چندين روز پيش ، وقتي كه دلم براي ساز و آواز تنگ شده بود ، و مثل هميشه در اين فضاي بي كرانه به دنبال سايت ها و وبلاگ هايي بودم كه برايم از الحان ايراني و نغمه هاي فناناشدني موسيقي زيباي ايران مي‌گويند ، هرگز به ذهنم خطور نمي كرد كه با www.Bazgasht.net و يا Golpa.blogfa.comو چندين سايت و صفحه ديگر كه مشابه همين ها هستند روبرو شوم ، و ببينم كه نويسندگان ، استاد محمدرضا شجريان را به باد استهزا و ناسزا و انواع تخريب و تهمت گرفته اند و از نبود حريف سوءاستفاده كرده ، ميدان را خالي ديده اند و تيز و تك مي تازانند و يكه سواري مي كنند و هر چه كه دوستداران و هواداران ، نصيحت مي كنند ، آب است كه در هاون مي كوبيم . اينك با همكاري دوست عزيز و فرهيخته ام آقاي فرشيد احمدي كه به بنده اجازه دادند و فرصت دادند كه مطلبي بنويسم و ايشان در اين وبلاگ منتشر كنند ، مي كوشم در اين مختصر به يكايك ادعاهاي دوستانمان پاسخ دهم ... كوششم اين خواهد بود تا حد امكان از دايره ادب خارج نشوم ( كاري كه دوستان بارها وبارها انجام دادند ) و تا حد امكان صحبت هايم را مستدل بيان كنم كه قابل دفاع باشند .

1 – اولين صحبت دوستمان اين بود كه مردم نزديك سي سال است شما را تحمل مي كنند . به نظرم اين صحبت اصلا نيازي به پاسخ ندارد . محمدرضا شجريان در حوالي سال 1355 با نوشتن نامه اي به رئيس صدا وسيما به دليل وجود ابتذال و موسيقي مبتذل در اين رسانه ، از اين بخش استعفا مي كند . حتي در پاسخ مدير راديو كه مي‌گويد تقصير ما نيست و اين مردم هستند كه اين ترانه ها را از ما مي خواهند ، شجريان مي گويد كه سليقه مردم را نيز شما تعيين مي كنيد .شما به اين موسيقي عادتشان داده ايد ( سروش مردم ، ديدگاه ها ونظرات استاد شجريان ، به كوشش عرفان قانعي فرد ) ... از آن سال تا كنون چهره و صداي محمدرضا شجريان در تلويزيون ديده و شنيده نشده است . گاهي هم كه راديو شيطاني هايي مي كند استاد پاسخ قاطع مي دهند كه بنده اجازه پخش صدايم را نداده ام ... سوال من اينك اين است ... كسي كه در رسانه هايي چون صدا و سيما حضور ندارد ، و حتي روزنامه ها هم در سال هاي اخير ( و به طور مشخص ماه هاي اخير ) است كه به واسطه فعاليت هاي استاد شجريان پراكنده و مختصر خبرهايي از او مي نويسند ، چنين فردي چگونه خود را به جامعه تحميل كند ؟؟؟ آيا شجريان قراردادهاي پنهاني با راديو تلويزيون بسته است كه فقط و فقط صدا و تصوير او را پخش كنند ؟ و او خود را به مردم تحميل كنند ؟ يا ( با ديده انصاف ) اين مردم هستند كه مشتاق كوچكترين خبر و تحركي از شجريان هستند ؟؟؟ تنها كاري كه شجريان كرده است اين است كه نوار و سي دي منتشر كرده است ... آن هم با همان تبليغات معمول و رايج ، يعني پوستري كه در فروشگاه ها زده مي شود ، اگر مردم از اين آلبوم ها استقبال مي كنند ، شما اسم اين را تحميل مي گذاريد ؟؟؟ كما اينكه در تمام اين سالها صدا و تصوير آقاي گلپايگاني نيز هيچگاه از راديو و تلويزيون پخش نشد ، و البته ايشان در چندين سال گذشته برخي آثاري با شركت آواي نوين اصفهان كه مركز پخش آن استريو تومبا در خيابان آمادگاه اصفهان است كار كرده اند ... يعني شرايط تقريبا مساوي با استاد شجريان ... باقي ماجرا را خودتان قضاوت كنيد ... ادعاي تحميل ادعاي پوچي است .

2-صحبت ديگر دوست ما ، شكايت از بليط هاي گران كنسرت اخير استاد بوده است ... و ايشان به همين ادعا گفته اند كه محمدرضا شجريان حق ندارد ذيل امضايش بنويسد خاك پاي مردم ايران ... زيرا او خاك پاي فقط آن دسته از مردمي است كه پول كنسرت مي دهند ... خوب ... اين بحثي است كه به تازگي شمار زيادي از دوستاني كه كمتر آگاه هستند ( از جمله بازگشت دات نت كه به شدت مي انديشد كسي نظير او در فلسفه و معرفت نيست ) پيش كشيده اند ... اولا ... سوال اين است كه آيا استاد شجريان به اين
پول ها ، نياز دارند ؟ صحبت از ثروت استاد را دوست ندارم ، اما چاره اي نيست .آنها كه استاد را دوست دارند و از نزديك توفيق ارتباط داشته اند ، مي دانند كه حدود زندگي ايشان چگونه است ... آيا چندين ميليون پولي است كه استاد بخواهد از مردم بگيرد و با آن زندگي بگذراند ؟ استاد شجريان در حال حاضر يكي از معدود هنرمنداني هستند كه شركت فرهنگي هنري دل آواز ، يعني شركتي كه متعلق به خود ايشان است و هم در ايران و هم در ونكور كانادا ثبت شده است ، آثار ايشان را منتشرمي‌كند . دخترشان خانم مژگان شجريان طراح و گرافيست خوش قريحه اي هستند كه كار طراحي جلد و داخل جلد آلبوم ها را بر عهده دارند ( به اسامي داخل آلبوم نگاهي بيندازيد ) و برخي طراحي هاي ايشان واقعا زيبا و چشم نواز هستند . ( رجوع به پوستر اثر فرياد ) ... شركت دل آواز همواره بهترين كيفيت را در ارائه آلبوم هايش رعايت كرده است و تقريبا هميشه متن اشعار و توضيحات كامل در جلد كاست و اكثر سي دي ها موجود است (‌رجوع به سي دي مجموعه هاي فرياد – بي تو به سر نمي شود و ... ) كه البته جنين چيزي در آثار كمتر هنرمندي ديده مي شود و در كاست هاي سال هاي اخير آقاي گلپايگاني نيز نبوده است ... آيا اين شخص ،‌به پول محتاج شده است ؟؟؟ و اصلا از خير اين سوال بگذريم ... چرا استاد ناگهان در سال 1384 به پول محتاج شده اند ؟‌گنجشان به آخر رسيده است ؟ آيا استاد مي توانست يا نمي توانست كه در تمام اين سال ها كنسرت بگذارد و پول فراواني را از فروش بليط عايد خود كند ؟‌ اما توجه خوانندگان گرامي را به اصل مطلب سوق مي دهم و آن اينكه اولا تا كنون مبلغي بالغ بر سيصد ميليون تومان در پروژه باغ هنر بم از حساب آقاي محمدرضا شجريان هزينه شده است ... كه تمام مردم بم مي توانند شهادت دهند ... و عكس ها و بروشورهاي اسكلت بنا موجود است ... و در سايت دل آواز نيز گزارش سفرهاي استاد به بم قابل مطالعه است ... پس استاد محتاج و نيازمند پول نبوده است ... نكته ديگر اينكه سالن وزارت كشور ، هر شب مبلغ هشت ميليون تومان اجاره دريافت مي كند . شش شب كنسرت مي شود چهل و هشت ميليون تومان ... نيروي انتظامي تهران بزرگ نيز مبلغي در حدود چهل يا پنجاه ميليون تومان بابت سر و سامان دادن اوضاع ترافيكي كه به خاطر برگزاري كنسرت به هم مي ريزد دريافت مي كند . به گفته يك مقام مسئول نيروي انتظامي بالغ بر 500 نيروي جديد و اتومبيل را بايد در شبهاي كنسرت به كار بگيرد ... والبته پول مي گيرند ديگر ... بهانه هم هست ... اين ها را جمع كنيد چه قدر شد ؟؟؟ حضرات صدابردار صحنه ، و آقايان فيلمبردارها كه فكر كنم بالغ بر 6 نفر بودند نيز پول دريافت مي كنند . هزينه هاي چاپ پوستر و بليط و هزار چيز ديگر را حساب كنيد ... بالاخره بعدا قرار است نوار و سي دي تصويري اين كار منتشر شود ... دستمزد آقايان استاد حسين عليزاده و آقاي كيهان كلهر را نيز گويا كاملا فراموش كرديد ،‌ درست كه هنرمند و هنردوست هستند و اهل دل ،‌ اما مطمئن نيستيم كه براي گذران زندگي شان ار خير پول گذشته باشند ... خير ، فراموش نكنيد ... (‌ اگر همايون به رسم پدر و پسري كه امروزه رسم بي معنايي شده است پولي نخواهد ) ... و تازه منصف باشيم ... شما فقط اشاره به بليط‌هاي بيست هزارتوماني مي كنيد ... چرا سفسطه مي كنيد ؟؟؟ بگوييد و بگوييم كه تنها چهار يا پنج رديف اول سالن بليط بيست هزار توماني بود ... بليط ها از هشت هزار تومان موجود بودند تا بيست هزار تومان ... در قيمت هاي هشت ، ده ، دوازده ، پانزده ، هجده و بيست هزار تومان شما مي توانستيد بليط بخريد ... اكثر صندلي ها بليطي كمتر از بيست هزارتومان داشته اند ...آيا هشت هزار تومان امروزه مبلغ هنگفتي است ؟؟؟ يك كتاب رمان يا ديوان حافط نفيس امروزه قطعا ده هزار تومان است ... و اما نكته اصلي اينكه آنان كه قدر گوهر هنر را مي دانستند حتي حاضر شدند كه دويست هزار تومان بپردازند و در اين برنامه هم باشند ... لطفا نگوييد كه حتما پول دار بوده اند ... من آنجا بودم و ديدم كه بسياري از آنها كه بليط هشتاد هزارتوماني بازارسياه را خريدند پول دار هم نبودند .. دانشجوياني بودند كه بعضا كتاب خود را فروخته بودند ... اما استاد را دوست داشتند ... شما كاسه داغ تر از آش هستيد ؟؟ و شما را به خدا نگوييد كه پول هاي بازار سياه را هم استاد شجريان مي گيرد ... مگر استاد با چند نفر دلال مي تواند قرارداد ببندد .. هر كجاي دنيا و همين جا در ايران نيز هميشه بازار سياه راه مي افتد ... دست خود شخص برنامه گذار نيست ... هم شما مي‌دانيد و هم من ...

3 – ادعاي زن بارگي و زن بازي و هوس بازي نيز مطرح شده است كه به خاطر بي اطلاعي دوستان و يا شايد حجب و حيا ،تا كنون درست مورد بحث قرار نگرفته است ... فكر كنم حالا ديگر براي اين يكي جواب خوبي داشته باشم .. در شبي كه من براي كنسرت به تهران آمدم ، همسر اول استاد شجريان كه دقيقا با خود استاد همسن هستند با يك چهره بشاش و خنده رو ، و البته با تحمل زحمتي كه براي راه رفتن مي كشيد ، در سالن حضور داشتند و با فاميل و آشنايان خوش و بش مي كردند ... اين به نظر شما چه معني مي دهد ؟؟؟ ببينيد عزيز دل من ... هوس باز كسي است كه نمي تواند روابط خود را يك زن محدود كند و در ازدواج هم دچار مشكل مي شود و خلاصه همه ما معناي آن را مي فهميم ... آيا شما هيچ مي دانيد كه استاد شجريان با همسر اول خود سي سال زندگي مشترك داشته اند ؟؟ هنوز پدر و مادر بسياري از ما كه در بيست و چند سالگي هستيم ، سي سال با هم زندگي مشترك نداشته اند ... ضمنا استاد هرگز دو همسر نداشته است ... از همسر اول جدا شده اند و با خانم ديگري ازدواج كرده اند ... چرا تلاش مي‌ كنيد كه علت طلاق آن دو نفر را هوس و شهوت و اين ها معرفي كنيد ؟ چرا يك درصد احتمال ندهيم كه خود همسر استاد تقاضاي جدايي داشته اند ؟؟ بالاخره استاد شجريان گفته اند كه روزي هشت يا نه ساعت تمرين دارند و بيشتر وقتشان صرف آواز مي شود ... شايد همسر ايشان تحمل اين شرايط را نداشته است ؟ هان ؟ يا شايد هزاران دليل ديگر داشته است كه اين ها بعد از سي سال خواسته اند از هم جدا شوند ... چرا كسي كه از همسرش جدا مي شود لياقت استادي ندارد ؟؟؟ اين حكمي از روي انصاف نيست ... و ديگر اينكه ، دوستانمان در بازگشت و ساير سايت ها مطرح كرده اند كه استاد با يك مانكن نمي دانم جوان فرانسوي و غيره ازدواج كرده اند ... اين صحبت هاي از روي فشار جواني است ... آن خانم ايراني هستند ... فرانسوي يا كانادايي يا .. نيستند ( خانم كتايون خوانساري ) ... مانكن هستند يا نه من نمي دانم اما مي دانم چهارده ساله شان نبوده كه استاد با ايشان ازدواج مي كنند ... ايشان خودشان از ازدواج اولشان صاحب فرزند پسر بزرگسال بوده اند و از آن زندگي راضي نبوده اند و طلاق گرفته اند ... شما به اين مي گوييد مانكن چه مي دانم هجده ساله فلان و بهمان ؟؟؟!!!!! و استاد البته با اين كارشان ، ضمن اينكه شايد عاطفه و روح خود را آرام كرده اند ، پايگاهي نيز در خارج از كشور براي برنامه كنسرتها و ساير امور ايجاد كردند ... و بسياري اهداف ديگر كه توسط ايشان دنبال مي شود ... شجريان ، پسر شانزده ساله نپخته اي نيست كه اين وصله ها را به او بچسبانيد ... او ميراث دار يك فرهنگ است ... نادانسته تهمت زن بارگي و هوسراني و شهوت بازي و مانند اين به كسي ندهيد كه در اينصورت ما مي توانيم به حيطه زندگي خصوصي آقايان ديگر و از جمله آقاي گلپايگاني وارد شويم ... حداقل قضيه اين است كه استاد شجريان را كسي تا كنون در كاباره و كافه و كلوپ و مانند اين ها نديد‌ه است ... نمي گويم هركس به اينجاها رفت فاسد است ... قصدم اين است كه زياده گويان دست از زياده گويي بردارند و متوجه باشند كه دلايل ما نيز محكم و قابل اعتناست.

4- اين نوشته بسيار طولاني شد ... هميشه گفته اند كه ساختن سخت است ، اما تخريب كردن در چشم به هم زدني امكانپذير است ... اينقدر دوستانمان تهمت و ناسزا و افترا گفته اند كه پاسخ مبسوط و منطقي به همه آنها

حجم زيادي از نوشته را طلب ميكند ... اين قسمت را به عنوان آخرين بخش اين مقاله مي نويسم و ادامه مبحث ها را در قسمت دوم همين مقاله خواهم نوشت ... مطلب ديگري كه دوستان در وبلاگ گلپا بيان كرده اند مطلبي است كه به طور علني تهمت محض است ... ايشان نوشته اند : آقاي شجريان ، شما در كاست هايتان در كنار اسمتان لقب استاد مي گذاريد ... با اين كارها كسي استاد نمي شود .... اين صحبت نشانه اين است كه اين دوست عزيز حتي يكي از نوارهاي استاد شجريان را نيز يكبار با دقت نديده اند ... همين الان كه اين مطلب را مي نويسم ديوار اتاق من كه مقابل چشمنانم است پر است از پوسترهاي آلوبم هاي استاد شجريان ... و طبعا نوارها و سي دي هايشان را نيز دارم ... لطفا پاسخ دهيد كي ؟ كجا ؟ و در كدام آلبوم نوشته است استاد محمدرضا شجريان ؟؟؟؟؟ چيزي كه من تا كنون ديده ام اين عبارت بود ه است ... آواز : محمدرضا شجريان .... شما شايد نوشته يكي از هوادران استاد را ديده ايد كه نوشته است استاد ، و شما فكر كرده ايد كه خود آقاي شجريان اين كار را كرده اند ... البته اينكه شجريان چگونه استاد شجريان شد ، را طي يك مقاله ديگر به طور مبسوط توضيح خواهم داد ... كه آيا اين مردمان ايران هستند كه به طور ناخودآگاه و خود به خودي لقب استاد را به اسم او اضافه مي كنند ؟ يا او خود را استاد مي نامد ؟‌ به هر حال اين حرف خنده داري بود كه نشان مي دهد به مصداق مشت نمونه خروار است ، كليه صحبت هاي شما بر پايه هيچ استدلالي نيستند ... در كدام آلبومي ايشان جلوي اسمشان عنوان استاد گذاشته اند ؟ حتي در آخرين اثر منتشر شده يعني سي دي و دي وي دي همنوا با بم نيز صرفا نوشته است آواز : محمدرضا شجريان ... استادش را ما خودمان به رسم ادب اضافه مي كنيم .... ايشان در وبلاگ گلپا نوشته اند كه " كلمه استاد را مردم بايد به هنرمند بدهند نه شركتهاي توليد كاست " ... اگر به توضيحاتم راجع به شركت دل آواز رجوع كنيد مي فهميد كه اساسا شركتهايي در كار نيستند و اين شركت خود استاد است كه آثار را منتشر مي كند .. در واقع استاد مانند آقاي گلپايگاني و بسياري خوانندگان ديگر ، حق الزحمه را از شركت پر كننده كاست نمي گيرند ... اين صحبت هاي دوستمان نشان مي دهد كه ايشان بسيار معلومات كمي نسبت به اوضاع و احوال استاد شجريان دارد ... حتي نمي داند كاست هاي ايشان كار كدام شركت هست ... و كسي به او گفته كه ايشان نام استاد را مي نويسد و او هم باور كرده است ... اگر يكبار به مغازه رفته بود و درخواست يكي از نوارهاي شجريان را مي كرد مي ديد كه نام او همرديف نام ديگر نوازندگان است و خبري از كلمه استاد نيست ... اقتضاي جان چو اي دل آگهي است / لاجرم آن كس كه آگه تر بود ، جانش قوي است .

( اين مطلب ادامه دارد )

از دوستاني كه در سايت ها و وبلاگ هاي ديگر احيانا قصد پاسخگويي يا انتقاد يا بحث سازنده و مفيد را دارند ، خواهش مي كنم كه كمي تحمل كنند تا قسمت دوم اين مقاله نيز نوشته شود ، و در پايان اظهار نظرهايشان را نسبت به كليت مطلب بيان كنند ... چون در حال حاضر مطلب من ناقص است ، و هر گونه انتقاد و موضعگيري منفي عادلانه و منصفانه نيست ... ادعاهاي ديگري چون شبيه كردن صداي استاد به صداي جيغ ، ادعاي تقليد و كپي كاري آثار قدما توسط شجريان ، ادعاي كشاندن موسيقي ايراني به دويست سال پيش و بسياري حرف هاي ديگر را به ياري خدا و حمايت شما دوستان در مطلب بعدي دنبال خواهم كرد .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:53  توسط امیر 
مطالب گذشته . . .