بحث ما با کتایون خوانساری از نقاشی شروع شد. او گفت «من در نقاشی رویاها و خیال های خود راكتايون خوانساري - همسر استاد محمدرضا شجريان می بینم. ما در نقاشی عالم واقع را آنجوری که دوست داریم، می سازیم. اصلا هنر چنین عالمی است». در میان عالم واقع و خیال بود که بحث ما پیش رفت. دنیای کتایون خوانساری یا آنگونه که نزدیکانش صدا می زنند کتایون شجریان، اینگونه است.

مصاحبه با کتایون خوانساری، هنرمند نقاش و همسر محمدرضا شجریان یک ساعت طول کشید. می خواستم بیشتر از رابطه او و شجریان بپرسم و از دید او نیز شجریان را بشناسیم. ولی وقتی او از نقاشی هایش گفت و از زمینه هنری در خانواده اش، پرسش هایم ناخودآگاه به فعالیت های هنری او کشیده شد و مجال کمتری ماند تا از او بیشتر درباره شجریان بپرسم.

کتایون خوانساری در خانواد ه ای هنرمند بزرگ شده است. نقاشی را از شانزده سالگی آغاز کرد چنانکه مادرش نیز در شانزده سالگی با بازی در یک فیلم سینمایی پا به عرصه هنر گذاشت؛ «ضربت» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان. اگرچه مادر پس از این فیلم، بازیگری را به طور کامل رها کرد، اما کتایون نقاشی را با وقفه هایی گاه کوتاه گاه بلند ادامه داد.

پدرش گرافیست و مدیر هنری مجله «زن روز» بود. مادربزرگش، اشرف کاشانی سال ها بازیگر تئاتر و رادیو بوده است. این زمینه هنری در او بی تاثیر نبوده است به ویژه تاثیر کار پدر در طراحی او را به دنیای رنگ و قلم و تصویر کشاند.

او می گوید؛ «شانزده سالم که بود همراه با یکی از دوستانم کار طراحی را آغاز کردم، اما وقتی که هجده سالم شد همراه با خانواده ام به فرانسه رفتم. مجبور شدم به خاطر یادگرفتن زبان فرانسه طراحی را کنار بگذارم. چند سال بعد وقتی که در فرانسه جا افتادم، دوباره کار هنری را از سر گرفتم». این بار به جواهرسازی روی آورد و چندین نمایشگاه جواهر برگزار کرد.

 «چرا جواهرسازی؟». پاسخ می دهد؛ «طلا و جواهر همیشه در دنیای رویا و خیال آدمیان بوده است. داستان جویندگان طلا را می دانید که چه بسیار کسان در راه این خیال زندگی خود را باختند. داستان زکریای رازی در فرهنگ خودمان هم معروف است. جواهر همیشه ترکیبی از زیبایی، شکوه و طراحی است. نیرویی مرا کشید که کار هنری را در این مسیر ادامه دهم».

پرسیدم چه شد که به ایران برگشتید؟ گفت؛ «برگشتن دلیل نمی خواهد، برای ماندن باید دلیل آورد. حدود سیزده سال پیش به ایران بازگشتم. چندی بعد با شجریان ازدواج کردم. اکنون نیز چند سالی است که کار نقاشی را دوباره آغاز کرده ام».

دوباره نقاشی کردن کتایون به تشویق خواهرش انجام شد و در این مدت با مشاوره های «شیلان قاضی» در ایران به نقاشی می پردازد. او عقیده دارد که باید به شدت کار کند و تلاش بیشتری در فعالیت های هنری خود صرف کند. «وقفه ها به کارم لطمه زده است و باید بیشتر کار کنم تا این سال های از دست رفته را جبران کنم».درباره کارهایش می گوید؛ «چون آدم خیال پردازی هستم در نقاشی هایم بیشتر دنبال خیال می روم. به همین خاطر دوست ندارم در خلق یک اثر هنری مدل داشته باشم. نقاشی برای من زمینه های است تا واقعیتی را که دوست دارم ولی نمی بینم، تصویر کنم. عالم خیال، جایی است که شما فرمانروایی می کنید، عالمی را که دوست دارید خلق می کنید. حس آفرینش می کنید. برای همین دوست ندارم خودم را به تصویر کردن مدل محدود کنم. عالم خیال بی انتهاست. مثل پرواز است».

خوانساری از علاقه زیادش به نقاشی می گوید و توضیح می دهد؛ «نقاشی کردن خیلی جذابیت دارد؛ وقتی شروع می کنید و رنگ را می ریزید دیگر بلند شدن از پای کار سخت است، وقتی شروع می کنم قادر نیستم یک لحظه از تابلو دور شوم».

یکی از تابلو های خوانساری جاد ه ای را نشان می دهد که کنار آن درختان سر به فلک کشیده خودنمایی می کنند.

کتایون خوانساری درباره این تابلو می گوید؛ «این تابلو یکی از جاده های هشتگرد را نشان می دهد، البته درختان اطراف این جاده به بلندی درختانی که من تصویر کرده ام، نیست، اما همان طوری است که دوست داشتم باشد، یعنی بلند و سر به فلک کشیده».

از خوانساری درباره میزان استقبال مردم از هنر نقاشی می پرسم و اینکه بازدید مردم از گالری های هنر های تجسمی چگونه است. پاسخ می دهد؛ «شما بهتر از من می دانید نقاشی ، هنری عمومی نیست. البته همه مردم در خانه خود یک یا چند تابلوی نقاشی منظره یا پرتره دارند ولی هنری نیست که عموم مردم تحولات آن را دنبال کنند، به گالری ها بروند و هنرمندان نقاش را از نزدیک بشناسند.

 گالری ها مخاطبان خاص خود را دارند. منظورم بازدیدکنندگان حرفه ای است، البته همیشه هر نمایشگاهی نیز مدعوین خاص دارد، اما اگر مقایسه کنیم می بینیم که در سال های بعد از انقلاب مردم به هنر های تجسمی بیشتر علاقه مند شده اند. به ویژه خانم ها که توجه و علاقه شان به نقاشی قابل تامل است».

خوانساری درباره خرید تابلو می گوید؛ «خرید تابلو عمومیت ندارد. می دانید مردم باید با نقاشی و زبان نقاشی آشنا شوند و این کار رسانه هاست. در این زمینه جای کار زیادی برای آموزش وجود دارد. به دلیل ناکافی بودن شناخت، خریداران ترجیح می دهند که تابلو های معروف و آثار نقاشان صاحب سبک را بخرند».

خوانساری می افزاید؛ «البته وضعیت اقتصادی کشور در استقبال مردم از نمایشگاه های هنری تجسمی و خرید آثار هنری بسیار تاثیرگذار است. در حال حاضر وضعیت اقتصادی کشور روی فعالیت های گالری ها تاثیر گذاشته است. به طوری که شنیده ام برخی از گالری ها کارشان را متوقف کرده اند».در سالن پذیرایی، تابلو بزرگی خودنمایی می کند که البته کار کتایون خوانساری نیست. این تابلو کپی یکی از آثار چشم نواز دوره قاجاری است و اصل آن در کاخ موزه سعدآباد نگهداری می شود. تابلو بزرگ و زیبایی که دختری قاجاری را به تصویر کشیده است.

خوانساری در طول صحبت هایش یک بار به این تابلو زیبا اشاره می کند و از ظرافت های هنری این تابلو و مهارت خالق آن می گوید و توضیح می دهد؛ «با وجود این می بینیم که مردم برخی از تابلو های مدرن را که در ظاهر تنها از چند خط ساده و رنگی تشکیل شده اند را به این تابلو ترجیح می دهند. چون سلیقه های مردم تغییر کرده است. بنابراین یک هنرمند نقاش اگر نیم نگاهی به بازار داشته باشد می بایست سلیقه های عصر حاضر را در کار های هنری خود در نظر بگیرد».

او می افزاید؛ «در عصری به سر می بریم که به خاطر وسایل ارتباط جمعی، دنیا کوچک شده است. مردم از طریق رسانه های مختلف به ویژه اینترنت و ماهواره خیلی سریع در جریان جزئیات فعالیت های هنری چهار گوشه جهان قرار می گیرند. به همین خاطر دامنه هنر، وسیع شده است و هنرمند می بایست براساس چنین شرایطی و با دید وسیع تری به خلق آثار هنری بپردازد. پس تعجبی ندارد وقتی یک اثر ساده از کار پرزحمت یک استاد مسلم نقاشی معروف تر می شود».

کتایون خوانساری، اما با کسی زندگی می کند که سال ها است بار سنگین فرهنگ و هنر را بردوش دارد و جنس هنر را خیلی خوب می شناسد. از خوانساری می پرسم شجریان در فعالیت های هنری شما چه نقشی دارد، آیا در ایده هایتان تاثیرگذار است؟ می گوید؛ «شجریان مشوق من است. دوست دارد که در این حوزه بیشتر فعالیت کنم. شما شجریان را می شناسید او در هر کاری به تعالی فکر می کند و همیشه به اطرافیانش می گوید؛ در هر زمینه که کار می کنید، سعی کنید بهترین شوید.

 

مرا هم تشویق می کند که در این هنر متعالی شوم. این روحیه و نگاه او باعث می شود که من هیچگاه از کار خود رضایت نداشته باشم و تلاش کنم که بهتر شود. همین نگاه و روحیه است که آدم را به پیش می راند. شجریان در جوانی نقاشی می کرد، با نقاش های خوبی دوست است و نقاشی های خوب زیادی دیده است. او تشویقم می کند که بیشتر و بیشتر کار کنم».

می پرسم آیا شده است که با هم یک تابلو را به پایان برسانید، پاسخ می دهد؛ «تا این لحظه که نشده است. شجریان خیلی گرفتارتر از این است که با هم بنشینیم و یک تابلو بکشیم. او سال های زیادی از عمر خود را وقف موسیقی و هنر کرده است. گاهی احساس می کنم سال های متمادی تلاش و سخت کوشی او را خسته کرده است. محمدرضا در سنین کودکی وقتی که باید مانند هم سن و سالان خودش کودکی می کرد، با پدرش به جلسات مختلف می رفت. همواره با کسانی که از خودش بزرگ تر بودند، سر و کار داشت. به نظرم در زمان کودکی وقت بازی کردن نداشت. چون از بچگی به طور مرتب کار می کرد. جوانی اش نیز به همین ترتیب بوده است. کار مداوم و بی توقف که هنوز هم ادامه دارد. شرح این ماجراها را می توانید در کتاب «راز مانا» بخوانید. با وجودی که نیاز به استراحت دارد ولی دمی از تلاش باز نمی ایستد».

کتاب «راز مانا» حاصل گفت وگوی دکتر محسن گودرزی، دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی و علی اصغر رمضانپور با محمدرضا شجریان است. کتابی که زندگی و اندیشه های شجریان را از زبان خود او روایت می کند. خوانساری درباره این کتاب می گوید؛ «راز مانا تنها کتابی است که اندیشه های شجریان را به درستی بازگو کرده است. او خود چند بار در مصاحبه ها این را اعلام کرده است. تاکنون کتاب های زیادی درباره شجریان به چاپ رسیده است، اما در همه آنها دخل و تصرف هایی صورت گرفته است که باعث شده کتاب جامعی نباشد، ولی رازمانا کتاب نسبتا جامعی است. برای تهیه کتاب، دوستانی به منزل ما می آمدند و با شجریان به گفت وگو می نشستند. شجریان علاقه خاصی به این گروه داشت. به طوری که روزشماری می کرد تا موعد گفت وگوی بعدی فرا برسد و با آنها بنشیند و گپ بزند. به همین خاطر پس از چاپ این کتاب هم ارتباط شجریان با آنها قطع نشد و همچنان با این دوستان نشست و برخاست دارد».

خوانساری درباره اینکه کدام بخش کتاب را بیشتر دوست دارد، می گوید؛ «فصل اول کتاب را که مربوط به اندیشه های شجریان است، بسیار دوست دارم. همچنین فصل آخر که مربوط به استادان و هنرمندان قدیمی و جاودانه کشور است برای من جذابیت زیادتری دارد».خوانساری درباره تفاوت های موجود بین شجریان و آن چیزی که در کتاب از او توصیف شده است، می گوید؛ «شجریان کتاب، فرقی با خود شجریان ندارد. اندیشه های شجریان همان چیزی است که در کتاب آمده است، البته شجریان دارای ویژگی های ممتاز دیگری نیز هست که در کتاب نیامده است».

از خوانساری درباره سرگرمی ها و تفریح های زندگی او و شجریان می پرسم؛ «مثل هر خانواده عادی ما هم برنامه هایی داریم؛ کوه رفتن، سینما رفتن، قدم زدن در پارک، خرید کردن و... البته گرفتاری ها و مشغله ها هم زیاد است و جای چندانی برای تفریح نمی گذارد».درباره حلقه دوستان شجریان می پرسم و اینکه صمیمی ترین دوستان شجریان چه کسانی هستند، توضیح می دهد؛ «شجریان آدم مردمداری است. در بین دوستانش از همه گروه و سلیقه ای پیدا می شود. شما ببینید وقتی شجریان در یک محیط عمومی است، مردم زیادی دور او حلقه می زنند و او چنان با حوصله به همه می پردازد که مثال زدنی است. با تک تک افراد عکس می گیرد، امضا می دهد، خوش وبش و شوخی می کند. این روحیه باعث شده تا شجریان با گروه های مختلف مردم ارتباط داشته باشد. او به این ارتباط و نقش آن در کارهایش اعتقاد زیادی دارد. به هر حال دوستان خوبی داریم که برخی از آنها خارج از کشور و بسیاری از آنها نیز در ایران هستند. دوستان پر محبتی که لطف دارند و امیدوارم که بتوانیم پاسخگوی همه دوستی هایشان باشیم».

وقتی شجریان برای برنامه ریزی کنسرتی در داخل کشور اقدام می کند و ناگهان مانعی در برگزاری کنسرت او ایجاد می شود چه واکنشی از خود نشان می دهد. آیا در رفتار او در خانه هم تاثیر می گذارد؟ پاسخ می دهد؛ «شجریان سال ها است که در حوزه هنر فعالیت می کند. تصور می کنم، چهل و پنج سال است که کار هنری می کند. پس کسی با تجربه و پختگی شجریان از چنین رخدادهایی «حیرت زده» نمی شود. به همین خاطر با چنین اتفاق هایی برخورد شجریان در خانه تغییر نمی کند».حاصل زندگی شجریان و خوانساری پسری هشت ساله به اسم «رایان» است. می پرسم رایان اسم خارجی است. خوانساری می گوید؛ «رایان واژ ه ای فارسی است به معنی هوش. همان کلمه ای که رایانه را بر اساس آن ساخته اند».

 پسری که زبان فرانسه را از مادرش یاد گرفته است. از خوانساری می پرسم او نقاشی را بیشتر دوست دارد یا خوانندگی را، به پدر رفته است یا مادر؛ می گوید؛ «رایان نقاشی را خیلی دوست دارد. همیشه می گوید؛ «بوم» بده تا نقاشی کنم. خب، همه بچه ها نقاشی را دوست دارند، اما رایان خیلی شبیه به پدرش است. کاراکتر پدرش را دارد. بچه بسیار با استعدادی است و شکوفایی او بستگی به این دارد که ما چقدر بتوانیم او را پرورش دهیم، اما اصلا دوست ندارم روی ابر های پدرش پرواز کند. می خواهم او فقط روی پای خودش بایستد. چون بچه هایی که پدر و مادر معروف دارند کمتر کار و تلاش می کنند. نمی خواهم رایان اینطور باشد. چون نام خانوادگی شجریان خیلی سنگین است. به همین خاطر باید خیلی تلاش کند». می پرسم شجریان این روزها چه کار می کند. خوانساری می گوید؛ کار های زیادی در دست انجام دارد، اما مهمترین دغدغه اش باغ هنر بم است.

 درباره باغ هنر بم خیلی فکر می کند. باغ هنر بم مجموعه بزرگی است، خیلی کار، هزینه و وقت می برد. به پایان رسیدن این پروژه عظیم یکی از دغدغه های مهم شجریان است. او ضمن ستایش مردم، گلایه دارد که چرا بم را از یاد برده اند. رنجی که مردم بم در زلزله کشیده اند، هنوز ادامه دارد. شجریان بارها گفته است که نباید بگذاریم مردم بم فراموش شوند و هر کاری از دستش برآید، انجام می دهد. بعضی از دوستانش به او می گویند که تو هم می توانستی همان کنسرت ها را اجرا کنی و پول آن را به مردم بم بدهی و دیگر خود را به دردسر بیشتر نیندازی. ولی شجریان می گوید؛ وقتی من می توانم گاهی یاد قربانیان را زنده نگه دارم و از مردم بخواهم که بم را فراموش نکنند، وظیفه انسانی من حکم می کند که این کار را بکنم. چرا باید خود را کنار بکشم. با این روحیه او باغ هنر بم را دنبال می کند و الان مهمترین دلمشغولی او همین است».

و در آخر از خوانساری می پرسم که شما هم به بم رفته اید؟ می گوید اخیرا سفری را به اتفاق شجریان و دوستان همکارش در باغ هنر بم داشته ام. من هم در این راه اگر کاری از دستم برآید، انجام می دهم». می گویم؛ شاید یک تابلو درباره بم و زنده نگه داشتن خاطره بم. می گوید؛ «امیدوارم به زودی تابلوی برافراشته شدن بم در عالم واقع ترسیم شود. زیباترین تابلویی که می توانم در خیال تجسم کنم».

[ به نقل از روزنامه كارگزاران ]

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 21:38  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .