تلويزيون ايران ، هم اكنون داري پنج كانال عمومي  ، يك  شبكه ويژه خبر ، يك شبكه ويژه آموزش و يك شبكه ويژه قرآن مي باشد و راديو نيز ، با ده ها شبكه راديويي از فرهنگ و خانواده بگير تا جوان و ورزشي به فعاليت مشغول هستند و در روز ساعت ها برنامه متفاوت تلويزيوني و راديويي توليد و به سمع و نظر مخاطبان اين رسانه ، مي رسد . اما آيا به راستي تلويزيون و راديو ( و به خصوص تلويزيون ) تا چه حد به رسالت ها و اهداف خود نزديك شده اند و آنچه كه هستند تا چه حد همان چيزي است كه آرزو داشتيم بودند ؟ رويكرد تلويزيون به موسيقي ملي موسيقي ملي ايران و هنرمندان و اساتيد اين موسيقي چيست و آيا اساسا ارزش ويژه اي براي اين موسيقي خاص ، به عنوان موسيقي كشور خودمان ، قائل است يا خير ؟

عكس از آرشيو روزنامه شرقبراي بررسي اين موضوع ، لازم نيست يك پژوهشگر اجتماعي يا يك محقق رسانه اي باشيد ، همين كه در ايران هستيد و بيننده برنامه هاي تلويزيوني كافي است تا بتوانيد شهادت دهيد موسيقي ملي ايران ، يكي از مظلومترين شاخه هاي هنر در تلويزيون است . اساتيد شناخته شده و مسلم اين موسيقي نيز همچنين . براي روشن تر شدن اين بحث ، خوب است ابتدا به نقش تلويزيون و تاثيرات آن در جامعه بپردازيم . امام خميني (ره) د گفته اند كه تلويزيون ، دانشگاه است (‌نقل به مضمون ) ... تا چه حد به اين حرف ايمان داريم ؟ حقيقت اين است كه تلويزيون يك دانشگاه بسيار بزرگ است ، با اين تفاوت كه دانشجويان اين دانشگاه ، همه مردم ايران هستند و دروسي كه در اين دانشگاه تدريس مي شود ، مباحثي است كه شكل دهنده اعتقادات و بينش دانشجويانش ( بخوانيد مردم ) است و حتي در اكثر اوقات مي تواند سلايق و استانداردهاي مخاطبانش را نيز تحت تاثير قرار دهد و آن را به سمت كمال يا زوال سوق دهد . كاركرد اصلي رسانه تلويزيون ، شكل دهي به ذائقه و سلايق مخاطبان است . اگر چه اين صحبت شايد در نگاه اول به دل ننشيند ، اما حقيقت اين است كه تلويزيون مي تواند سطح سليقه ، سطح پذيرش و خطوط قرمز مخاطبان خود را تغيير دهد . علي الخصوص امروزه كه عنصر تبليغات را با چاشني رنگ و صدا و حركت آميخته ايم و تبليغات عصر جديد ، در فريبنده ترين شكل ممكن به مخاطب تحويل داده مي شود . به خوبي مي دانيم كه تفريح در جامعه امروز ايران ، مقوله اي است كه جايگاه اساسي ندارد و يكي از دلايل اصلي ‌آن نيز وضع اقتصادي خانواده هاست . در چنين شرايطي است كه اكثر قريب به اتفاق خانواده ها در اوقات بيكاري خود ترجيح مي دهند به جاي ترك منزل يا پرداختن به امور ديگر ( كه مستلزم صرف هزينه هايي است ) دكمه تلويزيون را بزنند و خود را در اختيار امواج قرار دهند . و دقيقا در همين نقطه است كه نقش رسانه سيما در يك جامعه به چشم مي آيد . در اين نوشتار هدف بررسي تاثيرات عام تلويزيون بر جامعه نيست بلكه قصد دارم به نحوه برخورد اين رسانه با موسيقي ايراني بپردازم .

آنچه مسلم است اگر يك آمارگيري ساده بر روي انواع موسيقي هايي كه در طول يك شبانه روز از تلويزيون پخش مي شود انجام دهيم به نتايج تاسف آوري مي رسيم . شايد سهم موسيقي ايراني در برخي روزها حتي نزديك صفر باشد . توجه كنيد كه تلويزيون از عنصر موسيقي در بسياري لحظات استفاده مي كند كه شايد هميشه به چشم ما نيايند . مثلا در ميان برنامه ها ( يا به اصطلاح خودشان وله ها ) كه اكثرا كمتر از يك دقيقه زمان دارند ، در تمامي تبليغات ، در لحظات قبل از اخبار و در حين پخش اخبار ، در اعلام برنامه ها و در تيتراژهاي شروع و پايان اكثر برنامه ها نقش موسيقي انكار نشدني است . متاسفانه بسيار كم است لحظاتي كه صداي موسيقي ايراني را از اين جعبه جادو بشنويم . البته بيشتر از اين بايد متاسف بود ، زيرا همان موسيقي به اصطلاح پاپ نيز كه در حال حاضر از اين رسانه پخش مي شود ، از بي كيفيت ترين و دم دستي ترين و ارزان ترين نوع اين موسيقي است . اگر شما چندماهي در عرصه توليد و ضبط موسيقي فعاليت كنيد يا با نوازندگان و آهنگسازان حرفه اي نشست و برخاست داشته باشيد متوجه مي شويد كه بسياري از موسيقي هاي پاپ به ظاهر زيبا را مي شود در عرض سي دقيقه هم ملودي نويسي كرد ، هم با يك دستگاه كرگ (KORG ) كه در حدود يك ميليون تومان قيمت داشته باشد به سرعت نواخت و ريتم گذاري و آكورد گذاري كرد و بلافاصله ضبط نمود و تحويل خواننده داد . از خير موسيقي ايراني هم كه بگذريم آيا بايد موسيقي پاپي در اين حد و استاندارد تحويل مخاطب شود ؟  اين بحث ها البته جديد نيست . اما دست اندركاران رسانه همواره پاسخ هايي براي عدم استفاده شان از موسيقي ملي ايران داشته اند كه خوب است در اينجا ابتدا اشكالاتي را كه اصحاب رسانه سيما بر اين موسيقي مي گيرند با هم بررسي كنيم و ببينيم آيا اساسا اين ايرادات پايه منطقي دارند يا خير ، و سپس به بيان ضعف هايي كه به نظر نگارنده تلويزيون در مورد موسيقي دارد مي پردازيم .

الف - اشكالاتي كه تلويزيون مطرح مي كند :

1) مردم خودشان نمي خواهند :

يكي از اشكالاتي كه مطرح مي شود  ، عدم اقبال عموم مردم و جوانان از موسيقي ايراني است . در واقع تلويزيون همواره با اين استدلال كه خود مردم و خود جوانان اين موسيقي را نمي پسندند بنا بر اين ما هم كمتر از آن استفاده مي كنيم ، به ايراد موسيقي دوستان پاسخ داده است . حال‌ آنكه اين گفته ، شبيه داستان مرغ و تخم مرغ است . حتما شنيده ايد آن سوال معروف را كه مي پرسد آيا اول مرغ وجود داشت و تخم گذاشت ؟ يا اول تخم مرغي بود كه جوجه اي از آن بيرون آمد و مرغ شد ؟ در پاسخ به اين ايراد بايد گفت كه سليقه ها و علاقه مندي هاي مخاطبان تلويزيون را در بسياري از موارد خود تلويزيون است كه مي سازد . درست به همين دليل است كه استاد محمدرضا شجريان وقتي در دهه پنجاه در اعتراض به رواج موسيقي مبتذل از راديو تلويزيون استعفا مي دهد ،  در جواب رييس وقت راديو كه به شجريان گفت : خود مردم از ما مي خواهند كه اين ترانه هاي مبتذل را پخش كنيم ، اينگونه پاسخ داد كه خير ! اين شما بوديد كه اين ترانه ها را اينقدر پخش كرديد تا سطح توقع مردم پايين آمد . البته من قبول دارم كه تلويزيون بايد به خواسته هاي بينندگانش احترام بگذارد اما نمي توان از اين غافل بود كه خود رسانه نيز در بسياري اوقات مي تواند " سليقه سازي " و " نيازسازي " كند . اين كاري است كه اكثر روزنامه ها ، نويسنده ها ، حتي احزاب سياسي و ... نيز انجام مي دهند . آيا تلويزيون تمام تلاش خود را براي معرفي موسيقي ايران انجام داد و نتيجه نگرفت كه اكنون مدعي است مردم خودشان مي خواهند ؟ اين ادعا وقتي درست بود كه اين رسانه تمام قدرتش را براي رواج انچه موسيقي خود ما و موسيقي سرزمين ماست انجام ميداد و در نهايت اگر با عدم پذيرش مواجه مي شد ، مي توانست اين ادعا را بكند.

2) اين موسيقي تحرك ندارد .

عمده ترين اشكالي كه معمولا سيما بر اين موسيقي مي گيرد اين است كه موسيقي ايراني از آن تحرك و شادابي كه امروز در تصاوير و صحنه هاي اكشن مورد نظر ماست برخوردار نيست . اين ادعا يكي از خطرناكترين ادعاهاي مطرح شده است . زيرا كه در جامعه نيز پذيرش زيادي پيدا كرده است . اما آيا اين ادعا درست است ؟ در جواب اين ادعا بايد بحث ها را تفكيك كرد . صد در صد موسيقي ايراني در طول پيدايش و تكامل خود ، موسيقي اي غمگين و محزون بوده است . چرا  ؟ چون موسيقي چيزي جدا از مردم نيست . تاريخ ايران تاريخي حزن انگيز بوده است و مدام غارت ها و حملات و چپاول ها را بر خود ديده است . مثالي كه من هميشه مي زنم اين است كه فرض كنيد بر اثر حمله مغول ها به ايران ، دختر زيبا و جواني كه معشوق پسركي بوده است مي ميرد . اكنون اين پسر ، بر جسد خونين معوشقش آيا چيزي جز آواز دشتي خواهد خواند ؟ چيزي جز آواز افشاري خواهد خواند ؟ چيزي جز حزن خواهد شد ؟ اما ...
اين موسيقي در چهار يا پنج دهه اخير شادي هايي را نيز تجربه كرده است . اما مشكل در فني بودن و حرفه اي بودن كار است بدين ترتيب كه موسيقي را بايد استادي مسلط و با تجربه بسازد ، تا حق مطلب ادا شود . من همين جا مي توانم شما را به قطعاتي از كارهاي كامبيز روشن روان ارجاع دهم . كامبيز روشن روان يكي از اساتيد مسلمي است كه بارها و بارها تنظيم هاي فوق العاده پرحركت و شادي بر روي موسيقي ايران انجام داده است . آخرين نمونه اش نيز تيتراژ ابتدايي ( و نه انتهايي ) سريال حس سوم بود كه از شبكه دوم سيما پخش مي شد . در تيتراژ ابتدايي ، تكنوازي هاي فراوان تار داشتيم !!! كه با تنظيم هاي خوب كامبيز روشن روان ، محيطي بسيار شاد و كميك ايجاد شده بود . اصولا اين سريال فضايي فانتزي كمدي داشت . همچنين به بخش هايي از نوار " نهانخانه دل " با صداي بيژن بيژني و موسيقي و تنظيم كامبيز روشن روان مراجعه كنيد . محيط هايي بسيار شاد كه شخصا وقتي مي شنوم واقعا احساس تحرك مي كنم به وسيله اركستر بزرگ و سازهاي ايراني ايجاد شده است . مهم اين است كه در موسيقي ايراني كار بايد دست كاردان باشد . مثال هاي ديگري هم هست . قطعه "‌سلام " از ساخته هاي استاد حسن كسايي كه امروزه در آلبوم " صبحگاهي " با تنظيم و اجراي جديد حسين عليزاده موجود است نمونه اي بارز از يك قطعه شاد است . اين قطعه را سالها هوشنگ ظريف با تار براي برنامه صبحگاهي راديو اجرا مي كرد . يعني پتانسيل يك برنامه صبحگاهي را داشته است . همچنين به اي ايران مي توان رجوع كرد . قطعه اي ايران از ساخته هاي مرحوم روح الله خالقي آيا حماسي نيست ؟ آيا شور و حركت ايجاد نمي كند ؟ و تازه اين قطعه را استاد در دشتي نوشته اند . قطعاتي از ابوالحسن صبا هست كه بسيار ريتميك و جذاب هستند و مي توان در آلبوم "‌پنجه دشتي " كه اجراي تار ارشد تهماسبي است برخي از آنها را شنيد . به جاي اين بحث ها بايد تعارف را كنار گذاشت و بار ديگر انگشت اتهام را به سمت تلويزيون نشانه رفت . حتي در همين سال هاي اخير ، در برنامه هاي چهره هاي ماندگار ، در لحظه اي كه مي خواهند جايزه را به شخص اهدا كنند قطعه اي فوق العاده زيبا و حماسي پخش مي شود كه بسياري آن را پسنديدند و از آهنگساز آن به نيكي ياد كردند بي اينكه بدانند اين قطعه از ساخته هاي پرويز مشكاتيان است و در آلبوم دود عود با صداي استاد شجريان ، مي توان آن را شنيد . مي بينيد ؟ هر كجا استاد كاري بوده است قطعات شاد و شنيدني زيادي نيز خلق شده اند . به قول استاد شجريان اين موسيقي ظرفيت هايش را دارد ، پتانسيلش را دارد ، اساسا فرقي با موسيقي هاي ديگر ندارد ... همانطور كه شما در نوع پاپ نيز مي توانيد اثر غمگين يا شاد تهيه كنيد . جالب است بدانيد در گذشته كلنل علي نقي وزيري كه مدير مدرسه عالي موسيقي بود و مرد اول تحول در موسيقي ايراني است و خط نت و بسياري جلوه هاي علمي را وارد اين موسيقي كرد ، براي برنامه هاي صبحگاه مدارس سرودهاي ويژه ساخته بود ... حتي براي خردسالان قطعاتي با شعرهاي كودكانه ( مثلا گنجيشك پاشو صبح شده ) نوشته بود كه اجرا مي شد و همه استفاده مي كردند و لذت مي بردند . مهم اين است كه آن زمان در هر كوي و برزن و اداره و مدرسه و دانشگاه و باشگاه و سينما و رستوران و ... موسيقي ايراني شنيده مي شد ، و گوش ها عادت داشت ...

اما تلويزيون متاسفانه اين عادت را بر هم زده است .

و اما بپردازيم به ضعف هايي كه به چشم مي آيد :

ب - ضعف هاي سيما :

1) مسئله گوش و عادت :

حقيقت اين است كه موسيقي بسيار به مقوله عادت نزديك است . اگر بخواهم روشن تر حرف بزنم بايد از گام شروع كنم . حتما براي شما بسيار پيش آمده است كه يك قطعه موسيقي را در جايي شنيده ايد و بلافاصله گفته ايد و حدس زده ايد كه اين موسيقي ژاپني است ...يا همه ما به راحتي فرق موسيقي ايراني و عربي و هندي و تركي را درك مي كنيم . تا به حال به علت اين قضيه فكر كرده ايد ؟ دليل اين است كه هر موسيقي ، بسته به اينكه از كدام كشور و فرهنگ باشد گام ها و صداهاي مخصوص به خود را دارد . كه شنوندگان آن موسيقي بر اثر تكرار در شنيدن به آن سيستم صدا دهي و آن اصوات خاص عادت مي كنند و از لحاظ حسي آن را مي شناسند . در اصطلاح اهل موسيقي مي گويند كه " گوش " موسيقي پيدا كرده است يا گوشش تربيت شده است . اكنون مي دانيم كه اگر كسي سال ها يك موسيقي خاص را تجربه كند ، گوش او به پرد ها و فواصل آن موسيقي عادت مي كند و بنا بر اين ذهن و ضميرش نسبت به ساير موسيقي ها واكنش هاي منفي نشان مي دهند . عينا اين مسئله براي موسيقي ايراني و غربي اتفاق مي افتد . در موسيقي غربي حداكثر فاصله ها نيم پرده است . حال اينكه در صدا دهي ايراني ما تا ربع پرده نيز داريم  . بنابراين اگر يك موسيقي دان غربي يك قطعه ايراني بشنود ، با خود مي انديشد كه نوازنده خارج مي زند !!!! و نت ها را اشتباه اجرا مي كند !!!‌ زيرا گوش او به فواصل ربع پرده اي عادت ندارد . اين مسئله براي شنونده داخلي نيز صادق است . وقتي كودكي از بدو تولد تا اواسط عمر ، ده قطعه موسيقي ايراني نشنيده است ، دقيقا حالت همان موسيقي دان غربي را پيدا مي كند . يعني گوشش نسبت به موسيقي ايراني حساس شده و واكنش منفي نشان مي دهد . فكر مي كنيد چرا كلنل وزيري با‌ آن درجه استادي و آن همه اپرا و قطعات مشهور ( دخترك ژوليده - بندباز و ... ) براي خردسالان قطعه نوشت ؟؟؟ دقيقا به همين خاطر كه گوش آنها را با موسيقي سرزمينشان شنا كند و بپرورد . اما كودك كنوني ما كه هيچگاه از تلويزيون صداي تار و سه تار نشنيده است ، در مهد كودكش موسيقي شادي كه ايراني باشد نمي شنود ، و بعدها در رستوران ها ، هتل ها ، و مكان هاي عمومي نيز نمي شنود ، طبيعي است كه به محض شنيدن يك گام ايراني اذيت مي شود و آه از نهادش بر مي خيزد كه : " واااااي ، اين رو خاموشش كن ديوونه شدم .... " بنا بر اين به جاست تلويزيون به اين مسئله بسيار توجه كند و بداند اين خود اوست كه عادت را شكل مي دهد و سليقه ها را مي سازد .

دو نكته ديگر نيز باقي مانده است . يكي مسئله اساتيد و سازهاي ايراني در تلويزيون كه وضعيت نمايش و حضور بسيار ضعيفي دارند . و يكي نيز مسئله سطح پذيرش مردم كه به نظر من امروزه بسيار پايين آمده است و اين مردم ، ديگر مانند قديم نيستند بلكه هر صدايي را به راحتي تاييد كرده و از آن لذت مي برند . فراموش نكنيم اينان همان مردمي هستند كه حتي شجريان را به اين راحتي نپذيرفتند ... اما اكنون ؟؟؟
در قسمت دوم اين نوشته به اين دو موضوع نيز مي پردازم .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:31  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .