دو نوشته ارسالی به دل آواز در پاسخ به نوشته اخیر وب سایت انصار نیوز
فرخ محمدشاهی
در پاسخ به مقاله ي روزنامه ي انصار در مورد نقدي كه بر استاد شجريان نوشته بود ناچارم مطالبي را به نويسنده ي بي غيرت آن مقاله گوشزد نمايم .
1- اولا خيلي از خوانندگان قديم و جديد بودند كه هم صدايشان و به قول شما حنجره شان وهم چهره ايشان از استاد شجريان به مراتب قوي تر و زيباتر بود ولي هيچگاه با اقبال عمومي مردم روبه رو نشدند و همانند ستاره اي مدتي درخشيدند و خاموش شدند پس راز ماندگاري استاد شجريان در حنجره ي قوي و صورت زيبا نبوده و نيست .
2-بر هيچ كسي پوشيده نيست كه استاد شجريان زنده كننده و شناساننده ي فرهنگ و هنر ايران زمين در چند دهه ي اخير به مردماني بوده است كه تصويري وحشي گرانه و بي هويت از ايران و ايراني در ذهن خود داشتند تا آنجا كه ايشان موفق به دريافت نشان پيكاسو ازسازمان ملل گرديد و مي دانيم كه نشان پيكاسو به كسي تعلق مي گيرد كه فعاليتها و خدمات فرهنگي و هنري او بين المللي باشد . استاد شجريان هيچگاه بر موسيقي پاپ و انواع موسيقي هاي ديگر نتاخته است بلكه هميشه به سليقه هاي مختلف احترام گذاشته است و اگر بزرگي هنر و دانش و بينش موسيقايي استاد شجريان نبود در طول اين سي سال اخير موسيقي ما كه ريشه در تولد زبان پهلوي دارد مانند درياي خزر و خليج فارس به زباله دان تاريخ افتاده بود.
3-واقعا جاي تاسف است براي مهران موزوني كه ادعاي شجريان شناسي دارد ولي هيچ گونه شناختي از شخصيت ديني و عرفاني استاد شجريان ندارد،ايشان لازم است ابتدا به مشهد رفته و مدتي در مورد سوابق خانوادگي استاد و مرحوم پدرشان كه سالهاي عمر خود را به آموزش قران مجيد سپري نمود تحقيق نمايد و اين كه استاد شجريان از اسلام فقط تعدد زوجات را فرا نگرفته بلكه به تمامي خلق و خوي اسلامي متصف مي باشند ضمنا تعدد زوجات با استناد به قران كريم امري كاملا شرعي و داراي عدله ي فقهي مي باشد پس چرا به آقاياني كه در ... از صبح تا شب بر سر قيمت صيغه چانه مي زنند ايرادي گرفته نمي شود؟
4- در مورد زنگي زنگ يا رومي روم بايد بگويم كاربرد اين جمله براي شما در حقيقت بازي با الفاظ است،استاد شجريان و هنر او هميشه براي انديشمندان و آگاهان به علم موسيقي سنتي محترم مي باشد و دوستداران او چه در داخل و چه درخارج بي صبرانه در انتظار ارايه ي كا ري جديد از ايشان مي باشند وقتي استاد در خارج از كشور به اجراي برنامه مي پردازند هميشه و در همه حال ايراني بودن خود و هنرش را در كمال افتخار به رخ تماشاگران كشيده است،و داشتن كراوات هيچ منافاتي با دين و نظام جمهوري اسلامي ندارد اگر كراوات اينقدر كريه مي باشد چرا تمام به اصطلاح چهره هاي ماندگار در همان رسانه ملي شما با كراوات در صحنه ظاهر مي شوند ؟ وچرا روسا ي كشورهاي مختلف كه مزورانه آقاي احمدي نژاد را در آغوش مي گيرند با كراوات ظاهر مي شوند؟ِ
5- گفته ايد نمي دانيم شجريان 30 سال است با نظام قهر است يا آشتي ؟وقتي اينقدر كوته بين و نا آگاه هستيد بايد هم جواب اين سوال را ندانيد .وقتي استاد شجريان در اوايل انقلاب همراه و هم گام با ملت ايران آن همه سرود و تصنيف انقلابي را اجرا كردند كه با شنيدنشان خون در رگ ها به جوش مي آمد شما كجا بوديد؟آنگاه كه استاد در آن محيط اختناق و وحشت از ضد انقلاب، فرياد:( برادر غرق خون است) را سر داد حضرتعالي غاز مي چراندي؟ پس از اين به بعد بدان استاد شجريان سهم بسيار زيادي در انقلاب داشته و دارد و همين بس كه همان رسانه ملي جنابعالي هر گاه نياز به مشاركت مردم دارد،( ايران اي سراي اميد شجريان) بر روي آنتن مي رود.
6-همه اهل هنر موسيقي سنتي ميدانند كه استاد شجريان از سالها قبل از انقلاب لقب استاد را از جانب اساتيد حقيقي اين فن مانند استاد عبادي ،بنان ،ياحقي،قوامي،تجويدي،پايور،برومند،مهرتاش و...به خود اختصاص دادند.رسانه ملي اگر در تحقير و به فراموشي سپردن شجريان و هنر موسيقي ملي ما نقش فاحش نداشته باشد هيچ نقشي در معرفي و شهرت شجريان و فرزندش نداشته است،رسانه ملي بايد ممنون باشد كه اين افراد چنين موسيقي فاخر و مردم پسندي را در اختيارش گذاشته اند كه براي اوقات خالي خود از آن آثار استفاده مي كند واقعا جاي تاسف است براي شما كه از رسانه اي دفاع كرده ايد كه مدتهاست پفك چي توز را بر فرهنگ و مليت ايران و ايراني برتري داده است؟ كدام بار رسانه ملي اثري از هنرمندي به نحو احسن به مردم نشان داد؟
احمد
سلام به همه اهالی «ادب و فرهنگ»
زیان میکند مرد تفسیردان که علم و ادب میفروشد به نان
چیزی که روشن است جناب موزون ادبی در سطح ارباب خود (شاید کمتر) دارد.
اما چیزی که بر ما و شما واجب است اینکه رفتاری درخور خود و فرهنگ خود داشته باشیم. چنان که عزیز ما اینگونه کرد.
من فقط تقاضا می کنم که دوستان به این راحتی عصبی نشوند و با عصبانیت پاسخ ندهند که والله هیچ درخور ما نیست و جز آبرو شستن از خود کاری نکرده ایم.
همه (چه از اینطرف و چه از آنطرف) می دانند که آنتن مقدس و معنوی کذا چه بر سر فرهنگ (و نه صرفا موسیقی) ایران آورده است.
جناب موزون که تاریخ را خط به خط مرور می کنید ، خوب است صفحه های قبل انقلاب را هم ورق بزنی. چاوش هایی که بحث بر سر همان هاست برای چه خوانده شده؟
ضمنا من هم به عنوان دوست دار این فرهنگ پربار که امروز همه شما فقط ادعایی از آن دارید عاجزانه خواهش می کنم که شجریان نه استاد ، بلکه با هر صفت زشت و رکیکی که دوست دارید (همانگونه که عینا خودش خواسته) صدا بزنید چرا که درخور شما و ادب شماست.
اما سخن آخر از دوستان عزیز و وبلاگ آواز عاجزانه می خواهم که :
حذر کن ز نادان ده مرده گوی / چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
واکنش انصارنیوز به گفته های استاد شجریان را می توانید از طریق لینک زیر بخوانید
قصه ای از تهران :
خبر نداری . سیگاری شده ام . هر روز ، پاکتی سیگار می خرم و دود می کنم . می پرسد : چه سیگاری ؟ می گویم : فرقی نمی کند ، خوب دود کند . سیگار را روشن می کنم و تند تند ، پک می زنم ، و فوت می کنم توی صورت های ملتهب و چشمان خیس آدم های دور و برم . آدم هایی که آرام ندارند و می خواهند فریاد بلندی بزنند . آدم هایی که کپسول های اشک آور ، بیشتر از آنکه گریه شان را دربیاورد ، دلهاشان را می شکند . آنها که کفش هاشان بی جفت مانده ، پاهاشان ، تاول زده ، اما دستانشان ، مشت شده و سینه هاشان سپر . آنها که آواز آزادی را با هم می خوانند و می خواهند عدالت خورشیدی باشد و برشان بتابد . آه آزادی و آه عدالت . چه جنایتها ، به نام شما می کنند و به نام شما ، چه خانه ها که چراغشان خاموش شد و چه پدرها که آمدند با جامه ای سیاه بر تن و جامه ای خاموش در دست ، و چه مادرها که پریده رنگ ، کنار در نشستند و گریستند ... بغضم ترکید . "شب است و مادران شهر غمناک . هزاران گل شکفت و خفت بر خاک . به عهد شب نوردی ها وفا کن . برادرهای عاشق را صدا کن "...
این روزها ، هر کوچه و گذری را که به انقلاب می رسد ، می بندند . به خیالشان ، آزادی راه دیگری ندارد . تا صبحی که آویشن طلوع کند ، چه شب های نا آرام که باید درنوردیم . نه تو آرام داری ، نه من و نه تهران . شاید تا ما نخفته باشیم ، طلوعی در کار نباشد . پناه بر خدا !
قصه ای از پاریس :
پاریس ، اوت و سپتامبر ناآرامی را می گذراند . مجلس در اين هنگام رأيی صادر می کند تا شورايی موقت به جاي پادشاه و مشاورانش برسركار آيد؛ قسمت اعظم نمايندگان ژرژ دانتون را برگزيدند تا رياست شورا را به عهده گيرد. انتخاب دانتون شاید كوششي بود برای آرام كردن پاريسيها . پرواضح که ، دانتون نزد آنها محبوبيت بسياری داشت؛ از آن گذشته ، او در آن هنگام قابلترين و نيرومندترين شخصيت نهضت انقلاب به شمار ميرفت.
دانتون ، در باشگاه ژاکوبنها و یا در میان مردمانی که خون گرم انقلاب در رگهاشان فواره می زد ، حاضر می شد و با صدای بلند و رسا ، و لحن کفرآمیز خود سخن می راند . صورت خراشیده و کله ای بزرگ داشت ، اما طنین صدای او که از قاطعیت افکارش خبر می داد ، آنگونه بود که تماشاچیان ، ناهمواری چهره اش را از یاد می بردند .
گاهی در داوريهايش به ظاهر خشن و بی عاطفه بود ـ چنانكه قتلعام سپتامبر را تصويب كردـ اما مهرباني و لطفي در وجودش پنهان بود ؛ زود می بخشید . بيشتر وقت ها ، دستيارانش در شگفت می ماندند كه چرا حتی دستورهاي اكيد خود را نقض يا از قربانيان اوامر شديد خود حمايت ميكند.
اما ... ديري نپایید كه جان خود را از دست داد، زيرا جرئت كرد بگويد كه در ترور افراط شده و زمان ترحم فرارسيده است.
روبسپير به او رشك ميبرد، مارا او را تقبيح ميكرد، شاه به او بدگمان بود، و ... اما او چنان رفتار می کرد که هيچ يك از آنها نميتوانست به مقاصدش پي ببرد. زمينه جنگ را برپا ميساخت ولي براي صلح مذاكره ميكرد؛ مثل شير ميغريد اما از ترحم سخن ميگفت؛
دانتون با حمايت مداوم از آرامش و صلح، همچنان كميته را از خود بيزار ميكرد. قبول اين سياستها موجب آن ميشد كه اعضاي كميته ، از ترور، كه باعث حفظ آنها ميشد و همچنين از جنگي كه ديكتاتوري آنان را موجه ميساخت ، چشم بپوشند. وي خواستار پايان دادن به كشتار بود و جسورانه ، نقشههاي تربيتي و اصلاحات قضايي طرح ميكرد . دانتون ، دعوت به عقب نشینی را از سوی روبسپیر رد کرد و کنوانسیون که رفتار دانتون را تاب نمی آورد ، در 2 آوريل او را در برابر دادگاه حاضر كرد . دادگاهی نمایشی ، که دانتون را اغتشاشگر می خواند و او را در کنار چند مجرم خیابانی ، و چند سارق و دزد محاکمه کرد . ظهر روز 5 آوريل، محكومان را با ارابه به ميدان گیوتین بردند . در راه ، دانتون این گونه می گفت : «پاریس را در هرجومرج وحشتانگيزي ترك ميكنم. آنها نميدانند دولت چيست. روبسپير به دنبال من خواهد آمد . آه، اگر آدم ماهيگير فقيري باشد ، بهتر از آن است كه در سیاست دخالت کند .»
روبسپير ، ریاست شورای انقلاب را بر عهده می گیرد و كنوانسيون را وادار می کند تا براي تحكيم دوره وحشت ، دستوري شگفتانگيز صادر كند . با این حکم ، حتی افترا زدن به جمهوری ، مشمول اعدام می شود . وحشت عظيم ، از 10 ژوئن تا 27 ژوئية 1794 ادامه می یاید . هنوز هفت هفته هم سپري نشده بود كه 1376 مرد و زن را با گيوتين اعدام كردند .
حال نوبت به محاکمه روبسپیر می رسید . در 26 ژوئيه، روبسپير نطق تاريخي خود را در كنوانسيون ايراد كرد و كوشيد كه به اتهاماتش پاسخ گويد . در اين نطق اشتباهات بزرگي وجود داشت و شگفت آنكه اين اشتباهات از سوی كسي بود، كه تابحال ، راه خود را در ميان دامهاي سياست به احتياط می پیمود ؛ شیوه ی بیان و لحن سخنانش ، نه تنها به گونه ای ادعاي مغرورانه بيگناهي بود ، بلكه او را مدعی حق و حقیقت طلبی جلوه می داد . او در سخنرانیش ، خشم مخالفین را برانگیخت و به آنان هشدار داد که دولت از ترور ، بیمی ندارد . این نطق ، آخرین نطق روبسپیر بود .
قدرت، بيش از آنكه فاسد کند ، به جنون ميكشاند ؛ از دورانديشي ميكاهد و بر شتابزدگي ميافزايد. بعدازظهر 28 ژوئية 1794 ، او را به میدان گيوتين بردند . در راه، از ميان تماشاچيان فريادهاي "مرده باد" برميخاست . پنجرههاي رو بروی ميدان به قيمتهاي گزافي به اجاره رفته بود؛ خانمها ، چنان پوشیده و چنان آرایش کرده بودند ، که انگار قرار است در جشنی باشند . هنگامي كه سر روبسپير به جمعيت نشان داده شد، فرياد شادمانی از آنان برخاست. يك مرگ ديگر شايد اهميتي نداشت، اما پاريس احساس كرد كه اين مرگ به معنای پایان یک دیکتاتور و خاتمه یافتن دوره وحشت است.
محمد رضا شجریان، استاد آواز ایران در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."

استاد شجریان همچنین گفتند هربار که صدای خود را از این رسانه می شنود احساس شرم می کند و بدنش می لرزد.
ایشان همچنین در نامه ای به رادیو و تلویزیون ایران نسبت به پخش آثارشان از این رسانه اعتراض کرده اند .
استاد شجریان در این نامه که خطاب به عزت الله ضرغامی رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشته شده، از رادیو و تلویزیون که به گفته او مستمرا سرودهای میهنی او را پخش می کنند، خواسته از این کار خودداری کنند.
ایشان در این نامه نوشته اند، سرودهایی که خوانده به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" متعلق به سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و "هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد".
استاد شجریان اعلام کرده اند سازمان صدا و سیما هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و به حکم قانون و شرع از این سازمان خواسته صدا و آثار او را در هیچ یک از واحدهای رادیو و تلویزیون پخش نکند و باردیگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواست با پخش آثار او" به حق و حقوقش تجاوز نکنند" چون نمی خواهد صدایش را "در صورت او ومردم امثال او بزنند".
پیش از این استاد شجریان در سال ۷۴ هم همین در خواست را کرده بودند و صدا و سیما را ، که در آن وقت به وسیله آقای لاریجانی اداره می شد ، از پخش آثارشان منع کردند .
در اینجا می توانید گفتگوی استاد شجریان با بی بی سی فارسی را ببینید و بشنوید :
روزها و شبهای خوبی نیست . زخم های خودم کم بود ، این دردهای جانکاه اجتماعی هم ، باز ، بازگشتند ، تا ته دلم را آتش بزنند . حالا نه دولت بیداری هست و نه دولت دیداری . از آنچه که می بینم وآنچه که میشنوم ، بیحال می شوم . از سکوتی که هر ثانیه با تیک تیک ساعت شکسته می شود . از اعداد دروغ ، از صدای دور پوتین های توهم و از کاردهایی ، که به هیچ جرمی ، در خواب به استخوان هامان زده اند . در اینجا ، همه چون من زندانی اند . اما نه کسی را کشته اند و نه راه را بر کسی بسته اند . حالا ، تنها باید نشست و ایستاد و انتظار امکان طلوع آویشن را کشید . می دانم که رگ های ابدی سرنوشت ، از میان ریگ ها و الماس ها عبور خواهند کرد .
راستی ؛
یک سال گذشت ،
از ظهری که سیاه و نارنجی را با هم پوشیدم و
از غروبی که دیوانه بودم ، دیوانه تر شدم .
دوست گرامی و هنرمند ، رضا منبع چی ، که به زودی مطلبی درباره ی ایشان و اثر تازه شان " سفر عشق " در دل آواز خواهید خواند ، ویدئویی در سایت یوتیوب آپلود کرده اند از کنسرت استادان شجریان و کلهر در سال 2005 و در تورنتو . این ویدئو را از لینک های زیر می توانید ببینید .
پارت دوم
این اثر ساز و آوازی است بر شعر چاووشی اخوان ، که ماهها پیش به عنوان موزیک وبلاگ در دل آواز قرار داده بودم . اما کیفیت پخش این اثر در اینجا مناسب تر است . فایل صوتی این اجرا را از اینجا دریافت کنید :
چاووشی : آواز استاد شجریان . کمانچه استاد کیهان کلهر
ادامه مطلب
مطلب ارسالی به دل آواز از همراه گرامی : جواد یعقوبی
« تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی...»
(هنر «شنیدن» موسیقی)
موسیقی به هرصورتی که باشد،سه عامل در آن دخیل است:«سازنده»،«اجرا کننده» و «شنونده».در حقیقت موسیقی همانند مثلثی است که از سه ضلع «مصنف»،«اجرا کننده» و«شنونده» ساخته شده باشد.مطابق اصول ریاضی ،بدیهی است بدون در نظرگرفتن هریک از اضلاع ، مسئله ی تجسم و هویت این مثلث منتفی خواهد بود!
ادامه مطلب
(عشق عمومي - هواي تازه: احمد شاملو)
Music : The Dust of Time by Eleni Karaindrou
(violin,harp,accordion)
ادامه مطلب



