
دریافت تصویر در اندازه ی بزرگتر
جناب اصغر فرهادی
در این زمانه استعدادکش هنرستیزی که همه درها به روی هنرمندان و نویسندگان و سینماگران آزاداندیش جز یک در بسته است شما و همکارانتان با دست خالی شیرین کاشتید و شگفتی آفریدید و جایزه ارزنده اسکار فیلم زیبای جدایی نادر از سیمین را در سال ۲۰۱۲ با همه رقابتهای تنگاتنگ سینماگران جهان برای مردم خود به ارمغان آوردید.
جناب فرهادی شما با کارگردانی و تهیه این فیلم، وجدان و شرف طبقه تنگدست مردم نجیب ایران را به جهانیان شناساندید که به مراتب از دریافت جایزه اسکار مفیدتر بود.
درود به شرفت درود به پشتکار و شهامتت. مفتخرم به یکایک همکاران شما و بازیگران که شگفتی آفریدند، سرکارخانم لیلا حاتمی، ساره بیات، سارینا فرهادی و جنابان پیمان معادی، شهاب حسینی و شهبازی و فیلم بردار آقای محمود کلاری آفرین و تبریک بگویم.
سرفراز و برقرار باشید
محمدرضا شجریان . دهم اسفند ۱۳۹۰

شنبه، نوزدهم نوامبر، یویوما و گروه جاده ابریشم، دو قطعه از سیامک آقایی را در امارات اجرا خواهند کرد. "باد ما را به کجا خواهد برد" ساخته سیامک آقایی و "پرواز ققنوس" با تنظیم سیامک آقایی بر اساس یک آهنگ محلی شمال خراسان، از هفت قطعه ای خواهند بود که در ابوظبی اجرا می شوند.
همانگونه که می دانید؛ یویوما، سرشناس ترین نوازنده ویولنسل حال حاضر دنیاست، که تا به امروز بیشترین تعداد جایزه گرمی (معتبرترین جایزه موسیقی کلاسیک جهان) را از آن خود کرده است. پروژه جاده ابریشم، از ابتکارات این نابغه بزرگ موسیقی است که از سال 1998 تا کنون، فعالیتش را به شکلی مستمر ادامه داده و به جرات می توان گفت که این گروه در قریب به اتفاق سالن های معبتر جهان -به غیر از ایران- بارها آثار ماندگاری را از خود به یادگار گذاشته است!
سیامک آقایی از سال ۲۰۰۰ همکاری خود را با این پروژه به عنوان نوازنده سنتور و آهنگساز آغاز کرده و دو قطعه مذکور از آخرین محصولات هنری این همکاری است.
درباره این قطعات، باید این توضیح مختصر را اضافه کرد که "باد ما را به کجا خواهد برد" یک تریلوژی ۱۸ دقیقه ای از خاطرات شخصی سیامک آقایی از جنگ هشت ساله است و "پرواز ققنوس" که با مضمونی کاملا متفاوت در سه بخش متریک تندشونده تنظیم شده، تداعی کننده پرواز پرنده طرقه به سوی خورشید و در نهایت سوختن در این طریقت است.

از لینک های زیر این قطعات را دریافت کنید:

ما در جواني اعتقاد داشتيم كه تاريخ، سازنده نهايي است و حضور هركس در هرجا، نتيجه يك ناگزيري تاريخي است. گمان ميكرديم به فلان شخصيت هنري يا علمي (هركسي) بها دادن بسيار امري ناموجه است چراكه معتقد بوديم اگر او نبود، تاريخ حتما كس ديگري را با همان وظايف تاريخي خلق ميكرد. بعدها بر اثر خواندنها و تجربيات ديگر دانستيم شايد اين اتفاق در حوزه علمي امري غيرممكن نباشد اما در حوزه هنر، شوخي كودكانهاي بيش نيست. يعني اينكه شاملو، شاملو است و شجريان، شجريان! و هيچ شخص ديگري جاي يك شخصيت هنري را پر نميكند، بحث ارزش و كيفيت كار نيست، بحث منحصربهفرد بودن است.به نظر ميرسد اگر انيشتين و هايزنبرگ در حوزه علمي نبودند پيشرفت تاريخ به مرحله نيازي ميرسيد كه دانشمندان ديگري به موضوع نسبيت و عدم قطعيت ميپرداختند، اما اگرچه زمينهساز خلاقيتهاي هنري، امكانات اجتماعي و تاريخي است ولي براي آفرينش خلاقيت و منحصربهفرد بودن در هنر استعدادي لازم است كه فرد هنرمند را حتي از هنرمند ديگر متمايز ميكند. يعني اگرچه براي پرورش بتهوون چنان محيطي نيازمند است اما در همان كشور بتهوون يگانه ميشود. در ايران نيز دستكم بعد از مشروطيت در عرصه موسيقي سنتي، چه موافق آن نوع موسيقي باشيم يا نه! شاهد بوديم كه كسان زيادي در اين عرصه فعاليت داشتند اما بيگفتوگو در نزد همه اهل معرفت «محمدرضا شجريان» بود كه جمعبند تمام دستاوردهاي موسيقي سنتي شد و به آن، اعتبار و اعتلايي بخشيد. مهم نيست كه ما موافق موسيقي سنتي باشيم يا نباشيم مهم آن است كه آنچه كه در ديدرس ماست، او در اين عرصه منحصربهفرد است. بهويژه كه در سالهاي اخير نشان داد او حضوري زنده و فعال در زندگي روزمره نيز دارد و تپشهاي اجتماعي و فرهنگي در شكلگيري صداي فرد بيتاثير نيست. درحالحاضر او كتاب زنده موسيقي سنتي ايران است كه به وجودش بايد افتخار كرد.
محمد شمس لنگرودی / روزنامه شرق پنجشنبه,31 شهریور 1390
کارتون : سلمان طاهري
+ آنچه را که آیدا سرکیسیان، اکبر اکسیر، جواد مجابی، تهمینه میلانی، منیژه حکمت، داریوش پیرنیاکان، مانی رهنما در روزنامه شرق به شادباش هفتاد و یکمین سالگرد تولد استاد شجریان نوشته اند، از دست ندهید.
+ در هفته ای که گذشت؛ شبکه یورونیوز، یک مصاحبه خوب با استاد شجریان را چندین بار پخش کرد. با حجم 9MB از لینک پایین دانلود کنید. در این مصاحبه چند دقیقه ای: ... همراه شو عزیز/ کنسرت هایم در ایران بی سر و صدا نیست / من همراه نیستم با سیاست و حکومت/ سراغ صداهای بم رفته ام/ این صدای زن است/ نشانی هاست در چشمش/موسیقی برای مردم ، نه برای وکیل و وزیر و رییس جمهور...، را می بینید و می شنوید.

هجرانی - دشنه در دیس . شعر و صدای احمد شاملو
Music : ULYSSES' GAZE by Eleni Karaindrou
از دیگر شاملوها:
و چشمانت با من گفتند که فردا روز ديگريست
دریکی از نظرسنجی های برنامه سالی تاک که در میان دوستداران ابی در صفحه ی فیس بوک مطرح شده است، هفده هزار نفر شرکت کرده اند و بیشتر از ده هزار نفر، آهنگ "خدا با ماست" را به عنوان ضعیف ترین آهنگ در کارنامه چهل سال خوانندگی ایشان انتخاب کرده اند. چگونه ممکن است ترانه ای که اسلوب و سیاق تازه ای دارد و با چنین جهان بینی شاعرانه ای سروده می شود، تا این حد در میان شنودگانش مهجور بماند؟
آهنگساز: شوبرت آواکیان | ترانه سرا: افشین مقدم | خواننده : ابی

شناخت ساختارهای هنری، ارتباطی با سلیقه های شخصی ندارد و تنها با قوه ی ادراک و تحلیل قابل ارزیابی است. هر چقدر یک هنر پیچیده تر عرضه شود، به آگاهی بیشتری برای باز کردن گره ها و رمزهای آن نیاز خواهد بود. اما جالب آن است که "خدا با ماست" کلام خیلی پیچیده ای هم ندارد، آن هم برای هوادارانی که به لطف صدای ابی، با زبان پر استعاره و رمزگونه ی جنتی عطایی و اردلان سرافراز آشنا هستند.
ترانه اینگونه شروع می شود: "من این روزا یه حال دیگه ای دارم؛ همیشه، هیچ وقت، اینطور نبودم/ همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم، به فکر نیمه های پر نبودم".
یک ذهن کلاسیک، از حشو بودن عبارت "یه حال دیگه ای" یا کنار هم بودن دو قید متناقض"همیشه، هیچ وقت" ایراد می گیرد. اما زیبایی این شعر همین جاست که با شکستن شالوده ی کلاسیک، به دنبال نزدیک کردن زبان ترانه، به محاوره بوده است. شما می توانید این تکرر و تعدد استفاده از این اصطلاحات را در گفتارهای روزانه ی خودتان بشمارید.
در ادامه، شعر بین همین نیمه های خالی و پر تقسیم می شود. نیمه های خالی از نگاه شاعر، دور نگاه داشتن خدا از زندگی و جستجوی او سوی قبله است. در نیمه ی خالی زندگی، آفت به مزرعه می زند و آدم ها بیکار و بی پول می شوند.
مزرعه می تواند نشانی از یک سرزمین باشد، که با هجوم بیگانه و بلاهای جورواجور اشغال شده است. بدبیاری ها دست از سر مزرعه بر نمی دارند. در همان روزهاست که باران ها هم سیل می شوند و آسیاب از پایه ویران می شود.
اما در همین احوال که انگار تکیه گاهی برای احساس امنیت وجود ندارد، کیفیت شیرین و جذاب نیمه های پر زندگی آشکار می شود. نیمه هایی که با جاری کردن خدا در زندگی شکل می بندند. درک "نحن اقرب اليه من حبل الوريد" خیلی هم سخت نیست. همین نزدیکی ها، خیلی درها هستند که می توان زد و جواب شنید. می شود لباس عصر معراج پولاد را تازه کرد. می توان به جای آنکه به دنبال خانه ی خدا بود، خدا را به خانه آورد. آن وقت بی آنکه هراسی از بادهای پاییزی وجود داشته باشد؛ می توان به مزرعه رونق تازه ای بخشید و آسیاب را از نو، آباد کرد.
می دانید که در قالب ترانه ها و اشعار، این گوش است که تکلیف شعر را تعیین می کند. در واقع سالهاست که ما به عادت شنیداری، آلوده ی ضربآهنگ و قافیه، برای ساختار اشعار و از روی عادت به مضامین عاشقانه، دربند وصال و فراق برای محتوای آن هستیم. این اتفاق که هزار سال است در شعر فارسی تکرار می شود، با آنکه سبب آفرینش شاهکارهای ادبیات فارسی گشته ، اما شعر دیروز را ملقب و متهم به تک مضمونی کرده است. شاعر امروز اما، باید مضامین تازه تری بیابد، دربند قافیه نباشد و با مکاشفه ی چشم هایش که می توانند زیباترین قاب ها را بسازند، بسراید.
در این ترانه، دو تصویر چشم نواز را می شود دید. یکی نوشیدن چای با خدا. که البته در شعر فارسی سابقه دارد. در یکی از آفرینش های کم نظیر حسین پناهی، چای نوشیدن با خدا، جایگاهی تا حد رسالت دارد: و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا انجا چشم در چشم خدای خویش نوش جان کنیم.
و تصویر دیگر، روزهای بد مزرعه است. شاید ندیده باشیند که وقتی ملخ ها به مزرعه ای هجوم می برند، چاره ی دفع آنها، آتش زدن مزرعه است. و تصور کنید که در این ماتم سرا، چطور می شود عشق را از یاد نبرد و شانه بر موهای آن "تو" کشید.
می بینید که عشق همچنان در ساختار ترانه جاری ست، اما کوشش شده تا با میل به تغییر در بیان، از زبانی غیر مرسوم و تا حدی به دور از ساختارهای شعر کلاسیک استفاده شود.
اما راستش، حالا که به پشت سر نگاه میکنم، می بینم که هزار سال شعر فارسی، در سرزمینی که گرفتار تعدد شاعران و حجم فراوان کتاب های نظم بوده، هیچ تاثیری بر بالا بردن قوه ادراک عمومی نداشته است و سالهای سال ترانه سازی با مضمون سرراست و آشکار عاشقانه، شنوندگان را به اعتیاد کشانده است.
"خدا با ماست" در هیچ حالتی، ترانه ی ضعیفی نیست. گوش هایی که نمی توانند آن را از دیگر ترانه هایی که با صدای خواننده ی محبوبشان شنیده اند، ممتازش کنند؛ ناشنوا هستند. شنیده اید که یک مسافر، به راننده ی اتوبوس می گفت که برای کی رانندگی میکنی؟! اینها همه خوابند. آقای ابی عزیز، برای کی میخوانی، اینها که کرند.

پی نوشت:
· برای درک ویرانی حمله ملخ ها به مزرعه، فیلم روزهای بهشت از ترنس مالیک را ببینید.
· صورت بغرنج قضیه آنجاست که انتخاب های ناآگاهانه و از سر هیجان همراه با نگرش کوتاه بین، و بدون استفاده از استعدادهای قوه ادراک، البته در نظرسنجی سالیتاک، بی خطرست، اما همین قوه ی انتخاب در جهت گیری های کلان سیاسی ویرانگر خواهد بود.
سه صفحه از شماره 1265 روزنامه شرق مورخ هیجده خرداد 1390، به استاد شجریان اختصاص دارد. یک گفتگوی مفصل با استاد. یک گزارش، و مقاله هایی از محمدرضا درویشی، رضا ژاله، علیرضا خورشیدفر ، تهمورس پورناظری و ابوالحسن مختاباد. در ادامه می توانید سه صفحه مربوطه را دانلود کنید و یا متن کامل آنها را در "ادامه مطلب" بخوانید.

دانلود فایل pdf ویژه استاد شجریان در روزنامه شرق
بیت الدین، شهری است کوچک در پنجاه کیلومتری جنوب بیروت؛ و سهمی از شهرتش به خاطر قصری است که در پایان قرن هفدهم میلادی، به دست حاکم وقت ساخته شده. این کاخ که معماریش مخلوطی از فضای سنتی عرب و باروک ایتالیایی است، هر تابستان میزبان جشنواره های باشکوه هنری است.
مردادماه 89، شجریان و گروه شهناز، یک بار دیگر رندان مست را در بیت الدین به روی صحنه بردند. از لینک های زیر می توانید گزارشی را که تلویزیون کهکشان از حضور این گروه در فستیوال بیت الدین پخش کرده، دریافت نمایید.

این گزارش، فرصتی می دهد که شجریان درباره بی نیازیش به حکومتها، وابستگیش به حافظ و خیام، بدهکاریش به فردوسی، و عشق ورزیش به صدای ام کلثوم بگوید.همراه با این گفتگو، می توانید ساز و آوازی را که در دستگاه همایون و با غزل سعدی در این فستیوال اجرا شده، ببینید.

دبی، در آخرین شبهای بهمن ماه سال 89، میزبان آخرین کنسرت رندان مست بود. به همین مناسبت، رادیو فردا در گزارشی چهار ساعته به پخش قسمت هایی از کنسرت دبی به صورت زنده پرداخت. و در لابلای این پخش زنده، گفتگوهایی با استاد شجریان، مجید درخشانی و چند تحلیلگر سیاسی و فرهنگی، و همچنین گزارش هایی از کنسرت دبی و سازهای ساخته شده توسط استاد شجریان نیز از رادیو پخش شد. از دیگر بخش های جالب این برنامه می توان به تماس های تلفنی مردم با رادیو اشاره کرد. از لینک های زیر می توانید به این برنامه دسترسی پیدا کنید.
مصاحبه با مراد ویسی تحلیلگر سیاسی ، آهنگ برادر بیقراره ، مصاحبه با محمود خوشنام تحلیلگر موسیقی، مصاحبه با مجید درخشانی
گزارشی از سالن اجرای کنسرت و سازهای ساخت استاد، آهنگ دلشدگان، ادامه مصاحبه با درخشانی، آهنگ بوی باران
ساز و آواز زنده در سه گاه و همایون، اجرای زنده تصنیف رندان مست
پخش تلفن های مردمی، ادامه مصاحبه با درخشانی، گزارشی از سالن کنسرت و گفتگو با تماشاگران
گفتگو با استاد شجریان، مصاحبه با فرج سرکوهی کارشناس فرهنگی، ویژه برنامه ای درباره موسیقی و اعتراض
ادامه تلفن های مردمی، تصنیف ز دست محبوب، گفتگویی درباره کنسرت های استاد شجریان
اجرای زنده تصنیف رزم مشترک، اجرای زنده تصنیف مرغ سحر، پایان برنامه

استاد شجریان، همزمان با پنجمین روز برگزاری نمایشگاه عکس های برتر سال آژانس عکس خبری ایران در نگارخانه نامی خانه هنرمندان ایران، در این نمایشگاه حضور یافت. از طریق لینک های زیر می توانید به عکس های حضور استاد شجریان در این نمایشگاه دسترسی پیدا کنید.
دریافت همه عکس ها به صورت یکجا
گلهای ماندگار
حدود چهل سال پیش، مسعود بهنود با چند استاد بزرگ موسیقی ایرانی (عبادی، بنان، خوانساری) مصاحبه هایی انجام می دهد. بعد از سالها، مصاحبه ها دوباره تدوین و با مصاحبه های تازه ای با ه.ا.سایه ترکیب شده اند. این گنجینه که در روزهای اول فروردین 90 از بی بی سی فارسی پخش شد، در اینجا در سه فایل زیپ، قابل دریافت است. هر سه فایل را دانلود کرده، در یک پوشه بگذارید و با استفاده از نرم افزارهای winzip یا winrar باز کنید. پسورد فایل delawaz.info است.
پسورد: delawaz.info
مستند 26 دقیقه ای "نغمه های نو" که علی عطار درباره استاد حسین دهلوی و در دیدار با ایشان ساخته است، مروری است بر زندگی و آثار این هنرمند. در این فیلم، علاوه بر معرفی اپراها و فانتزی ها و دیگر قطعات ایشان، از مشکلاتی که در اجرای این آثار بر سر راهشان قرار گرفته، صحبت به میان می آید. حسین دهلوی، سوسن اصلانی، علی رهبری و فرنوش بهزاد مصاحبه شونده های این فیلم هستند. برای دریافت این مستند، دو فایل زیر را دانلود کنید؛ در یک پوشه قرار بدهید و آنزیپ(unzuip) کنید. پسورد این فایل نیز delawaz.info است.
پسورد: delawaz.info
دو فایل زیر، شادباش و پیام نوروزی استاد شجریان در نوروز 90 و نوروز 73 هستند. فایل نوروز 90 از سوی شرکت دل آواز منتشر گردیده و فایل نوروز 73 ، از شبکه اول صدا و سیما ضبط شده است.

لینک های مرتبط:
برای دانلود و شنیدن فایلهای صوتی اجرای سیامک آقایی،همایون شجریان و آیین مشکاتیان در بزرگداشت استاد پرویز مشکاتیان از لینکهای زیر استفاده نمایید.

تالار وحدت ۲۷ شهریور ۱۳۸۹
منبع فایل ها سایت دل آواز می باشد

پیغام های شادمانیتان را برای استاد شجریان در اینجا بنویسید
http://www.delawaz.com/fa/birthday.html
همچنان که می بینید تیتر اول روزنامه فرهنگ آشتی، سراسر استاد شده است. چنانچه به این روزنامه دسترسی دارید، آنرا برای خود تهیه کنید. از این لینک دو صفحه از این روزنامه را که به استاد شجریان اختصاص دارد، دریافت نمایید.
صفحات اول و دهم روزنامه فرهنگ آشتی
همچنین می توانید، با این ساز و آواز شجریان و مشکاتیان هم پاییزتان را به مهر شروع کنید
گرامیداشت استاد پرویز مشکاتیان
تالار وحدت ۲۷ شهریور ۱۳۸۹



سنتور: سیامک آقایی. آواز: همایون شجریان. تنبک: آیین مشکاتیان
بر اساس ساخته های سیامک آقایی و پرویز مشکاتیان
لینک های دانلود
(با بالا رفتن تعداد دانلودها، لینک های مستقیم از کار افتادند. در فضای دیگری فایل ها دوباره آپلود شده اند)
بخش اول: ساز و آواز . غزل حافظ
بخش سوم: ساز و آواز . غزل سعدی
در همین رابطه بخوانید:

هنر در ذات یک نوع اعتراضه. برای همین حکومت ها، وقتی هنر پا به عرصه تقابل میگذاره از اون وحشت دارند، میترسن.
من به اونا اجازه نمیدم علیه من از ابزار من استفاده کنند. این بود که اعتراض کردم که شما حق ندارید چنین کاری بکنید. اون مال این زمان نیست، مال زمان دیگه ای بوده. اگر لازم بود برای این زمان چیزی بخونم، می خونم ؛ که خوندم : تفنگت را زمین بگذار.
وقتی که مرور می کنم می بینم حتی یک هفته نبوده که من در این سی و یک سال، احساس خوشحالی بکنم که در چنین شرایطی زندگی می کنم. حتی یک روزش هم پیش نیومده. همیشه اون سایه تلخ من رو آزار داده.
هرجای دنیا که می بینم مردم شاد و خوب و خوشحالن، اینقدر دوست دارم خوشم میاد. این به من لذت میده. اما وای به اون روزی که تو مملکت خودم می بینم که یه زن پشتیبان نداره، کنار خیابون نشسته، داره سیگار میفروشه. این چیزهارو من نمیتونم ببینم ]استاد اشک هایشان را پاک می کنند[

حوصله کن
صبح که باران آمد
همه ی ما
زیرِ فواره ی گل سرخ
نماز خواهیم خواند.
این حرف ها از تو بعید است سید علی!
ابداً!
تو فکر می کنی من بی خبر مانده ام
که بر این مردم ِ خسته چه می رود؟
من با یک عده ی عجیب
سَرِ دعوا دارم آقا!
لگام بر دهانِ زنبق و ستاره می زنند
به من می گویند تو نامحرمِ حضورِ عیش و
انتظارِ علاقه ای!
خدایا
نیزارهای خزانی
به شکر نشسته اند.
اما من پیشِ پایِ خود را خوب نمی بینم
نمی دانم این تاریکی تا کجای جهان ادامه دارد،
واقعاً مشکل است؛
به من بگویید:
چراغ روشن است یا چاهِ شبِ بلند؟
شما (یعنی همین عده ی عجیب)
چطور عصای کور و لقمه ی گرسنه را ربوده
باز به وقت نماز
گریه می کنید؟
بی پدر!
توقعِ من از هر ترانه
بیش از این تکلم ساده نیست،
بگذارید زندگی کنم.
در تاریکی
تیرم کرده اید
که از کمانِ کشیده ی شما بترسم!؟
می ترسم
اما نه از مرگ،
بلکه از برادرانی
که فرقِ میانِ گاو وُ
هفت سُنبله ی گندم را نمی فهمند.
باری به قولِ قدیم:
باری... چه کور و چه بینا،
اسفندیار به انزوا
بِه که کمانِ کشیده بشکند به وقتِ تیر.
شوخی کردم.
ماهِ مجروح را از این برکه ی مُرده
نجاتی نیست.
به سیمرغ بگو... تو هَم!؟
سید علی صالحی . شعر "به قمر بنی هاشم... راست می گویم!"
از مجموعه شعر "انیس آخر همین هفته می آید". انتشارات نگاه 1389

قصه ی " حسینقلی، مردی که لب نداشت"
سروده ی احمد شاملو از دفتر شعر " در آستانه" / 1338 خورشیدی
اجرا: هانیه سلیمی
انتخاب و میکس موسیقی: کاوه حیدری
ضبط: تهران / زمستان 1388 خورشیدی
زمان : 14 دقیقه ، حجم : 6 مگابایت
موسیقی ها :
زرد ملیجه، اثر استاد ابوالحسن صبا، آلبوم " به یاد صبا" ، گروه کامکارها
قطعاتی از آلبوم " اوجاداغلار" موسیقی قشقایی : حسین حمیدی
تصنیف "نگارا" در سه گاه ، آلبوم شش تصنیف قدیمی، نشر ماهور
Persian love songs & mystic chants / flute by: duncon lomont
نقاشی: مهدخت امینی

ای کاش آب بودم
گر میشد آن باشی که خود میخواهی.
ــ آدمی
بودن
حسرتا!
مشکلیست در مرزِ ناممکن. نمیبینی؟
ای کاش آب بودم ــ به خود میگویم ــ
نهالی نازک به
درختی گَشن رساندن را
ــ تا به زخمِ تبر بر خاکاش افکنند
در آتش
سوختن را؟
یا نشای سستِ کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن
ــ از
آن پیشتر که صلیبیش آلوده کنند
به لختهلختهی خونی بیحاصل؟
یا به سیراب کردنِ لبتشنهیی
رضایتِ خاطری احساس
کردن
ــ حتا اگرش به زانو نشاندهاند
در میدانی جوشان از آفتاب و
عربده
تا به شمشیری گردنش بزنند؟
حیرتات را بر
نمیانگیزد
قابیلِ برادرِ خود شدن
یا جلادِ
دیگراندیشان؟
یا درختی بالیدهنابالیده را
حتا
هیمهیی انگاشتن بیجان؟
□
میدانم میدانم میدانم
با اینهمه کاش ایکاش آب
میبودم
گر توانستمی آن باشم که دلخواهِ من است.
آه
کاش هنوز
به بیخبری
قطرهیی بودم پاک
از
نَمباری
به کوهپایهیی
نه در این اقیانوسِ کشاکشِ بیداد
سرگشتهموجِ
بیمایهیی.
احمد شاملو . ۳۰ شهریورِ ۱۳۶۸
با صدای شاملو و موسیقی آنجلو بادالامنتی از این لینک دریافت کنید
باز من ماندم و لحظه هایی که از تو سبزند. باز من ماندم و گوشوارهایی که از تو به یادگار مانده اند. باز من ماندم و آن لحظه که دل می بستم وان لحظه که دل می کندم. به یاد می آوردم که چگونه عشقت مطربی آغاز کرد و من ساز شدم. به یاد می آوردم که چگونه جهد می کردم تا عشق در من افزون تر شود. جهد می کردم که چاره ی افسون تو در فسانه ی من باشد. به یاد آوردم که چگونه آواز سر دادم: در مهندس بین خیال خانه ای، در دلش چون در زمینی دانه ای. به یاد می آوردم اولین شب رویش را که من بودم و تنهایی هایم زیر نور یک ماه نو. فریاد زدم که دستم را بگیر، تا با تو تمام شوم ای ماه. گفتی دست را بهل و دل را ببین. نگریستم. در دلم جستجویی افتاد. پرسیدم تو را کجا طلب کنم؟ گفتی کجا جستی و نیافتی.
و تقدیر بر هجرت بود؛ از شهری که بی تو مرا حبس می شد. از شهری که در هر گوشه اش صد عربده جاری بود. از وطنی که به اندیشه ای، آفت جهانی شده بود. درمانده بودم از این حجاب، از این تخته بند تن، بیزار بودم از این پر که دشمن جان طاووس بود. و من مسافر راه های دور، شبگرد غریب خرداد شصت و چهار، بر قهر و مهرت عاشق شدم. بر قهرت، که بر دل داغ می نهاد و بر مهرت، که از خار، گل می رویاند.
لینک زیر مربوط به اجرای صوتی داستان "طلب آمرزش" از مجموعه ی "سه قطره خون" نوشته ی صادق هدایت است . این داستان حدود دو سال پیش برای سایت "کتابخانه ی گویا" اجرا شده بود. امروز 28 بهمن هشتاد و هشت ، به مناسبت سالروز تولد صادق هدایت و پس از فیلتر شدن سایت کتابخانه ، اجرای جدیدی از این داستان در وبلاگ دل آواز قرار گرفته و درسه حجم و کیفیت متفاوت ، به همراه نسخه پی دی اف این داستان ، قابل دانلود است.چنانچه مشکلی در دریافت فایل ها از سایت 4shared دارید ، می توانید از لینک مستقیم استفاده نمایید.
کیفیت ۱۲۸kbps با حجم 31 مگابایت (لینک غیر مستقیم)
کیفیت ۶۴kbps با حجم 16 مگابایت (لینک مستقیـــــــم)
کیفیت 32kbps با حجم 8 مگابایت (لینک غیر مستقیم)
دریافت فایل پی دی اف طلب آمرزش
راوی : هانیه سلیمی . افکتور : کاوه حیدری
برای موسیقی این پادکست از آثار مرکان دده ، انور ابراهیم ، گوران برگویچ و اریک سرا استفاده شده است .
در همین رابطه لینک های زیر را نیز می توانید ببینید :
شعر و صدای سیاوش کسرایی / نقاشی ها : فرشید مثقالی / موسیقی های میکس شده به ترتیب : شالیزار (ز بعد ما . سیامک آقایی) ، تنفس (مرکان دده) ، ونوشه (بامداد . حمید متبسم)
از این لینک ها دانلود کنید
دریافت با کیفیت بالا (15 مگابایت)
دریافت با کیفیت متوسط (5 مگابایت) لینک اصلاح شد
.jpg)
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دمسرد ؟!
آنک آنک، کلبه ای روشن
روی تپه، روبروی من
در گشودندم،
مهربانی ها نمودندم،
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود، عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته، ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن،
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه، آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
.jpg)
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه، جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه، سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامان
آشیان ها بر سرانگشتان تو جاوید
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد؛ صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان، خدمتگزار باغ آتش بود
.jpg)
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی، روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصل ها، فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد، نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها، عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
.jpg)
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامن گستر اندیشه، بی سامان
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو
هیچ سینه، کینه ای در بر نمی اندوخت
هیچ دل، مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو، بی برگ
آسمان اشک ها، پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما، شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روز بهی در چشم
یافتند آخر، فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه، هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی، زیر گوشی بازگو می کرد
آخرین فرمان، آخرین تحقیر
مرز را، پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود آید
خانه هامان تنگ،
آرزومان کور،
ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
.jpg)
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور، گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن، سپاه دوست دشت نه: دریایی از سرباز
آسمان، الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان، در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
![]()
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد
منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش، سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح، آماده دیدار
مبارک باد آن جامه، که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده، که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان، در بزم
که تا کوبم به جام قلبتان، در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را، جنگ است
.jpg)
درین پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش، هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز، زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش، ترا این آخرین بدرود خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهروار پاک بین سوگند
که آرش، جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
زمین می داند این را، آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من، نه افسونی
نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می آید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو، آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان، روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
پیش می آیم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ، خواهم کند
.jpg)
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ ای آفتاب ای توشه امید
برآ ای خوشه ی خورشید
تو جوشان چشمه ای، من تشنه ای بی تاب
برآ، سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو، ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
شما ای قله های سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
.jpg)
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر، آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی، مردانه می رفتند؟
طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند؟
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بام ها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیرمردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
.jpg)
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم، چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته و پی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
باد در غوغا.
شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
باز گردیدند
بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
.jpg)
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
.jpg)
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله ی مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
رهگذرهایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه
می دهد امید
می نماید راه
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز
سیاوش کسرایی . شنبه 23 اسفند 1337
"مردي در قفس" نوشته ي صادق چوبک
اجراي صوتي : هانيه سليمي
افــکتــــــــــور : کاوه حيدري
موسيقي نخست : آلبوم رمزعشق . ويولن رحمت الله بديعي
موسيقي هاي مياني به ترتيب : موسيقي فيلم "زماني براي مستي اسب ها": حسين عليزاده . کمانچه استاد علي اصغر بهاري . موسيقي فيلم "لاک پشت ها هم پرواز مي کنند": حسين عليزاده . کمانچه نوازي استاد علي اصغر بهاري
موسيقي پاياني : پس از باران : سعيد انصاري
دریافت نسخه pdf داستان مردی در قفس
اجرای صوتی این داستان را توسط یکی از لینکهای زیر دانلود کنید:
دریافت نسخه ی mp3با کیفیت ۹۶و حجم ۳۸ مگابایت
دریافت نسخه ی mp3 با کیفیت ۶۴ و حجم ۲۵ مگابایت
دریافت نسخه ی wmaبا کیفیت ۶۴ و حجم ۲۳ مگابایت
دریافت نسخه ی wmaبا کیفیت ۲۰ و حجم ۸ مگابایت
