
مردی در قفس نوشته ی صادق چوبک
اجرای صوتی : هانیه سلیمی
افکتور : کاوه حیدری
موسیقی نخست : آلبوم رمزعشق . ویولن رحمت الله بدیعی
موسیقی های میانی به ترتیب : موسیقی فیلم "زمانی برای مستی اسب ها": حسین علیزاده . کمانچه استاد علی اصغر بهاری . موسیقی فیلم "لاک پشت ها هم پرواز می کنند": حسین علیزاده . کمانچه نوازی استاد علی اصغر بهاری
موسیقی پایانی : پس از باران : سعید انصاری
دریافت نسخه pdf داستان مردی در قفس
اجرای صوتی این داستان را با یکی از دو کیفیت دانلود کنید
سفره سین ِ شجریانی ها
سیصد و شصت و پنج آفتاب دیگر دمید و غروب کرد و اکنون بهار ۸۸ است که پیش روی ماست و آنچه که گذشت سالی بود همچو سال های دگر؛ سالی سراسر اشک و لبخند؛ اما اتفاقات هنری که در طول آن رخ داد، سال ۸۷ را متفاوت تر از سال های دگر نمود و سال پربار و خاطره انگیزی را برای اهالی موسیقی بخصوص شجریانی ها رقم زد.
25 مردادماه 1385 ، فرهنگسرای ارسباران
تارنوازی امین عطایی نوجوان 11 ساله از اصفهان
سخنرانی استاد شجریان درباره استاد شهناز
"ساز شهناز در من زندگی می کند و من با ساز شهناز زندگی می کنم"
اجرای تصنیف "مرا عاشقی شیدا" توسط استاد شجریان
"به همان اندازه که یک بقال ، کاسبی را دوست دارد ، یک هنرمند از معامله بیزار است". این جمله ی بالزاک ، نویسنده ی فرانسوی ، چقدر می تواند به حقیقت روز هنر و مناسبات اقتصادی آن ، در چند دهه ی اخیر شبیه باشد ؟ واقعیت آن است که نگرش اقتصادی و بازاردوست به هنر و به طور ملموس تر به موسیقی ، جز لاینفک و مهم تر انتشار آثار هنری شده است . از چند دهه ی پیش ، نگرش موسیقی به عنوان یک صنعت تحت تاثیر معاملات مالی و بازار جهانی ، پا گرفته است و به دنبال آن سعی شده تا به اشکالی کمتر آزموده شده ، بیشتر میدان داده شود . در همین راستا ، موسیقی های ترکیبی ، تلفیقی و فیوژن و ... بیشتر از پیش دیده شدند . نگرش صنعتی به موسیقی ، تغییراتی را در ضبط ، اجرا و انتشار آثار موسیقی پدید آورد . دستگاههای الکترونیکی ، سینتی سایزرها و سمپل های صوتی ، به تدریج ، جای نوازنده ها را پر کردند و صنعت موسیقی ، نقش نوازنده را روز به روز کم رنگتر کرد و کوشید تا اجرای طبیعی موسیقی توسط نوازنده را ،- که تا پیش از آن جز لاینفک موسیقی بود -، کنار بنهد . سرعت تولید آلبوم های موسیقی ، به میزان چشمگیری رشد یافت و دیگر لازم نبود تا تولید یک اثر موسیقی ، روزها و ماهها طول بکشد .
پ . ن : چند دقیقه از ترانه هایی از عیلرضا افتخاری را که بی ارتباط با مقاله نیستند ، بشنوید :
شعر : سیاوش کسرایی
آواز : همایون شجریان
آهنگ : سعید فرجپوری
گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387
روزنامه اعتماد . چهارشنبه، 6 شهريور 1387 - شماره 1756

قطع دوباره برق در روز چهارم کنسرت همايون شجريان و گروه دستان سبب شد نام بي بديل آواز ايران يکي از شديد ترين اعتراض هاي چند سال اخير را درباره بروز مشکل بر سر اجراي برنامه هاي موسيقي در کشور بيان کند. شامگاه دوشنبه درحالي که تماشاگران وارد تالار بزرگ کشور مي شدند تا به تماشاي آخرين و چهارمين اجراي همايون شجريان با گروه دستان بنشينند برق تالار به مانند روز سوم اجرا قطع شد اما اين بار سيستم برق اضطراري هم دچار مشکل شده بود و در نتيجه تالار بزرگ کشور در تاريکي کامل فرو رفت. در اين لحظات تنها منبع روشنايي تالار نور گوشي هاي همراه مردم بود. تداوم قطع برق باعث شد فضاي عجيبي در تالار ايجاد شود. عده يي از تماشاگران شروع به خواندن تصنيف هاي مورد علاقه شان کردند. گروهي «مرغ سحر» مي خواندند و گروهي ديگر تصنيف «اي ايران » و البته زمزمه هاي اعتراض به برگزارکنندگان نيز از سوي بعضي از تماشاگران آغاز شد که اتفاقات پيش آمده را نتيجه ناهماهنگي هاي برگزارکنندگان مي دانستند. اين در حالي است که به گفته مدير روابط عمومي اين کنسرت «موسسه دل آواز بعد از قطع برق در روز سوم کنسرت از مديران تالار خواسته بود هماهنگي هاي لازم را با مسوولان برق منطقه براي عدم قطع برق در زمان اجرا انجام دهند. گويا نامه نگاري هايي هم انجام شد و به طور شفاهي به مديران تالار قول داده شده بود که در ساعت برگزاري برنامه برق منطقه قطع نخواهد شد.»تمامي اين اتفاقات مصادف شد با روزي که همايون شجريان و گروه دستان ميزبان ميهمانان ويژه خود بودند. محمدرضا شجريان براي بار دوم شامگاه دوشنبه به تماشاي کار فرزند خود نشست. علاوه بر او حسين عليزاده ، محمدرضا درويشي، بيژن کامکار، سالار عقيلي، محمد سرير و مجيد درخشاني از ديگر ميهمانان ويژه همايون شجريان و گروه دستان محسوب مي شدند. با تاخيري يک ساعته برق اضطراري تالار وصل شد اما پيش از روي صحنه رفتن گروه، اين محمدرضا شجريان بود که با چهره يي برافروخته روي صحنه رفت و با زباني تند و صريح نسبت به شرايط موجود اعتراض کرد. مرد آواز ايران گفت؛« دست يکايک شما را مي بوسم. شما مردمي که اين گونه رفتارها را تحمل مي کنيد، رفتارهايي که به نظرم جز شيطنت چيزي نيست.» او ادامه داد؛ «بايد از وزارت کشور که صاحبخانه است پرسيد چرا برق چنين تالاري در چنين شرايطي قطع مي شود؟، اما مشکل اينجاست که هيچ کس پاسخگوي ما نيست.» اعتراض محمدرضا شجريان که به بهانه قطع برق آغاز شده بود در ادامه سياست هاي فرهنگي را هم در بر گرفت. او سخنان خود را با خواندن يک بيت از سعدي ادامه داد؛ «از دشمنان برند شکايت به دوستان، چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم.» شجريان خاطرنشان کرد؛ «کساني که فکر مي کنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني که زبان فارسي هست، موسيقي فارسي هم هست و هيچ کس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.» استاد آواز ايران در پايان سخنانش گفت؛ «اعصاب بچه هاي ما را خرد کردند اما بايد تحمل مان بيش از اينها باشد تا بتوانيم در کنار هم زندگي کنيم.» بعد از سخنان محمدرضا شجريان گروه روي صحنه آمد. پيش از شروع اجرا حميد متبسم نوازنده و آهنگساز گروه از حمايت هاي محمدرضا شجريان تشکر کرد و توضيح داد چون در روز سوم اجرا به دليل قطع برق و شرايط نور اضطراري نتوانسته اند از بخش اول کنسرت تصويربرداري کنند امروز تصميم دارند ابتدا بخش دوم را اجرا کنند تا اجراي بخش اول بماند براي بعد از وصل برق. اينچنين بود که در آخرين روز اجرا گروه دستان برنامه خود را با ساخته هاي سعيد فرج پوري آغاز کرد. در ميانه هاي اجراي بخش اول بود که برق منطقه وصل شد و باز هم به مانند روز سوم در اين هنگام به خاطر جايگزين شدن برق عادي به جاي برق اضطراري براي چند لحظه وسايل و ابزار صدا از کار افتاد و بعد از يک وقفه گروه با بازگشت به چند ميزان قبل، کار خود را ادامه داد. اما نکته ويژه اين اجرا حضور محمدرضا شجريان روي صحنه براي اجراي قطعه درخواستي «مرغ سحر» بود. در پايان بخش دوم برنامه همايون شجريان از پدر دعوت کرد که روي صحنه برود و به همراه هم تصنيف مرغ سحر را اجرا کردند. بعد از اتفاقات دوشنبه شب، ديروز همايون شجريان و گروه دستان با انتشار بيانيه يي از تماشاگراني که در اجرا هاي سوم و چهارم گروه حضور داشتند عذرخواهي کردند. در اين بيانيه آمده است؛ «دوستان، همراهان و مهربانان عزيزي که يکشنبه و دوشنبه شب در کنسرت حضور داشتيد؛ از اينکه به خاطر قطعي بي برنامه برق که در نيمه اول کنسرت رخ داد، سختي کشيديد، پوزش مي خواهيم. مي دانيد که کنترل اين بي برنامگي از حوزه اختيارات ما و برگزارکنندگان خارج بود. علي ايحال بابت تاخير در شروع برنامه، گرماي سالن، عدم پخش تصوير از نمايشگر ها و کيفيت نامناسب نور صحنه در بخش اول اجرا پوزش مي خواهيم و از شکيبايي شما سپاسگزاريم. اميد است که بخش دوم کنسرت جبران کمبودها را کرده باشد.» عمده کنسرت هاي بزرگ که در اين روز ها برگزار شد به دليل عدم وجود تالار هاي حرفه يي و تخصصي در حوزه موسيقي با مشکلات زيادي در حوزه صدابرداري، ديد و آسايش تماشاگران و گروه اجرايي روبه رو بودند. براي تکميل شدن مجموعه ضعف ها پديده قطع برق کم بود که آن هم اضافه شد.
بنا به درخواست های مکرر دوستان ، صحبت های استاد شجریان ، را آپلود کردم ، تا در اختیارتان بگذارم . امیدوارم بتوانم به زودی ، از کنسرت پراتفاق گروه دستان و همایون شجریان بنویسم .
گفتــم غــم تـو دارم ، گفتــا غمت سـر آیـد
گفتــم کـه مـاه من شو ، گفتــا اگــر بـرآیـد
گفتــم ز مـهــرورزان ، رســم وفــا بیــامــوز
گفتــــا ز خـوبرویـان ، ایـن کــار کـمـتــر آیـد
گفتــم کـه بوی زلفت ، گمــراه عالمم کـرد
گفتــــا اگــر بــدانــی ، هــم اوت رهبـر آیـد
گفتــم کــه بــر خیـالـت ، راه نـظــر ببنــدم
گفتــــا کـه شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید
کنسرت همایون .
آواز: استاد محمدرضا شجریان . نی : استاد محمد موسوی
Painting : Landscape with Couple Walking and Crescent Moon . By Vincent van Gogh
به زودی سعی میکنم فایل تصویری همین اجرا را در اختیار شما بگذارم .
درچندسال اخیر ، که بیش از پیش در احوال و اخبار موسیقی بوده ام ، هیچگاه بحثی درباره بازخوانی ترانه ها و تصنیف ها ، چرایی و چگونگی آنها ، و نیز تحلیلشان از پیدایش ترانه ی بازخوانی شده تا تاثیرش بر شنونده ، ندیده و نخوانده ام .
چنانچه هدف ما ، ساختن پرونده ای کارشناسانه بر این موضوع باشد ، در ابتدای راه ، نیاز داریم تا از تاثیر ترانه های بازخوانی شده بر حداقل یک نمونه آماری کوچک آگاه شویم .
خوانندگان این مطلب ، با اینکه از طبقه آگاه به موسیقی جامعه هستند و خود ، توازن نمونه آماری را برهم میزنند و کفه آگاهی را سنگین تر میکنند ، اما میتوانند با پرس و جو از اطرافیان ، دوستان و آشنایانشان ، ما را در پربار کردن این پرونده و پرتعداد ساختن نمونه اماری یاری دهند .
در چند روز آینده ، برای این موضوع ، یک لینک دائمی در دل آواز در نظر گرفته میشود . خوش حال خواهیم بود تا همواره نظرات شما را بخوانیم .
"ایران ای سرای امید" به یک روایت دیگر
"ایران ای سرای امید" که در سال های نخست انقلاب ، با همراهی گروه شیدا و هنرمندانی چون شجریان و شهرام ناظری اجرا شده است ، از ماندگارترین ترانه های این سرزمین بوده است . در اینجا یک بازخوانی تازه از این آهنگ ماندگار را به شما معرفی میکنیم . این بازخوانی در مقایسه با نسخه اصلی آن ، بسیار پر ایراد و ضعیف است ، اما همین کپی غیر استاندارد ممکن است عامه پسند شود و به مذاق بسیاری از اهل کوچه و بازار خوش بیاید . این نکته نیز ، خود میتواند محل بحث باشد ، که ذائقه های ایرانی ، چه را و چرا می پسندند ؟
اخیرا خواننده ی جوانی به نام "فرهاد" ، در آلبوم "پالاش" ، این آهنگ را به شکل دیگری اجرا نموده و در خارج از ایران منتشر کرده است . برای این ترانه یک موزیک ویدئو هم ساخته اند و جالب است که در هیچ کجای آن احساس نشده که باید نامی هم از شاعر و آهنگساز اثر برده شود .
نمی خواهم حساسیتی روی این تصنیف و اجرای جدید آن به وجود بیاورم . و امیدوارم این ترانه که یک دلیل قرار گرفتن آن در دل آواز ، عجیب بودن آن است ، ما را از بحث اصلی که ساختن پرونده ای برای ترانه های باز خوانی شده است ، دور نکند .
دریافت کلیپ "ایران ای سرای امید"
محمود درویش، شاعر نام آور عرب که از او به عنوان شاعر "ملی" فلسطینیان نام برده می شد، در پی یک عمل جراحی در سن 67 سالگی در آمریکا، جهان را بدرود گفت.
***
درود بر هر که با من شریک است
در مستی من از نور ، نور پروانه
در شب این دهلیز !
درود بر هر که با من شریک است در نوشیدن این جام
در تراکم شبی سرشار از دو صندلی
درود بر شبحم !
***
صلح کلام مسافری ست در درون خویش
به مسافری که به سمت دیگر میرود ...
صلح دو کبوتر نا آشناست
که قسمت میکنند بغ بغوی آخرشان را
بر لبه مغاک .
آنچه که میخوانید ، نوشته ایست از خانم ژینا . دوستی دل آوازی ، که احساساتش را درباره همایون شجریان ، به رشته تحریر درآورده است . پوستر طراحی شده برای کنسرت "گروه دستان و همایون شجریان" و چند تصویر همراه نیز ، حاصل زحمت این دوست گرامی ست . ایشان را به خاطر نوشته شان ، سپاس میگوییم و بار دیگر ، یادآور میشویم که دل آواز ، میکوشد تا خانه و پایگاهی باشد برای هنرمندان ، هنرپروران و هنردوستان . و دریچه ای برای آنچه که دل تنگشان میخواهد بگوید .
متن زير گزيده اي از دفتر خاطرات روزانه ي من است. دفتر خاطراتي كه با خاطرات تلخ و شيرين به سرعت پر مي شود و هر سال جاي خودش را به برگ هاي تا نخورده ي سال نامه اي دگر مي سپارد. اين دفتر و دفتر ها يادگار روزهاي تلخ و شيرين ماست و صفحه هاي آن محرم ناگفته هايمان...
بي شك به رشته ي تحرير درآوردن احساساتمان ، آن گونه كه بايد ، كار آساني نيست . اما به مناسبت اولين كنسرت مستقل شاهزاده ي موسيقي در ايران ، گوشه اي از اين خاطرات
را رو مي كنم و با صراحت اقرار مي كنم كه در دنيايي اين چنين ناملايم ، تنها طنين آواز اوست كه مرا به ادامه ي راه دلگرم مي كند. او كه با گلبانگ صدايش روح مرا به پرواز درآورد و مرا به اختركي برد كه هيچ گاه نرفته و نديده بودم.
آري به گمانم او نيز ، يك شازده كوچولوست
...
چشم باز مي كنم. چه مي ديدم؟ خواب نبود نه, چيزي وحشتناك تر از آن! شايد كابوس بود! آري كابوس بود كه اين چنين مرا از جا كند و هوشيار ساخت. عقربه ي ساعت آغاز روزي ديگر را نويد مي دهد. نمي دانم بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟! پرده را بالا مي كشم. سپيده دميده ست. هرچند شبي نبود تا صبح شود..
خورشيد از پس درخت ها نور افشاني مي كند. اين جا تا چشم كار مي كند درخت است و درخت. دريغ از يك كوه!
ياد شهر خودمان مي افتم كه تا چشم كار مي كرد كوه بود و بلندي. دريغ از يك درخت!
به گمانم جاي زيبايي بايد باشد. آن جا كه هم كوه دارد هم درخت! نمي دانم من كه نديده ام!!!
خورشيد بالاتر آمده ولي چه فايده كه سوسويش گرمي ندارد. مي گويند تابستان فرا رسيده. اما وقتي پنجره را باز مي كنم تا نفس عميقي بكشم گو انگار كه تابستاني در كار نبوده! تقويم ايراني مرداد ماه را نشان مي دهد. اما هوا همچنان سرد است.گويا امسال هم تابستان مان همان زمستان است!
از لاي در روزنامه ي صبح را به داخل خانه مي اندازند. صفحات روزنامه را ورق مي زنم تا شايد هواشناسي خبر خوبي داده باشد. اما اخبار مثل هميشه تكان دهنده است! باز هم گراني. باز هم قتل باز هم تجاوز باز هم سرقت مصلحانه . ديپورت پناهندگان بي اقامت خودكشي دختر افغاني و ... و ... و ...
بعد از دیدن يك كابوس وحشتناك ، خواندن روزنامه اي با اين اخبار ، كار آساني نيست. خانه سوت و كور است. چرا راديو را روشن نكنم تا شايد خبر خوشي را بشنوم . آخر اين جا 27 راديوي فارسي زبان داريم. چيزي كه در ايران خودمان هيچ وقت نداشته ايم.خب ديگر شايد چون آنجا يك كشور 70 ميليوني ست و اينجا 9 ميليوني.راديو را روشن ميكنم ولي او نيز همچنان بيداد ميكند . سكوت ... شايد سكوت بهترين گزينه باشد.
آري ، در سكوت به فكر مي روم. اما افكار در هم ريخته ام در سكوت نيز آرامم نمي گذارند.
براي رفتن عزمم را جزم مي كنم ، اما قبل از رفتن يك نوشيدني گرم مي چسبد.بيرون هوا سرد است ، اين را از آفتابش فهميدم.آخر اينجا كه افتاب گرمي ندارد.وقت رفتن است. مي روم. باز هم درس باز هم كار. نمي دانم با اين همه درس كه خوانده ام تا امروز به كجا رسيده ام. خوب است يا بد ولي چاره اي نيست. باز هم مي خوانم. شايد بعدها چيزي شدم. كمي تندرستي داريم.خدايش از ما نگيرد.چون گر بگيرد ديگر نه درس داريم نه كار. زندگي است ديگر. زندگي سخت است. چه خوش گفت آنكه سرود روزگار غريبي ست نازنين .
بيرون از خانه گاهي هوا سرداست ، گاهي هوا گرم است.نميدانم چه بپوشم.مي پوشم گرمم است نمي پوشم سردم است.كاش كسي بود لباس هايم را حمل مي كرد.آخر در تابستان پوشيدن پالتو كار آساني نيست.اين را فقط من نمي گويم.همه جيغ شان در آمده. ولي خب چاره اي نيست اينجا قطب است. بايد تحمل كرد.كلاه و شال گردن نمي برم.شال گردن را دوست ندارم.خفه ام مي كند.احساس بدي دارم.شايد به گمانم طناب دار است.ياد همايون شجريان افتادم.وسط زمستان آمده بود اينجا.كنسرت داشت هوا سرد بود خيلي سرد نه شايد خيلي خيلي خيلي سرد. هر بار كه مي خواست بيرون برود دور گلويش را با شال گردن مي پوشاند.
خب حق داشت.اگر سرما مي خورد چه مي كرد.ان همه كنسرت. آن همه طرفدار. شايد او هم دوست نداشت. ولي مي پوشيد. شايد او هم اذيت مي شد.ولي به خاطر ما قبول مي كرد. به خاطر ما به خاطر من.تا پس فردا نگوئيم صدايش خش داشت. ما اينگونه ايم. وفا نداريم.نمي گوئيم اين جا هوا سرد است. خب او هم آدم است سرما مي خورد. ميگوئيم بلد نيست آواز بخواند. ما نمي دانيم كه بايد از هر كسي چيزي را توقع داشت كه ازش ساخته باشد.قدرت بايد بيش ازهر چيز به عقل متكي باشد.ولي نه او بلد است.من و ما درك نمي كنيم. من و ما همه چيز را با هم مي خواهيم.
مي خواهيم خواننده برايمان بخواند.بدون اينكه عطسه بزند يا سرفه كند.فقط بايد بخواند. خب ما اينجوري هستيم.يا شايد اينجوري شده ايم. چرا نمي دانم. يادم است تو كنسرتش همه سرفه مي كردند. گاهي در اوج زيباترين چهچهه ها كه فكر و جانمان را با خود به فضا مي برد صداي عطسه اي كر كننده ماراازفضا به زمين مي كوبيد. ولي او كار خودش را كرد سرفه نزد عطسه نكرد تا من و ما نگوئيم صدايش خش داشت.با خودم مي گويم او چقدر به فكر ماست. مابراي او چه كرده ايم. شايد هيچ.ولي نه سي دي هايش را كپي كرده ايم.خب اين هم خودش كاريست.
بگذريم...
بيرون مي آيم. گويي خبري شده است. اينجا همه مي دوند. آدم هاي بيرون از خانه. دنبال چه مي دوند . آن هم صبح به اين زودي.شايد ديرشان شده.اگر دير برسند از كار بي كار مي شوند. خب حق دارند. كار سخت پيدا مي شود. قطاري مي آيد قطاي مي رود شهر شلوغ و پر هياهوست.داخل قطار مي شوم .
جا براي نشستن نيست . انگار بايد سر پا بايستم . اشكالي ندارد يك ساعت كه چيزي نيست . خدا را شكرمي كنم كه راه طولاني تر نيست . صداي جيغ و داد بچه مدرسه اي ها همه را متوجه خود مي كند. فقط اين ها نيستند كه، كوچولوهاي تو كالسكه. سگ ها صاحبان سگ ها همه با صداي بلند حرف مي زنند. انگار هنوز از خواب بيدار نشده اند.اگر بيدار شده اند چرا جيغ مي زنند .كيفم را باز مي كنم . MP3 ام، داخل كيفم است . خوشحال مي شوم از اين كه كسي همراهم نيست. شايد اگر بود او هم جيغ مي زد. حالا ديگر مجبور نيستم اين همه جيغ را تحمل كنم. ديگر مجبور نيستم خودم را با تيترهاي روزنامه غمگين كنم. گوشي را در گوشم مي گذارم و Play مي زنم. و اينك فقط اوست كه مي خواند :
چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی نه غمگساری
چقدر صدايش زيباست. چقدر صدايش گيراست. چقدر زيبا غم نهانش را فرياد مي كند. اي كاش من هم مي توانستم فرياد بزنم. كاش من هم مي توانستم آنچه را كه ذره ذره ي وجودم را فرا گرفته ، از دل بيرون بريزم. ولي نه. گويي اين گلبانگ , فرياد من است. انگار او نيز از دل من مي خواند. آري انگار او هم غم مرا مي داند. انگار او هم با رنج من آشناست . در يك آن من هم با او هم آواز مي شوم .
غــم اگــر بــه کـوه گـویـم ، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
چشمهايم را مي بندم تا شايد اين گونه بهتر فراموش كنم ، آن جايي را كه هستم . در سياهي و ظلمت صدايي طناز مرا به خود مي آورد .
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد ،دگـرم بـه شـب گـذاری
سياهي محو مي گردد . چه مي بينم نمي دانم. هرچه هست كابوس نيست. سياهي محوتر مي شود و مي رود. او مي ايد خودش است.آري همان كه دوستش دارم.انگار در كنار من است.سال هاست كز او بي خبرم. ولي نه اكنون در كنار من است.
صدا همچنان مي خواند.
اين جا كجاست. من كجايم. اين جا را به ياد نمي آورم.يادم نمي آيد هيچ وقت آمده باشم. نه نيامده ام. چقدر اين جا زيباست. اين جا همه چيز هست. اين جا هم كوه دارد هم درخت. اين جا پر از گل است پر از پرنده پر از عطر اقاقي. اين جا ظلم نيست. دشمني نيست. جنايت نيست. اين جا عشق است . شور است . شادي ست. اين جا ريا نيست . گراني نيست . فغان نيست. اين جا كجاست . من اين جا چه مي كنم. نمي دانم . او آمده است. آري . همان كه دوستش دارم . همين جاست . در كنار من است.
صدا همچنان مي خواند
نمي دانم كجايم اين ها كي اند. آدم اند. چقدر زيبايند. ولي چرا بال دارند. نكند فرشته اند؟ هان گويي فرشته اند.
صدا همچنان مي خواند
مانده ام من اين جا چه مي كنم. اين جا چقدر زيباست. حتي تصورش نيز در روياهايم نمي گنجد. نكند دارم خواب مي بينم ؟! نه. خواب نيست. من بيدارم . ولي چگونه مگر مي شود آدم در بيداري هم به چنين جايي بيايد. من چگونه آمدم . با كه آمدم. يادم نمي آيد. من سوار قطار بودم. آري. سوار قطار بودم. پس چرا ديگر نمي بينم بچه ها را. سگ هارا. صاحبانشان را. نكند آن صدا. آري. خودش است.
همان صداست......
كسي مرا به خود مي آورد. چشم باز مي كنم. مي بينم. هم قطاري هايم را ، بچه هارا، سگ هارا صاحبانشان را . هنوز هم جيغ مي زنند. انگار هنوز بيدار نشده اند. دلم برايشان مي سوزد.با خودم مي گويم آن همه وقت من كجا بودم و آنها كجا!
كسي با صداي بلند مي گويد پياده شو اينجا آخر خط است. چقدر زود رسيديم ما كه تازه سوار شده بوديم. هوا گرم بود نمي دانم. شايد سرد بود نمي دانم .
آنجا كجا بود نمي دانم ، ولي هرچه بود زيبا بود آري مي دانم.!!! از قطار پياده مي شوم ولي صدا همچنان مي خواند :
من از كجا عشق از كجا ...
دهم مرداد ۱۳۸۷ . گوتنبرگ . سوئد
مردم هنردوست و هنرپرور کردستان ، که از ماهها قبل به انتظار حضور استاد شجریان نشسته بودند ، در آخرین روزهای تیرماه ، دل به آواز استاد دادند .
استاد شجریان از ماهها قبل ، توسط ، هیرو ابراهیم احمد ، بانوی اول عراق (فرزند ابراهیم احمد ، از نویسندگان و بزرگان کرد و همسر جلال طالبانی ، رییس دولت عراق ) و تعدادی از هنرمندان کرد ، به کردستان دعوت شده بود . اما به دلایلی از جمله بیماری استاد ، این سفر به تعویق افتاد .
دریافت کنید :
گزارش ویدئویی شبکه kurdsat از کنسرت سلیمانیه
گزارش تلویزیون صدای آمریکا voa از کنسرت سلیمانیه
مجموعه عکسهای خبرگزاری مهر از کنسرت سلیمانیه
دریافت کنید :
تصنیف عیشم مدامست . کیفیت خوب
تصنیف عیشم مدامست . کیفیت متوسط
محمدرضا شجريان شب گذشته در مراسم افتتاح نمايشگاه فروش آثار خوشنويسي به نفع باغ هنر بم، از فراموش شدن مردم بم گلايه كرد.
**مردم بم را فراموش كردهاند
** لوح تقدير شجريان به خريداران آثار اهدا ميشود
**كابلي، تابلوي خود را به شجريان هديه داد
پنجمین شب کنسرت گروه موسیقی"شهناز" با آواز استاد محمدرضا شجریان شامگاه گذشته در تالار بزرگ کشور برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، در این کنسرت، گروه "شهناز" دردو بخش همایون و شور سه تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساخته های مجید درخشانی را به همراه آواز استاد اجرا کردند.
حاشیه
* جمعیت قابل توجهی شامگاه گذشته در تالار بزرگ کشور موج می زد و تمامی ظرفیت سالن تکمیل شده بود و در این میان برخی از هنرمندان از جمله"فرهاد فخرالدینی" و " صدیق تعریف" در بین جمعیت حاضردیده می شدند.
* درپی آشتی عوامل برگزاری کنسرت با خبرنگاران،شب گذشته حضور عکاسان چشم گیر بود و همچنین جایگاه خبرنگاران در جای خوب و مناسبی درنظر گرفته شده بود.
*برخی از حاضران هنگام آوازخواندن استاد، اشک می ریختند .
این مقاله را به طور کامل در ادامه مطلب بخوانید
در نشست رسانهاي كه ظهر امروز با حضور محمدرضا شجريان ، يونس شكرخواه مشاور مطبوعاتي شجريان، محمد رفيعي مسؤول برگزاري كنسرت شجريان و مژگان شجريان در موسسه فرهنگي هنري آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد، شجريان در پاسخ به اين سوال كه با وجود ناتمام بودن پروژه باغ هنر بم چرا عوايد اين كنسرت به آرامگاه شمس تبريزي اختصاص مييابد، گفت:ما همچنان براي بم نياز به كمك داريم و متاسفانه كمكهاي دائمي نيز به ما نميرسد. در واقع كارهايمان در حالت تعطيل است چرا كه زمان احداث اين پروژه هزينه كل ساختمان 5/2 ميليارد تومان تخمين زده شده بود در حالي كه با افزايش قيمتها در ساخت و ساز اين مبلغ به 5/5 ميليارد تومان رسيده و اين در حالي است كه تاكنون كمكهاي مالي مردم براي احداث اين پروژه به يك ميليارد هم نرسيده است.
وي با بيان اينكه قرار نيست ما براي بازسازي آرامگاه شمس كمك مالي داشته باشيم، اظهار داشت: تنها هدف ما يادآوري بنياد شمس تبريزي است. چرا كه دلمان ميخواهد مردم با اين مرد با انديشه و عرفان بيشتر آشنا شوند و ما نيز بتوانيم نام بزرگانمان را گرامي بداريم.
شجريان در خصوص انتخاب گروه جوان شهناز، افزود: اجرا با اين گروه، دليل جدايي من از گروه آوا و حتي عليزاده و كلهر نيست چون من از اين هنرمندان جدا نشدهام، بلكه از آنجا كه هنرمندان دوست دارند در زمانهاي مختلف با هم كار كنند، بر اين اساس من هم هر چند وقت يكبار سعي ميكنم گروه جديدي را انتخاب كنم.
وي ادامه داد: موسيقي ايران، بر روي تكنوازي و خوانندگي ميچرخد اما از آن جايي كه ايرانيها هميشه ميخواهند اركسترهاي بزرگي تشكيل شود، من نيز به درخواست «مجيد درخشاني» به خاطر تنوع در كارم اين گروه را به خاطر ارادتي كه به استاد شهناز دارم با اين نام تشكيل دادم.
شجريان با اشاره به اجراي خارجي اين گروه، گفت: متاسفانه ما براي اجرا با اركسترهاي بزرگ در خارج از كشور حرفي براي گفتن نداريم چراكه آنجا اركسترها به قدري قوي هستند كه ما جوابگوي آنها نيستيم. از طرف ديگر موسيقي ايراني به خاطر بداهه نوازي و تكنوازي در دنيا مخاطب دارد بر اين اساس ما گروههاي كوچكتري را براي اجرا به خارج از كشور ميبريم.
* ما در تونلي هستيم كه هيچ راه برگشتي نداريم
* نوار كنسرت از ماهها پيش در استوديو ضبط شده است
همچنین ببینید :
گزارش تصویری خبرگزاری فارس از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز
این گفتگو را به طور کامل در ادامه مطلب بخوانید
این شبها، شبهای استاد «محمدرضا شجریان» است؛ شبهای كنسرت «محمدرضا شجریان» در تالار بزرگ وزارت كشور، تا استاد دوباره ستاره شود و بدرخشد و ماه مجلس شود. این شبها باز هم نشاندهنده محبوبیت روزافزون بیحد و حصری است كه نتیجهاش فروش 28 هزار بلیت در چند دقیقه است؛ تا آنجا كه مسوولان سایت متصدی فروش اینترنتی «دلآواز» اعلام ناتوانی كنند و از باری بگویند كه روی شانههای سایت فروش بلیتهای كنسرت «شجریان» با بار لحظهای سایتهای بزرگی چون یاهو برابری میكند. این شبها مردان و زنانی كه عمری با صدای استاد زندگی كردهاند، در لباسهای فوق رسمی، راس ساعت 8 شب حاضر میشوند تا آوازهای سحرآمیز استاد را بشنوند و شاهد باشند كه او به چه زیبایی و چه هنرمندانه، از همایون به گوشه شوشتری میرود و از گوشه شوشتری به مخالف سهگاه و از آنجا به همایون بازمیگردد. شاهدند كه چطور در نیمه دوم برنامه، در دستگاه شور، شور به پا میكند و به وقت اجرای «مرغ سحر» چه شور و حالی تالار بزرگ وزارت كشور را پر میكند. این شبها، شبهای كنسرت «محمدرضا شجریان» مردمی كه قرار است هشیار و شنوا، به تماشای قدرت آواز استاد بنشینند شاهد آوازخوان سرحال و امیدواری هستند كه قادر است به هوای شنیدن دوباره آوازهای بداههاش، همان جماعت را شبهای بعد هم به شب تالار بزرگ وزارت كشور بكشاند. هرچند این روزها، صحبت از آن است كه فروش اینترنتی بلیتهای كنسرت، جوابگوی علاقهمندان نبوده است، اما به اعتقاد عدهای، همین كمك كرده است كه بازار سیاه برچیده شود و علاقهمندان شهرستانی صدای استاد هم از گوشه و كنار ایران، به وزارت كشور بیایند. از آن سو آنها كه برای خرید بلیت حاضر میشوند هم با ازدحام چندانی روبهرو نشوند و ظاهرا همه چیز مرتب و منظم باشد، هرچند از گوشه و كنار، اعتراضهایی هم از گرمای سالن و بینظمیهای پراكنده به گوش میرسد. در كل كنسرت تیرماه 87 «شجریان» ظاهر آبرومندی دارد.
این مقاله را به طور کامل در ادامه مطلب بخوانید
آواي مرغ سحر در شبهاي تهران پيچيد
گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
سرانجام پس از گردش تور دور دنيا، حاشيهها، سرگرداني مشتاقان و فروش دوساعتهي تمام بليطها، بليطهاي يكصدو50 هزار توماني، حذف همهجانبهي خبرنگارها و...، صداي استاد آواز ايران بلند شد.
محمدرضا شجريان با گروه "شهناز" در تالار بزرگ کشور در حالي همراه شد كه اين برنامه که طبق اعلام برگزارکنندگان، بهخاطر آنچه كه "مستقرنشدن بهموقع حاضران، گيرافتادن تعدادي از عوامل در آسانسور تالار و طولانيبودن صف سرويسها" اعلام شد، با تأخير يك ساعته، در نخستين شب ساعت 21 آغاز و در شب دوم اجرا هم بدون عنوان شدن اين عوامل حوالي ساعت 20:30 اجرا شد. محمدرضا شفيعي كدكني و هوشنگ ابتهاج ازجمله ميهمانهاي ويژهي شجريان بهشمار ميرفتند. برخي از مسؤولان و معاونان وزارت كشور نيز در اين كنسرت حاضر بودند.
گروه با همان لباسهاي رنگي اجراي سالهاي گذشته در تهران و اصفهان به صحنه آمدند. تنظيم صدا مشكلاتي را در اجرا به تكرار بهوجود ميآورد. تا جايي كه باعث عصبانيت محمدرضا شجريان شد.
این گزارش را به طور کامل در ادامه مطلب بخوانید
اي که دور از تو چون ، مرغ پر شکسته ام
بي تو در باغ غم ، منتظر نشسته ام
مي نويسم امشب از صفاي دل
نامه اي پر آرزو براي تو
که به ديدنم بيا
دور از اين بهانه ها
تو طنين شعر عاشقانه اي
همچو روح شادي زمانه اي
تو بيا که بشکفد
به لبم ترانه اي
...
چه شود گر بدهي جواب نامه ي مرا
بنويسي دو سه جمله با کلام بي ريا
که در آنجا ز خيال من نمي شوي رها
پس از اين هم نپري به عشق ديگري تو را
مي نويسم امشب از صفاي دل
نامه اي پر آرزو براي تو
که به ديدنم بيا
دور از اين بهانه ها
تو طنين شعر عاشقانه اي
همچو روح شادي زمانه اي
تو بيا که بشکفد
به لبم ترانه اي
دریافت کنید :
"نامه" (کیفیت خوب . حجم 3.19MB)
"نامه" (کیفیت متوسط . حجم 1.61MB)
در رابطه با اين يادداشت :
ناشنیده های شجریان . فسمت اول : "مگه نه"
ناشنیده های شجریان . فسمت دوم : "دود عود"




