاعر معاصر، سه شنبه 8 آبان، درگذشت ... گرچه بعضی، تنگ نظرانه، فقط برخی از اشعار او را -آن هم بیشتر در جوانی- مد نظر قرار می دهند، باید دانست که وی طیف گسترده ای از موضوعات را شعر کرده است، و برخی شعرهایش بسیار دلنشین و خواندنی هستند. هیچ گاه نباید از جاده انصاف و مروت دور شد، کاش همه ی شعرهای او را بخوانیم. من شخصا برخی شعرهایش را بی اندازه دوست دارم، از دل برآمده اند و مستقیم بر دل می نشینند، یادش گرامی باد!

ده شعر از او انتخاب کرده ام:

(1)
...
نام تو را
روزی تمام غارنشینان
بر سنگها نوشتند
و سنگها از آن روز
جنگل شدند

...

ادامه نوشته

گزارش ایسنا از کنسرت استاد شجریان : تك‌نوازي تنبور و ني ، هم‌نوايي تنبور و تار !!!

بدون شرح اضافی از طرف وبلاگ دل آواز :


آخرين‌بار، كاخ چهل‌ستون، 14 سال پيش ميزباني صداي خوش شجريان را كرده بود.

ساز و آواز و قطعه‌ي "آن‌كه آورد مرا، باز برد تا وطنم" مولوي با تك‌نوازي تنبور و ني همراه شد و با هم‌نوايي تنبور، تار و دف، شجريان نغمه "سرو چمان" را سر داد و خواند:

...

ادامه نوشته

آخرین وضعیت کنسرت استاد شجریان در  دبی - 1386


علاقه مندان به حضور در کنسرت دبی استاد شجریان، لطفا توجه کنید:

مسئولان و دست اندرکاران تیم های فنی کنسرت و فروش و توزیع بلیط، نیاز به تخمین و برآورد صحیحی از تعداد علاقه مندان به حضور در کنسرت استاد شجریان در دبی دارند. لذا این عزیزان اقدام به پیاده سازی یک سیستم نظرسنجی جهت جمع آوری اطلاعات و آمارگیری کرده اند.

...

ادامه نوشته

آخرین وضعیت کنسرت استاد شجریان در  شیراز - 1386


کنسرت شیراز:

با تاسف، کنسرت استاد شجریان در شهر شیراز کنسل شده است و فعلا برنامه ی دیگری برای برگزاری این کنسرت وجود ندارد. بدیهی است این خبر پس از تایید شرکت دل آواز و به طور رسمی در این وبلاگ منتشر می شود. ضمن سپاسگزاری از هنردوستان و علاقه مندانی که به طور مداوم پیگیر اخبار کنسرت بودند، آخرین اخبار و تغییرات احتمالی در وبلاگ درج خواهند شد. شایان ذکر است که شایعات و خبرهای پراکنده به طور کلی فاقد اعتبار هستند. فقط اخبار رسمی و تایید شده از طریق سایت های رسمی مرتبط با شرکت دل آواز به نشانی www.ShajarianConcert.com و www.DelAwaz.ir یا اخبار رسمی ای که پس از تایید مسئولان مربوطه (با ذکر عنوان خبر رسمی) در این وبلاگ درج می شوند را مورد اعتنا قرار دهید. کنسل شدن کنسرت شیراز از این دست خبرهاست که وبلاگ دل آواز به اطلاع شما دوستان می رساند.

 

بخش هایی از مصاحبه ی استاد شجریان با رادیو آلمان - بهار 1386


استاد شجریان در پاسخ سوالی می گوید :

موسیقی‌ای که امروز در میان جوانان ما الان خیلی مشتاق پیدا کرده است، به‌علت فشاری‌ست که رویاستاد محمدرضا شجریان جوانها هست، محدودیت‌هایی که روی جوانها می‌شود، توهینی‌ست که به آنها می‌شود و مشکلات دیگری که الان جوانها دارند. این موسیقی بازگوکننده‌ی این اتفاقات است و شاید بشود گفت نوعی دلجویی‌ست که آدم از مردمش می‌کند با بازگوکردن این اتفاقات. ولی ممکن است برای جوانهای خارج از کشور خیلی این موسیقی خوشایند نباشد، چون جوانی که در خارج از کشور زندگی می‌کند مثل جوانی که در ایران هست، توهینی به او نمی‌شود، فشار رویش نیست و حتا به لباس‌پوشیدنش دیگر کاری ندارند. آنجا به لباس‌پوشیدنش کار دارند، آنجا به هر چیزش کار دارند و هیچی ندارد. این است که آن موسیقی‌ای که مال آن جوان است برای جوان خارج از کشور خوشایند نیست.

استاد در مورد زندگی و بودنشان با مردم ایران می گویند:

شاید بشود گفت که تنگناها برای من شاید خیلی بیشتر از دیگران باشد. بعلت شاخص‌بودن و بعلت اینکه من تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهم که هیچ دولتی، هیچ سازمانی از من بخواهد سوءاستفاده بکند و یا من را زبان خودش را بداند. من زبان مردمم هستم، من با مردمم زندگی می‌کنم. مردمی که در طول تاریخ درد کشیده و زندگی کرده‌اند. در آن مملکت بودند و هویت خودشان را حفظ کرده‌اند. من با آن مردم زندگی کرده‌ام و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد. و... مشکلات آن جامعه را هم بالاخره باید قبول کرد که جامعه دارای این مشکلات هست و با آن مبارزه می‌کنیم

 

اخبار کنسرت های جدید استاد شجریان ...

تا این لحظه هیچ گونه خبر رسمی ( توسط شرکت دل آواز ) مبنی بر قطعی شدن یا کنسل شدن کنسرت شیراز منتشر نشده است و شایعات و گمانه زنی ها همگی غیر رسمی هستند. به دنبال این هستم که با مسئولین مربوطه تماس بگیرم، به محض این که خبر موثق و صحیحی کسب کردم حتما در وبلاگ منتشر می کنم.

اگر وضعیتان خیلی خوب است!!!  و میل دارید کنسرت استاد شجریان در دبی را ببینید، توجه کنید:

این برنامه روزهای 29 و 30 آذر 1386 (20 , 21 دسامبر 2007) در دانشگاه AUD دبی اجرا می‌گردد.

با هدف ارایه خدمات بهتر و تسهیل در تهیه بلیط کنسرت برای علاقمندان مقیم ایران ، تعداد محدودی بلیط در داخل کشور به فروش خواهد رسید.

به منظور اطلاع از تعداد متقاضیان داخلی و برنامه‌ریزی جهت فروش و تحویل بلیط‌ها در زمان مناسب، برگزارکنندگان کنسرت اقدام به آمارگیری در این خصوص می‌نمایند.بدین منظور سایت اینترنتی کنسرت به نشانی www.shajarianconcert.com از روز 5 آبان 1386 آماده جمع‌آوری آمار متقاضیان داخلی خواهد بود.

یادآور می‌گردد تمام مراحل رزرو، پرداخت مبلغ و توزیع بلیط‌های فروش داخل با مبلغ معادل ریالی  و در ایران انجام خواهد شد.

اطلاعات بیشتر در خصوص زمان رزرو، بهای بلیط، نحوه پرداخت وجه، زمان و مکان توزیع بلیط‌ها متعاقبا از طریق سایت اینترنتی کنسرت و سایت شرکت دل آواز اعلام خواهد شد.

 

استاد شجریان ...

یکی از خوانندگان وبلاگ، متن زیر را با استفاده از نام آلبوم های استاد شجریان و برخی اشعاری که استاد خوانده اند برایمان ارسال کرده اند. گر چه اصل صحبت ایشان در واقع تشکر و محبتی بود که نسبت به وبلاگ دل آواز داشتند، اما بد ندیدم که این بخش زیبای مطلبشان را با شما قسمت کنم. از ایشان سپاسگزارم.

تمام شب را تا صبح با نوشته شما اشک ریختم که به راه بادیه دانند قدر آب فرات من هم مثل شما و خیلی عاشقان توی این غوغای عشقبازی یک عمر زمستان را با درخیال و یادایام و بوی باران طی می کنم . سالهاست گریه را به مستی بهانه می کنم و در رسوایی دل به دنبال معمای هستی هستم . رمضان ها را با جام می به نام پدر سر می کنم و چهره به چهره به دنبال سرو چمان می گردم . در شهر کویریم و شب سکوت کویر را آرزو دارم .در این غوغا به دنبال سرود مهر می گردم و ناشکیبایم را با ستاره ها نقش خیال می زنم و به نسیم وصل در شب وصل امیدوارم ...

 

* توضیح (از من!):

تو در کنار فراتی چه دانی این معنی؟ به راه بادیه دانند قدر آب زلال ... بیتی ست از سعدی که استاد در آلبومهای "قاصدک" با پرویز مشکاتیان و "رسوای دل" با گروه آوا اجرا کرده اند.

گریه را به مستی بهانه کردم ... تصنیفی از عارف قزوینی که استاد شجریان در آلبوم "راز دل"اجرا کرده اند.

غوغای عشقبازان - زمستان - در خیال - یاد ایام - بوی باران - معمای هستی - به نام پدر - چهره  به چهره - سرو چمان - شب،سکوت،کویر - رسوای دل - سرود مهر ... همگی نام آلبوم هایی از استاد شجریان هستند.

ناشکیبا - باستاره ها - نقش خیال - نسیم وصل ... آلبوم های همایون شجریان هستند. توجه کنید که شب وصل آلبومی از استاد محمدرضا شجریان با تار داریوش طلایی است.

تمديد کنسرت استاد شجريان در اصفهان

با توجه به استقبال هنر دوستان ، کنسرت استاد محمد رضا شجريان در دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان واحد خوراسگان برای روزهای 6 و 7 آبان ماه تمديد شد تا اصفهان دو شب باشکوه ديگر میزبان خسرو آواز ایران و هنر بی همتایش باشد .

 

کسانی که موفق به تهيه بليط اين اجرا نشده اند:

می توانند از ساعت 9 الی 17 شنبه 5 آبان ماه يا 10 الی 14 روزهای 6و7 آبان ماه به ميدان نقش جهان ، جنب عالی قاپو مراجعه کنند.

 

کسانی که پيش از اين موفق به رزرو بليط برای روزهای 6 و7 آبان ماه شده اند:

علاقمندانی که پيش از اين موفق به رزرو بليط برای روزهای 6و7آبان ماه شده اند و بليط های آنها قطعی شده است،در زمانهای اعلام شده و محل مقرر با در دست داشتن کارت ملی و فيش بانکی می توانند بليط خود را دريافت کنند.

 

* همچنين آن دسته از عزيزانيکه بعد از رزرو بليط هزينه خود را به اشتباه در فيشهای جداگانه پرداخت نموده و به اين علت بليط آنها قطعی نشده است ، نيز می توانند با در دست داشتن آن فيش ها و کارت ملی در زمان های اعلام شده در محل مقرر حاضر شوند و به تهيه بليط اقدام نمايند.

 

*دوستان شهرستانی ، برای دریافت بليط خود می توانند تا يک ساعت قبل از شروع برنامه بليط خود را از محل برگزاری کنسرت تحویل بگیرند .

گزارش اختصاصی وبلاگ دل آواز از اصفهان - 4

 

تصویر پوستر کنسرت استاد محمدرضا شجریان در اصفهان - پاییز ۱۳۸۶

پوستر کنسرت استاد شجریان در اصفهان 1386

برای تصویر در ابعاد بزرگ، اینجا کلیک کنید

 

تصویر بلیط کنسرت استاد شجریان در اصفهان - پاییز ۱۳۸۶

بلیط کنسرت استاد شجریان در اصفهان - 1386

برای تصویر با ابعاد بزرگتر، اینجا کلیک کنید

گزارش اختصاصی وبلاگ دل آواز از اصفهان - 3


شب شجریان بزرگ

توجه: این مطلب دو سه عکس هم دارد که فرصت نکردم آپلود کنم. به دلیل اصرار شما عزیزان که دوست داشتید سریع تر مطالب را بخوانید، مطلب را آپلود کردم که بخوانید. امیدوارم عکس هایش را تا امشب آپلود کنم.

وارد محوطه ی دانشگاه خورسگان که شدم، دلم بی تاب شد. تاریکی هوا و سکوت اطراف، و انتظار تلخ و شیرین دیدار استاد، حس عجیبی بود. داخل دانشگاه راندیم تا به محوطه ی پارکینگ رسیدیم. سالن کنسرت آن چیزی نبود که در فکر من بود. در واقع سوله ی بزرگی بود که سالن امتحانات دانشجویان است. همین جا یک تشکر مخصوص از کادر خدماتی و حفاظتی دانشگاه آزاد خوراسگان بکنم، که واقعا تا پاسی از شب زحمت می کشیدند و چنان نظم و ترتیبی برقرار کرده بودند که من در کنسرتهای تهران ندیدم. همچنین برخورد آن ها با مردم و راهنمایی هایی که می دادند و کوششی که می کردند تا کارها سریع انجام شود و دوستداران استاد زیاد معطل نمانند واقعا جای دست مریزاد و تقدیر دارد. سوله ای که گفتم کاملا مفروش شده بود و در آن صندلی چیده بودند. تمام صندلی ها شماره خورده، و بلوک بلوک شده بود. بلیط ها عینا بر اساس همین تقسیم بندی صادر گردیده است. قبل از کنسرت عکس زیر را از سالن گرفتم. تا آنجا که امکانش بوده است شرایط مناسب رعایت شده بود. حتی صندلی های بلوک ها رنگ بندی شده اند. به هر تقدیر دلایل انتخاب این سالن هم در گفت و گوی من و مسئولان دل آواز روشن شد که در جای خودش اشاره می کنم:

 

من ساعت شش و سی دقیقه بعدازظهر رسیدم، پنج شش نفری در صف بودند، غفلت کردم و در محوطه ی دانشگاه گشتی زدم و حدود ساعت هفت برگشتم مقابل سالن، که با کمال تعجب با تصویر زیر روبرو شدم:

 

آری، شور همه را گرفته بود. هر لحظه بر صف افزوده می گشت و صف مسیر پیچ در پیچ پیدا می کرد. بعضی ها هم مثل من دور تا دور سالن را می گشتند تا تعداد درهای ورودی را پیدا کنند و حدس بزنند که استاد از کدام در وارد و احتمالا از کدام یک خارج خواهد شد. در این کار از هرگونه توافق و طرح دوستی با پرسنل خدماتی نیز دریغ نکردیم!!! به هر تقدیر، بلیط ها کنترل شد، کیف های بزرگ توسط مامورین پلیس مورد جستجو قرار گرفت، و وارد سالن شدیم:


دکور کنسرت دقیقا با همان مینیاتور کنسرت مردادماه تهران آذین بسته شده بود. البته دسته های بزرگ گل با رنگبندی مناسب با تصویر پشت نیز روی صحنه بودند. از اینجا به بعد، انتظار بود و انتظار و انتظار ... خیلی طول کشید تا جمعیت وارد سالن شوند و جای خود را پیدا کنند. قرار بود که درهای سالن ساعت هفت و سی دقیقه بسته شود و کنسرت ساعت هشت شروع. اما مثل همیشه و به رسم مالوف و معهود ایرانیان، هیچ کس طبق نظم اعلام شده به سالن نیامد، و ساعت نزدیک هشت و سی دقیقه رسید. خانمی از بلندگو اعلام کرد که تلفن های همراه خود را خاموش کنید... چراغ های سالن خاموش شد ... چراغ های صحنه روشن شد ... چیزی در دلم تکان خورد ... نفسم سنگین تر شد ... فیلمبردارها گوشی هایشان را روی گوش گذاشتند ... رفتند پشت دوربین ها ... مانیتور بزرگ کنار صحنه روشن شد ... قلبم تند تند زد ... چراغ های صحنه روشن شدند ... خاموش شدند ... روی جایگاه های هنرمندان تنظیم شدند ... کف دستانم عرق کرد ... همان صدا دوباره گفت که هنرمندان به طور جدی از عزیزان می خواهند سکوت را رعایت کرده و تلفن های همراه را خاموش کنند ... چشمانم را بستم ... چیزی درونم گفت که تا چند ثانیه ی دیگر چشمانت را باز کن ... دستم را سبک کردم ... کیفم را گذاشتم روی زمین ... آماده بودم که تمام قد جلوی پای استاد آواز ایران بلند شوم و ایستاده با دست هایی به آسمان کشیده شده او را تشویق کنم ... انگشت هایم را در هم قفل کردم ... حواسم به هیاهویی که هنوز در راهروهای کناری بود و صحبت های مسئولان سالن با مردمی که جایشان را پیدا نکرده بودند نبود ... فقط جلو را می دیدم ... لحظه ها گذشتند ... لحظه ها گذشتند ... لحظه ها گذشتند ... و " آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا؟ " ... استاد روی صحنه آمد ... با همان صلابت همیشگی ... با همان نگاه نافذ ... همان لبخندی که تا ته دل آدم نفوذ می کند ... همان مهربانی ... همان منش ... دست راستش را بلند کرد و به جمعیت سلامی داد ... ما فقط دست می زدیم ... دقایق پشت سر هم می گذشت و ما دست می زدیم ... استاد هر دو دست را به نشانه ی سپاس بلند کرد ... چند گام به جلو آمدند ... گروه ... همه تعظیم کردند ... و عقب رفتند  و بر جایگاهشان نشستند . آن ها که جزو عاشقان نبودند و صرفا جزو مهمان های سوگلی و از ما بهتران بودند و معلوم بود که دعوتی هستند و گرنه هرگز پولهای عزیزشان را صرف خرید بلیط چنین برنامه ای نمی کردند، هاج و واج به ما می نگریستند. تا حالا در عمرشان ندیده بودند که کسی را اینطور تشویق کنند. گیچ شده بودند ... از خودشان و بغل دستی هایشان می پرسیدند مگر چه شده است؟ مگر او کیست ؟ یک خوننده است دیگر ... گیج شده بودند ... تسبیح ها را دست به دست کردند ... چادرها را محکم کردند ... و با چشمانی متعجب نگریستند ... و نمی دانستند که هنوز مانده است تا آخر کنسرت که ما یکسره فریاد شویم: " استاد دوستت داریم " و " مرغ سحر، مرغ سحر " ...بیچاره یکی شان فکر کرده بود "مرغ سحر" لقب استاد است که ما اینطور فریاد می زنیم!!!

سازها داشت کوک می شد. درخشانی بیش از همه طولش داد تا کوک کند. من تازه حواسم رفت به این که بروشور کنسرت را نگاه کنم، سالن را بررسی کنم، بلندگوها را ببینم. دوستانی که کامنت گذاشته بودند و می خواستند که عکسی از پوستر کنسرت بگذارم، به پست قبلی نگاه کنند که راجع به روزهای توزیع بلیط نوشته ام. در یکی از عکس ها تصویر بزرگی از استاد دیده می شود . پوستر کنسرت همان است. تصویر بسیار زیبایی که از کنسرت مرداد 1386 تهران گرفته شده است، تصویرش یک جوری زنده است. من که دو سه تا پوستر برای دیوار اتاقم گرفتم! درست همین تصویر، با کمی تغییر، بر روی بروشور کنسرت هم بود. با خط زیبای استاد کابلی که عبارت "کنسرت محمدرضا شجریان" را نوشته اند. به بروشور که نگاه کردم اول شک کردم، خدایا، غزل مولانا؟؟؟ مگر قرار نبود اجراها همه از سعدی باشد ... گفتم که استاد از تکرار بیزار هستند ... استاد در بخش اول کنسرت -ماهور- آوازهای جدید خواندند و کسانی که کنسرت مرداد را دیده اند این بار چیز متفاوتی می شنیدند.

درخشانی شروع کرد. با یک دست سیمها را خفه می کرد و با مضراب ضربات محکم و متقاطع می زد. ریتم را تشکیل داد. حس منتقل شد. درخشانی در همان ثانیه های اول چندین بار پنجه کاری کرد و ریزهای زیبایی زد و تک سیم و پرسیم کرد تا نشان دهد که امشب، در دلش غوغاست ... و "آمده است که سر نهد ..." . قطعه ی انتظار از مجید درخشانی داشت کم کم شکل می گرفت. نوازنده ها یکی یکی وارد گود می شدند و قطعه پرتر می شد.  محمدرضا ابراهیمی بربط را بغل زد، و شروع کرد . همایون کم کم ریزهایش را روی تنبک قوی تر کرد. سینا جهان آبادی کمانچه اش را کوک کرد و اولین آرشه ها را کشید. بعد نوبت به شاهوعندلیبی بود که صدای نی اش بلند شد. استاد به سمت راست نگاه کردند: مجید درخشانی، شاهو عندلیبی و محمدرضا ابراهیمی. سازها فضای عاشقانه و دلخواه عجیبی خلق کرده بودند. ستون کار، دستان درخشانی بود. استاد به سمت چپ نگاه کردند: همایون، و سینا جهان آبادی.

استاد سرش را انداخت پایین ... گویی فکر می کند ...

درخشانی سکوت بعد از قطعه را شسکت. مضراب زد. ماهور. ماهورش به نظر من بیشتر سنتی بود. و چه عیب دارد؟ خیلی چسبید. با آن تصویر بزرگ نگارگری ایرانی،  آن لباسها، و حضور سنگین استاد آواز " ایران " ، یک ماهور سنتی "ایرانی" می چسبید. درخشانی درآمد زیبایی زد. نفسم داشت بند می آمد. کسانی که موسیقی کار کرده بودند و می دانستند کجا فرود می آید و نوبت استاد می شود همه مثل من نفس هایشان بند آمده بود. استاد، کمر را صاف کرد، نگاه در نگاه جمعیت:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم ... که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ...

استاد درآمد کرد. ماهور شروع شد. چشمان من از اینجا خیس خیس بود. روزها فکر من این است و همه شب سخنم ... که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ... ماهور استاد، دل درخشانی را لرزاند، تمام صدای تارش را درآورد .... تمام سیمها را لرزاند ... پر سیم زد ... تار غرش می کرد یا ناله؟ مهم این بود که استاد، افسوس خوران، ناله می کرد ... ناله های حسرت ...

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست ...

آن قدری که فهم ناچیز من می گفت، استاد، در ششمین دهه ی زندگی، سیاست و هیاهو و جنجال و عشق را رها کرده، دوست دارد تا عارفانه و عاشقانه، با خدای خود صحبت کند. ولی دل من می لرزد، چرا استاد اینطور از "مرگ" می خواند؟ خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست ...

استاد، شوری در ماهور به پا کرده بود. دل من و ما سوخت. ترسیدیم. غصه خوردیم. ناگهان، سازها ما را به بازی جدیدی دعوت کردند. روحمان تازه شد. بی مقدمه و توقف:

سرو چمان من چرا، میل چمن نمی کند / همدم گل نمی شود، یاد سمن نمی کند؟

سرها همراه سر استاد تکان می خورد. دل ها تاب داشت. بیخود شده بودیم.

دل به امید وصل تو، همدم جان نمی شود / جان به هوای کوی تو، خدمت تن نمی کند...

شیدایی و دلتنگی استاد باز دوباره شروع شد. باز هم غزل مولوی. گویا استاد می خواست خیلی حرف ها را به زبان بی زبانی به من بگوید. استادی که وقتی سال پیش مدال موتزارت را از سازمان ملل دریافت کرد، با بایکوت خبری رسانه های داخلی مواجه شد، اما وقتی هنرمند دیگری - که نام خود را با نام مولانا پیوند زده است - نشان هنری فرانسه را می گیرد، با پشتیبانی همه جوره ی رسانه های مکتوب و تصویری مواجه می شود، می خواست به ما بگوید که مولانا در دل و جانش هست، و بی خود نیست که نشان مولانا را نواده ی مولانا در دانشگاه تهران بر سینه ی او نشاند. متاسفانه چند روز پیش دیدم که آن خواننده ی مذکور حرف هایی زده است، ادعاهای انحصارگرایانه ای کرده است، " خواندن اشعار مولانا یک صدای خاصی می خواهد که هر کسی ندارد ... " و من بی قضاوت می توانم بگویم، استاد شجریان حتما یکی از  آن هاست که صدایش شعر مولانا را پر می دهد، دل ات باید سوخته باشد تا بفهمی عمق سوزش را.

دردیست درین دل که هویدا نتوان کرد ... سریست درین سینه که پیدا نتوان کرد

از اینجا به بعد چهارمضراب دلکش مجید درخشانی و موج و حرکت و سماع با تصنیف "سخن عشق". تصنیفی که درخشانی به زیبایی  آن را تنظیم کرده بود، و استاد آن چنان آن را خواند که شعر سعدی از لابلای اوراق کهنه ی کتاب ها بیرون آمد و جاندار و زنده در برابر چشمان ما ایستاد و روح شاعر را در آرامگاه ابدی اش قرین شادی و قدرشناسی کرد.

سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم / رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم / باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟

البته استاد به طور کلی ابیاتی از غزل ها را می خواندند که قبلا در کنسرتهای دیگر نخوانده بودند. بنا بر این از هر تصنیف یا غزل، این بار بیت های نشنیده ای خوانده شد.

از قسمت دوم کنسرت می گذرم و به آخر کنسرت می رسم. قسمت دوم دقیقا اجرای آلبوم غوغای عشق بازان بود که همان طور که گفتم گاهی برخی ابیات عوض می شدند. کنسرت تمام شد، استاد و گروه بلند شدند، جلوی سن و تعظیمی به مردم.

تشویق های مردم بی امان بود. دستان من از رمق افتاد. سوزش کف دستانم مجال نمی داد محکمتر دست بزنم. دست ها را تا آنجا که می شد بالا برده بودیم. برقی در چشمان استاد درخشید و لبخند شیرینی بر لبش، به نشانه ی قدرشناسی و سپاس. تعظیم ... تشویق ها ... تعظیم .... تشویق ها قطع نمی شوند ... ده دقیقه بدون قطع شدن صدای دست ... استاد تعظیم دوباره می کند ... ما دست می زنیم ... می خواهم تا جان دارم دستانم را به هم بکوبم ... استاد دست ها را بالا می برد ... "استاد ، استاد، استاد، استاد" فریادها شروع شده است و قطع نمی شود. درخشانی ناباورانه و متحیرانه به اطراف خود می نگرد. همایون از شوق خنده اش گرفته است. استاد سعی می کند نگاهش را با همه یکسان تقسیم کند. به دور تا دور سالن نگاه می کند. تشویق ها ادامه دارد. ناگهان من فریاد زدم: " مرغ سحر" ... و آن ها که مثل من شجریانی بودند و با شجریان زندگی کردند، انگار که گمشده شان پیدا شده باشد با صدایی رساتر از فریاد خسته ی من، مرغ سحر ، مرغ سحر گویان تشویق هایشان را مکرر کردند. دوربین خانم افسانه شجریان را گرفت، اشک در چشمان. استاد مانده بود بی چاره و بی گریزگاه، برگشت، نشست، ما فریاد شادی سر دادیم... اما:

استاد گفتند، به جای مرغ سحر، تصنیف آقای فرجپوری را برایتان اجرا می کنیم بر روی شعر مولانا. ما همه در دل های خود نقشه می کشیدیم که خوب، بگذار این تصنیف تمام شود، دوباره فریاد می زنیم: " مرغ سحر". همه مشت ها را گره کرده بودند که باز مرغ سحر بخواهند.

من از کچا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا ... درخشانی تنظیم مجددی کرده بود. همه ی نوازندگان میکروفونی هم برای خواندن داشتند. همگی سرها را به میکروفون هایشان نزدیک کردند و گروه در جواب استاد گفت: باده بگردان ساقیا ... این بار همایون: من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا ... و همه - حتی استاد، با آن خضوع و بزرگواری- با همخوانی جواب او را دادند:

باده بگردان ساقیا...

تصنیف تمام شد. بار دیگر ماجرای قبلی ولی این بار بیست دقیقه به طول کشید. بیست دقیقه سر پا استاد را تشویق کردند. "استاد دوستت داریم، استاد دوستت داریم، استاد دوستت داریم ..." ... "مرغ سحر، مرغ سحر، مرغ سحر ..." بیدلی هم آن وسط می گفت: " صبح است ساقیا !!!!!! " سالن قسمت قسمت شد، سمت راست می گفتند مرغ سحر و سمت چپ دست می زدند، سمت چپ مرغ سحر، و سمت راست دست می زدند. استاد تعظیم کردند و به سمت خارج شدن از صحنه ... که با تمام توانمان فریاد کشیدیم، دخترها جیغ کشیدند، هر چه نیرو در دست بود به کار گرفتیم و به هم کوبیدم ..... حرف ما فقط یک چیز بود: مرغ سحر.

استاد در راه برگشت سر جای خود ایستادند، تعظیم دوباره ای کردند، و خواستند بروند... که شدت تشویق ها بی امان شد ... استاد درنگی کردند ... قلب ما با صدای بلند می تپید .. نفس هایمان تنگ شد ... حس کردیم قرار است آواز مرغ سحر را بشنویم ... و استاد با دست به درخشانی علامت دادند: " بنشینید ..."

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن


.... تا رسید به اینجا که:


بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ


و استاد با دو سه اشاره ی مستقیم دست از مردم خواستند تا همه با هم بگویند: " نغمه ی آزادی نوع بشر سر آ ..." تا بار دیگر اثبات شود شجریان بزرگ، حتی وقتی عارفانه با خدایش می خواند، نمی تواند سیاسی نباشد...


شب دل انگیزی بود. یکی از بهترین کنسرت های شجریان بود که دیده بودم. شب شجریان بزرگ ... و بعد از او، مسلما شب درخشانی ... که در نبودن فرج پوری توانسته بود ایده های شخصی اش را راحت و دلخواه در گروه پیاده کند و تنظیم های خودش را داشته باشد ... و ساز و آوازهایی که با استاد زد. شب شجریان بزرگ بود، شب شجریان عارف شده، شجریانی که شصت سالگی را رد کرده، و تمام آوازهایش غمگین بود، دوست داشت همه را بم بخواند، به آسمان نگاه کند و بخواند، سرش را با افسوس تکان می داد، پایین را نگاه می کرد، وگویی به خودش تذکر می دهد که های! حواست باشد که چه طرف برمی بندی ... می گفت: " بسم از هوا گرفتن، که پری نماند و بالی ..."

جای همه ی شما دوستان را خالی کردیم. می دانم که دل خیلی هایتان الان در اصفهان است ... به زودی باید دل هایتان را به شیراز ببرید !!! که استاد بعد از اصفهان در شیراز کنسرت خواهند گذاشت.

شجریانی که من دیدم، شجریان همیشه بود، اما بزرگ تر، منش و نگاهش را عمیق تر کرده بود. امیدوارم بتوانم متن کامل اشعار را به زودی پیدا کنم و در اختیارتان بگذارم. اشعار غوغای عشق بازان را نیز باید در کنسرت و از زبان خود استاد و با حس ایشان می شنیدید تا بفهمید که ته دل استاد، به آسمان است، نیم نگاهش، به بالا شده است ... دلش می  لرزد که چگونه پیش معشوق برود ... کاش ما صد سال دیگر استادمان را زنده و سالم بر روی صحنه ها داشته باشیم. کاش ...

گزارش اختصاصی وبلاگ دل آواز از اصفهان - 2


مرغ سحر، در اصفهان هم خواند ...

بنا بر گزارش دوستانی که دیشب در اولین شب کنسرت استاد شجریان حضور داشتند، استاد در میان تشویق های بی امان و بی توقف مردم حاضر، بار دیگر بر صحنه ی اجرا نشستند و مرغ سحر را خواندند ... و زاینده رود هم آرام گرفت ... و "نغمه ی آزادی نوع بشر " سرایید ...

شایان ذکر است که من در همین وبلاگ، دیروز، این خبر را دادم که استاد در تست صدایشان مرغ سحر را تست زده اند و چنان چه درخواست های مردم جدی و واقعی باشد احتمال اجرای آن هست. امیدوارم تا شب آخر، مرغ سحر از نغمه خوانی باز نایستد... تا حسودان و بددلان و طاعنان بدانند که این مردم هستند از خسرو آواز خویش مرغ سحر را می خواهند ... نه کس دیگر. شجریان بزرگ بیش از هر چیز از تکرار و یکنواختگی بیزار است و دوست نمی دارد نغمه های تکراری اش را باز بخواند. اما کجایید شما تا فریادهای دو هزار نفر را با گوش های سر و دل تان بشنوید ... " مرغ سحر، مرغ سحر، مرخ سحر ..." و صدای آرام استاد که می گوید: " اطاعت، پس لطفا بنشینید تا سازهایمان را از نو کوک کنیم ..."

***

از دوستانی که لینک تصویر و فیلم از شب اول برای من فرستاده اند بسیار ممنونم و همچنان از گزارش ها و تصاویر شما استقبال می کنم. گزارش های خود را در کامنت ها (نظرات) وبلاگ بگذارید تا همگان بتوانند بخوانند. از عکس ها در گزارش اختصاصی شب دوم کنسرت (امشب) استفاده خواهم کرد.