"شما بهتر است ساز بزنید و حرف نزنید " . جمله اي بود كه به پيرمرد ميگفتند .

محمدرضا لطفي

ساده  

بی فریب

آنکه باید

آنچه شاید

نفسی که خواهد

پیرمرد جوانی بیش نیست

جوانی پیر

عارف

عاشق و بیش

لطفی  ...
وقتي خبر برگشتن استاد رو شنيدم خيلي ذوق زده شدم . ميگفتم : كاش مجالي دست ميداد تا  شايد با نگاه به چشماني كه اشك در آن  حلقه زده ، بشود رنج آن همه دوري و شوق اين بازگشت را خواند . گرچه تا اين لحظه توفيق اين ملاقات را نداشته ام .
پيرمرد حرفهايي ميزد كه عده اي خوششان نمي آمد . البته در اينجا نميخواهم به تحليل حقانيت يا نادرستي آن صحبتها بپردازم . روي سخنم با كساني ست كه هميشه از اين گونه جريان ها به نفع خودشان استفاده ميكنند و به اصطلاح به فكر ماهي گرفتن از آب گل آلودند . در تاريخ از اين قماش آدم ها زياد داشته ايم كه حالا هم در صفحات و وبلاگ هاي اينترنتي رخنه كرده اند . افرادي كه يا به خاطر نفعشان و يا در اثر جهلشان ، امروز لطفي را مي آزردند و فردا شجريان را . ميدانم كه ريشه ي همين افراد  بود كه ميرزا عبدالله را مجبور ميساخت تا براي عبور از كوي و برزني  ، سازش را به گونه اي پنهان كند . شك ندارم همين ها بودند كه ملاصدرا را از ديارش دور كردند . همين هايي كه اكنون ساز مخالف لطفي ، شجريان و ... را كوك ميكنند .
از اين متعجبم كه اين عده چرا چشم و گوش خود را ميبندند و سخن ميگويند . مگر نه اينكه هر هنرمندي كارنامه اي دارد كه با ديدن آن ميشود ارزش او را فهميد . پس چرا شرم را بحدي ميرسانند كه از خودمان بپرسيم اصلا لطفي نوازنده است يا نه ؟
همين عده يا عده اي نزديك به اين جنس ، مي آيند شجريان را هم ، به اين شكل تحليل ميكنند . منظورم غير قابل نقد نبودن اين اساتيد نيست . از عناد و كينه توزي اين منتقدان ناراحتم . كسي نيست به اينها بگويد كه شما موسيقي آوازي ايران را بدون شجريان فرض كنيد ؛ چه باقي ميماند . آن وقت ميگويند ميدان براي شجريان خالي شده . من هم ميگويم در آن زماني كه همه ميتوانستند در ميدان موسيقي ايران حضور داشته باشند چه شاهكاري از ديگر اساتيد آواز ايران منتشر شد . آيا غير از اين بود كه در آن دوره باز شجريان به ساخت موسيقي اصولي ، نو و زيبا ميانديشيد . مگر گلبانگ هاي شجريان مال وقتي نيست كه همه آزاد بودند هر چه دلشان ميخواهند بسازند (اين منتقدان براي اساتيدي ارزش قايل ميشوند كه فوت شده باشند يا حالا نتوانند كار موسيقي انجام بدهند ، ما ايرانيها غير از اين مرده پرستي شديد يك عادت بد ديگر داريم . وقتي كه بيكار شويم شروع به بدگفتن به ديگران ميكنيم مثل مربيان بيكار ليگ فوتبالمان).
در مورد لطفي نيز همين است . عده اي بسيار زود فراموش ميكنند كه لطفي از اندك مردان موسيقي ماست كه چنين كارنامه درخشاني دارد .
لطفا هر وقت ميخواستيد يك موسيقيدان و يا هر هنرمندي را تحليل كنيد ، اول به كارنامه ي هنريش نگاهي بياندازيد .
امروز آثاري از لطفي را با هم مي بينيم و ميشنويم . براي كاملتر شدن نوشتار ، مختصري از زندگي او نيز مينويسم .

محمدرضا لطفي

محمدرضا لطفي در سال 1325 در گرگان متولد شد . از كودكي علاقه اي خاص به موسيقي داشت . برادرش تار مينواخت و همين دليلي شد براي اينكه محمدرضا كه حالا نوجوان پانزده ساله اي بود ، شروع به آموختن  تار كند . استعداد ستودني او در موسيقي سبب شد تا در پيمودن راهش ، سرعتي بيش از ديگران داشته باشد . او اولين كنسرتش را در هفده سالگي در دبيرستاني در گرگان برگزار كرد . مدتي بعد نيز چندبار قطعاتي را در راديو گرگان اجرا نمود . اما گرگان نيز مانند ديگر شهرستان هاي ايران محيط  مناسبي براي رشد در موسيقي نداشت . لطفي نيز بايد راه دور تهران را درپيش ميگرفت .

در تهران اساتيدي چون استاد علي اكبرخان شهنازي ، دكتر نورعلي برومند ، استاد دوامي و استاد هرمزي ، او را به هدفش نزديكتر كردند .


در اينجا ميتوانيد قسمتي از مصاحبه اخير استاد لطفي با راديو قاصدك را دانلود كرده و گوش دهيد .

دانلود كنيد : قسمتي از مصاحبه لطفي با راديو قاصدك

ورود به دانشگاه هنرهاي زيبا فرصتي شد تا لطفي با موسيقي كلاسيك غرب بيشتر آشنا شود . از اين رو نواختن ويولن را نيز آغاز كرد و پس از مدتي توانست در ارکستر ملي موسقي ايران که زير نظر حسين دهلوي بود ، شروع به فعاليت كند .
سپس محمدرضا لطفي گروه شيدا را تاسيس كرد كه با همكاري مركز اشاعه موسيقي و راديو ، موقعيتي فراهم ميكرد تا بشود زمزمه اي نو در موسيقي ايراني احساس كرد . حضور هوشنگ ابتهاج در راديو ، براي لطفي دلگرمي خاصي بود . دوستي اين دو بزرگ ، كمك زيادي به رشد موسيقي ايراني مينمود .
غزل زيباي سايه - هوشنگ ابتهاج - را كه براي لطفي سروده شده با هم ميخوانيم :

پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم          
زبــانی چــو بـــيان تـــو نــدارد ســـخــنم

ره مـــگردان و نـــگه دار هـــمين پردهء راز   
تا من از راز سپــهرت گرهـــی باز کـــــنم

چـــه غـــريبانه تو با ياد وطـــن مـي نالی
من چه گويم که غريب است دلم دروطنم

شــعـــر مــن با مـــــدد ساز تو آوازی دارد
کــی بود باز که شوری به چمن در فکنم؟

هـــمه مــرغان هــم آواز پراکـــنده شدند                  
آه از ايـــــــن باد بلاخيز که زد در چـمنــم

نـی جـــدا زان لب و دندان چه نوايی دارد    
من زبی هم نفسی ناله به دل می شکنم

بی تــو آری غـــزل ســــــايه ندارد لطفی          
باز راهی بزن ای دوســــت که آهی بزنم

دانلود كنيد : تصنيف مرغ سحر

(هنگامه اخوان . محمدرضا لطفی . بیژن کامکار)

محمدرضا لطفي و آواز هنگامه اخوان

گروه شيدا در شهرهاي ايران ، برنامه هاي خوبي برگزار كرد . آنچه كه امروز براي دانلود گذاشته ام ، تصنيف "نامدگان و رفتگان" است از جشنواره توس كه در دستگاه سه گاه اجرا شده . آهنگي از لطفي  با آواز شجريان و شعر سايه .

  

در تصاوير بالا كه از همين اجراست گروه شيدا را مي بينيد و چهره هاي نام آشناي امروز مانند بيژن و پشنگ كامكار ، عبدالنقي افشارنيا و ...

دانلود كنيد : فايل تصويري تصنيف "‌نامدگان و رفتگان " با صداي استاد شجريان و آهنگ لطفي

نامدگان و رفتگان                از دو كرانه زمان
سوي تو مي دوند هان         اي تو هميشه درميان
پيش تو جامه در برم             نعره زند كه بر درم
آمدمت كه بنگرم                 گريه نمي دهد امان
اي گل بوستانسرا               از پس پرده ها درآ
بوي تو مي كشد مرا           وقت سحر به بوستان
آه كه مي زند برون              از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون         دست تو مي كشد كمان
پيش وجودت از عدم             زنده و مرده را چه غم
كز نفس تو دم به دم            مي شنويم بوي جان

بسياري از قطعات لطفي براي اركستر تنظيم و اجرا شدند . تصنيف داروگ را به ياد بياوريد . يك موسيقي حساب شده با آواز بي نظير شجريان (خواندن داروگ چند ويژگي خاص ميخواهد كه در آن زمان ، شايد فقط شجريان همه آنها را داشت : وسعت صدايي زياد، لحن مناسب براي خواندن شعر نو ، تكنيك هاي آوازي مانند تحريرهاي ريز و دانش ادبي براي دريافت مفهوم شعر)

محمدرضا لطفي و محمدرضا شجريان

دانلود كنيد : تصنيف " داروگ " 

آهنگ محمدرضا لطفي و آواز شجريان
شعر نيما يوشيج
تنظيم فرهاد فخرالديني

حضور آهنگسازاني چون لطفي ، مشكاتيان و عليزاده در چاوش كه زمزمه انقلاب بود ، باعث تحول نسبتا چشم گيري در موسيقي ايراني شد . چه آثار بزرگي خلق شدند .

دانلود كنيد : ترانه هاي كردي " كابوكي و سوزه مرو " با صداي محمدرضا لطفي و همنوازي عليزاده و لطفي

چاوش فرصتي بود براي اينكه لطفي با اساتيدي چون شجريان و ناظري همكاري كند و ثمره اش ، ترانه هايي ميشد كه تا امروز هم ، رنگ كهنگي نگرفته است . به اختصار با هم همكاري لطفي و گروه شيدا را در چاوش مرور ميكنيم .

چاوش 1 : به ياد عارف ... محمدرضا شجريان . محمدرضا لطفي . گروه شيدا
چاوش 2 : برادر بيقراره . آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي ... شجريان . شهرام ناظري . لطفي . گروه شيدا
چاوش 3 : سواران دشت اميد . گروه شيدا به سرپرستي حسين عليزاده
چاوش 4 : مرا عاشق . شهرام ناظري . گروه شيدا و عارف .. آهنگسازان : محمدرضا لطفي و پرويز مشكاتيان
چاوش 5 : گروه شيدا و عارف . هنگامه اخوان .
چاوش 6 : سپيده . محمدرضا شجريان . محمدرضا لطفي و گروه شيدا
چاوش 7 : سالگرد انقلاب . شجريان . شهرام ناظري . گروه شيدا و عارف
چاوش 8 : كاروان شهيد . شهرام ناظري و سيما بينا . گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي .
چاوش 9 : جان جان . محمدرضا شجريان . محمدرضا لطفي . گروه شيدا
چاوش 10 : به ياد طاهرزاده . گروه شيدا و عارف . محمد رضا لطفي . صديق تعريف

دانلود كنيد : "كاروان شهید"

آواز : شهرام ناظري . آهنگ : محمدرضا لطفي . شعر : محمد ذكايي

لطفي به تنهايي ، جاي چند ساز را پر ميكند . به قول استاد شجريان ، لطفي درهر تكنوازي برآوردگاه يك گروه نوازي بزرگ ميگردد . آثاري چون "عشق داند ، چشمه نوش ، راست پنجگاه " را بشنويد ؛ آن وقت هم نظر ميشويم . ساز لطفي در آثاري چون "خموشانه ، رمز عشق و گريه بيد" نيز همين ويژگي را دارد . با هم تصنيف "از كفم رها"از آلبوم خموشانه استاد لطفي را ميشنويم

دانلود كنيد : تصنيف " از كفم رها "

اين كار را نيز ببينيد و بنگريد كه لطفي با يك سه تار چگونه فضا را پر ميكند .

دانلود كنيد : تصنيف " اي عاشقان " با صداي زويا ثابت و آهنگ محمدرضا لطفي

حالا لطفي پس از سالها به ايران بازگشته . آمده است تا تجربيات خود را به جوانان ايراني اهدا كند . لطفي ، خيلي ها را بزرگ كرده است . گرچه هيچ پروانه اي پريروز پيله گي خويش را به ياد نمي آورد . اميدوارم ما استادمان را بيشتر ارج بنهيم .

يك سازي مي زند اين رود بي پرده از آواز او ، كه نگو
هي از هواي اين همه واژه
وسوسه ام مي كند : بيا
اما نمي روم
چه فايده دارد اين رفتن ، كه باز آمدنش
پرده پوش پشيماني ست .
حقيقت اين است
هنوز ميان دريا و دلهره ، مجبورت نكرده اند كه بداني
باد نمي فهمد ، باد نمي فهمد
بر اين بوته ي بي وطن چه رفته است .
حالا هي ساز بي پرده
از پرده در پرده چيزي بزن
چيزي در پرده باز نخواهد ماند                          

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 22:16  توسط کاوه  | 
مطالب گذشته . . .